نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: داستانهایی درباره ی ارتباط با ارواح

  1. #1
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    داستانهایی درباره ی ارتباط با ارواح

    جواب همه ي سؤال ها را ميداد

    استادي گفته است كه چند سال قبل جواني كه در حدود سن هيجده سالگي بود بهدفتر من مراحعه كرد و گفت: شما مدعي هستيد كه پاسخ هر سوالي را ميدهيد ولي قطعا" بعضي از سوالات را نمي توانيد فورا" جواب بدهيد.بلكه لااقل بايد براي بعضي از آنها چند ساعتي مطالعه كنيد تا بتوانيد جواب آن سؤال را بدهيد اما من با آنكه درس نخوانده ام هر سوالي را از من بپرسيد بدون مطالعه وبطوري جواب خواهم گفت كه خود شما تصديق كنيد. جواب آن صحيح و كامل است و حتي بهتر از بعد از مطالعه شما جواب گفته ام.

    من اول فكر كردم كه او مريض رواني است و حرفهاي بي اساس مي زند .بلاخص كه چشمهايش بمانند مريضهاي رواني متعادل نبود. ولي با اصرار او كه ميگفت: خواهش ميكنم از من سؤال كنيد من از او پرسيدم اسم و فاميل من چيست؟ او اسم و فاميل مرا طبق آنچه در شناسنامه ام بود گفت. با آنكه در آن زمان فاميل من در شناسنامه ام غير از آنچه به آن معروف بودم و كسي جز عدهء معدودي از آن اطلاع نداشتند من خيلي از اين گفته تعجب كردم. پس از آن سؤالات غير علمي از او پرسيدم. او همه را صحيح جواب گفت. ولي چند مشكل علمي و فلسفي را كه از او سؤال نمودم ميخواست درست جواب بگويد ولي مثل كسي كه بايد به او تلقين كنند و بايد ياد بگيرد و بعد جواب بگويد برايش مشكل است كه يكسره مطلب را اداء كند بود. لذا آن چند مسئله را نوشت و گفت: من جواب اينها را براي شما يكساعت ديگر مي آورم. من متوجه شدم كه كسي مطالب را به او ميگويد و لذا مي تواند جوابهاي مختصر را نقل كند ولي جوابهاي مفصل و علمي را نمي تواند ظبط كند تا بتواند آنها را نقل نمايد. من به او گفتم: نه لازم نيست كه خودت را زحمت بدهي اجمالآ" متوجه شدم كه ميتواني پاسخ سؤالاتي كه از تو نموده ام بدهي ولي من از تو مي خواهم كه بگوئي اينها را چه كسي بتو در گوشت ميگويد. آيا او خودش را بتو معرفي كرده است.(آن جوان با اين جملات فكر كرد كه من متوجه اصل مساله شده ام لذا بدون توجه گفت) ميگويد: من روح يك نفر از كساني هستم كه از قيد بدن خلاص شده ام. ولي بعد مثل آنكه از گفتن اين جملات پشيمان شد و گفت: شما چه كار داريد كه اين مطلب را از من سؤال مي كنيد؟ من به او گفتم كه تو از همان روح سؤال كن كه آيا مي تواني مطالب را بمن بگوئي يا نه.اگر اجازه نداد منهم راضي نيستم تو كاري بر خلاف دستور آن روح پر عظمت بكني. او چند لحظه سرش را پائين انداخت و مقداري صورتش سرخ شد.سپس سرش را بالا كرد و گفت: من فقط بعضي از چيزها را اجازه مي دهد كه من براي شما بگويم. گفتم: بپرس آيا مي تواني چگونگي ارتباطت را به او از اول براي من بگوئي؟ او گفت بله اجازه مي دهند. لذا من به او گفتم: پس اگر اشكالي ندارد اولين برخوردتان را با آن روح شرح دهيد. او گفت: يك روز در مدرسه معلم سر كلاس برايمان ديكته مي گفت. من يك كلمه را فكر مي كردم كه بايد با سين بنويسم.ناگهان احساس كردم كه دستم بي اختيار طوري برگردانده شد كه با صاد نوشتم ولي آن كلمه را خط زدم و دوباره خواستم با سين بنويسم باز هم نتوانستم و يا صاد نوشتم.ولي ناراحت بودم و با خودم ميگفتم حتما يكي از غلط هائي كه از ديكته ام ميگيرند همين خواهد بود. اما با كمال تعحب صدائي شبيه به صدائي كه از تلفن بيرون مي آمد بگوشم رسيد كه نه اين كلمه با صاد بايد نوشته شود. من از آنروز با اين صدا آشنا شدم و هر وقت چيزي را نميدونم همين صدا بمن ميگويد و حتي سر جلسات امتحان و بعضي از اوقات در كارهائي كه من نميتوانم طبق دستورش عمل كنم.مثل كسي كه مرا كناري بگذارد اختيار را از دست و زبان و اعضاء و جوارح من ميگيرد و با اعضاء بدن من كارهائي را كه او ميخواهد و بنفع من است انجام مي دهد.


    منبع : ارواح

  2. #2
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : داستانهایی درباره ی ارتباط با ارواح

    احضار روح
    پرفسور هيسلوپ استاد كرسي روانشناسي دانشگاه كليمپيا ميگويد: من در يك مجلس احضارارواح توانستم روح يكي از دوستان ثروتمندم را پس ار فوت او احضار كنم.


    او از شرح چگونگي جان كندنش را سؤآل كردم. گفت: حالتي پيدا كردم صد برابر بدتر از


    آنوقتي كه دزدي وارد منزل بشود و دست و پاي انسان را ببندد و در مقابل چشم انسان تمام قابهاي زينتي و وسائل منزل را كه در عالم منحصر بفرد بوده است از بين ببرد. قاليهايابريشمي را قطعه قطعه كند و آتش بزند و بلاخره همه چيز را بگيرد و حتي يك قطعه لباس هم


    براي ستر عورت به انسان ندهد. من پس از مرگ به آنكه از نظر قدرت روحي مي توانستم به عوالم بالا پر بكشم اما روزها و ماهها در همان اطراف خانه و يا اطراف قبرم پرسه ميزدم. و از قدرت مافوق قدرتها براي دوباره برگشتن به بدنم استمداد طلبيده و عجز ناله ميكردم. من گفتم: خوب دوست من عاقبتت چه شد؟ گفت: يك روز وارد قبرم شدم ديدم بدنم متعفن شده و پوسيده است و ديگر بدرد زندگي با من


    نميخورد مدتي كنار بدنم نشستم و خاطراتي را كه در دوران شصت سال زندگي با او داشتم بياد


    آوردم و زياد گريه كردم و پس از ساعتها تاثر و ناراحتي قبرم را ترك كردم و بسوي خانه ام


    آمدم. ديدم كه زن و فرزندانم بر سر تقسيم اموالم نزاع مي كردند. و اما پولهاي نقد مرا نيز هر


    چه بدستش رسيده بود بسرقت برده بود و چون زنم هنوز جوان بود مردي كه هميشه من از او


    بدم مي آمد و مخفيانه از زنم خواستگاري كرده و براي تصاحب اموالم كه در دست زنم بود شب و روز تلاش مي كرد . اينجا بود كه ديگر طاقت نياوردم و براي خود در دورترين نقاط جائي را كه هيچ چيز جر آفتاب سوزان ندارد انتخاب كردم ولي آن ناراحتي و تاثيري كه در جدا شدن از دنيا متوجهم شد بهيچ وجه قابل جبران نيست و مرا از درون مثل شعله هاي سوزان آتش


    مي سوزاند. يكي از دانشمندان ميگويد : وقتي كه به پدران و مادران و دوستان محرز و مسلم شد


    كه مرگ رابطه آنها را با فرزندان و آشنايان قطع نمي كند و آنها از بين نميروند بلكه در جهان


    ارواح بحيات خود ادامه مي دهند و آنها را ملاقات خواهند كرد ديگر در مرگ عزيزان خود ناله


    و شيون نمي كنند. وقتي كه متكبران و مستبدان و خود پسندان از ارواح شنيدند كه تكبر و غرور و زور گوئي بديگران در اين جهان بزرگترين عواملي هستند كه روح صاحبشان را در آن جهان دچار رنج و مشقات و انحطاط مي كنند و مدتهاي طولاني بايد دور از ارواح نيكوكاران و خوبان باشند مسلما" چنين اشخاصي روش زندگي خود را تغيير مي دهند.
    منبع : ارواح

  3. #3
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : داستانهایی درباره ی ارتباط با ارواح

    برخي از تسخير شدگي ها توسط ارواح را مي توان به سادگي برحسب اصطلاحات و واژه هاي مرتبط با علم برسي ارواح و پديده هاي ماوراء الطبيعه اي توضيح داد . براي مثال عامل وجودي ((ارواح زمان حادثه)) بواسطه وجود انرژي نافذي است که در محل وقوع يک حادثه تراژيک به جا مانده است. اما برخي رويدادها به اين سادگي توضيح پذير نيستند.

    ارواح مسافران عبوري :
    ارواح مسافران عبوري يکي از معمول ترين مشاهدات ارواح در سراسر جهان بشمار مي رود. اين ارواح در هيبت مسافران عبوري در حاشيه جاده ها پديدار ميشوند . بدون اينکه هرگز سوار اتومبيل هاي عبوري بشوند. گفته ميشود دليل وجودي اين ارواح , حوادث هولناکي است که در بخش هاي خاصي از جاده در زمان هاي گذشته روي داده . با وصف اين , برخي روابط عاطفي به وقوع پيوسته در طول سفرهاي قبلي و احساسات مشابه ديگر نيز مي تواند سبب حضور اين و ظهور ارواح در جاده ها باشد. يک نمونه رايج مشاهده ارواح مسافران عبوري مربوط به زن جوان پريشاني است که ناگهان بر سر راه رانندگان سيز مي شود , و هنگامي که رانندگان توقف مي کنند تا به اين زن کمک کنند ناگهان در مي يابند که او ناپديد شده است. در بعضي موارد اين شبح چيزي را پشت سر خود جا مي گذارد. در برخي از موارد نيز رانندگان به آدرسي هدايت مي شوند که اين زن مسافر به آنها ارايه کرده است . اين رانندگان نهايتا با رسيدن به آدرس مذکور در مي يابند که قبلا حادثه مهيبي در آن محل روي داده و آن زن سال ها قبل در اين مکان به قتل رسيده است.
    در سال 1978 يک موتور سوار در آفريقاي جنوبي دختري را سوار بر ترک خود کرد اما ناگهان دريافت که دختر از روي ترک موتور ناپديد شده است. گفته مي شود که اين موتور سوار در واقع روح ماريا روکس را که ده سال قبل در همين جاده مرده بود , سوار کرده بود.

    بلوبل هيل:
    منطقه اطراف بلوبل هيل در ايالت کنت انگلستان شاهد رويدادهاي مکرري در خصوص ارواح مسافران عبوري بوده است. در سال 1992 مردي به اسم شارپ گزارشي در مورد ظاهر شدن ناگهاني يک دختر در جلوي اتومبيلش ارايه کرد. اتومبيل شارپ با اين دختر برخورد کرد و دختر درست در لحظه حادثه مستقيم به چشمان شارپ نگاه مي کرد. شارپ اتومبيل خود را متوقف ساخت تا جسد دختر را بيابد اما چيزي نيافت , او سپس پليس را خبر کرد اما پليس هيچ نشانه اي پيدا نکرد . چند سال بعد راننده ديگري تجربه مشابهي را از سرگذراند , با اين تفاوت که او جنازه را يافت و يک پتو بر روي آن انداخت و سپس صحنه تصادف را ترک کرد تا کمک بياورد . هنگامي که راننده به همراه پليس به صحنه تصادف بازگشتند , از جنازه خبري نبود اما پتو در محل باقي مانده بود بدون اينکه هيچ لکه خوني بر روي آن ديده شود.

    روح آنزورث:
    در سال 1958 يک راننده کاميون به نام ((آنژورث )) در جاده آ 38 سامرست در انگلستان مردي را سوار کرد که باراني خاکستري و مرطوب ار قطرات برتن داشت. اين مسافر عبوري حوادث متعددي را که در اين جاده روي داده بود براي آنزورث شرح داد. آنزورث هفته هاي بعد بارها اين مرد را سوار بر کاميون خود کرد . آنزورث هيچ فکر خاصي درباره اين مسافر عبوري نداشت تا اينکه در يک روز خاص دوباره اين مرد را در دو نقطه مختلف جاده مشاهده کرد و اين در حالي بود که فاصله اين دو نقطه به حدي از يکديگر زياد بود که آن مرد نمي توانست در آن واحد در هر دوي اين مکان ها باشد. آن مسافر عبوري يک روح بود.

    ارواح پيام رسان :
    ارواح حاشيه جاده ها بسيار رايج و معمول هستند. مايک بارنز , يک پزشک آمريکايي در طول جاده اي واقع در صحراي آريزونا مشغول رانندگي بود که ناگهان در حاشيه جاده پسر جوان و نگراني را در لباس پيشاهنگي مشاهده کرد که با حرکات دست و سر از وي تقاضاي کمک دارد. دکتر بارنز پسر جوان را سوار کرد و او دکتر را به سوي يک جاده خاکي که به کوهي بلند ختم ميشد, راهنمايي کرد. وقتي به بالاي کوه رسيدند , پسر با دست به دره زير پا اشاره کرد , جايي که يک اتوبوس مدرسه درست چند ثانيه قبل تصادف کرده بود. تنها قرباني اين حادثه مرگبار پسر نوجوني بود که لباس پيشاهنگي بر تن داشت. دکتر بارنز کمي بعد متوجه شد که مسافر ناشناس ناگهان غيبش زده است.

    مسافران ارواح:
    در برخي از مکان ها تردد مسافران ارواح بسيار زياد است . يکي از اين مکانها ايستگاه (آلد گيت ) در متروي لندن است که هر هفته گزارش هايي در خصوص مشاهده ارواح در اين مکان ارايه مي شود. فرودگاه ((هيث رو )) لندن نيز خانه تعدادي از مسافران ارواح است. يکي از اين ارواح که لباس سياه بر تن و کلاه لگني بر سر دارد , از سال 1948 به بعد بر روي يکي از باندهاي فرودگاه ديده مي شود . گفته ميشود که در سال 1948 يک هواپيما به سبب مه غليظ در فرودگاه , سقوط کرد و همه 22 مسافر آن کشته شدند. هنگامي که ماموران کمک رساني و امداد مشغول زير و زو کردن بقاياي هواپيما بودند , ناگهان اين مرد پديدار شد و مودبانه از آنها پرسيد : ((آيا چمدان مرا پيدا کرده ايد ؟)) گفته ميشود که از آن سال به بعد هر از چندگاه روح مذکور بر روي همان باند فرودگاه ظاهر مي شود.

    تماس هاي تلفني ارواح :
    بسياري از افراد مدعي شده اند که تماس هاي تلفني با عزيزان مرده خويش داشته اند. اغلب اين تماس هاي تلفني در طي 24 ساعت پس از مرگ فرد روي مي دهد و اکثريت کساني که به آنها تلفن شده کساني بوده اند که گره هاي عاطفي و حسي بسيار عميقي با فرد متوفي داشته اند. کارشناسان بر اين باورند که اين نوع ارتباط با هدف رساندن يک پيام , توصه يا هشدار از سوي ارواح به عزيزان آنها برقرار مي شود. مواردي هم ديده شده که اين تماس هاي تلفني در بردارنده پيام هاي سالگرد تولد , ازدواج و غيره از سوي ارواح به عزيزان آنهاست. آيدا لوپينو ستاره سينما مي گويد که پدر وي بعد از شش ماه که از مرگش گذشته بود به وي تلفن کرد تا محل نگهداري اسناد مالکيت خانه را که از چندي پيش گم شده بود , به اطلاع وي برساند.

  4. #4
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : داستانهایی درباره ی ارتباط با ارواح

    هتل کراون:
    هتل کراون در ((دورست )) انگلستان ظاهرا توسط چند روح تسخير شده است. اغلب فعاليت هاي منسوب به ارواح در بخشي از هتل روي مي دهد که قبلا اصطبلي براي نگهداري اسب ها بوده است. برخي از کاکنان هتل شاهد بوده اند که درهاي اين بخش از ساختمان ختل به رغم قفل بودن , به صورت خود بخودي باز و بسته ميشود. هراس آورتر از اين اتفاق گزارش شاهداني است که ادعا کرده اند صداي فرياد و شيون بچه را از داخل هتل شنيده اند. اهالي محل مي گوند سال هاي دور زمين دار ثروتمندي دو کودک عقبمانده خود را در داخل استبلي زنداني کرد و بعدا نيز آنها را کشت . اصطبل مذکور بعدها به محلي براي برپايي کنسرت موسيقي در داخل هتل تبديل شد. در دهه 1960 اين محل کاملا خالي بود با اين حال صداي نوختن پيانو به گوش ميرسيد . همچنين گفته ميشود که صداي کسي يا چيزي ((شايد جسد) که دارند آن را بر روي زمين مي کشند به گوش مي رسد . برخي از افراد نيز مدعي شده اند که هر از چندگاه يک بخار مهتابي رنگ را در اطراف ساختمان هتل مشاهده ميکنند که شبيه سر يک کودک است.

    هتل رافلز:
    هتل رافلز يکي از قديمي ترين هتل ها در کشور سنگاپور است . اين هتل در سال 1897 بر روي زميني که قبلا در آن يک مدرسه شبانه روزي دختران ساخته شده بود, بنا شد. هتل رافلز در سال هاي مياني دهه 1980 بازسازي شد اما تا آن هنگام ده گزارش از سوي افراد مستقل ارايه شد که ادعا مي کردند صداي يک دختر را که دارد يک شعر کودکستاني را مي خواند از داخل اين هتل شنيده اند. مي گويند که اين صدا متعلق به دختر بچه دانش آموزي است که سال ها قبل در اين مدرسه شبانه روزي جان سپرد.

    هتل صومعه((دراي بورگ)
    اين هتل در ((سنت باس ولز)) اسکاتلند در حدود سال 1845 بنا شد. هنگامي که صومعه دراي برگ در جنب اين هتل همچنان داير بود , يکي از راهبان صومعه سر و سري با يک بانوي جوان که در صومعه کار ميکرد برقرار نمود . اسم اين زن گريسل بيلي بود . رئيس راهبان ]نگامي که از اين ماجرا باخبر شد دستور اعدام راهب را صادر کرد. از سوي ديگر هنگامي که گريسل خبر اعدام راهب را شنيد خودش را در رودخانه غرق کرد. گفته ميشود از آن هنگام به بعد روح گريسل بيلي در حال قدم زدن بر روي پل معلقي که بر فراز رودخانه جنبهتل واقع شده ديده ميشود. مي گويند اين روح زماني ظاهر ميشود که يک تغيير و تحول در ساختمان هتل در جريان باشد.

    برج لندن:
    گفته ميشود که بسياري از ارواح آدم هاي سرشناس تاريخ ((برج لندن )) را تسخير کرده اند , ارواح افرادي همچون هنري ششم , توماس بکت , آن بولين , ليدي جين گري و سر والتر رايلي.
    همچنين ارواح پادشاه انگلستان ادوارد پنجم و برادرش پرنس ريچارد , که سال 1483 به هنگام کودکي شان در برج لندن به شکل مرموزانه اي به قتل رسيدند, در اين برج ديده شده است . يک تسخير خونين تر ارواح به کنتس ساليسبوري مربوط ميشود. اين زن سال 1541 به مجازات مرگ محکوم شد. چنين ادعا شده که ماجراي اعدام وي هر از چندگاه توسط گروي از اشباح در برج سبز (يکي از دو برج لند) اجرا ميشود.

    آن بولين :
    آن بولين يکي از قربانيان هنري هشتم پادشاه انگلستان بود که به دستور اين پادشاه که شوهرش نيز بود , سر از تنش جداشد. گفته ميشود روح آن بولين در برم سفيد برج لندن ديده شده است. شاهدان از موجود بدون سري سخن ميويند که هاله اي از يک نور ترسناک اطرافش را احاطه کرده است. ميگويند اين موجود فاقد سر , روح آن بولين است. مي گويند روح ليدي جين گري هم درست در روز هاي سالگرد اعدامش در داخل برج پديدار ميشود. يکي ديگر از ارواحي که برج لندن را تسخير کرده , روح سر والتر رايلي است که براي 13 سال در سلولي واقع در همين برج زنداني بود و عاقبت نيز اعدام شد. بسياري از شاهدان عيني خبر از ديگر انئاع فعاليت هاي مرتبط با ارواح در برج لندن داده اند. اين فعاليت ها از جمله شامل موارد زير است :صداي پاي يک نگهبان نامرئي مشغول رژه رفتن است , فرياد هاي ترسناک و گريه هاي مهيب که از اتاق هاي شکنجه به گوش ميرسد و دود و مه عجيب که در قالب اشباح در حال پرواز کردن در اطراف کنگره هاي برج هستند.

    تئاتر سلطنتي :
    تئاتر سلطنتي ((دراري لين )) واقع در قلب محله ((وست اند)) لندن , ظاهرا يکي از جن زده ترين ((تسخير شده ترين)) مکان ها در جهان به شمار ميرود. اين تئاتر مهماندار تعدادي از ارواح هنرپيشگان معروف است. مشهورترين روح در تئاتر سلطنتي ((مرد رنگ پريده )) نام دارد که فقط در طي روز آن هم فقط در تالار نمايش ظاهر ميشود. اين روح لباس هاي رنگارنگ به تن مي کند و چهره اي رنگ پريده دارد. احتمال داده ميشود که روح مذکور متعلق به مردي باشد که حدود 200 سال پيش در اين تئاتر به قتل رسيد . اسکلت اين مرد را در يک اتاق قفل شده در حالي يافتند که همچنان دشنه اي در درون سينه اش قرار داشت. بسياري از بازيگران تئاتر ادعا کرده اند که اين روح را در هنگام تمرين براي به روي صحنه بردن نمايش هاي خود ديده اند. روح مرد رنگ پريده روح مهربان و خوش يمني است. مي گويند آن دسته از نمايش هايي که اين روح به هنگام روزهاي تمرين بازيگران شان ظاهر شده , به فروش هاي بالاي تجاري دست يافته اسند. يکي ديگر از ارواح تئاتر سلطنتي , روح دن لنو کمدين تئاتر است که در اتاق هاي رخت کن تئاتر , اتاقي که زماني وي در آن سکونت داشت , ظاهر مي شود.

  5. #5
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : داستانهایی درباره ی ارتباط با ارواح

    ارواح در گوشه باغ


    آقاي ((جيم)) در نامه اش مينويسد: روزي در باغي
    خدمت يكي از دانشمندان و علماء علم الروح
    كه جنبه مديومي او بسيار قوي بود نشسته بودم و درباره
    روح و كيفيت تجسم آن حرف ميزديم.
    ناگهان آن دانشمند گوشه اي از باغ را بمن نشان داد و
    گفت: آنجا را ببين. من به آن طرف نگاه
    كردم اما چيزي نديدم به او گفتم: من در آنجا چيزي نميبینیم.
    آن دانشمند از جا برخاست و پشت سر من قرار گرفت و
    از پشت سر دستهايش را روي چشم من
    گذاشت و بمن گفت: وقتي دستهايم را از روي چشمت
    برداشتم بدون پلك زدن دقيقا" به همان
    محلي كه بتو نشان دادن نگاه كن تا ببينم ميتواني ارواحي
    را كه آنجا هستند ببيني يا خير؟
    وقتي او دستهايش را از روي چشم من برداشت و من به همان محلي كه او گفت نگاه كردم ديدم
    سه نفر با خصوصياتي كه ميگويم دور يكديگر نشسته اند. آنها صورتشان بسيار زيبا بود ولي
    معلوم نمي شد كه لباس در بردارند يا خير.
    آنان مثل بخار آب رقيق بودند كه حتي اشيائي كه آنطرف آنها قرار گرفته بود كاملا ديده ميشدند
    آنها مثل انسانهاي ديگر حركاتي داشتند كه كاملا" مشخص بود.
    آنها با هم حرف ميزدند ولي من صدايشان را نمي شنيدم اما از حركات دست و سرشان مي فهميدم
    كه با هم حرف مي زنند. لذا با آن دانشمند كه همچنان پشت سر من ايستاده بود گفتم: من اينها را
    با اين خصوصيات ميبينم .آيا ممكن است صداي آنها را هم بشنوم؟
    گفت: همانطور كه نشسته اي پلك نزن و صورتت را برنگردان و چشمت را از آنها برندار تا
    شايد موفق شوم كه صداي آنها به گوش تو برسانم.
    من اطاعت كردم پس از چند لحظه ديدم آنها كم كم مثل ابر سياهي كه ديگر آنطرف ديده
    نمي شوند شكل گرفتند و همچنين صداي آنها كه اول آهسته بگوشم مي رسيد بلند و بلند تر شد تا
    آنكه مثل معمول مي شنيدم كه آنها مطالبي در ارتباط با مسائل فوق العاده عميق با يكديگر رد و
    بدل ميكنند. اينجا من شوق زده شدم و از آن دانشمند سؤال كردم: حالا ميتوانم از آنها عكس هم
    بگيرم؟ يا خير؟

    ااو گفت: بله ميتوانيد ولي اگر چشمت را از آنها برداري دوباره معلوم نيست كه من بتوانم آنها را
    براي تو مجسم كنم. من به او گفتم: مگر آنها را شما مجسم كرده ايد؟
    گفت: بله آنها با خواست من اينگونه مجسم شده اند.
    گفتم: پس محبت كنيد دوربين من در آن گوشه باغ است آنرا بمن بدهيد تا از آنها عكس بگيرم.
    او دوربين را بمن داد و من يك عكس رنگي كه متاسفانه سياه و سفيد افتاد از آنها گرفتن ولي
    وقتي كه عكس را گرفتم طبق عادات به دوربين نگاه كردم كه بعد از آن ديگر آنها را نديدم.

    ---------------------------------

    اين قضيه كاملا" يا تحقيقاتي كه دانشمندان بزرگ علم الروح در مسئله تجسم ارواح نوشته اند
    تطبيق مي كند. پرفسور شارل استاد علوم طبيعي كه خود از منكرين فعاليتهاي روح و بلكه منكر
    استقلال روح بوده است و بعد با آزمايشاتي بقدري اعتقادش به استقلال روح محكم شده كه كتابي
    بنام ارواح و ظهور آنها مينويسد. ميگويد: روح براي اينكه لباس مادي بپوشد و خود را نشان
    دهد از ذرات وجود مديوم يعني(واسطه) سود مي برد و از او چيزي خارج ميكند بناماكتوپلاسم))كه توضيحش در سایت هست. كه بواسطه اكتوپلاسم او آن صورت ابري شكل رابخود گرفته و خود نمائي ميكند.
    سپس اضافه ميكند كه طي عكسهائي كه از لحاظ ظهور روحبوسيله اكتوپلاسم برداشته اند.
    ديده ميشود كه ماده اي مانند كف صابون از گوش با سوراخ بينيشخص مديوم يا واسطه فرو مي ريزد و رويهم انباشته مي شود . و روح در اين (( اكتوپلاسم ))
    چهره خود را نشان ميدهد و با شكل دادن به همين ماده است كه روح تمامي وجود خود را به نمايش ميگذارد.

  6. #6
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : داستانهایی درباره ی ارتباط با ارواح

    پيامي كه دكتر ديمير فرستاده است

    اين شخص در شهر آلپ پزشك بود و در 25 ژوئيه سال(1856)
    وفات يافت و اين شخص در اثر داشتن معلومات زياد و اخلاق
    پسنديده محبوب اطرافيانش بود.و مرد نيك فطرتي بود كه به
    ديگران كمك مي كرد.مولف كتاب در 30 ژوئيه(پنج روز بعد از
    مرگش) به وفات او آگاه شد و فورا" به فكر ارتباط با روح آن
    شخص و در مجمع روحي پاريس با وي ارتباط گرفت و آن روح
    مطالب زير را القاء كرد.

    من اكن.ن در ميان شما هستم-همانطوري كه در زمان حياتم وعده

    كرده بودم كه بمحض مردن به ديدار دوست عزيزم الان كاردك

    بيام.مرگ براي روح من همان بيهوشي عميقي را كه شما آن را

    انتقال مي ناميد براي روحم پيش آورد.لكن عقل من در آن حال

    بيدار بود.و همان بيداري عقلي باعث شد كه من آن بيهوشي زشت

    را(ناخودآگاهي) از خود دور كنم و به زودي از آن حالت بيرون

    آمدم و به سرعت در نزد شما حاضر شدم(معلوم مي شود مدت

    انتقال اين شخص بيش از پنج روز و يا كمتر از اين بوده است)

    من بسيار خوشبختم زيرا حالا من در اينجا پير ناتوان نيستم براي

    اينكه اين جسدي را كه موقتا" براي روحم قيد و بند از خود دور

    كرده ام و به جواني برگشته ام.بلي در اين جا جواني براي ارواح

    صفتي است كه هرگز از آنها جدا نمي شود.جواني كه در چهره

    اش اثري از آن چين و چروكهاي جسد مادي پيدا نيست.و موهايش

    بواسطه گذشا زمان سفيد نمي شود.من اكنون در اين جهان خود

    را سبكتر از پرنده اي احساس مي كنم كه به سرعت آسمان را مي

    شكافد و پرواز ميكند .بدون اينكه بالهاي مادي داشته باشد.

    من در تعجب و حيرتم و درباره اين وجودم فكر و تامل مي نمايم

    و آن را مبارك مي دانم و دوست ميدارم و در پيشگاه عظكت فني كه خالق اين جهان در آفرينش آن بكار برده سر احترام فرود آمدم.و همچنين در جلوي همه اين بدايع وجودي كه اكنون مرا احاطه كرده تعظيم مي كنم.

    آري من در سعادت و مجد هستم ولي متاسفم كه نميتوانم آنچه را

    كه در اين سرزمين جاودانه از درخشش هستي و حيات مشاهده

    ميكنم براي شما شرح دهم و يا اينكه عوالم مختلف بي نهايت و

    خورشيد هاي متنوع را كه با يك نظم دقيق به حركت خود ادامه

    مي دهند.براي شما توصيف كنم خوشبختانه استاد.من احساس ميكنم كه به زودي در باره دانستن اين مطالب روشن خواهم شد و

    باز هم با شما ارتباط خواهم گرفت تا همه كارها و آگاهي هايم را

    كه در اين جهان به دست مي آوردم در اختيار تو بگذارم و من

    اين كار را علامت دوستي ميان خودم و تو ميدانم فعلا به اميد

    ديدار خداحافظ امضاء(ديميري)

    بلي اين روح پس از مكالمه نخست دو رساله كوچك در تاريخهاي

    2 و 3 فوريه به آلان كاردك القاء كرد كه هردوي آنها مربوط به

    بيماري خود كاردك بود و متضمن نصايح سودمند درباره معالج

    ه او ولي رساله ديگر او در 26 ژوئيه در دايره روحي كه بعضي از دوستان آن روح در شهر منتوبان تشكيل داده بودند القاء شد كه مضمونش چنين بود.

    من آنتوان ديمير هستم نسبت شما دوستان عزيز نمرده ام ولي نسبت به كساني كه مثل شما معرفت به عالم روح ندارند و آنها از زندگي جز حيات مادي چيزي را درك نكرده اند مرده ام.من در اينجا سعادتمند و خوشبختم .بيش از آن حدي كه قبلا تصور مي كردم زيرا من به وضوح اين سعادت را درك مي كنم.و البته اين كار براي بيشتر ارواحي كه از جسد فيزيكي نجات مي يابند.در يك چنين مدت كوتاه نادر است.پس دوستان شجاعت داشته باشيد و هميشه با شما هستم و به شما نزديكم.

    بعد مولف دكتر كاردك داستان هاي ظريفي را از اين روح پزشكي كه در زمان حياتش مملو از شرف و فضيلت و انسانيت بوده تعريف مي كند و مي گويد يك خانم مديوم بيهوشي قبلا اين دكتر را مي شناخت به مرض درد پا مبتلا ني شود و آن مديوم را بوسيله ماساژ معالجه ميكند و مديوم هم در بيهوشي او را مي بيند يكمرتبه بطور ناگهاني جيغ مي كشد و از بيهوشي بيرون مي آيد(چون آن زن معتقد بود كه دكتر در حال حيات است وقتي در حال بيهوشي او را مي بيند احساس ميكند كه مرده است و گرنه زنده ها را مديوم ها در حال بيهوشي نمي بينند)

    وقتي اين مديوم بهوش آمد مرضش كاملا" بهيود يافته بود.و از جريان فوت دكتر هم آگاه مي شود.

  7. #7
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : داستانهایی درباره ی ارتباط با ارواح

    ارتباط با آقاي سانسون

    اين شخص يكي از اعضاي قديمي جمعيت روحي پاريس بوده و در (21 آوريل سال 1862) وفات يافت بيماريش سرطان بوده است.و قبل از مرگش به كاردك تاكيد مي كرد كه حتما پس از مرگ من با شما ارتباط خواهم گرفت.علما پس از وفاتش اقدام به ارتباط با وي كردند تا اينكه در 23 آوريل در همان غرفه اي كه جسد او را گذارده بودند ارتباط برقرار شد كه نتيجه آن را در پايين مي آورم:
    روح- با صوت مباشر گفت:من به درخواست شما جواب مي دهم تا به وعده خود وفا كرده باشم
    س-آقاي عزيز ما هم به وعده خود وفا كرديم و اقدام به ارتباط با تو نموديم تا وظيفه خود را انجام دهيم حال بگو چگونه توانستي با ما ارتباط بگيري؟
    روح-اين عنايت خاص خداوند است كه به روح من اجازه داده با شما ارتباط بگيرم و من از شما هم بواسطه پاكي طينتتان تشكر ميكنم.
    س-ما از مرگ تو بسيار متاثريم بطوري كه مي خواهيم از تو بپرسيم كه اكنون در چه حالي آيا رنجي را احساس ميكني؟
    ج-حال فعلي من جدا" خوبست زيرا از رنج هاي گذشته كوچكترين اثري در وجودم نيست و تازگي طبق اصطلاح شما انتقال از حيات زميني به حيات روحي .همه چيز را برايم غير مفهوم كرده بود چون ما ارواح در حالت انتقال نيروي تميز روشني نداريم كه بتوانيم جريان حالت انتقال خود را كاملا درك كنيم.ولي من قبل از اينكه بميرم از خداوند درخواست كرده بودم كه به من اجازه بدهد با اين كساني كه دوست دارم ارتباط بگيرم و اين درخواست مرا اجابت فرمود.
    س_چه مدتي پس از مرگ توانستيد تميز خود را دريابيد؟
    ج_پس از 8 ساعت زيرا خداوند اين عنايت را به من فرمود و نمي دانم چگونه از او سپاسگذاري كنم؟
    س_آيا براي تو محقق است كه زياد از جهان ما دور نشده اي؟و اكنون خود را جزو ساكنين جهان زميني نميداني؟
    ج_ با تاكيد ميگويم كه اكنون من خودم را جزو شما ساكنين زمي نميدانم ولي بزودي بشما نزديك خواهم شد تا شما را در آن رسالت دعوت به فراهم كرديد مرا ملزم به ياري شما مي كند.چنانكه اكنون من ايمان واقعي را درك مي كنم و ميدانم ايمان صحيح همان ايمان به وجود روح و بقاي آن پس از مرگ مي باشد چون اين ايمان است كه آدمي را در زندگي زميني بسوي پاكي و محبت و نيكي مي كشاند.من اكنون بسيار قوي هستم و از آن پيري كه در آن جهان داشتم خبري نيست پس من اكنون روحي هستم و وطنم فضاست و در چشم انداز نور خداوند بزرگ است كه در فضا ميدرخشد و من خيلي علاقه داشتم كه به فرزندانم درباره مسايل روحي سخن بگويم چون آنها در اثر غفلت و عناد توجهي به مسايل روحي ندارند.
    س_از جسد فيزيكي تو چه اثري در تو باقيمانده؟
    ج_يعني اين حسد سفت و پست را ميگويي؟ بلي آن بايد به خاك برگردد تا من خاطرات خود را كه از همه آن كساني كه با من تماس داشتند حفظ كنم.ولي اين گوشتي كه ساليان درازي وطن روح من بود و رنجها و مشقات را تحمل كرد تا روح من كاملتر شود من از آن سپاسگذارم جون او روح مرا در آن جهان پاك كرد و تو اي جسدم به من با رنج خود مقامي دادي كه مستحق آن بودم.و به همين جهت بود كه توانستم بزودي با شما سخن بگويم.
    س_آيا همه افكار خود را تا آخرين لحظه مرگ و انتقال خفظ كردي؟
    ج_بلي روح من همه آن ملكاتي را كه در جهان زميني كسب كرده بود با خود همراه داشت البته قدرت ديد را از دست داد يعني ديد با حواس پنجگانه مادي ولي من اكنون احساس ديد مخصوصي دارم كه حتي تا حدودي آينده خود را هم مشاهده ميكنم و همه جريان گذشته حياتم در حافظه ام به روشني تجلي دارند.و حتي مي دانم آخرين فكرم هنگام مرگ ارتباط با شما بوده كه اكنون موفق شده ام و بعد از آن هم از خداوند خواستم كه به من اجازه بدهد به شما كمك كنم تا آن آرزوي قلبي ام بر آورده شود.
    س_آيا تو در آخرين لحظاتي كه در جسد فيزيكي ات نفس مي كشيدي مي داني چه احساسي داشتي؟
    ج_بلي مي دانستم حياتم بتدريج خاموش مي شود ولي نمي ديدم به عبارت دقيقتر روح خاموش مي گردد و بعد هم وقتي شخص از مرحله انتقال مي گذرد مي بيند به جهاني افتاده كه هر چه در آن هست مجسم كننده نعمت و عظمت مي باشد(دوستان توجه كنيد چون اين روح -روح پيشترفته و پاك از هرگونه رذائل اخلاقي بوده است كه بلافاصله پس از انتقال به آن جهان چنين سعادتي را احساس ميكند.ولي ارواح گنهكار چنين نيستند)
    البته من با مرگ حواس پنجگانه خود را از دست داده ولي ديدم با يك رشد و حياتي پر شده ام كه قابل توصيف نيست و بعد از آن كوچكترين زنج و المي را احساس نكردم.
    س_آيا تو كارهائي كه ما نسبت به جسد و قبر تو مي كنيم مي فهمي؟
    يعني وقتي كه ميخواهيم برويم سر قبرت دعا بخوانيم مي فهمي؟
    ج_بلي دوست عزيز مي فهمم چون مي ديدم تو ديروز و امروز به محلي كه جسدم بود رفتي و بسيار شاد شدم .پس من براي اين سعادت فعلي خود خداوند رحمان را سپاس ميگويم و شكر مي كنيم.امضاء ج-سانسون

    -------------

    هنگام مراسم دفن جسد.روح كلمات زير را با زبان مديوم چنين گفت:من اميدوارم كه مرگم براي شما محنت و غمي توليد نكند چون براي شما هم اين قدم هست.وقتي كه شناختيد چگونه زندگي زميني خود را با محبت و خوبي و احسان و اعمال نيك بگذاريد آنوقت مرگ براي شما هم سعادت آور خواهد بود.باز هم براي شما تكرار ميكنم شجاعت و نيت خوب داشته باشيد و بدانيد كه براي كالاهاي زميني شما در اين جا ارزش و بهائي نيست آنها همه عوض مي شوند و براي انسان در اين جهان ممكن نيست بيشتر از استحقاق خويش بهره مند و متمتع بشود.منبع : ارواح

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. احتمال جنگ دریایی ایران و عربستان
    توسط hrg1356 در انجمن دانشکده جنگ
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۸ آبان ۸۸, ۱۷:۳۷
  2. رضایی خواستار دریافت اطلاعات شمارش آرا شد
    توسط ارسطو در انجمن اخبار ويژه انتخابات ايران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۵ خرداد ۸۸, ۱۹:۱۷
  3. حماسه سرایی در ایران باستان
    توسط مرداویز در انجمن شعر وشاعری و مشاعره
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۰۶ اردیبهشت ۸۸, ۲۰:۱۳
  4. داستان هایی از احضار ارواح
    توسط ARVAH در انجمن داستان های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۲ خرداد ۸۷, ۲۱:۱۹
  5. استرس موجب اختلالات شنوایی ناگهانی در افراد می شود
    توسط hrg1356 در انجمن گوش وحلق وبینی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۳ مهر ۸۶, ۰۷:۲۲

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •