روزی شیخ ابو زید در غار به عبادت مشغول بودندی که ناگه ملک الوحی بر وینازل گشتندی و فرمودندی : "یا شیخ چه نشسته ای که یوم الارتحال نزدیک استبرخیز و بانگ رحیل سر ده تا رسالتت تکمیل گردد که بسیار سفر باید تا پختهشود خامی "

پس شیخ از همان جا اس ام اسی مریدان را دادندی کهخداوند 5 روز را تعطیل فرمودندی و ما این holyday را "ارتحالیدی" می نامیمو بر شماست که گر ایمان دارید به سفر روید .

"happy holyday" جونوم

ارتحالی دی ، جونوم !

و در حدیث است که خیل مریدان چنان به افسا نقاط بلاد شتافتند که هر چه جاده و اتوبان بود بسته گشتندی !

وشیخ رضی الله عنه و عن کل مریده و رفیقه و لعن الله کل عناده خود به بلادطبرستان نزول اجلال فرمودندی که شنیده بودندی کفر در آن بلاد بیداد میکنندندی و چون بدانجا رسیدندی دسته دسته مریدان خدمت شیخ رسیده پندیگرفتندی و قطره ای از دریای علم لایزال شیخ که خدایش حفظ فرماید .

درآن میان رندی ژنده پوش و بد بود در طلب زیارت شیخ بیتابی می نمود که مرابا شیخ کاریست واجب . لیک ملازمان شیخ به سبب بوی بد وی را از دیدار شیخمنع نمودندی .

در تمام عمر دیدار تو را دارم به دل

عشق تو ، با خود برم من زیر ِگِل

القصهآنقدر بی تابی بکردندی که شیخ خود پی بردندی و بار بدادندی وی را ، و چوننزد شیخ رسیده بودندی شیخ را فرمود : " جانم به فدایت چندی پیش صیدی بهتور انداختم از آبزیان که ندانم چیست خدمت آوردم تا بر حلال و حرامش امردهی "

شیخ را که تنفری عمیق در دل با ماهیان داشتندی گفتندی : "این درست که ما عالم ِپیدا و نهانیم و یکی بعد از آخرین و یکی قبل ازاولین پیامبر در جهانیم لیک از آبزیان هیچ ندانیم و این امر را به عالمانعلمش سپاریم " . سپس فرمود چه کس این آبزی را دیده و می شناسد ؟

وچون هه در سکوت بودندی رندی از صاحبان علم ماهیان و صاحب کتاب " فیالاحوال السمک و یاکولون بالنمک" فرمود" اُذُن هو عجیب !" ( یعنی گوشاشعجیبه ) سپس رندی از بلاد کفر صاحب کتاب جلیل القدر "mahi shenasiyenovin" فرمود " its brown" (یعنی قهوه ایه)

سپس هر کس نظری داد لیک هیچ کس تا به حال آن ماهی را نه دیده بودندی و نه خورده بودندی !

پسشیخ فرمود این موجود را که هیچ کس مشناسد " اذن براون" نامم و آنگاه برحلال و حرامش نظر دهم که به نیکی سیخ بر آن رفته و بر حرارت پخته و برنجکیلویی خدا تومن در کنارش ریخته . و اکنون نیز بهر عبادت به غار روم .

درحدیث است که آن هنگام که آن ماهی کباب شدندی و بهر شیخ به غار فرستادندینه جوابی بهر حلال و حرام بودنش بازگشتندی و نه خود ماهی !!!!

الهامات شیخ ابوزید