صداي راديو: شهروندان عزيز !فردا آخرين مهلت براي پر كردن اظهارنامه هاي مالياتي است و سازمان ...
فرزند خانواده در حالي كه كارتون رابين هود را تماشا مي كند: بابايي !ماليات خوبه؟!




- تو رابين هود رو دوست داري؟ مدرسه موشها و تام و جري رو چي؟!
-- ها! ( ببخشيد! تقصير نويسنده مطلب نيست، خانواده اين بچه بهش ياد ندادند نگه«ها» بگه «بعله»!)




- خب!اگه ماليات چيز خوبي بود، رابين هودي كه تو اين قدر دوستش داري، مثل بچه آدم مي رفت مالياتش رو مي داد.
- پس ماليات دادن چيز خوبي نيست؟!
- معلومه كه چيز خوبي نيست، فكرش رو بكن اگه همه ماليات مي دادن، شهرداري مي تونست همه موشها رو از بين ببره و در اين صورت ديگه «جري»اي هم وجود نداشت تا تو بشيني و كارتون «موش و گربه» رو ببيني، ديگه «مدرسه موش» هايي هم وجود نداشت و مهمتر از اون اگه ماليات بديم و موشي وجود نداشته باشه، ديگه مامانت توي آشپزخونه غش نمي كنه!
- بابايي !پس ماليات بده، موش خوبه؟!
- آره پسرم !ماليات يه چيزيه تو مايه هاي ز



مانيه كه مامانت بهت شربت مي ده!
- ها؟!
- نگاه كن پسرم! ماليات مثل اون شربت، تلخه و مثل مامانت، زيادي ... آخ!!
***
- من كي هستم؟ !اينجا كجاست؟!
-- تو نقش اول اين مطلب هستي و من هم رابين هود هستم، اومدم ازت ماليات بگيرم!
- ( در حاليكه توي بغل رابين هود مي پرد): سلام آقاي رابين هود، ميشه يه امضا بدين، من هميشه كارتوناي شما رو ...
-- مالياتت رو بده!
- ها؟ !ماليات؟ !من خودم ختم اين حرفام، مي خواي ما رو تلكه كني؟ !همه كه مي دونن تو راهزني!
« خونه مادر بزرگه هزار تا ...» (اين مثلاً صداي زنگ موبايل رابين هود بود.)
-- ببخشيد حرفتون رو قطع مي كنم، صبر كنيد جواب موبايلم رو بدم ... به، سلام «صدا خفن»، خوبي؟ !تشكر كه مالياتتون رو پرداخت كردين،به«پسر شجاع» هم سلام منو برسون !تق !( و اين هم صداي قطع كردن موبايل بود!)
- ببخشيد يه سؤالي برام پيش اومد، من تا جايي كه يادمه «پسر شجاع» دوستي با نام «صدا خفن» نداشت!
-- همون طور كه گفتم با فرهنگ سازيهاي انجام شده، اينجا همه ماليات مي دن، در نتيجه پيشرفتهاي زيادي انجام شده، دور و بر محل زندگي پسر شجاع يك اداره ثبت احوال زديم و پدر پسر شجاع هم كه بيچاره اسم نداشت، رفت و روي خودش اسم گذاشت، شما هم بهتره مالياتت رو بدي! وگرنه ديگه نمي تونيم بودجه اداره پست رو بديم و «پت پستچي» بيكار مي شه، مدرسه «آنكوكوچي» تعطيل ميشه و اي كيو سان نمي تونه ديپلمش رو بگيره ...
- اما ماليات، بديهايي هم داره !اگه همه ماليات بدن،شهرداري همه چاله و چوله هاي شهر رو درست مي كنه و ديگه گاري هيچكي توي اين چاله چوله ها نمي افته، و «ژان والژان» شناخته نمي شه، اگه همه ماليات بدن «حنا» تحت پوشش يك سازمان قرار مي گيره و لازم نيست بره توي مزرعه كار كنه، اگه همه ماليات بدن تمام خيابونها تابلوگذاري مي شه و هاچ همون قسمت اول مامانش رو پيدا مي كنه ...
- آخه مگه بده «هاچ» همون قسمت اول مامانش رو پيدا كنه و باقي قسمتهاي كارتون بشينه مثل يه زنبور خوب عسل درست كنه، مگه بده «حنا» به جاي كار در مزرعه، بره ادامه تحصيل بده، اين رو هم بدون «ژان والژان» بودن فقط به در آوردن يه گاري از تو چاله نيست، آخه تا كي بايد «بزبزقندي» خودش بزنه شكم گرگ رو تيكه پاره كنه، چرا نبايد امنيت اجتماعي براي «شنگول» و «منگول» و «حبه انگور» وجود داشته باشه، فكرش رو بكن اگه شما ماليات بدي ما مي تونيم يك مترو درست كنيم كه ديگه اون پيرزن بيچاره مجبور نباشه براي ديدن بچه هاش بره توي كدو و هي قل بخوره و قل بخوره!
***
- من ... ماليات ... بامزي ... ملوان زبل ... پينوكيو ...
-- خانم، چيز محكمي توي سر شوهرتون خورده؟!
--- راستش آقاي دكتر، مثل هميشه مي خواستم با ملاقه بزنم توي سر شوهرم، اما بعد پرتاب متوجه شدم اشتباهي با ماهيتابه زدم توي سرش!
- خانوم ... من حالم خوبه ... فقط اون اظهارنامه مالياتي رو بيار تا پرش كنم، «هاچ»،«پدر پسر شجاع»، «حنا»، «اي كيو سان»،همه منتظرن!
چاپ شده در روزنامه قدس