نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: هاله و هاله بینی(قسمت دوم)

  1. #1
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    هاله و هاله بینی(قسمت دوم)

    هاله و هاله بینی(قسمت دوم)

    از سالهای آغازین قرن بیستم بسیاری از پزشکان با مطالعه مطالب گذشتگان اشتیاق فراوانی به پدیده هاله در خود یافتند دکتر ویلیام کیلنر (William kilner ) در سال 1911 گزارشی از مشاهدات خود، از پس پرده های رنگی و فی ل ت رها ارائه داد.
    او در سه ناحیه اطراف بدن انسان لایه ای به صورت مه را مشاهده کرده بود.

     نزدیکترین لایه به پوست بدن به ضخامت 0/6 سانتی متر احاطه شده توسط لایه دوم.
     دومین لایه با غلظت کمتر و به عرض 2/5 سانتی متر که با زاویه ای عمودی نسبت به بدن به سمت بیرون جریان دارد.
     لایه سوم تا حدی دورتر درخشان ،نورانی و زیبا دارای محدوده بیرونی نامشخص که تا 15/25 سانتی متر ضخامت را مشاهده نمود.

    دکتر کیلنر دریافت که شکل هاله از فرد به فرد و بر حسب سن و جنسیت ، قابلیتهای ذهنی و میزان تندرستی تغییر میکند.
    او بیماریها را به شکل لکه های تیره رنگ و یا اشکال چند ضلعی بی نظم در هاله مشاهده کرد. و همین موضوع باعث شد تا به روش تشخیص بیماریها بر اساس رنگ، بافت، حجم و شکل هاله دست یابد. او از این طریق توانست بسیاری از بیماریها منجمله عفونتها، تومورها، آپاندیسیت، صرع و بیماریهای روانی مثل هیستری را تشخیص دهد.

    دکتر جورج دلاورا(George Delawarr) و دکتر راث درا ن (Ruth Drown ) در اواسط قرن بیستم دستگاهی ابداع نمود که با آن تشعشعات بافتهای زنده را رد یابی میکردند و بوسیله این دستگاه تشعشع یاب که محرک آن حوزه انرژی حیات انسان بود، بیماریها را از راه دور تشخیص و درمان میکردند.

    دکتر ویلهلم رایش (Wilhelm Reich) از همکاران فروید ( به تاریخچه هیپنوتیزم مراجعه شود) در اوائل قرن بیستم با علاقه بسیار به مبحث انرژی کیهانی پرداخت و آنرا اورگون (Orgone ) نامید.
    او به مبحث رابطه اختلالات در جریان اورگون در کالبد انسانی و بیماریهای جسمی و روانی به تحقیق پرداخت. او روش جدیدی در روان درمانی ابداع نمود که بر اساس آن از روش فروید برای آشکار ساختن بخش ناخودآگاه ذهن و روش فیزیکی از بین بردن موانع جریان اورگون در بدن استفاده نمود.
    او موفق شد با آزاد کردن این موانع انرژی حالات منفی ذهنی و عاطفی را برطرف نماید. او طی آزمایشات فراوان در بین سالهای(1930-1950) مشاهده کرد که این انرژی در فضای اطراف همه اشیاء جاندار و بیجان در جریان است و حتی با استفاده از میکروسکوپهای قوی توانست تشعشعات انرژی اورگون را در اطراف موجودات ذره بینی مشاهده کند.

    ویلهلم رایش خازنهایی ابداع کرد که قادر بود انرژی اورگون را در خود ذخیره و متمرکز نماید. و از این خازنها برای القاء انرژی به اشیاء استفاده مینمود.
    او متوجه شد لوله خلاء پس از مدت زیادی که در خازن شارژ میشود جریان الکتریسیته را با پتانسیلی کمتر از حالات عادی منتقل مینماید.
    وی نتیجه گرفت قرار دادن عنصر رادیو ایزوتوپ در دستگاه خازن اورگون سرعت فساد هسته ای آن عنصر را افزایش میدهد.

    دکتر لارنس بند یت ( Lawrence Bendit) وفوبی بندیت ( Pheebe Bendit) در دهه 1930آزمایشات و تحقیقات دقیقی در مورد هاله انجام دادند. آنها این میدان انرژی را با سلامتی، درمان و شکوفایی معنوی مرتبط یافتند در نتیجه نیروهای قدرتمند سازنده قالبهای اتری پایه و اساس تندرستی و شفای بیماریها در جسم هستند و نتیجتا" ادراک و شناخت این نیروها را مورد تاکید قرار میدادند.

    دکتر شافیکا کاراگولا( Schafica Karagulla) متوجه رابطهء مشاهدات روشن بینان و اختلالات جسمی افراد شد. او اختلالات چاکراها را نیز با بیماریها مرتبط یافت.
    دایان از روشن بینان همکار دکتر کاراگولا از روئیت هاله بیمار اختلالات جسمی او را از بیماریهای مغزی تا انسدادهای روده ای دقیقا" تشخیص میداد. همچنین چاکرای حنجره ای بیمار را بیش از حد فعال به رنگ قرمز و خاکستری تیره دید. او با نگاه عمیق به غده تیروئید متوجه بافت بیش از حد نرم و اسفنجی آن گردید، و اینکه سمت راست غده بخوبی سمت چپ کار نمیکند و با معاینات پزشکی مشخص شد شخص به بیماری
    (Graves Disease) که نوعی بیماری تیروئیدی است مبتلاست.

    دکتر دورا کانــز(Dora K anz ) رئیس شعبه امریکایی انجمن الهی شناسی در کتاب
    «جنبه های معنوی هنر شفاگری» مینویسد؛ وقتی میدان انرژی سالم است دارای نظم و استقلال میباشد و هر عضوی در بدن در میدان انرژی اتری ریتم انرژی مخصوص بخود دارد.
    در بین حوزه های انرژی اعضاء مختلف بدن نوعی عمل انتقالی برقرار است که به شکل ریتمهای متـفاوت انرژی ظاهر میشود. موقع سلامتی این امواج به آسانی از عضوی به عضو دیگر منتـقل میشود، اما هنگام بیماری این ریتم به نسبت انرژی تغیـیر میکند. مثلا" در محلی که روی عضوی جراحی صورت میگیرد که در حوزه انرژی قابل روئیت است.بافتهایی که پس از جراحی در مجاورت یکدیگر قرار گرفته اند نسبت به قبل از عمل دارای سیستم انتـقال انرژی متفاوتی هستند که این امر را درعـلم فـیزیک مقاومت در انطـباق میگویند. پس هر بافت در انطباق با بافت مجاور خود قرار میگیرد یعنی اینکه انرژی میتواند به سهولت در کـل اندام جریان پیدا کند. عمل جراحی یا بیماری این انطـباق را بر هم زده بخش عمده ای از انرژی بجای انتـقال به هدر میرود.

    دکتر جان پیـراکوس(John Pierrakoos) با آزمایشات روی آونگ و مشاهده انحراف آونگ از حوزه انرژی، روشی را در تـشخیص و درمان اختلالات روانی پیدا نمود. نتیجه این تحقـیقات با روشهای درمانی در انرژی درمانی تلفـیق داشت. این روش که بنام
    انرژی درمانی کر(kor) شهرت یافت عبارتست از شفای درونی بر مبنای تمرکز بر سیستمهای دفاعی شخصیتی برای از بیـن بردن موانع انرژی در بدن میباشد. در این روش
    تلا ش میشود تا تمام کالبدها یعنی؛ فـیزیکی، اتـری، عاطـفی، ذهنی و معـنوی در تعادل و هماهنگی با یکدیگر قرارگیرند وهمه کالبدها هماهنگ شفا یابند.

    دکتر باربارا آن برنن، دکتر ریچارد دابرین و دکتر جان پیراکوس در نتیجه تحقیقات و مطالعات فراوان به این نتیجه رسیدند که تابش نوربه بدن با سلامتی رابطه نزدیک دارد.
    آنها بدنبال یافـتن روشی برای اندازه گیری مقدار این شعاعهای نور با دستگاههای استاندارد و قابل اعتماد بودند تا این اطلاعات بتواند در تشخیص بالینی پزشکان مورد استفاده قرار گرفته از این انرژی برای درمان استفاده شود. در یکی از آزمایشات مقدار نور موجود در اطاقی را در مقـیاس طول موج در حدود (350) نانومتراندازه گرفتند و در سه مرحله پیش از حضورافراد، هنگام حضورو بعد از ترک اطاق توسط آنان متوجه شدند که میزان نور در اطاق هنگام حضور افراد کمی بیشتر بود، درموردی که نور اطاق کم شده بود متوجه شدند شخص حاضر عصبانی، خـشمگین و در نهایت نا امید بوده است.
    در تجربه ای با همکاری باشکاه فرا روانشناسی سازمان ملل متحد توانستند با استفاده از دستگاهی بنام « رنگرز» بخشی از هاله را بر صفحه تلویزیون نمایش دهند و به این وسیله غـلـظتهای مختلف نور اطراف بدن را بشدت تـقویت نمایند.

    هیروشی موتویاما توانست تشعشعات ضعیفی رادر افرادی که تمرینات مداوم یوگا انجام میدهند ثبت نماید. موتویاما اینکار را بااستفاده از دوربین فـیلمبرداری سینمایی باحساسیت بالا و در اطاقی تاریک انجام داد.
    در دانشگاه لانزهو(Lanzhou ) در چــین دکتر زنگ رونگ لیانگ( Zeng Rong Liang) با استفاده از دستگاهی بنام « روشن ساز زیستی» که از یک رگه برگ متصل به فوتوکوانتوم ( دستگاه اندازه گیری نور با طول موج پایین) تشکیل شده بود، انرژی موسوم به کـــی یا چـــی را که از بدن انسان میتابید ثبت واندازه گیری نمود.
    تحقیقاتی در موسسه انرژی اتمی « سی نی کا» در شانگهای چـــین نشان داد بخشی از نیروی حیاتی دست استاد رشته کی گانگ (یکی از ورزشهای باستانی چین که برای کسب سلامتی انجام میشود)دارای فرکانس صوتی پائینی است که مانند موج متناوب حاملی با فرکانس پائین به نظر می رسد .
    در برخی موارد انرژی کی همچون جریانی از ذرات ریز به ثبت رسید که قطراین ذرات حدود 60 میکرون و سرعتشان در حد 0 2تا 30 متر بر ثانیه محاسبه شده است .
    دانشمندان موسسه اطلاعات زیستی شوروی طی کشفی اعلام کردند موجودات زنده انرژی ای به صورت ارتعاش از خود ساطع می کنند که دارای فرکانس بین دوهزار تا سه هزارنانومتر است .آنها این انرژی را «حوزه زندگی » یا پلاسمای زنده نامید ند .وکشف کردند افرادی که در انتقال و تابش این انرژی موفق تر هستند دارای حوزه انرژی بسیار قویتر و وسیعتری میباشند .
    دریافهای این کشفیات در دانشگاه مسکو تائید شدند ضمن اینکه با تحقـیقات صورت گرفته در انگلستان، هلـند، آلـمان، لهستان وآمریکـا در انطباقند.
    از جالب ترین موارد تحقـیقاتی که در مورد هاله به عمل آمده است توسط دکتر والری هانت
    (Valorie Hunt) و همکارانش در دانشگاه کالیفرنیا است که در بررسی های انجام شده روی تاثیر رالفینگ (Rolfing) « که نوعی ماساژعمیق عضلانی است که کشیدگی ها ی ماهیچه ای و تنش های عاطفی را تسکین میدهد » بر جسم و روان و مطالعه ساختار حوزه انر ژی تبادلی بین اعصاب و ماهیجه ها و تاثـیرات عاطفی مربوطه فرکـانس سیگـنالهای دارای
    میکرو ولتاژ پائین راثبت نمود و الکترود هایی از جنس نقره و کلرید نقره استفاده کرد که بر سطح پوست بدن قرار می گیرد همزمان با ثبت الکترونیکی سیگنال ها روزالین برویر
    (Rev Rosalyn Bruyere) از مرکزتحقیقاتی نور شفا بخش در گلن دایل کالیفرنیا به مشاهده هاله ماساژ دهنده و ماساژ شونده پرداخت و مشاهدات روی همان نوار به عنوان اطلاعات الکترونیکی ثبت شدند که آن گزارش در مورد رنگ، اندازه و حرکات انرژی چاکراها و ابرهای تشکیل شده در هاله ارائه داد
    دانشمندان الگوهای موجی شکل ثبت شده را توسط دستگاه تجزیه فوریر(Fourier) و دستگاه سونوگرام از لحاظ ریاضی تحلیل کردند .
    نتایج این دو آزمایش نشان داد الگوهای موجی شکل متناوب و فرکاس ها دقیقا" با رنگهایی که برویر گزارش کرده منطبق بودند .

    دکتر والری هانت در طی این آزمایشات به نتایج قابل توجهی دسترسی پیدا می کند که: چاکراها غالبا" دارای همان رنگهائی هستند که در نوشته های متافیزیکی به ان اشاره شده است .
    چاکرای کندالینی قرمز،
    چاکرای خاجی نارنجی،
    چاکرای شبکه خورشیدی زرد ،
    چاکرای قلب سبز،
    چاکرا ی حنجره ای آبی،
    چاکرای چشم سوم بنفش،
    چاکرای تاج سری سفید .

    فعالیت یک چاکرا باعث فعال شدن چاکرا های دیگر میشود و در این میان چاکرای قلب فعالترین می باشد در مورد افراد تحت آزمایش عواطف، تصورات و خاطرات بسیاری را تجربه می نماید که هر یک از تجربیات با ماساژ قسمتهای مختلف بدن ارتباط دارد.
    با بررسی این نتایج به نظر می رسد همه تجربیات گذشته در بافتهای بدن ذخیره میشود
    و هیچ کدام از بین نمیرود.
    مثلا" وقتی عمل رالفیینگ روی پای شخص انجام میشود ممکن است او تجربه دوران کودکی و موقعی که والدین او را روی لگن می نشاندند به یاد آورد . عملا" در آن لحظات زندگی
    می کند ضمن یاد آوری آن خاطرات از نظر عاطفی آن را تجربه می کند .اغلب والدین تلاش می کنند تا نشستن روی لگن را به کودک بیاموزند .در حالیکه طفل هنوز قدرت کنترل ارادی عضله اسفنکتر (عضو انتهائی روده بزرگ در نا حیه مخرجکه انقباض ارادی آن موجب عمل دفع می گردد.) را به دست نیاورده است و چون قادر به کنترل
    فیزیو لوژیکی این عضله نیست با وارد کردن فشار به عضلات ران سعی می کند این کمبود را جبران کـند. این عمل مقدار زیادی کـشیدگی و فشار به بدن کودک وارد می کند و ممکن است این کـشیدگی عضلات در تمام طول زندگی یا هنگامی که عمل رالفینگ یا انرژی درمانی انجام میشود باقی بماند .وقتی کـشیدگی عضلات از بین برود خاطـره مربوطه نیـز محو میشود .
    نمونه دیگر :انقباض عضله کتف است این انقباض در اثر ذخیره کردن احساس ترس یا عصبیت در ناحیه شانه ها به وجود می آید.

    از خود بپرسیدآنچه می ترسید مبادا قادر به انجام نباشید چیست؟
    در صورتی که موفق به انجام نشوید فکر می کنید چه روی خواهد داد؟
    در نتیجه کـلی اینکـه هاله را به عـنوان مجموع حوزه های انر ژی یا تـتشعـشعات بدن تعریف کنیم می بینیم که بسیاری از زیر مجموعه های هاله انسان در آزمایشگاه قابل اندازه گیری شده اند . منجمله الکتریسیته ساکن ،مغناطیس،الکترومغناطیس، صوت، حرارت و بخشهای قابل مشاهده آن تمام این مقادیر با شرایط و اعمال معمول فیزیولو ژیکی بدن در ارتباط هستند و حتی موجب اعمال سایکو سوماتیک انسان میشود .

    آزمایشات دکتر هانت مشخص می کـند هر یک از رنگهای هاله دارای فرکانس خاصی
    می باشند و اینکه حوزه انرژی انسان ذاتا" ذره ای و دارای حرکتی سیالی مانند جریان
    هوا یا آب می باشد این ذرات حتی از اتم کوچکترند . هنگامی که ذرات ریز باردار در حرکتی دسته جمعی به شکل ابر یا مه ظاهر می شوند ، معمولا" فـیزیکدانان این مجموعه را پلاسما(pelasma) می نامند که از قوانین معین فیزیکی تبعیت می کند و فـیزیکـدانان آن را حالـتی بین انرژی و ماده در نظر می گیرند . برخی آزمایشات وجود مایه پنجمی را مطرح میکند که دانشمندان به آن بیو پلاسما می گویند .

  2. #2
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    روش اسکن کردن هاله بيرونی

    روش اسکن کردن هاله بيرونی :

    ۱- در فاصله حدودا يک متری بيمار بايستيد . کف دستها را بسمت او بگيريد و بازوهايتان را کمی بسمت بيرون بکشيد۲- به آرامی بطرف بيمار برويد و بطور همزمان سعی کنيد هاله ؛ بيرونی بيمار را با کف دستهای حساس شده خود احساس کنيد . هنگام اسکن کردن ؛ روی مرکز کف دستها تمرکز کنيد .۳- هرگاه که احساس گرما ؛ مور مور شدن يا فشــــــار ملايمی کـــرديد بايستيد . اکنون شما در حال لمس کردن هاله بيرونی هستيد . سعی کنيد شکل و اندازه هاله بيرونی و عرض آنرا از سر به کمر ؛ از کمر به پاها و از جلو به عقب احساس کنيد . دربيشتر موارد چيزی شبيه يک تخم مرغ وارونه احساس می کنيد که در بالا قطر بيشتری از پايين دارد .۴- برای اينکه در تعين عرض هاله های درونی ؛ بيرونی و هاله تندرستی دقت بيشتری داشته باشيد ؛ آموختن اينکه ؛ هاله را بصورت فشار احساس کنيد از اهميت زيادی برخوردار است .۵- شعاع هاله بيرونی معمولا حدود يک متر است . اما در بعضی موارد ممکن است به بيش از دو متر برسد . بعضیکودکان بيش از حد فعال ؛ هاله بيرونی به بزرگی سه متر دارند

  3. #3
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    Re: هاله و هاله بینی(قسمت دوم)

    کلیات هاله نورانی


    هاله، ميداني از انرژي است (انرژيالكترومغناطيسي و ساير انرژيهاي عاليتر) كه همهي موجودات زنده را احاطهكرده است، و به عقيدهي بعضي در اطراف همهي ذرات اتمي و موجودات زنده وغير زنده وجود دارد. براي اطلاع افراد شكاك يا علمگرا بايد گفت كه ما خوششانسيم كه در زماني زندگي ميكنيم كه جديدترين تكنولوژي، ما را قادر بهمشاهده و اندازه گيري اين ميدانهاي انرژي ميسازد. تكنولوژي ما آنچه را كهعرفا براي قرنها تعليم ميدادهاند اثبات ميكند. ما ميتوانيم هالهيانسانها را از طريق بينايي يا به روشهاي ديگر درك و تفسير كنيم.

    هالههايما همواره در حال تعامل با يكديگر و محيط اطراف هستند. هر چه اين تعاملطولانيتر يا كاملتر باشد، تأثير آن بر هالهها بيشتر خواهد بود. به همينعلت هالههاي اعضاي خانواده، دوستان قديمي و زوجهاي چندين ساله بسيارمشابه به نظر ميرسد.

    انرژي باقيمانده از تعاملهاي هالهاي براشياء و مكانها نيز تأثير ميكند و اين تأثير بر آنها نقش ميبندد. مثلاًتوجه كنيد كه خانههاي مختلف چه احساسات متفاوتي را در ما بر ميانگيزند. هرخانهاي بسته به اينكه چه كساني در آن زندگي ميكنند، هالهاي مخصوص به خوددارد، و در هر خانه هر اتاقي بسته به اينكه چه كسي در آن زندگي ميكند وميخوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانهاي كه بيشتر وقتها خالي از سكنهاست، خاليتر از خانهاي كه سرشار از زندگي روزانه است به نظر ميرسد، حتياگر در حال حاضر در خانه دوم هيچ كس نباشد. چنين خانهاي را با اتاق يكهتل مقايسه كنيد.

    چنين اتاقي به طور مداوم تحت تأثير تعامل متغير وسطحي انرژيهاي متعدد و متفاوت است. ما باقي ماندهي انرژي خود را درهمهي مكانها به جا ميگذاريم. چيزهايي كه ما با آنها تعامل بيشتر ياعميقتري داريم (مانند لباسها، جواهرات، ماشين، تخت خواب، صندلي موردعلاقه، حيوان خانگي، يا اشياء مورد علاقه) بيشتر و عميقتر تحت تأثيرانرژيهاي ما قرار ميگيرند و اين تأثير بر آنها عميقتر نقش ميبندد. آنچهافراد در هنگام انجام سايكومتري (رواننگري و روانسنجي اشياء) تفسيرميكنند، همين انرژي باقيمانده است. همچنين انرژي باقيمانده از حوادث بسيارسخت و دلخراش است كه باعث ميشود مكاني حالت “ روح زده ” پيدا كند، كه نوعيپارگي در ساختار زمان و مكان، يا دريچهاي به گذشته است.

    ما نوعيآگاهي قبلي نسبت به هالههاي ديگران داريم، اگرچه بيشتر اين آگاهي در سطحناخودآگاه شكل ميگيرد. ما بر اثر مجاورت با بعضي افراد دچار احساس تخليه وفقدان انرژي ميشويم، در حالي كه بعضي ديگر به ما انرژي ميدهند. ما با بعضيافراد احساس سازگاري و هماهنگي ميكنيم، در حالي كه با بعضي ديگر احساسناسازگاري داريم. هرگاه نوسان انرژي شخصي با ما مشابه يا يكسان باشد، نسبتبه او احساس جاذبه ميكنيم، اما با كسي كه روي طول موجي كاملاً متفاوت است،راحت نيستيم. زبان ما انعكاس آگاهي ناخودآگاه ما از تعامل انرژي نهفته درپس اين تجربهها است.

    وقتي احساس ميكنيم كه كسي به ما نگاه ميكند ،در واقع از انرژي او كه با ما تعامل انجام ميدهد آگاه ميشويم. اين پديدهبراي يك روشنبين قابل ديدن است. يكي از اساتيد متافيزيك نقل ميكند كه:من سالها پيش هنگامي كه براي ديدن هالهها شروع به تمرين كرده بودم، نمونهجالبي از اين پديده را تجربه كردم. من منتظر يكي از دوستانم بودم تا با اودر يك خانهي بزرگ اشتراكي كه او با حدود يك دوجين دانشجوي ديگر در آنشريك بودند شام بخوريم. در حالي كه با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطرافرا نگاه ميكردم، متوجه مرد جواني شدم كه وارد اتاق ناهارخوري شد. او بهدوست من نگاه كرد كه رويش به سمتي ديگر بود و بشقابش را آماده ميكرد. دراين هنگام من رشتهاي از انرژي به رنگ قرمز تيره را مشاهده كردم كه ازشبكهي خورشيدي آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طي كرد و ميدان انرژي دوست منرا كاملاً احاطه كرد. همين كه اين رشته با هالهي او تماس پيدا كرد، او ازحركت باز ايستاد، سپس برگشت و مستقيماً به مرد نگاه كرد، در حالي كه آثاررنجش در چهرهاش ديده ميشد. در اين لحظه رشتهي انرژي ناپديد شد. بعداً كهمن آنچه را ديده بودم به دوستم گفتم، او توضيح داد كه آن مرد كسي بود كهبه شدت باعث ناراحتي او بود، زيرا همواره او را آزار ميداد. در آن هنگامبود كه من توانستم آنچه را كه شاهد بودم آگاهانه جمع بندي كنم. آن مرد درحال خيال پردازي دربارهي دوست من بود، و من اين خيال پردازي و واكنشدوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده كرده بودم. او به سادگي احساس كرده بودكه كسي به او نگاه ميكند و احساس ناراحتي كرده بود، در حالي كه علت آن راآگاهانه نميدانست، تا وقتي كه برگشته، آن مرد را ديده بود.

    همچنيناو نقل ميكند كه: اولين هالهاي كه مشاهده كردم، هالهي يكي از استاتيدمدر دانشگاه ميشيگان بود. من براي ديدن هالهها سعي نكردم، بلكه اين پديدهبه صورت اتفاقي برايم رخ داد. من در حالي كه خيلي خسته بودم در يك سالنكنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرويم چند نفر از دانشجويان ظاهراً در خوابيراحت بودند. من در حالت نيمه خلسه بودم، آرام و سبكبال. همچنان كه توجهمبين درون و بيرون سرگردان بود، درخششي به رنگ زرد طلايي در اطراف سراستادم شروع به پديد آمدن كرد. هنگامي كه او به طرف جلو به سوي ميكروفونحركت ميكرد و در نور اتاق قرار ميگرفت، ديدن اين درخشش مشكلتر ميشد، اماوقتي او به طرف عقب حركت ميكرد و از روشنايي خارج ميشد درخشش باز پديدارميشد. وقتي كمي تمركز بينائيم را تغيير دادم، درخشش، روشنتر، بزرگتر وواضحتر شد. شگفت زده شده بودم.

    من كه آن زمان اطلاعات چندانيدربارهي هاله نداشتم، نميدانستم كه آيا آنچه ميديدم هاله بود يا نه. سپسشروع به نگاه كردن به اطراف سالن كم نور كردم، و از مشاهدهي هالههاياطراف سرهاي دانشجويان متحير شدم.
    اين تجربه را به اين دليل براي شما بازگو كردم كه بعضي از اجزاي كليدي شرايط ايدهآل براي درك هالهها را مشخص ميكند: 1-

    مندر حالت مديتيشن (آرامش و سكوت كامل ذهن) قرار داشتم، و بسياري ازتجربههاي جالب روحي و معنوي در حالت مديتيشن كسب شدهاند. مديتيشنتكنيك مهمي است كه در تمام جهان براي تكامل روحي و معنوي تجويز ميشود.هنگامي كه شخص گفتگوي بي وقفهي ذهن آگاه را متوقف ميكند، زمزمهها وانرژيهاي ظريف قابل درك ميشوند.
    2- استاد، موضوع اديان شرقي راتدريس ميكرد. نكتهاي كه من در آن زمان به آن توجه نكرده بودم، اين است كهاو بدون شك سالها وقت، صرف مديتيشن و تمرين معنوي كرده بود. هر چه شخصيسالمتر و از لحاظ معنوي تكامل يافتهتر باشد، هالهي او بزرگتر و روشنترخواهد بود. به همين دليل است كه تصوير مسيح، قديسان و ساير افراد پارسا درطول تاريخ با هالههايي در اطراف سرشان نقاشي شده است. هالههاي آنها چنانروشن بوده است كه به آساني توسط هنرمندان و احتمالاً همهي مردم درك ميشدهاست. 3- من در آرامشي عميق بودم. ذهن من خالي و آزاد بود و چشمانم روينقطهي خاصي متمركز نبودند. اين حالت نيمه خلسه بسيار مهم است، مخصوصاً درهنگام يادگيري مشاهدهي هالهها. 4-

    استاد من در حال صحبت برايگروه بزرگي از مردم بود. احساسي كه يك شخص هنگام صحبت كردن در برابر يكجمعيت شنونده تجربه ميكند (چه شادي بخش و چه وحشت زا) تا حدود زيادي ازانرژي عظيم روحي / هالهاي منشاء ميگيرد، كه از طرف جمعيت به واسطهي توجهآنها به طرف گوينده جريان پيدا ميكند. اين جريان انرژي، انرژي يا هالهيگوينده را به شدت تقويت ميكند. آسان ترين هالهها براي ديدن، هاله افرادياست كه در برابر يك گروه به تدريس، اجراي نقش يا صحبت مشغولند. اگر شخص درحال تدريس يك موضوع معنوي باشد مقدار انرژي قابل مشاهده، شگفت آور است.جالب ترين جلوههاي هالهاي را، من هنگام تماشاي ورود انرژي متافيزيك بهبدن يك مديوم (فرد واسط بين زندگان و مردگان) مشاهده كردهام. من عملاًوقوع اين پديده را ديدهام (هر چند در اين مورد كمي مشكوكم، زيراتجربههاي خود من در زمينهي ارتباط روحي، متفاوت بودهاند). من يك مديومرا هم ديدهام كه ميگويد اين پديده عملاً رخ ميدهد و او لاعات را از روحيخارج از بدن خود، يا از “ خود برتر ” خود دريافت ميكند. مشاهدهي چنينحالتي خيره كننده است.



    site metaphysic

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •