در نزديكي ريگا در كالجي فرانسوي دخترانه خانم معلمي بنام اميلي ساگيه تدريس مي كد كه 32 ساله بود و باهوش و بسيار امين و مسئولين مدرسه هم از وظيفه داني و علاقمندي اين خانم به كارش راضي بودند . ولي گفتگوهاي زيادي در مورد وي سر زبانها بود چرا كه خانم ساگيه بارها توسط دانش اموزان و ديگران دو تا ديده شده بود
روزي با شاگردانش براي تفريح به بيرون از مدرسه رفته بودند كه انتوانت يكي از دانش اموزان خواست لباسش را بپوشد كه اميلي به او در پوشيدن لباس به او كمك كرد در همان لحظه انتوانت در اينه ديد كه دو خانم اميلي در پوشاندن لباس به وي كمك مي كنند و از ترس بيهوش شد
هنگام شب موقعي كه خانم اميلي مي خواست با شاگردانش غذا بخورند شاگردان ديدند كه در پس سر اميلي يك اميلي ديگر ايستاده و حركات او را تقليد مي كند ولي كارد و چنگال در دست او نبود.
جسم مقابل اميلي هميشه حركات او را تقليد نمي كرد زيرا وقتي كه اميلي در اثر انفلونزا در رختخواب افتاده بود انتوانت كه در بالاي سرش مشغول كتاب خواندن براي وي بود ديد كه خانمي درست شبيه اميلي در اتاق راه مي رود.
دفعه ديگر هم دختران مدرسه در باغ مشغول چيدن گل بودند ديدند كه خانم اميلي در باغ مدرسه گل مي چيند و يك اميلي ديگر هم در سالن حياط نشسته و سوزن را نخ مي كند . انها مي ديدند كه اميلي كه در باغ بود خيلي سنگين راه ميرود اين منظره عجيب دو نفر از شاگردان مدرسه را وادار مي كند كه به سوي صندلي خانم اميلي رفته و او را لمس كنند و در همين حين مي بينند كه بدنش بسيار نرم است حتي يكي از دخترها دست خود را از بدن شبح اميلي عبور مي دهد.
بعضي شاگردان در مورد اين موضوع از خانم اميلي مي پرسند و او پاسخ مي دهد كه من وقتي در باغ بودم شبيه خودم را كه در سالن مدرسه نشسته بود را مي ديدم و تصور كردم كه دخترها براي سرگرمي كسي را شبيه من ساخته اند و تا خواستم درين مورد با شاگردان صحبت كنم ديدم كه شبح صندلي را ترك كرد.
اين ظواهر بطور مرتب تكرار مي شد .اميلي خود مي گفت هر وقت شبح من بطور كامل و روشن ظاهر ميشد در خودم احساس ضعف مي كردم اما وقتي ظاهر نميشد يا بطور كامل نبودخودم را قوي و نيرومند احساس ميكردم.
همه مسئولين مدرسه شبح مقابل اميلي را مي ديدند وقتي جريان به اولياي دانش اموزان رسيد انها هم امدند و خود او را ديدند و حتي عده اي هم دخترانشان را از ان مدرسه بردند و عاقبت هم اميلي را از مدرسه بيرون كردند .
بعدها روشن شد اميلي به هر مدرسه اي كه مي رفته همين اتفاق رخ مي داده وباعث اخراج او ميشده او از نوزده مدرسه به همين علت اخراج شد بعدها اميلي بطور ناشناس به روسيه مسافرت كرد و عاقبت نامعلومي داشت.