دانشمندي پس از مرگ مجددا به فعاليتهاي علمي خويش پرداخت و هرگز خانواده اش را از ياد نبرد و اين روح در مورد يكايك اعضا خانواده اش صاحب نظر بود و در مورد امورات ايشان نظر مي داد سر ارتور كونان دويل يكي از برجسته ترين روح شناسان جهان بود وي نويسنده معروف داستانهاي شرلوك هولمز بود كه مي گفت كه داستانهايش خيالي نبوده و كميسري جوان بوده كه بعد از مرگش اين داستانها را به سر ارتور ديكته مي كرده روح اين نويسنده سه دقيقه بعد از مرگش اين خبر تاسف بار را به دخترش داده است واين نخستين تماس او پس از مرگ با جهان ما بود
در يكي از روزهاي سرد ماه دسامبر دختر سر ارتور در اوج اضطراب در دفتر كار پدرش نشسته بود و به بيماري پدر مي انديشيد
ان روز با ساير روزها فرق داشت و مري كونان ديل نمي توانست علت اين موضوع را درك كند
در دفتر كار پدرش مشغول رسيدگي به كارهاي عقب افتاده او بود مري خدمتكاري داشت بنام اگاتا كه دختري دوازده سيزده ساله بود و حدودا يك ماهي ميشد كه بعنوان خدمه انجا كار مي كرد
مري از وي در خواست يك فنجان قهوه كرد و دختر بچه بدون انكه جوابي بوي بدهد از انجا خارج شد و دقايقي بعد با يك فنجان قهوه وارد شد و ولي هنوز چند دقيقه اي از ورودش نگذشته بود كه
رنگش مثل گچ سفيد شدو بعد سيني از دستش افتاد و از حال رفت چشمان اگاتا با ديدي از حدقه درامده كج شده بود و كف سفيد رنگي از دهانش بيرون ميامد صداهاي نا واضحي و ضعيفي از حنجره او خارج مي شد كه رفته رفته
بصورت صاف و كاملا رسايي در امد مري نمي توانست باور كند ولي حقيقت داشت اين صداي پدرش بود كه خطاب به او مي گفت كه مرده است بعدها مري
گفته بود كه پدرم با صداي گرفته و اندوه باري خبر داد كه چند دقيقه پيش به جهان ديگر رفته است اين خبر واقعا تكان دهنده
بود و روي هم رفته بيش از نود ونه درصد از محققين گفته وي را نوعي توهم و خيال نزديك به واقعيت پنداشتند اما رويدادهاي بعدي سبب گرديد كه همه
اين واقعيت عجيب را بپذيرند و گفته هاي قبليشان را فراموش كنند
يك ماه بعد روح سر ارتور با يك خانم به نام ان سيمونز ارتباط برقرار كرد و به او گفت كه پيامي براي همسر و خانواده اش دارد
سيمونز كه هيچ اعتقادي به روح و حيات پس از مرگ نداشت با ترس و نا باوري پرسيد ايا مي توانيد خود را معرفي كرده و دلايل قابل قبولي
را ارائه دهيد
صدا به او گفت من روح سر ارتور كونان دويل هستم و مشخصات اعضاي خانواده اش را براي او بيان نمود و گفت اينك دستهاي شما در اختيار
من خواهد بود تا نامه اي براي همسرم بنويسم
خانم كونان دويل در خانه اي ويلايي در خيابان نيمو فورس لندن زندگي مي كرد و روح كونان دويل شماره تلفن منزل و ادرس
وي را به خانم سيمونز داده بود و او توانست براحتي با ايشان تماس بگيرد و نامه را تحويل دهد طبق نظر كارشناسان
اداره تشخيص هويت اثر انگشت مرحوم سر ارتور بر روي كاغذ فوق مشخص بود اين خبر باعث شد تا موضوع روح
كونان دويل بار ديگر در صفحات اول جرايد بدرخشد
از ان تاريخ به بعد بارها روح وي از طريق مديومهاي مختلف تماس گرفت و نامهايي نيز نوشتو موضوع جالب توجه اين بود كه وي براي تماسهايش اغلب افرادي را انتخاب
ميكرد كه منكر وجود جهاني ديگر و فلسفه روح بودند
او با اين كار خويش اولا مطالب خودش را به خانواده اش اعلام مي كرد و ثانيا افراد كج انديش را هدايت و راهنمايي مي نمود
يك بار هم موقعي كه همسرش بشدت بيمار بود و پزشكان در مورد بهبوديش اعلام نا اميدي كرده بودند احضار شد و وي را معالجه كرد