بنام خداوتد جان و خرد

اين شخص يكي از اعضاي قديمي جمعيت روحي پاريس بوده و در (21 آوريل سال 1862) وفات يافت بيماريش سرطان بوده است.و قبل از مرگش به كاردك تاكيد مي كرد كه حتما پس از مرگ من با شما ارتباط خواهم گرفت.علما پس از وفاتش اقدام به ارتباط با وي كردند تا اينكه در 23 آوريل در همان غرفه اي كه جسد او را گذارده بودند ارتباط برقرار شد كه نتيجه آن را در پايين مي آورم:

روح- با صوت مباشر گفت:من به درخواست شما جواب مي دهم تا به وعده خود وفا كرده باشم

س-آقاي عزيز ما هم به وعده خود وفا كرديم و اقدام به ارتباط با تو نموديم تا وظيفه خود را انجام دهيم حال بگو چگونه توانستي با ما ارتباط بگيري؟

روح-اين عنايت خاص خداوند است كه به روح من اجازه داده با شما ارتباط بگيرم و من از شما هم بواسطه پاكي طينتتان تشكر ميكنم.

س-ما از مرگ تو بسيار متاثريم بطوري كه مي خواهيم از تو بپرسيم كه اكنون در چه حالي آيا رنجي را احساس ميكني؟

ج-حال فعلي من جدا" خوبست زيرا از رنج هاي گذشته كوچكترين اثري در وجودم نيست و تازگي طبق اصطلاح شما انتقال از حيات زميني به حيات روحي .همه چيز را برايم غير مفهوم كرده بود چون ما ارواح در حالت انتقال نيروي تميز روشني نداريم كه بتوانيم جريان حالت انتقال خود را كاملا درك كنيم.ولي من قبل از اينكه بميرم از خداوند درخواست كرده بودم كه به من اجازه بدهد با اين كساني كه دوست دارم ارتباط بگيرم و اين درخواست مرا اجابت فرمود.

س_چه مدتي پس از مرگ توانستيد تميز خود را دريابيد؟

ج_پس از 8 ساعت زيرا خداوند اين عنايت را به من فرمود و نمي دانم چگونه از او سپاسگذاري كنم؟

س_آيا براي تو محقق است كه زياد از جهان ما دور نشده اي؟و اكنون خود را جزو ساكنين جهان زميني نميداني؟

ج_ با تاكيد ميگويم كه اكنون من خودم را جزو شما ساكنين زمي نميدانم ولي بزودي بشما نزديك خواهم شد تا شما را در آن رسالت دعوت به فراهم كرديد مرا ملزم به ياري شما مي كند.چنانكه اكنون من ايمان واقعي را درك مي كنم و ميدانم ايمان صحيح همان ايمان به وجود روح و بقاي آن پس از مرگ مي باشد چون اين ايمان است كه آدمي را در زندگي زميني بسوي پاكي و محبت و نيكي مي كشاند.من اكنون بسيار قوي هستم و از آن پيري كه در آن جهان داشتم خبري نيست پس من اكنون روحي هستم و وطنم فضاست و در چشم انداز نور خداوند بزرگ است كه در فضا ميدرخشد و من خيلي علاقه داشتم كه به فرزندانم درباره مسايل روحي سخن بگويم چون آنها در اثر غفلت و عناد توجهي به مسايل روحي ندارند.

س_از جسد فيزيكي تو چه اثري در تو باقيمانده؟

ج_يعني اين حسد سفت و پست را ميگويي؟ بلي آن بايد به خاك برگردد تا من خاطرات خود را كه از همه آن كساني كه با من تماس داشتند حفظ كنم.ولي اين گوشتي كه ساليان درازي وطن روح من بود و رنجها و مشقات را تحمل كرد تا روح من كاملتر شود من از آن سپاسگذارم جون او روح مرا در آن جهان پاك كرد و تو اي جسدم به من با رنج خود مقامي دادي كه مستحق آن بودم.و به همين جهت بود كه توانستم بزودي با شما سخن بگويم.

س_آيا همه افكار خود را تا آخرين لحظه مرگ و انتقال خفظ كردي؟

ج_بلي روح من همه آن ملكاتي را كه در جهان زميني كسب كرده بود با خود همراه داشت البته قدرت ديد را از دست داد يعني ديد با حواس پنجگانه مادي ولي من اكنون احساس ديد مخصوصي دارم كه حتي تا حدودي آينده خود را هم مشاهده ميكنم و همه جريان گذشته حياتم در حافظه ام به روشني تجلي دارند.و حتي مي دانم آخرين فكرم هنگام مرگ ارتباط با شما بوده كه اكنون موفق شده ام و بعد از آن هم از خداوند خواستم كه به من اجازه بدهد به شما كمك كنم تا آن آرزوي قلبي ام بر آورده شود.

س_آيا تو در آخرين لحظاتي كه در جسد فيزيكي ات نفس مي كشيدي مي داني چه احساسي داشتي؟

ج_بلي مي دانستم حياتم بتدريج خاموش مي شود ولي نمي ديدم به عبارت دقيقتر روح خاموش مي گردد و بعد هم وقتي شخص از مرحله انتقال مي گذرد مي بيند به جهاني افتاده كه هر چه در آن هست مجسم كننده نعمت و عظمت مي باشد(دوستان توجه كنيد چون اين روح -روح پيشترفته و پاك از هرگونه رذائل اخلاقي بوده است كه بلافاصله پس از انتقال به آن جهان چنين سعادتي را احساس ميكند.ولي ارواح گنهكار چنين نيستند)

البته من با مرگ حواس پنجگانه خود را از دست داده ولي ديدم با يك رشد و حياتي پر شده ام كه قابل توصيف نيست و بعد از آن كوچكترين زنج و المي را احساس نكردم.

س_آيا تو كارهائي كه ما نسبت به جسد و قبر تو مي كنيم مي فهمي؟

يعني وقتي كه ميخواهيم برويم سر قبرت دعا بخوانيم مي فهمي؟

ج_بلي دوست عزيز مي فهمم چون مي ديدم تو ديروز و امروز به محلي كه جسدم بود رفتي و بسيار شاد شدم .پس من براي اين سعادت فعلي خود خداوند رحمان را سپاس ميگويم و شكر مي كنيم.امضاء ج-سانسون