پیش گفتاری
بر
هاله و هاله بینی

ازآنجا که جمعی از شما یاران صمیمی علاقمند به آشنایی با حوزهء انرژی وورودبه بحث هاله وهاله بینی شدید لذا پیش گفتار، مقدمه وبخشی از تاریخچه شناختو چگونگی شروع و مشاهدات اولیه هاله تا کنون، قسمت آغازین این موضوع خواهدبود0
یاد آور میشویم؛ در بعضی قسمتها توضیحاتی لازم است که به دلیلنزدیکی با موضوع هیپنوتیزم ونوشته شدن مطلب در آن بخش به اشاره ای در اینقسمت بسنده شده است0
و اما بعد؛
در نوشته های باقیمانده از عرفابه ندرت از حوزهء انرژی سخنی بمیان آمده است ولی نظرات آنان طی گذشت بیشاز هفت هزار سال در سراسر جهان با مشاهدات دانشمندان تا به امروز مطابقتدارد. تمامی مذاهب معنوی از روئیت نور در اطراف سراشخاص سخن گفته اند، کهبواسطه عبادات و نیایش قلبی وجودشان سرشار از اگاهی شده به رفعت ، مراتب ومقامات معنوی ومتعالی رسیده قابلیتهای پنهان حس برتر در آنان آشکار میشود0
درباورهای سنتی معنوی هند باستان که حدود پنجهزار سال قدمت دارد از نوعیانرژی کیهانی بنام پــــراناperana)) سخن گفته اند که این انرژی کیهانیتشکیل دهنده و منشاء اصلی حیات قلمداد میشود. پرانا یا نفس حیات، در تمامکالبدها دمیده شده و به آنها هستی می بخشد0
یوگی ها، جین ها، مرتاضانو عرفا با استفاده از ذن، مدیتیشن، مراقبه، فنون تنفسی و تمرینات جسمیتلاش میکنند تا این انرژی را به تسلط خویش در آورده هشیاری و طول عمر فراتراز حد معمول بدست آورند0
چینیان در هزاره سوم پیش از میلاد به وجود انرژی حیاتی بنام چــــی(chi)
معتقدند،که تمام موجودات جاندار و بیجان متشکل از این انرژی اند0
چــــیکه ترکیبی از دو قطب نیرو یعنی یین (yin) و یانگ(yang) میباشد.وفتی این دونیرو در حالت متعادل باشند انسان تندرست و سالم است. و در صورت عدم تعادلدچار بیماری میشود0
غلبه نیروی یانگ موجب فعالیت شدید اعضاء بدن وبرتری یین باعث کاهش فعالیت و نقصان در بدن خواهد بود. که حاصل هر دو حالتغیر متعادل بروز بیماریست. هنر طب سنتی چین و رشته های زیر مجموعه آن برایجاد تعادل بین یین و یانگ استواراست0
در مکتب عرفانی یهودیت کالابا (kalaba) در حدود 540 سال پیش از میلاد حضرت مسیح (ع) به همین دونیرو بهعنوان نور اثیری اشاره میکندکه به آن کارنایین(karnaeen ) نیز اطلاق کردهاند. وبه عنوان مثال میکل آنژ در تندیس حضرت موسی (ع) کارنایین را به شکلدو شاخ نشان داده در حالی که میتوانسته آنرا با دو رشته نور نیز نشان دهدوشاید این کار او ناشی از معنی این لغت در زبان عبری باشد که دارای دومعنی شاخ و نور است. همچنین در اسطوره اسب شاخدار که سمبلی از عشق والوهیت است، شاخی در پیشانی اسب سفید ونوری در اطراف او ترسیم شده است0
در کتاب عهد عتیق نیز در باره نوری جانداران خصوصا" انسانها اشاراتی متعدد شده است0
در کتاب علوم آینده نوشته جان وایت از 97 فرهنگ مختلف که پدیده هاله را با 97 نام مختلف میشناسند، یاد شده است0
دربسیاری از مکاتیب تعالیم اسرار و رموزمانند مغ ها درمتون قدیم ایرانباستان،کاهنین در مصر باستان، ودیک (vedic)،الهی شناسان، کیمیا گران،بومیان آمریکا، قبائل آفریقایی، بوداییان هندوستان، تبت، نپال، بودیست هایذن در چین و ژاپن وتفسیر متون سانسکریت، کنفوسیوس، فیثاغورث ، کریشنا وبسیاری دیگر0
از قرن شانزدهم میلادی به بعد افراد مختلف خصوصا"پزشکان زیادی که در پی کشف درمان بیماریها بوده اندو محققین معاصر درتعلیم نوین علمی موفق شده اند نتایج مشاهدات عینی خود را به این اطلاعاتاضافه نمایند که در بخشهای مختلف (تاریخچه هیپنوتیزم) و هاله درمانی ازآنها به تفصیل یاد خواهد شد0
نظریه وجود انرژی کیهانی که با تسلط بهطبیعت و قابلیت نفوذ در تماس اجزاء آن توسط بسیاری از نظریه پردازان مطرحشده و به عنوان کالبدنورانی شناخته شده است نخستین بار حدود پانصد سال قبلاز میلاد حضرت مسیح(ع) توسط پیروان فیثاغورث به ثبت رسیده است، آنان معتقدبودند این نور میتواند بر اندامهای بدن انسان تاثیر گذار بوده و درمانی بربیماریها باشد0
دانشمندانی همچون بویراک (boirak) و لی بوالت (leebovalt) در قرن دوازدهم نوعی انرژی را در بدن انسان شناسایی کردند که عاملتاثیر از راه دور در بین افراد است.
به نظر آنان هر کسی به دلیل حضورخود درهر جایی میتواند تاثیرات مطلوب یا نا مطلوب ، مثبت یا منفی بر رویدیگران بگذارد وحتی میتواند این تاثیرات را تا فاصله های دوری روی دیگرانمنتقل نماید0
پاراسلسوس فیزیکدان و مصلح مذهبی سویسی (1541-1493 ) اینانرژی را ایلیاستر(ILLiaster) نامید و آنرا ترکیبی از انرژی حیات و عنصرحیات میدانست0
هلمونت (HeLmont) ریاضیدان قرن نوزدهم، سیالی کیهانیرا که در تمام طبیعت وجود و نفوذ دارد و ماده ای دارای جسم یا قابل تراکمنیست معرفی نمود به نظر او این سیال روح حیاتبخش خالصی است که در تمامکالبدها نفوذ میکند0
لایب نیتـــــــز(Leibnitz) دانشمند ریاضیداننیز معتقد بود که عالم از عواملی تشکیل شده که هر یک منشاء انرژی بوده وخود محرک خویش هستند0
پدیده انرژی کیهانی در قرن نوزدهم توسط هلمونت و مسمر(Mesmer)
که بنیانگذار مسمریسم بودند مطرح شد که بعدها به نظریه هیپنوتیزم تبدیل شد0(تاریخچه هیپنوتیزمراجعه شود)
بهنظر آناناجسام و اشیاء ، جاندار و بیجان بوسیله این انرژی شارژ شده وکالبدهای مادی میتوانند از فاصله های دور تاثیراتی یکطرفه یا متقابل بر همداشته باشند0
با طرح این نظریه فرضیه ای مطرح شد که بر اساس آن احتمال وجود میدانی از انرژی تا حدی با حوزه الکترو مغناطیسی قابل قیاس بود0
کنتویلهم رایش باخ (Count WiLheLm Von Reich Bach) در قرن نوزدهم طی سی سالوقت خود را صرف انجام آزمایشهای تجربی اطراف نوعی حوزه انرژی بنام ادیک(Odic ) نمود به نظر او ادیک بخشی از خصوصیات حوزه الکترو مغناطیسیتشریحی، توسط جیمزکلرک ماکسول (Jemes Clerk Maxwell ) را دارا بود، او درکشف ادیک به این نتیجه رسید که قطبهای آهنربا نه تنها نماینده قطبیتمغناطیسی بلکه دارای قطبی منحصر بفرد بنام میدان ادیک هستند. سایر اشیاءمثل کریستالها هم بدون اینکه خاصیت مغناطیسی داشته باشند دارای این میدانهستند. ضمنا" میدان ادیک را نماینده مشخصات ذهنی ای چون( داغ، قرمزونامطلوب) یا (سرد، آبی و مطلوب) دانست. ضمن اینکه نتیجه گرفت قطبهایهمنام مغناطیسی همدیگر را جذب نمیکنند ولی قطبهای همنام ادیک به سوی همجذب میشوند، واین اصل یکی از مهمترین خواص پدیده هاله هاست.
رایش باخرابطه بین انفجار های الکترو مغناطیسی خورشید و غلظت های حوزه ادیک مربوطهبه هر کدام را مورد بررسی قرار داد و کشف کرد بیشترین تمرکز این انرژیدرطیفهای قرمز و بنفش متمایل به آبی اشعه خورشیدی است و بارهایمخالف،مفاهیم ذهنی گرما و سرما را با درجات قدرت متفاوتی تولید می کند. اوموفق شد طی یک رشته آزمایشات – نوسانات مربوطه را در یک طبقه بندی نوسانیقرار دهد .
تمام شاخصهای الکتریکی مثبت در افراد مورد آزمایش حس گرمارا القا و عواطف نا مطلوب تولید کردند و شاخصهای منفی حس سرما و خوشایندرا تولید نمود.
میزان قدرت این عواطف به نسبت وضعیت آنها در جدولنوسانی تغییر میکرد .دریافتهای حسی از گرما تا سرما متغییر و با رنگهایمختلف طیفها از قرمز تا نیلی مطابقت داشتند .
رایش باخ به این نتیجهرسید که میدان انرژی ادیک از طریق سیم قابل انتقال است ،اما سرعت آن بسیارکند و تقریبا" چهار متر بر ثانیه است (این مطلب در انتقال انرژی از راهدور تاثیر فراوانی گذاشت) و سرعت مذکور بیشتر به جرم عنصر تشکیل دهنده سیمبستگی دارد تا به درجه رسانایی آن .
او کشف نمود که این حوزه انرژی مثلحوزه الکتریکی میتواند اشیاء و اجسام را در محدوده خود باردارنماید.آزمایشاهای دیگر او نشان داد بخشی از این انرژی میتواند مانند نورار طریق عدسی متمرکز شود،در حالی که بخش دیگری از آن از اطراف عدسی دفعمیشوند،درست مثل شعله شمعی که از اطراف موانع جریان پیدا میکند این بخشمنحرف شده از حوزه انرژی ادیک در مقابل جریان هوا و برخی موانع مانند شعلهشمع عمل میکند (انتقال انرژی شفا بخشی در برخورد با برخی موانع چنین عملمیکند) به نظر می رسد که طبیعتی همچون گاز مایع دارد. بر اساس اینآزمایشات میدان هاله در طبیعت خود همچون سیالات است و در بعد انرژی مانندامواج عمل می کند .
به نظر اوجریان دریافت نیروی ادیک در بدن انسانتقارنی شبیه به آنچه در بلورها – در راستای محور اصلی وجود دارد ایجادمیکند. براساس این کشف تجربی،او سمت چپ بدن را به عنوان قطب منفی و سمتراست بدن را قطب مثبت دانست و این مساله با مفهوم یین و یانگ در چینباستان مطابقت دارد.