بنام خداوند جان و خرد

اين شخص در شهر آلپ پزشك بود و در 25 ژوئيه سال(1856) وفات يافت و اين شخص در اثر داشتن معلومات زياد و اخلاق پسنديده محبوب اطرافيانش بود.و مرد نيك فطرتي بود كه به ديگران كمك مي كرد.مولف كتاب در 30 ژوئيه(پنج روز بعد از مرگش) به وفات او آگاه شد و فورا" به فكر ارتباط با روح آن شخص و در مجمع روحي پاريس با وي ارتباط گرفت و آن روح مطالب زير را القاء كرد.

من اكن.ن در ميان شما هستم-همانطوري كه در زمان حياتم وعده كرده بودم كه بمحض مردن به ديدار دوست عزيزم الان كاردك بيام.مرگ براي روح من همان بيهوشي عميقي را كه شما آن را انتقال مي ناميد براي روحم پيش آورد.لكن عقل من در آن حال ربيدار بود.و همان بيداري عقلي باعث شد كه من آن بيهوشي زشت را(ناخودآگاهي) از خود دور كنم و به زودي از آن حالت بيرون آمدم و به سرعت در نزد شما حاضر شدم(معلوم مي شود مدت انتقال اين شخص بيش از پنج روز و يا كمتر از اين بوده است) من بسيار خوشبختم زيرا حالا من در اينجا پير ناتوان نيستم براي اينكه اين جسدي را كه موقتا" براي روحم قيد و بند از خود دور كرده ام و به جواني برگشته ام.بلي در اين جا جواني براي ارواح صفتي است كه هرگز از آنها جدا نمي شود.جواني كه در چهره اش اثري از آن چين و چروكهاي جسد مادي پيدا نيست.و موهايش بواسطه گذشا زمان سفيد نمي شود.من اكنون در اين جهان خود را سبكتر از پرنده اي احساس مي كنم كه به سرعت آسمان را مي شكافد و پرواز ميكند .بدون اينكه بالهاي مادي داشته باشد.

من در تعجب و حيرتم و درباره اين وجودم فكر و تامل مي نمايم و آن را مبارك مي دانم و دوست ميدارم و در پيشگاه عظكت فني كه خالق اين جهان در آفرينش آن بكار برده سر احترام فرود آمدم.و همچنين در جلوي همه اين بدايع وجودي كه اكنون مرا احاطه كرده تعظيم مي كنم.

آري من در سعادت و مجد هستم ولي متاسفم كه نميتوانم آنچه را كه در اين سرزمين جاودانه از درخشش هستي و حيات مشاهدهميكنم براي شما شرح دهم و يا اينكه عوالم مختلف بي نهايت و خورشيد هاي متنوع را كه با يك نظم دقيق به حركت خود ادامه مي دهند.براي شما توصيف كنم خوشبختانه استاد.من احساس ميكنم كه به زودي در باره دانستن اين مطالب روشن خواهم شد وباز هم با شما ارتباط خواهم گرفت تا همه كارها و آگاهي هايم را كه در اين جهان به دست مي آوردم در اختيار تو بگذارم و من اين كار را علامت دوستي ميان خودم و تو ميدانم فعلا به اميدديدار خداحافظ امضاء(ديميري).

بلي اين روح پس از مكالمه نخست دو رساله كوچك در تاريخهاي 2 و 3 فوريه به آلان كاردك القاء كرد كه هردوي آنها مربوط بهبيماري خود كاردك بود و متضمن نصايح سودمند درباره معالجه او ولي رساله ديگر او در 26 ژوئيه در دايره روحي كه بعضي از دوستان آن روح در شهر منتوبان تشكيل داده بودند القاء شد كه مضمونش چنين بود.

من آنتوان ديمير هستم نسبت شما دوستان عزيز نمرده ام ولي نسبت به كساني كه مثل شما معرفت به عالم روح ندارند و آنها از زندگي جز حيات مادي چيزي را درك نكرده اند مرده ام.من در اينجا سعادتمند و خوشبختم .بيش از آن حدي كه قبلا تصور مي كردم زيرا من به وضوح اين سعادت را درك مي كنم.و البته اين كار براي بيشتر ارواحي كه از جسد فيزيكي نجات مي يابند.در يك چنين مدت كوتاه نادر است.پس دوستان شجاعت داشته باشيد و هميشه با شما هستم و به شما نزديكم.

بعد مولف دكتر كاردك داستان هاي ظريفي را از اين روح پزشكي كه در زمان حياتش مملو از شرف و فضيلت و انسانيت بوده تعريف مي كند و مي گويد يك خانم مديوم بيهوشي قبلا اين دكتر را مي شناخت به مرض درد پا مبتلا ني شود و آن مديوم را بوسيله ماساژ معالجه ميكند و مديوم هم در بيهوشي او را مي بيند يكمرتبه بطور ناگهاني جيغ مي كشد و از بيهوشي بيرون مي آيد(چون آن زن معتقد بود كه دكتر در حال حيات است وقتي در حال بيهوشي او را مي بيند احساس ميكند كه مرده است و گرنه زنده ها را مديوم ها در حال بيهوشي نمي بينند)وقتي اين مديوم بهوش آمد مرضش كاملا" بهيود يافته بود.و از جريان فوت دكتر هم آگاه مي شود.