نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: همه چیز درباره روح

  1. #1
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    همه چیز درباره روح

    آيادانشهای بشری می تواند به همه سوالات انسان جواب قانع کننده بدهد؟
    نگاهي تيزبينانه بر متون علمي و فلسفي آشكار مي كند كه بي استمداد از يك منبع خطاناپذير و فوق طبيعي ، معرفت هاي بشري در دست يازيدن به دامن مراد ، كامياب نيست. اگر چشمه ي وحي نمي جوشيد و آسمان عصمت نمي باريد ، بسا خيال ها و اوهام كه ذهن آدمي را مشغول مي كرد و به آرايش صحنه هايي مي پرداخت كه به حيرت و تناقض مي انجاميد.

    اين راه را نهايت صورت كجا توان بست

    كِش صد هزار منزل بيش است در بدايت

    از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيافزود

    زنهار از اين بيابان وين راه بي نهايت

    در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود

    از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت



    درك آدمي در دست يافتن به اين حقايق بسي كوتاه است ، از اين روست كه كتاب هاي آسماني ، انبيا و اوصياي معصوم (ع) به تفصيل درباره ي انسان و سرنوشت وي سخن گفته اند ؛ به ويژه در بيان هاي رسول خدا (ص) و دوازده امام (ع) سخناني است كه هر كدام سرمايه ي گران بهايي را مي مانند كه از سر لطف به رايگان در دسترس بشر قرار گرفته و او را به انديشه درباره ي زندگي پس از مرگ تشويق و ياري مي كند. همان گونه كه امروزه علم بر كشف ارتباط ميان حوادثي توان يافته كه در گذشته بي ارتباط مي نمودند ، بسياري از حوادث دنيوي آثار و نتايجي در عوالم ديگر به دنبال دارند كه تنها انبيا و اوصيا (ع) قدرت درك و بيان آن را دارند.

    چرا خداوند اين جهان را اينگونه كه هست آفريده است؟
    خداوند این جهان را بر طبق نظام احسن قرارداده است. اينجا دار عمل است و بعد از مرگ دار حساب. ظرفيت عالم دنيا به قدرى تنگ و محصور است كه نه گنجايش پاداش همه اعمال نيكان و نه گنجايش كيفر همه اعمال بدان دارد ؛ بايد عالمى برتر و فراتر و وسيعتر باشد كه داراى چنين گنجايشى است. این جهان به گونه ای آفریده شده است که فقط جایگاه عمل باشد و نه جای استراحت و پاداش. در چنین جایی انسان می تواند به تکامل برسد ، آن هم با اختیار خود و بدون اجبار. چنین تکامل و اعمالی ارزشمندند که انسان در عین حالی که قدرت نافرمانی دارد ، ولی نافرمانی نمی کند و مطابق دستور خداوند زندگی اش را سر و سامان می دهد.

    آيا دليلي بر بي هدف بودن زندگي وجود دارد؟
    هیچ دلیلی بر بی هدف بودن زندگی دنیا وجود ندارد و همه دلایل بر این امر قابل طرح است که زندگی در هر زمینه ای که توجه کنیم ، دارای هدفی معقول و قابل اثبات است. البته در طول تاریخ بشریت ، عده ای بوده اند که در این امر ، شک و شبهه ایجاد کرده اند ، اما با اندک تامل در وضعیت جهان خلقت ، سخنان آنها رنگ باخته است. يكى از شيوه هاى احتجاج قرآن با صاحبان عقايد باطل ، اين است كه از آنان مطالبه دليل مى كند تا روشن شود كه عقايد ايشان پايه عقلى و منطقى ندارد ، چنان كه در چندين آيه ، آمده است :

    قل هاتوا برهانكم... (بقره آیه 111 و انبيا آیه 24 و نمل آیه 64)

    بگو (اى پيامبر) دليلتان را بياوريد.

    در موارد مشابهى با اين لحن مى فرمايد كه صاحبان اين عقايد نادرست ، علم و اعتقاد مطابق با واقع و مستند به برهان ندارند ، بلكه به ظن و گمان بى دليل و مخالف با واقع ، بسنده كرده اند ( مومنون آیه 117و نسا آیه 157 و انعام آیه 100 ، 119 ، 148 ، كهف آیه 5 و حج آیه 3 ، 8 ، 71 ، عنكبوت آیه 8 ، روم آیه 29 ، لقمان آیه 20 ، غافر آیه 42 ، زخرف آیه 20 ، نجم آیه 28 )

    قرآن كريم ، سخنان منكرين معاد را نقل كرده است (هودآیه 7 ، اسراآیه 51 ، صافات آیه 16، 53 ، دخان آیه 34 ـ36 ، احقاف آیه 18 ، ق آیه 3 ، واقعه آیه 47ـ48 ، مطففين آیه 12 ـ 13 ، نازعات آیه 10 ـ11)

    چرا آفرينش جهان و زندگي انسان بيهوده نيست؟
    زيرا خداوند حكيم است و جهان را بيهوده و بى هدف نيافريده است. خداوند دوست دارد كه خير و كمالش به همه برسد ، از اين رو جهان را به گونه اى آفريده است كه بيشترين خير و كمال ممكن ، بر آن مترتب شود و اينگونه است كه خداوند اراده كرده است كه مخلوقات را به نهايت كمال لايق خودشان برساند ؛ اما به خاطر اينكه خيرات وكمالات موجودات مادى با يكديگر تعارض پيدا مى كند ، مقتضاى تدبير حكيمانه الهى اين است كه به صورتى آنها را تنظيم كند كه مجموعاً خيرات و كمالات بيشترى بر آنها مترتب شود ، به ديگر سخن : جهان ، داراى نظام احسن باشد.

    با توجه به اين كه انسان داراى روح قابل بقا است و مى تواند واجد كمالات ابدى و جاودانى گرددد ، آن هم كمالاتى كه از نظر مرتبه و ارزش وجودى ، قابل مقايسه با كمالات مادى نيست ؛ اگر حيات او منحصر به همين حيات دنيوى محدود باشد ، با حكمت الهى سازگار نخواهد بود ؛ مخصوصاً با توجه به اينكه حيات دنيوى ، توام با رنجها و سختيها و ناگواريهاى فراوان است .

    راستى ، اگر زندگى انسان جز اين نمى بود كه پيوسته زحمت بكشد و با مشكلات طبيعى و اجتماعى ، دست و پنجه نرم كند ، تا لحظاتى را با شادى و لذت بگذراند و آنگاه از فرط خستگى به خواب رود تا هنگامى كه بدنش آمادگى فعاليت جديد را پيدا كند و مجدداً روز از نو و روزى از نو!

    بديهى است نتيجه منطقى چنين نگرشى به زندگى انسان ، جز پوچ گرايى نخواهد بود.

    از سوى ديگر ، يكى از غرايز اصيل انسان ، حب به بقا و جاودانگى است كه دست آفرينش الهى در فطرت او به وديعت نهاده است و حكم نيروى محرك فزاينده اى را دارد كه او را به سوى ابديت سوق مى دهد و همواره برشتاب حركتش مى افزايد. اكنون اگر فرض شود كه سرنوشت چنين متحركى جز اين نيست كه در اوج شتاب حركت ، به صخره اى برخورد كند و متلاشى شود ، آيا ايجاد آن نيروى فراينده با چنين غايت و سرنوشتى متناسب خواهد بود؟! پس وجود چنين ميل فطرى ، هنگامى با حكمت الهى سازگار است كه زندگى ديگرى جز اين زندگى محكوم به فنا و مرگ ، در انتظار او باشد.

    حاصل آنكه : با ضميمه كردن اين دو مقدمه ( يعنى حكمت الهى و امكان زندگى ابدى براى انسان ) به اين نتيجه مى رسيم كه مى بايد زندگى ديگرى براى انسان ، وراى اين زندگى محدود دنيوى ، وجود داشته باشد تا مخالف حكمت الهى نباشد.

    فرق استدلال و استبعاد چيست؟
    استبعاد غير از استدلال است. استبعاد يعني اينكه انسان بعيد مي داند كه امري واقع شود يا واقع نشود ، ولي استدلال به اين معناست كه وقوع يا عدم وقوع چيزي را با دليل قابل قبول ثابت شود. بسياري از كساني كه با مسايل اساسي روبه رو مي شوند ، به جاي استدلال براي رد يا قبول يك چيز ، به استبعاد روي مي آورند و فكر مي كنند با انكار و استبعاد يك مسئله ، مي توان آن را از بين برد يا ثابت كرد ، در صورتي كه رد و اثبات نياز به دليل قابل قبول دارد. سخن منکران حقیقت ، چیزی را ثابت نمی کند ، در روز روشن ، اگر منکر نور خورشید شویم ، کاری بیهوده وعبث کرده ایم ، خورشید ، همچنان می تابد ، هرچند همه فریاد بزنند که نوری نمی بینند!

  2. #2
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : همه چیز درباره روح

    انسانها در شیوه حسابرسی قیامت چند گروه می شوند؟
    به طور کلی انسانها در قیامت به سه گروه تقسیم می شوند :

    1- گروهی که وضعشان عالی است

    2- گروهی که وضعشان خوب است

    3- گروهی که وضعشان بد است

    پیامبر(ص) در معنای این آیه قرآن (ثم أورثناالكتاب الذين اصطفينا ... ) می فرماید : فأما الذين سبقوا فاولئك يدخلون الجنة بغير حساب و أما الذين اقتصدوا فاولئك يحاسبون حسابا يسيرا وأما الذين ظلموا أنفسهم فاولئك الذين يحبسون في طول المحشر( كنز العمال ، 3031(

    آنهایی که در خوبی ها پیش افتاده اند ، بدون حساب به بهشت می روند و کسانی که متعادل بودند ، حسابشان آسان خواهد بود ؛ اما افرادی که به خودشان ظلم کردند و تابع دین نبودند ، زندانی خواهند شد.

    و در جایی دیگر می فرماید : امتي ثلاثة أثلاث ، فثلث يدخلون الجنة بغير حساب و لا عذاب و ثلث يحاسبون حسابا يسيرا ثم يدخلون الجنة و ثلث يمحصون و يكشفون( كنز العمال ، 34522 )

    امت من سه گروهند : یک گروه بدون حساب وارد بهشت می شوند و عذابی نمی بینند و گروه دیگر به آسانی حساب پس می دهند و بعد به بهشت وارد می شوند و گروه سوم محاکمه می شوند و سختی بینند.

    امام علي (ع) می فرماید : و الناس يومئذ علي طبقات و منازل ، فمنهم من يحاسب حسابا يسيرا و ينقلب إلي أهله مسرورا و منهم الذين يدخلون الجنة بغير حساب لا نهم لم يتلبسوا من أمر الدنيا بشي ء و إنما الحساب هناك علي من تلبس بهاها هنا و منهم من يحاسب علي النقير والقطمير و يصير إلي عذاب السعير( الاحتجاج ، ج 1 ، ص572 )

    مردم در روز قیامت چند طبقه خواهند شد ، برخی از آنها به آسانی حسابرسی می شوند و شادان به سوی خانواده و فامیل خود بر می گردند و برخی از آنها بدون حساب وارد بهشت می شوند ، زیرا به امور دنیوی آلوده نشده بودند ، تنها حساب و کتاب از کسانی می شود که به بدیهای دنیا آلوده شده بودند و گروهی از انسانها هم شدیدا مورد بازخواست و محاسبه قرار می گیرند و به جهنم برده می شوند(آنهایی که از نظر عقیده به آخرین مکتب الهی مشکل داشتند ، مانند یهودیان و مسیحیان و ...)

    جناح بندی واقعی چگونه ترسیم شده است؟
    انسانها در هر کاری یکی از این سه حالت را می توانند داشته باشند ، یا افراطی اند یا تفریطی و یا متعادل. در امر دین هم این مسئله صادق است. گروهی از انسانها در دین تفریط می کنند و کمتر از حد لازم ، دین را قبول می کنند ، مانند یهود و مسیحیت که آخرین پیامبر خدا را قبول نکردند و به دین قبلی ماندند ، در صورتی که خدا به آنها دستور داده بود که باید به دین بعدی مراجعه کنند و با آمدن پیامبر جدید نمی توانند بر دین قبلی خود بمانند و به عبارت دیگر ، زمان دین قبلی با آمدن پیامبر جدید سپری شده است. گروهی از انسانها هم راه افراط را رفتند و بیش و غیر از آنچه آخرین پیامبر خدا گفته است ، عمل کردند. در حقیقت هر دو گروه خطاکارند ؛ زیرا فرمان آخرین پیامبر و در نتیجه فرمان خدا را زیر پا نهادند. گروه متعادل ، گروهی است که به طور کامل به همه گفته های پیامبر آخر الزمان عمل کردند. امام صادق (ع) فرموده است : إن الناس أخذوا يمينا و شمالا و إنا و شيعتنا ، هدينا الصراط المستقيم( الكافي ، ج2 ، ص 246 ، ح 5 )

    مردم به چپ و راست منحرف شدند (افراط و تفریط) و تنها ما و شیعیان ما بر راه متعادل و صراط مستقیم هستیم.

    پیروان واقعی دین چگونه باید با دیگران رفتار کنند؟
    شیعیان که مدعی پیروی از مکتب ناب الهی هستند ، همواره در منظر قضاوت دیگران بوده اند. درست است که مهمترین مسئله در زندگی دنیا و آخرت انسان ، عقیده اوست و با درست بودن عقیده ، بسیاری از مشکلات حل است و اعمال و فروع دین در رتبه بعدی قرار می گیرند ، اما شیعیان ، وظیفه دیگری هم دارند و آن اینکه منحرفان به چپ و راست را با زبانی صمیمی و منطقی و خیرخواهانه به راه مستقیم خداوند دعوت کنند. ائمه (ع) همواره دغدغه داشته اند که شیعیان بخاطر بودن بر صراط مستقیم ، دچار غرور و انحراف نشوند. شیعیان به عنوان متولیان دین واقعی خداوند ، باید سلوکی همانند سلوک ائمه داشته باشند ، بنا بر این است که امام صادق(ع) می فرماید : يا معشر الشيعة إنكم قد نسبتم إلينا ،كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شينا ( الكافي ، ج2 ، ص 75 ، ح 6 )

    ای شیعیان ! شما وابستگان ما هستید ، آبروی ما را حفظ کنید و مایه شرمندگی ما نباشید.

    و نیز می فرماید : رحم الله عبدا حببنا إلي الناس و لا يبغضنا إليهم و أيم الله لو يروون محاسن كلامنا لكانوا أعز و ما استطاع أحد أن يتعلق عليهم بشي ء و لكن أحدهم يسمع الكلمة فيحط إليها عشرا ( مشكاة الانوار ، ص 180 )

    خدا رحمت کند آن بنده ای را که باعث دوستی ما با مردم شود و نه اینکه دشمنی ما را در دل آنان بکارد ، به خدا قسم اگر سخن ما را درست به دیگران منتقل کنند ، عزیزترین انسان خواهند بود و کسی نخواهد توانست بر آنها اشکالی وارد کند ؛ اما (متاسفانه) حرفی را می شنوند و ده تا رویش می گذارند (و به عنوان سخن ما به مردم می گویند).

    در پیامی که امام صادق به شیعیان فرستاده ، چنین آمده است : يا عبد الاعلي ... فاقرأهم السلام و رحمة الله ( يعني الشيعة ) و قل : قال لكم : رحم الله عبدا استجر مودة الناس إلي نفسه و إلينا ، بأن يظهر لهم ما يعرفون و يكف عنهم ما ينكرون ( الكافي ، ج 8 ، ص 229 ، ح 293 ).

    ای عبدالاعلی! به شیعیان ما سلام برسان و بگو که خدا رحمت کند بنده ای را که دوستی مردم را به سوی خود و به سوی ما جلب کند ، با این روش که با مطرح کردن چیزهایی که قبول دارند با آنها ارتباط بر قرار سازد و نه با چیزهایی که قبول ندارند(در هر چیزی به بخش مثبت آن توجه کنند).

    و باز فرمود : معاشر الشيعة كونوا لنازينا ولا تكونوا علينا شينا ، قولوا للناس حسنا ، احفظوا ألسنتكم وكفوها عن الفضول و قبيح القول (البحار ، ج 2 ،ص77-62 )

    ای شیعیان ! مایه آبروی ما باشید و نه مایه خجالت ما ، به نیکی با مردم صحبت کنید ، زبانتان را از بدی و حرف اضافه نگه دارید.

    منظور از اينكه با هر مرگي راحتي وجود دارد چيست؟
    بر خلاف آنچه که به ذهن انسان می آید ، مرگ برای هر اسانی موجب راحتی و آسایش است ؛ زیرا انسان مومن به پاداش عقیده و عمل خود می رسد و انسان غیر مومن هم اولا اهل دنیا از او راحت می شوند و آثار منفی او را نخواهند دید و ثانیا با مرگ او دیگر خطا و گناه اضافه تری در پرونده او درج نخواهد شد ، بنا بر این مرگ موجب راحتی است.

    امام علي(ع) در این مورد می فرماید : موت الابرار راحة لانفسهم و موت الفجار راحة للعالم (البحار : 82/ 181/ 28 )

    مرگ انسانهای شایسته مایه راحتی خودشان و مرگ افراد ناشایست مایه راحتی دیگران است.

    پیامبر(ص) می فرماید : مستريح و مستراح منه ، العبد المومن يستريح من نصب الدنيا و أذاها إلي رحمة الله تعالي و العبد الفاجر يستريح منه العباد و البلاد و الشجر و الدواب (كنزالعمال : 42769)

    یکی راحت می شود و دیگری از او راحت می شوند ، انسان مومن (با مرگ) از سختی ها و نا ملایمات دنیا راحت می شود و به رحت خدا می پیوندد و (با مرگ)بنده خطاکار ، مردم شهرها و نیز گیاهان و جانوران از او راحت می شوند.

    و همچنین می فرماید : الناس اثنان : واحد أراح وآخر استراح فأما الذي استراح فالمومن إذا مات استراح من الدنيا و بلائها و أما الذي أراح فالكافر إذا مات أراح الشجر و الدواب وكثيرا من الناس (الخصال : 39/ 21)

    مردم دو دسته اند : یکی راحت می کند و دیگری راحت می شود ، اما کسی که راحت می شود ، انسان مومنی است که بمیرد ، او از دنیا و بلاهای دنیا راحت می شود و اما کسی که راحت می کند ، آن فرد کافری است که بمیرد و گیاهان و جانوران و بسیاری از مردم از دست او راحت می شوند.

    ويژگيهاى جهان آخرت چيست؟
    1ـ نخستين ويژگى عالم آخرت اين است كه ابدى و جاودانى است ؛ ميل فطرى انسان به داشتن چنين حياتى است و حكمت الهى هم اقتضا مي كند كه چنين باشد ، زيرا خداوند مي خواهد به انسان خير برساند و فطرت انسان خير خودش را در جاوداني بودند مي داند. بنا بر این همیشه در حد اعلای خوشی زنده است.
    2ـ ويژگى ديگر اين كه نظام عالم آخرت به گونه اى است كه نعمت و رحمت خالص و بدون شائبه رنج و زحمت براي انسان مهياست بر خلاف نعمتهاي دنيا كه نسبى و مشوب به سختيها و رنجهاست. بنا بر این بدون زحمت ، همه چیز را خالص و کامل دارد.
    3ـ ويژگى سوم اين است كه جهان آخرت ، داراى دو بخش مجزا براى رحمت و عذاب است ، نيكوكاران و تبهكاران از يكديگر تفكيك مي شوند و هر كدام به نتيجه اعمال خودشان مي رسند و اين دو بخش ، همان است كه در لسان شرع به نام بهشت و دوزخ ناميده مى شود.
    4ـ ويژگى چهارم اين است كه جهان آخرت از چنان وسعتى برخوردار است كه گنجايش پاداش و كيفر همه انسانها را با هرگونه عمل نيك و بدى دارد و مثلاً اگر كسى ميليونها انسان را بنا حق به قتل رسانيده است ، امكان كيفر او در آن جهان فراهم است و متقابلاً اگر كسى وسيله حيات ميليونها نفر را فراهم كرده است پاداش درخورى در انتظار اوست.
    5ـ ويژگى ديگر اين است كه جهان آخرت دار جزا است نه دارتكليف ، بنا بر این آنجا هیچگونه مسئولیتی برای عمل و تلاش وجود ندارد ، بلکه آنچه در دنیا عملکرده ایم ، محصولش را برداشت می کنیم.
    به فرموده امام علی(ع) : ان اليوم عمل و لا حساب و غداً حساب ولا عمل ( نهج البلاغه ، خطبه 42)

    امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست.

    طي الارض يعني چه و چگونه مي توان به آن دست يافت؟
    طي الارض يا انتقال با جسد فيزيكي ، حالتي هست كه انسان مي توانند با جسم مادي خود به هر کجای کره زمین که بخواهد در کمترین زمان ممکن برود و حتي از ديوارها و سقف ها و صندوق هاي بسته عبور كنند و يا يك شي را از مكاني به مكان ديگر در يك لحظه منتقل كند. در طي الارض انتقال و جابجايي جسم مادي و فيزيكي صورت مي گيرد ، نه فقط روح و با برون فكني روح فرق دارد ، زيرا در برون فكني روح ، جسم ساكن و بي حركت است ؛ به عبارت ديگر در برون فكني سفر روحي است ، ولي در طي الارض سفر جسماني. عامل به وجود آورنده ي اين حالت ، وجود نيروهاي مغناطيسي و كهربايي در اعضاي انسان است ؛ طي الارض یک قانون طبیعی است و هرانسانی می تواند به رمز و راز آن پی ببرد ، هرچند که برخی از اولیاء الله با نیروی تهذیب نفس و خودسازی رمز و راز آن را می یافته اند و از آن برخوردار بوده اند ؛ اما واقعیت این است که با کشف قانون طی الارض ، برای همه انسانها امری طبیعی خواهد شد ؛ مانند بسیاری از اموری که در گذشته خرق عادت بوده است و اکنون امری عادی است مثل پدیده تلفن همراه.

    یکی از تفاوتهای اساسی انسان با موجودات دیگر چیست؟
    از جمله تمايزهاي آدمي از ساير موجودات عالم طبيعت ، شوق وي به كشف اسرار وجود و آشنايي با هستي پر رمز و راز است. تلاش همه جانبه و خستگي ناپذير ، براي كشف قوانين طبيعت ، نشاني از اين شيفتگي است. اگر اين تكاپو ميوه ي نيازمندي و به طمع چيرگي بر طبيعت باشد ، باز هم نمي توان باور كرد كه به فرض پايان اين نياز و دست يابي بدان غرض ، آدمي از جستجو دست بشويد. جويبار اشتياق انسان به دانش ، در بستر حقيقت مرگ و وقايع و حوادث پس از آن نيز جاري است.

    چه گروهی رهروان واقعی دین هستند و چه سرنوشتی در انتظار آنان است؟
    پیامبر(ص) فرمود : يا علي ! ... هذا حبيبي جبرئيل يخبرني عن الله جل جلاله انه قد أعطي محبیك و شيعتك سبع خصال : الرفق عند الموت و الانس عندالوحشة و النور عند الظلمة و الامن عند الفزع و القسط عند الميزان و الجواز علي الصراط و دخول الجنة قبل سائر الناس من الامم بثمانين عاما (تحف العقول : 488)

    ای علی! این دوست من جبرئیل اکنون به من خبر می دهد که خداوند متعال به دوستداران و شیعیان تو هفت امتیاز داده است : مدارا کردن با آنها در هنگام مرگ ، دادن انس و آسایش در هنگام وحشت ، دادن نور در هنگان تاریکی ، امنیت خاطر و آرامش دادن در هنگامه های هولناک ، برتری در ترازوی اعمال ، جواز عبور از پل صراط و رفتن به بهشت قبل از همه مردم.

    پیامبر (ص) فرمود : توضع يوم القيامة منابر حول العرش لشيعتي و شيعة أهل بيتي المخلصين في ولايتنا و يقول الله عزوجل : هلموا يا عبادي إلي لانشرن عليكم كرامتي فقد اوذيتم في الدنيا (البحار : 68/ 9 / 4)

    در روز قیامت منبرهایی دراطراف عرش الهی قرار داده می شود برای شیعیانم و شیعیان اهل بیتم که خالصانه از مسئله ولایت (امام علی و اهل بیت) تعیت کرده اند و خداوند ندا می کند که بیایید ای بندگان من ! به سوی من تا کرامت و بزرگواری خود را بر شما عرضه کنم ، چرا که در دنیا بسیار اذیت شدید.

    پیامبر(ص) در جواب ابن عباس فرمود : ( وقد سأله ابن عباس عن قول الله عزوجل : والسابقون السابقون أولئك المقربون ... ) : قال لي جبرئيل : ذاك علي و شيعته ، هم السابقون إلي الجنة المقربون من الله بكرامته لهم (عيون أخبار الرضا : 2 / 60/ 232 )

    جبرئیل به من گفت که منظور از « السابقون السابقون اولئک القربون ... » علی(ع) و شیعیانش هستند ، آنها برای بهشت رفتن از همه پیش افتاده اند و نزدیکترین افراد به خدا هستند.

    باز دراین باره پیامبر(ص) فرموده است : شيعة علي هم الفائزون يوم القيامة (أمالي الطوسي : 72/ 104)

    شیعیان علی(ع) فقط پیروزمندان روز قیامتند.

    پیامبر(ص) خطاب به امام علی(ع) فرمود : ترد شيعتك يوم القيامة رواء غير عطاش ، و يرد عدوك عطاشا يستسقون فلا يسقون (عيون أخبار الرضا : 2 / 52/ 201 )

    شیعیان تو روز قیامت وارد محشر می شوند در حالی که سیرابند و دشمنان تو در حالی وارد می شوند که بسیارتشنه اند و آتش عطش آنها خاموش نمی گردد.

    مهمترین نعمتی که خداوند از آن می پرسد چیست؟
    امام صادق (ع) فرمود : في قوله تعالي : لتسألن يومئذ عن النعيم : تسأل هذه الامة عما أنعم الله عليهم برسول الله ثم بأهل بيته (البحار : 7 / 272/ 39)

    این امت در مورد (بزرگترین ) نعمت خداوند یعنی پیامبر(ص) و اهل بیت پیامبر(ع) باید جواب بدهد.

    امام صادق (ع) پیرامون آیه ... لتسألن يومئذ عن النعيم ، فرمود: إن الله أكرم من أن يسأل مومنا عن أكله و شربه (المحاسن : 2 / 163/ 1446)

    خداوند بزرگوارتر از آن است که از انسان مومن در باره خورد و خوراکش بپرسد(مهمترین مسئله ، عقیده انسان به آخرین دستور الهی است).

    یکی از اصحاب مهمان امام باقر(ع) شد : أبو خالد الكابلي : دخلت علي أبي جعفر فدعا بالغداء ، فأكلت معه طعاما ماأكلت طعاما قط أنظف منه و لا أطيب ، فلما فرغنامن الطعام قال : يا أبا خالد ! كيف رأيت طعامك أو قال : طعامنا ؟ قلت : جعلت فداك ما رأيت أطيب منه و لا أنظف قط و لكني ذكرت الاية التي في كتاب الله عزوجل : ... ولتسألن يومئذ عن النعيم ، قال أبو جعفر : لا إنما تسألون عما أنتم عليه من الحق (الكافي : 6 / 280/ 5 )

    ابوخالد کابلی می گوید : مهمان امام باقر(ع) شدم. امام فرمود که غذا بیاورند. با امام همسفره شدم و غذا خوردم. هرگز چنین غذای لذیذ و پاکی نخورده بودم. بعد از غذا ، امام فرمود : ای ابا خالد ! غذا را چگونه دیدی؟ گفتم قربان ! هرگز غذایی با این پاکی و لذت ندیده بودم! و آیه « ... لتسئالن یومئذ عن انعیم » را خواندم. امام فرمود : نه ! (این نعمت که چیزی نیست) منظور از آن نعیم ، راه حقی است که شما بر آن هستید و از آن ، مورد سوال قرار خواهید گرفت.

    انسان در هنگام مرگ چگونه با دنیا وداع می کند؟
    اميرالمؤمنين(ع) فرمود : ان ابن آدم ، اذا كان في آخر يوم من الدنيا و أول يوم من الْآخرة : مثل له ماله و ولده و عمله ، فيلتفت إلى ماله ، فيقول : و اللَّه إني كنت عليك لحريصاً شحيحاً ؛ فمالى عندك؟

    فيقول : خذ مني كفنك!

    ثم يلتفت إلى ولده ، فيقول : و اللَّه إني كنت لكم لمجباً و اني كنت عليكم لمحاميا ؛ فماذا الى عندكم؟

    فيقولون : نوديك الى حفرتك و نواريك فيها!

    ثم يلتفت إلى عمله ، فيقول : و اللَّه إني كنت فيك لزاهداً و إنك كنت عليَّ ثقيلاً ، فما ذا عندك؟

    فيقول : أنا قرينك في قبرك و يوم حشرك ؛ حتى أعرض أنا و أنت على ربك ( تفسير القمى ، ج‏1 ، ص‏369 – 370 و بحار ، ج‏6 ، ص‏224 – 225و المحجة البيضاء ، ج‏8 ، ص‏303 )

    پس از مرگ ، مال ، فرزندان و عمل انسان پيش رويش مجسم گردد ؛ در آن حال ، رو به مال كند و گويد : به خدا سوگند ، بر تو حريص بودم ؛ اينك چه در نزد تودارم؟

    مال گويد : كفنت را بستان و ببر!

    (از مال كه نوميد شد) رو به فرزندانش كند ؛ گويد : به خدا سوگند ، دوستدار و حامى شما بودم ؛ اينك برای من چه چیزی در نزد شماست؟

    گويند : ما تو را به قبرت می بريم ؛ در آن قرارت دهيم و بپوشانيم!

    آنگاه رو به عملش كند ؛ گويد : به خدا سوگند ، من از تو روگردان بودم و تو را بر خود سنگين و دشوار مى‏يافتم ؛ اينك برای من چه داری؟

    گويد : تا قيامت همدم و همراهت خواهم بود!

    امام صادق (ع) فرمود : إذا وضع الميت في قبره ، مثّل له شخص فقال : يا هذا! كنا ثلاثة : كان رزقك ، فانقطع بانقطاع أجلك و كان أهلك ، فخلفوك و انصرفوا عنك و كنت عملك فبقيت معك ؛ أما إني كنت أهون الثلاثة عليك...) (الكافى ، ج‏3 ، ص‏240 و بحار ، ج‏6 ، ص‏265 )

    هنگامى كه مرده را در قبرش گذارند ، شخصى نزد او حاضر مى‏شود و خطاب به وى می گويد : اى صاحب قبر! ما سه نفر بوديم (مال ، فرزندان و كردار) مال در هنگام مرگ از تو جدا شد ، فرزندانت تو را تا قبر بدرقه كردند و به آغوش خاك سپردند ؛ اينك من كه عمل و كردار تو هستم تا روز قيامت همدم و همراهت خواهم بود ؛ هر چند كه مرا سبك‏تر و خوارتر از آن دو مى‏پنداشتى!
    رسول خد ا (ص) فرمود :... ثم يأتيه آت حسن الوجه ، طيب الريح ، حسن الثياب ؛ فيقول : ابشر برحمة من ربك و جنات فيها نعيم مقيم ؛ فيقول : و أنت فبشرك اللَّه بخير ؛ من أنت؟ فيقول : أنا عملك الصالح... ثم يأتيه آت قبيح الوجه ، منتن الريح ، قبيح الثياب ، فيقول : أبشر بسخط من اللَّه و بعذاب أليم مقيم ؛ فيقول : بشرك اللَّه بشر ؛ من أنت؟ فيقول : أنا عملك الخبيث...) ( المحجة البيضاء ، ج‏8 ، ص‏302 - 303)

    كسى كه نزد مؤمن آيد ، چهره‏اى نيكو ، جامه‏اى زيبا و عطرآگين دارد ، پرسد : تو كيستى؟

    گويد : من كردار نيك تو هستم و تو را به رحمت الهى و ماندن در بهشت ، مژده مى‏دهم! سپس درى از بهشت به روى او گشوده شود و فرشهاى بهشتى به زيرپايش گسترند.

    كسى نزد كافر آيد كه چهره‏اش زشت ، جامه‏اش مندرس و گنديده بوست ، پرسد : توكيستى؟

    گويد : من كردار بد تو هستم و تو را به خشم الهى و عذاب سخت ، مژده مى‏دهم! سپس درى از آتش بر او گشوده شود و فرشهاى آتشين به زيرپايش پهن كنند.

    اميرالمؤمنين(ع) فرمود : فان كان‏للَّه ولياً ؛ أتاه اطيب الناس ريحاً و أحسنهم منظرا و بينهم رياشا ؛ فيقول : ابشر بروح من اللَّه و ريحان و جنة نعيم! قد قدمت خير مقدم.

    فيقول : من انت؟

    فيقول : انا عملك الصالح ، ارتحل من الدنيا إلى الجنة....

    و إذا كان لربّه عدواً فإنه يأتيه اقبح خلق اللَّه رياشا و أنتنه ريحا ؛ فيقول له : ابشر بنزل من حميم و تصلية جحيم...

    فإذا اَدخل قبره ؛ أتياه ممتحناالقبر ؛ فألقيا عنه اكفانه! ثم قال له : من ربك؟ و من نبيك؟ و ما دينك؟

    فيقول : لا أدرى!

    فيقولان : مادريت و لاهديت ؛ فيضربانه بمرزبة ضربة ما خلق اللَّه دابة الا و تذعرلها ما خلاالثقلين ، ثم يفتحان له باباً الى النار...) (تفسير القمى ، ج‏1 ، ص 370 – 371 و بحار ، ج‏6 ، ص‏225 و المحجة البيضاء ، ج‏8 ، ص‏303 )

    عمل نيك نيكوكاران ، به شكل موجودى خوش چهره ، خوش بو و خوش جامه نزدش آيد ؛ به او بشارت دهد : وارد بهترين منزلگاهها گشته‏اى و از اين پس تا قيامت در شادى و شادمانى به سرخواهى برد!

    عمل نيك به او گويد : اينك از دنيا به بهشت رخت بربند... بعد از اين ، جايگاهش را تا آنجا كه چشم كار مى‏كند ، گسترش دهند و درى از بهشت بر او گشايند....

    عمل بد بدكاران به شكل موجودى زشت چهره ، بدبو و كثيف جامه نزدش آيد ؛ بدو گويد : وارد بدترين منزلگاهها گشته‏اى و تا قيامت در رنج و سختى به سرخواهى برد!

    پس از اين دو فرشته ، بازرسان قبر نزدش آيند (كه موهايشان را به دنبال خويش همى كشند و با دندانهايشان زمين را وارسى كنند ؛ صدايشان همچو رعد است و از چشمانشان گويى برق مى‏جهد ) ابتدا ، كفنهايش را برگيرند و از اعمال و عقايد او پرسش كنند ؛ چون در پاسخ واماند ؛ گويندش : ندانسته‏اى و هدايت نگشته‏اى! سپس با گرزهاى آتشين چنان برسرش كوبند كه همه جنبندگان زمين(غير از انس و جن ) صداى آن را بشنوند و بهراسند ؛ بعد از آن درى از آتش به رويش گشايند.

    امام باقر(ع) فرمود : إذا دخل المؤمن قبره ؛ كانت الصلوة عن يمينه والزكوة عن يساره و البر يطلُّ عليه و يتنحّى الصَبر ناحية....(الكافى ، ج‏3 ، ص‏240 و بحار ، ج‏ 6 ، ص‏265 و المحجةالبيضاء ، ج‏8 ، ص‏312 )

    هنگامى كه مؤمن وارد قبر مى‏شود ، نماز ، زكات ، نيكى و صبر ، در طرف راست ، چپ، بالا و روبه‏روى او قرار مى‏گيرند.

  3. #3
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : همه چیز درباره روح

    شيخ بهايى مي گويد :

    در اصفهان ، رفيقى داشتم كه بيشتر وقتها به قبرستان مى‏رفت و بر سرآرامگاه آشنايى به عبادت مى‏پرداخت.

    روزى به ديدارش رفتم ، پرسيدمش : از شگفتى‏هاى قبرستان چه ديده‏اى؟

    گفت : ديروز ، جنازه‏اى را بدينجا آوردند و در گوشه‏اى به خاك سپردند.

    هنگام شامگاه ، بوى گنديده‏اى از نزديكى‏هاى آن قبر برخاست كه تا به حال بويى بدين بدى نبوييده‏ام!

    ناگاه هيكل ترسناكى را همانند سگ -كه بوى گند از او می آمد- ديدم كه به طرف قبر مى‏رود ، وقتى بر سر آن قبر رسيد ، ناپديد شد ، پس از مدتى ، بوى عطرآگين از نزديكى‏هاى آن قبر برخاست كه بويى بدين خوشبويى تا كنون به مشامم نرسيده بود!

    در اين هنگام ، صورت زيبا و دلربايى را ديدم كه بر سر آن قبر رفت و داخل قبر شد.

    كمى گذشت ، صورت زيبا ، زخمى و خون آلود از قبر بيرون آمد!

    بسيار شگفت زده شدم ؛ در آن حال از خدا خواستم كه مرا از اين راز آگاه سازد ، به وسيله‏اى پى‏بردم كه آن صورت زيبا ، كردار نيك و آن چهره ترسناك ، كردار زشت آن شخص بوده است ؛ چون كارهاى بدش بر كارهاى خوبش چيره شد ، در قبر آن سيماى هولناك ، همدم و همراهش خواهد بود تا اينكه پاك گردد و گناهانش تصفيه شود و نوبت به سيماى كردار نيكش رسد ( اربعين ، قاضى سعيد قمى ، به نقلِ کتاب معاد ، ص‏28 – 29 )

    نهر كوثر چيست؟
    يكى از ياران امام صادق (ع) (عَبْدُاللَّه بن سِنان ) ماجراى شنيدنى زير را چنين بيان مى‏دارد :

    سالت عن ابي عبداللَّه (ع) عن الحوض (الكوثر) ، فقالت لي : حوض ما بين بصرى‏ الى صنعاء ؛ اُتحب ان تراه؟

    قلت : نعم، جعلت فداك!

    قال : فأخذ بيدي و اخرجني الى ظهر المدينه ثم ضرب رجله

    فنظرت الى نهر ، يجري من جانبه هذا ماء أبيض من الثلج و من جانبه هذا لبن ابيض من الثلج و في وسطه خمر أحسن من الياقوت ؛ فما رأيت شيئاً أحسن من تلك الخمربين اللبن و الماء.

    فقلت له : جعلت فداك ! من أين يخرج هذا ؟ و من اين مجراه؟

    فقال : هذه العيون التي ذكرها اللَّه في كتابه أنهار في الجنة ، عين من ماء و عين من لبن و عين من خمر تجرى في هذا النهر و رايت حافيته عليهما شجر فيهن حور معلقات برؤوسهن شعر ما رايت شيئاً أحسن منهن و بأيديهن آنية مارايت آنية أحسن منها ليست من آنية الدنيا...

    فقال لي : هذا أقل ما اعده اللَّه لشيعتنا....(بحار الانوار ، ج‏6 ، ص‏287 )

    از امام صادق(ع) پرسيدم : نهر كوثر چيست؟

    حضرت توضيحاتى داد ؛ سپس فرمود : آيا دوست دارى آن را ببينى؟

    گفتم : فدايت شوم ! آرى. فرمود : دستم را بگير تا از اين شهر بيرون رويم.

    امام پايش را به زمين كوفت ؛ در اين هنگام ، پرده ملكوتى كنار رفت و عالم برزخى نمايان شد ، وقتى چشم گشودم ، نهرى بسيار بزرگ ديدم كه آغاز و پايانش پيدا نبود. از چشمه‏هاى آن ، آب و شير سفيدتر از برف و شراب نيكوتر از ياقوت روان بود.

    گفتم : فدايت شوم! اين نهر و چشمه‏ها از كجا مى‏آيند(و به كجا مى‏ريزند)؟

    فرمود : اين از چشمه‏هايى است كه خداى تعالى در قرآن نويدش را داده است : چشمه‏اى از آب ، چشمه‏اى از شير ، چشمه‏اى از شراب...

    در كنار آن نهر ، درختهايى ديدم كه زيرسايه آنها حوريانى گيسو به سرآويخته ، آرميده بودند كه هرگز بدين زيبايى كسى را در دنيا نديده بودم!

    حضرت به يكى از آنها اشاره فرمود (آب بده! ) آن ماهرو ، قدحى از آب پر كرد ، حضرت ، ظرف آب را از او گرفت و به من داد ؛ هرگز ظرفى به آن زيبايى نديده بودم و شربتى به آن گوارايى نچشيده بودم!

    گفتم : فدايت شوم ! چنين چيزهايى را نه ديده بودم و نه تصورش را مى‏كردم.

    حضرت فرمود : اين كمترين چيزهايى است كه خداوند به پيروان ما نويدش را داده است و مؤمن هرگاه بميرد ، او را به اين محل آورند ، در باغستانهاى اطراف ، گردش مى‏كند و از شرابهاى اينجا مى‏آشامد.

    خداوند چه مقدار از اسم اعظم را به هر کدام از پیامبران داده است؟
    اسم اعظم اسمی است که هر کس آن را بداند ، هر کاری از دستش ساخته است. در حقیقت اسم اعظم رمز همه چیز است. انسان هرچه قدر که در طریق بندگی بیشتر قدم بردارد به اسم اعظم آگاهتر می شود. همه موجودات تحت تاثیراسم اعظم واقع می شوند.

    امام صادق (ع) فرمود : إن الله عزوجل جعل اسمه الاعظم علي ثلاثة و سبعين حرفا ، فأعطي آدم منها خمسة و عشرين حرفا و أعطي نوحا منهاخمسة و عشرين حرفا و أعطي منها إبراهيم ثمانية أحرف و أعطي موسي منها أربعة أحرف و أعطي عيسي منها حرفين وكان يحيي بهماالموتي و يبري ء الاكمه و الابرص و أعطي محمدا اثنين و سبعين حرفا و احتجب حرفا لئلا يعلم مافي نفسه و يعلم ما في نفس العباد (البحار : 4 / 211/ 5 )

    خداوند متعال اسم اعظم خود را بر هفتاد و سه حرف قرار داد. بیست و پنج حرفش را به حضرت آدم یاد داد و به حضرت نوح علاوه بر بیست و پنج حرفی که به آدم داد ، بیست و پنج حرف دیگر یاد داد و به حضرت ابراهیم هشت حرف دیگر بر آنها بیفزود و چهار حرف دیگر بر آن اضافه کرد و به حضرت موسی داد ، به حضرت عیسی هم دو حرف دیگر افزود که بو سیله آنها مرده را زنده می کرد و...

    آنگاه کاملترین اسم اعظم را که شامل هفتاد و دو حرف بود به حضرت محمد (ص) داد و یک حرف برای خودش باقی گذاشت تا از احوال همه بندگان با خبر باشد.

    محاسبه انسانها در روز قيامت چقدر طول مي كشد؟
    روز قیامت به همه امور ریز و درشت رسیدگی می شود و هیچ چیز ازبین نمی رود ؛ بنا بر این شایسته است که در همین دنیا ، حساب زندگی خود را صاف و روشن کنیم و با چشمی باز نامه عمل خود را بنویسیم.

    امام صادق (ع) فرمود : ألا فحاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا ، فإن للقيامة خمسين موقفا ،كل موقف مثل ألف سنة مما تعدون ، ثم تلا هذه الاية : في يوم كان مقداره خمسين ألف سنة( أمالي الطوسي : 36/ 38 )

    توجه کنید ! زندگی خود را با حساب و کتاب سامان دهید و مراقب خوبی و بدی های خود باشید ، قبل از اینکه در قیامت حساب و کتاب زندگی تان را بررسی کنند. در قیامت توقفگاههایی وجود دارد که هر کدامش هزار سال دنیا طول می کشد ، سپس آیه قرآن در این مورد را خواند.

    پیامبر(ص) در جواب کسی که گفت ، چقدر این روز قیامت طولانی است ، فرمود ( وقد قيل له : ما أطول هذا اليوم ؟) :و الذي نفسي بيده إنه ليخفف علي المومن حتي يكون أهون عليه من الصلاة المكتوبة يصليها في الدنيا ( المحجة البيضاء : 8 / 329 )

    قسم به خدایی که جانم در دست اوست ! این روز بر مومنین بسیار راحت و سریع است ، سریعتر از خواندن یک نماز دو رکعتی.

    چراحضرت ابراهيم از خدا خواست كه زنده شدن مردگان را نشانش بدهد؟
    امام صادق (ع)در مورد در خواست حضرت ابراهیم از خدا برای زنده کردن مردگان فرمود : رأي جيفة علي ساحل البحر نصفها في الماء ونصفها في البر ، تجي ء سباع البحر فتأكل ما في الماء ، ثم ترجع ، فيشد بعضها علي بعض فيأكل بعضها بعضا وتجي ء سباع البر فتأكل منها ، فيشد بعضها علي بعض فيأكل بعضها بعضا ، فعند ذلك تعجب إبراهيم مما رأي و قال : رب أرني كيف تحيي الموتي ؟ قال : كيف تخرج ما تناسل التي أكل بعضها بعضا ؟! قال : أولم تومن؟ قال بلي و لكن ليطمئن قلبي ، يعني حتي أري هذا كما رأيت الاشياء كلها ، قال : فخذ أربعة من الطير... ( الكافي : 8 / 305/ 473 )

    حضرت ابراهیم ، لاشه ای بر ساحل دریا دید که نصف آن در آب و نصف دیگرش در خشکی بود ، کوسه های دریا می آمدند و بخشی از آن را می خوردند و می رفتند و نیز درندگان خشکی می آمدند و بخشی دیگر را می خوردند و می رفتند ؛ حضرت ابراهیم تعجب کرد و پرسید : خدایا ! اجزای این مردار چگونه جمع خواهد شد؟ خدایا! مرده را چگونه زنده می کنی؟ خطاب آمد که مگر به زنده شدن مردگان ایمان نداری؟ گفت : چرا ، ولی می خواهم قلبم مطمئن شود ، پس خداوند دستور داد که ....

    مهمترين وعده اي كه خداوند در قرآن داده است ، چيست؟
    بر پايى قيامت و زنده شدن همه انسانها در جهان آخرت که امرى ترديدناپذير است و در آیات فراوانی به این نکته اشاره و تصریح شده است : ان الساعة آتيه لا ريب فيها.( غافر آیه 59)

    قیامت آمدنی است هیچ تردیدی در آن نیست.

    و نیز در سوره های : آل عمران آیه 25 و نسا آیه 87 و انعام آیه 12 و كهف آیه 21 و حج آیه 7 و شورى آیه 7 و جاثيه آیه 26 و 32)

    بلى وعداً عليه حقاً (نحل آیه 38 )

    آری قیامت وعده ای ازطرف خدا و محقق شده است.

    و نیز سوره های : آل عمران آیه 191 و نسا آیه 122 و يونس آیه 4 و 55 و كهف آیه 21 و انبيا آیه 103 و فرقان آیه 16 و لقمان آیه 9 ، 33 و فاطر آیه 5 و زمر آیه 20 و نجم آیه 47 و جاثيه آیه 32 و احقاف آیه 17 )

    قل بلى و ربى لتبعثن و لتنبون بما عملكتم و ذلك على الله يسير ( تغابن آیه 7 )

    بگو آری ! قسم به پروردگارم که حتما مبعوث می شوید و به آنچه به شما آموخت آگاه می شوید و این برای خدا بسیار راحت است.

    و در سوره های : يونس آیه 53 و سبا آیه 3 )

    و اعتدنا لمن كذب بالساعة سعيراً( فرقان آیه 11)

    برای کسانی که به قیامت باور ندارند ، آتشی سوزنده تهیه کرده ایم.

    به سوره های : اسرا آیه 10 و سبا آیه 8 و مومنون آیه 74 رجوع کنید.

  4. #4
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : همه چیز درباره روح

    فرق امور دنیایی با امور آخرتی در چیست؟
    امور دنیایی همیشه ، شنیدن آنها از دیدنشان مهمتراست ؛ برعکس امور آخرتی که دیدنشان از شنیدنشان مهمتراست ؛ انسانها نیز همین گونه اند ، انسانهای دنیایی شهرتشان از واقعیتشان بیشتر است و انسانهای معنوی و اولیاء الله واقعیتشان از نامشان بیشتر و مهمتر است.

    امام علي(ع) فرمود : وكل شي ء من الدنيا سماعه أعظم من عيانه وكل شي ء من الاخرة عيانه أعظم من سماعه ، فليكفكم من العيان السماع و من الغيب الخبر (نهج البلاغة : الخطبة 114 )

    هر امر دنیایی شنیدنش از دیدنش مهمتراست و هر امر آخرتی دیدنش از شنیدنش عظیمتر است ، بدانید که معیار قرار دادن این سخن ، کافی است که به حقیقت دنیا و آخرت پی ببرید.


    ويژگيهاي نفس و روح انسان چيست؟
    امام علي(ع) در مورد خصوصیات روح انسان می فرماید : النفس الامارة المسولة تتملق تملق المنافق ، وتتصنع بشيمة الصديق الموافق ، حتي إذا خدعت وتمكنت تسلطت تسلط العدو و تحكمت تحكم العتو ، فأوردت موارد السوء (غرر الحكم : 2106 )

    روح انسان همواره دستور می دهد که هر چیز که بخواهد اتفاق بیفتد و لحظه ای از این خصوصیت خالی نمی شود ، گاهی تملق می کند و گاهی درلباس دوست ، دلسوز می شود تا زمانی که انسان را فریب بدهد و در آن زمان که بر انسان مسلط شد ، مانند یک دشمن ، انسان را به خاک مذلت می نشاند و در لجنزار غرق می کند.

    امام علي(ع) هشدار می دهد که از روح خودتان مراقبت کنید : إن النفس لامارة بالسوء والفحشاء ، فمن ائتمنها خانته و من استنام إليها أهلكته و من رضي عنها أوردته شر المورد (غرر الحكم : 3491)

    روح انسان شدیدا در پی این است که انسان را در بدی و تمایلات نفسانی غوطه ور سازد ، هرکس به درخواستهای روح خود اعتماد کرد ، نفسش به او خیانت خواهد کرد و هرکس از آن غافل شود ، او را هلاک خواهد کرد و هرکس از کارهایش راضی شد ، او را به بدترین جاها خواهد برد.

    باز امام علي(ع) می فرماید : إن هذه النفس لامارة بالسوء ، فمن أهملها جمحت به إلي المآثم (غرر الحكم : 3489 )

    روح انسان در حالت عادی مشتاقانه به بدی فرمان می دهد ، هر کس آن را آزاد بگذارد ، او را به سمت گناه وتباهی خواهد برد.

    امام علي(ع) : إن نفسك لخدوع إن تثق بهايقتدك الشيطان إلي ارتكاب المحارم (غرر الحكم : 3490(

    روح آدمی ، گول زننده است ، اگر به آن اعتماد کنی ، شیطان تو را به ارتکاب گناه می کشاند.

    امام علي(ع) : كن أوثق ما تكون بنفسك ، أحذر ما تكون من خداعها (غرر الحكم : 7170)

    بیش از آنچه به روحت اعتماد کنی ، از گول زدن تو به وسیله آن بترس.

    امام علي (ع) در حالی که بر کشته گان خوارج عبور می کرد ، فرمود : - و قد مر بقتلي الخوارج يوم النهروان : بوسا لكم ، لقد ضركم من غركم ، فقيل له : من غرهم يا أمير المومنين ؟ فقال : الشيطان المضل و الانفس الامارة بالسوء ، غرتهم بالاماني و فسحت لهم بالمعاصي و وعدتهم الاظهار ، فاقتحمت بهم النار (نهج البلاغة : الحكمة 323، والخطبة 176)

    بیچاره ها ! شما را فریب داد و به این خاک سیاه نشستید. یکی پرسید : ای امیر مومنان ! چه کسی آنها را فریب داد؟

    امام فرمود : شیطان گمراه کننده و نفس اماره که به بدی امر می کند ؛ آنان را با آرزوهایی فریب داد و دستشان را برای گناه باز گذاشت و وعده پیروزی به آنها داد ، اما سر از جهنم بر آوردند.

    خصوصيات نفس و روح انسان چيست؟
    امام علي(ع) فرمود : إن النفس لجوهرة ثمينة من صانها رفعها و من ابتذلها وضعها (غرر الحكم : 3494 )

    روح انسان جواهرگرانقیمتی است که هر کس از آن محافظت کند ، بر ارزشش خواهد افزود و هر کس قدرش را ندانست و از آن مراقبت نکرد ، از ارزشش خواهد کاست.

    امام علي(ع) : ليس علي وجه الارض أكرم علي الله سبحانه من النفس المطيعة لامره (غرر الحكم : 7530 )

    روی کره زمین ، روحی ارزشمندتر نیست از روحی که تابع دستور خدا باشد.

    امام صادق(ع) درباره آیه ( و نفس وماسواها ) فرمود : خلقها وصورها و قوله : ( فألهمهافجورها وتقواها ) أي عرفها و ألهمها ، ثم خيرها فاختارت ( تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 424)

    خداوند ، روح را آفرید و همه خوبی ها و بدی ها را به او آموخت و آزادش گذاشت تا هرچه بخواهد انجام دهد.

    امام باقر و امام صادق (ع) در مورد این آیه ( فألهمها فجورها وتقواها ) فرمودند : بين لها ماتأتي و ما تترك ( مجمع البيان : 10/ 755 )

    برای روح روشن ساخت که چه چیزی را باید انجام دهد و چه چیزی را نباید انجام دهد (و البته آزادش گذاشت تا هرچه بخواهد انجام دهد )

    امام علي(ع) : العلم قائد و العمل سائق و النفس حرون ( الحرون من الخيل : الذي لا ينقاد لراكبه ) (تحف العقول : 208)

    دانش ، رهبر انسان است و اعمال انسان ، او را به پیش می برند و روح انسان لجام گسیخته است.

    خصوصيات نفس كدام است؟
    امام علي(ع) : إن نفسك مطيتك إن أجهدتها قتلتها و إن رفقت بها أبقيتها (غرر الحكم : 3643 )

    روح تو در دستان تو اسیر است ، اگر بر او سخت بگیری ، او را از بین خواهی برد و اگر با او مدارا کنی ، برای تو می ماند.

    امام علي(ع) : إن النفس حمضة و الاذن مجاجة ، فلا تجب فهمك بالالحاح علي قلبك فإن لكل عضو من البدن استراحة (غرر الحكم : 3603 )

    روح انسان ترش روست و گوش انسان ، بدهکار سخنی نیست ، پس آنچه را فهمیدی بر قلبت تحمیل نکن ، چون هر عضوی ازبدن در حالت خاصی آمادگی دریافت پیام دارد.

    شناخت خود يعني چه ؟
    امام صادق(ع) فرمود : عرفان المرء نفسه أن يعرفها بأربع طبائع و أربع دعائم و أربعة أركان ، فطبائعه الدم و المرة و الريح و البلغم و دعائمه العقل و من العقل الفهم و الحفظ و أركانه النور و النار و الروح و الماء و صورته ؛ طينته فأبصر بالنور و أكل و شرب بالنار و جامع و تحرك بالروح و وجد طعم الذوق و الطعام بالماء ، فهذا تأسيس صورته ، فإذا كان تأييد عقله من النور كان عالما حافظا ذكيا فطنا فهما و عرف فيما هو و من أين يأتيه و لأي شي‏ء هو هاهنا و إلى ما هو صائر بإخلاص الوحدانية و الإقرار بالطاعة و قد تجري فيه النفس و هي حارة و تجري فيه و هي باردة ، فإذا حلت به الحرارة أشر و بطر و ارتاح و قتل و سرق و بهج و استبشر و فجر و زنى و بذخ و إذا كانت باردة اهتم و حزن و استكان و ذبل و نسي فهي العوارض التي تكون منها الأسقام و لا يكون أول ذلك إلا بخطيئة عملها فيوافق ذلك من مأكل أو مشرب في حد ساعات لا تكون تلك الساعة موافقة لذلك المأكل و المشرب بحال الخطيئة فيستوجب الألم من ألوان الأسقام ثم قال ع بعد ذلك بكلام آخر إنما صار الإنسان يأكل و يشرب و يعمل بالنار و يسمع و يشم بالريح و يجد لذة الطعام و الشراب بالماء و يتحرك بالروح فلو لا أن النار في معدته لما هضمت الطعام و الشراب في جوفه و لو لا الريح ما التهبت نار المعدة و لا خرج الثفل من بطنه و لو لا الروح لا جاء و لا ذهب و لو لا برد الماء لأحرقته نار المعدة و لو لا النور ما أبصر و لا عقل و الطين صورته و العظم في جسده بمنزلة الشجر في الأرض و الشعر في جسده بمنزلة الحشيش في الأرض و العصب في جسده بمنزلة اللحاء على الشجر و الدم في جسده بمنزلة الماء في الأرض و لا قوام للأرض إلا بالماء و لا قوام لجسد الإنسان إلا بالدم و المخ دسم الدم و زبده فهكذا الإنسان خلق من شأن الدنيا و شأن الآخرة فإذا جمع الله بينهما صارت حياته في الأرض لأنه نزل من شأن السماء إلى الدنيا فإذا فرق الله بينهما صارت تلك الفرقة الموت يرد شأن الآخرة إلى السماء فالحياة في الأرض و الموت في السماء و ذلك أنه يفرق بين الروح و الجسد فردت الروح و النور إلى القدرة الأولى و ترك الجسد لأنه من شأن الدنيا و إنما فسد الجسد في الدنيا لأن الريح تنشف الماء فييبس الطين فيصير رفاتا و يبلى و يرد كل إلى جوهره الأول و تحركت الروح بالنفس و النفس حركتها من الريح فما كان من نفس المؤمن فهو نور مؤيد بالعقل و ما كان من نفس الكافر فهو نار مؤيد بالنكراء فهذا من صورة ناره و هذا من صورة نوره و الموت رحمة من الله لعبده المؤمن و نقمة على الكافر و لله عقوبتان إحداهما من الروح و الأخرى تسليط الناس بعض على بعض فما كان من قبل الروح فهو السقم و الفقر و ما كان من تسليط فهو النقمة و ذلك قول الله عز و جل وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ من الذنوب فما كان من ذنب الروح فعقوبته بذلك السقم و الفقر و ما كان من تسليط فهو النقمة و كل ذلك عقوبة للمؤمن في الدنيا و عذاب له فيها و أما الكافر فنقمة عليه في الدنيا و سوء العذاب في الآخرة و لا يكون ذلك إلا بذنب و الذنب من الشهوة و هي من المؤمن خطأ و نسيان و أن يكون مستكرها و ما لا يطيق و ما كان من الكافر فعمد و جحود و اعتداء و حسد و ذلك قول الله عز و جل كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ‏( تحف‏العقول ، ص 354 )

    انسان خود را چگونه می یابد؟
    ما آدميان در بدو امر خود را از يك جهت مشابه ساير اجسام مي بينيم ؛ زيرا قوانين حاكم بر اجسام بر ما نيز صدق مي كند ، اما از جهات ديگر خود را با اجسام غير زنده و بلكه با ديگر زندگان نيز متفاوت مي يابيم. ما خود را هوشمندترين موجود زميني يافته و تمدن ، پيشرفت ، علم و ... را مخصوص نوع خود مي دانيم. پس پيش از هر تحقيق علمي و فلسفي ما دو بخش در هستي خود مي يابيم ، بخشی كه آن را جسم يا بدن مي خوانيم ، يعني همان عرصه اي كه مي توان آن را از جهاتي مانند ساير موجودات جهان طبيعت دانست و بخشی كه آن را نفس ، روح ، جان و... مي خوانيم ، يعني همان عرصه اي كه انسان را از ديگر اشياي جهان طبيعت متمایز مي كند. به همين خاطر است كه ما حوادث عارض بر جسم و روح را با نام حوادث جسماني و نفساني از يك ديگر تفكيك مي كنيم.

    بازتاب چنين تصوري از خود را در زبان نيز مي يابيم ؛ چرا كه زبان آيينه ي تفكر است. در هر زباني ميان دو سنخ از قضايا كه موضوع آن ها انسان است ، فرق گذاشته مي شود. يك گروه ، گزاره هايي هستند كه حالات و صفات جسماني انسان ، يعني بدن او را توصيف مي كنند. معمولا محمول چنين قضايايي را مي توان به موضوع هاي جسماني ديگر نيز نسبت داد. اما گزاره هاي ديگري نيز هست كه هر چند محمول هاي آن گاه به حيوانات هم نسبت داده مي شود ، در ميان آن ها مفاهيمي وجود دارد كه موضوع آن فقط انسان است. از چنين محمول هايي شايد بتوان به واژه ي فكر ، اميد ، عشق ، آرزو ، حكم ، نيّت ، انتخاب و ... اشاره كرد كه به آن ها واژه هاي نفساني گفته مي شود. چنين محمول هايي را به بخش مشترك ميان آدميان و موجودات جسماني ديگر استناد نمي دهيم. از این روست كه مي توان گفت : انسان داراي بخشی ، جز بدن است كه آن را نفس یا روح ناميده اند.

    در شناخت نفس چه چيزي بايد رعايت شود؟
    امام علي(ع) فرمود : من عرف نفسه فهولغيره أعرف (غرر الحكم : 8758)

    هر کس روح خود را شناخت ، دیگران را بهتر می شناسد.

    امام علي(ع) می فرماید : من عرف قدر نفسه لم يهنها بالفانيات (غرر الحكم : 8628)

    هر کس ارزش روح خود را فهمید ، با امور تمام شدنی دنیا ، دل خوش نمی کند.

    امام علي(ع) : من عرف نفسه جل أمره (غرر الحكم : 8007)

    هر کس روح خود را شناخت ، کارهایش اوج می گیرد.

    امام علي(ع) : من عرف نفسه جاهدها ، ومن جهل نفسه أهملها (غرر الحكم : 7855- 7856)

    هر کس روح خود را می شناسد ، می داند که باید با آن به سختی مبارزه کند و هر کس که روح خود را نمی شناسد ، روحش را به حال خود رها می کند.

    امام علي(ع) : من عرف نفسه فقد انتهي إلي غاية كل معرفة وعلم (غرر الحكم : 8949)

    هر کس که روح خود را شناخت و طریقه برخورد با آن را آموخت ، به آخر همه معرفتهای لازم خواهد رسید(زیرا روح انسان ، در هر راهی که بیفتد تا آخرش با سرعت و انرژی تمام می رود)

    امام علي(ع) : من عرف الله توحد ، من عرف نفسه تجرد ، من عرف الدنيا تزهد ، من عرف الناس تفرد (غرر الحكم : ( 7829- 7832)

    هرکس خدا را بشناسد ، فقط او را خواهد پرستید و هرکس روح خود را بشناسد ، به چیزی دل نمی بندد و هرکس دنیا را بشناسد ، خود را از آن کنار خواهد کشید و هرکس که مردم را بشناسد ، به تنهایی بیشتر انس خواهد گرفت.

    امام علي(ع : ينبغي لمن عرف نفسه أن يلزم القناعة والعفة (غرر الحكم : 10927)

    هرکس روح خود را شناخت ، به درستی می داند که باید قناعت و عفت را در زندگی پیشه سازد.

    امام علي(ع) : ينبغي لمن عرف نفسه أن لا يفارقه الحزن والحذر (غرر الحكم : 10937)

    آن کس که روح خود را شناخت ، می داند که باید قدمهایش را در زندگی با احتیاط و دقت و دلی ترسان بردارد.

    امام علي(ع) : ينبغي لمن عرف نفسه أن لا يفارقه الحذر والندم خوفا أن تزل به القدم (غرر الحكم : 10952)

    آن که روحش را می شناسد ، می داند که نباید یک لحظه از احتیاط و ترس از پشیمانی غافل شود تا قدمهایش درراه زندگی نلغزد.

    امام علي(ع) : ينبغي لمن علم شرف نفسه أن ينزهها عن دناءة الدنيا (غرر الحكم : 10930)



    انسانی که ارزش روح خود را شناخت ، به درستی دریافته است که باید آن را از ناپاکی های دنیا دور بدارد.

  5. #5
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    شناخت روح

    شناخت روح
    مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

    كلـمه روح از لغت رَوْح و يا رُوْح آمــده اسـت. رَوْح به معنـي سرور، شادي، آسايش و نجات از غم و اندوه است. رُوْح به معني نفس كشيدن و دميدن است و از ريح مشتق شده، كه به معني باد و نسيم ميباشد. پس به ياد داشته باشيد كه روح بايد مانند نسيم، بهنرمـي و لطافت بهطور مرتّب و دائم در حركت باشـد؛ روحـي كه درجـا بزنـد، ساكن و بيحركت باشـد، ديـگر روح نيسـت. روان را نيز به اين دليـل روان ميگوييم، كه بايد روان و جاري باشد و دائم در حركت باشد، روان نيز اگر ساكن و راكد شد، مانند آب راكد ميگندد. بايد گفـت در دنياي امروز، با كـمال تأسف روان و روح بسياري از انسانها، در اثـر سـنگيني تعلّقات دنيايي، ساكن و راكد شده، درجا زده و گنديده است، ايشان نيز بيخبرند و يا خويش را به بيخبري زدهاند.

    علامهي طباطبائي در تفسير شريف الميزان مينويسد: « كلمة روح بهطوري كه در لغت معرفي شده بهمعناي مبداء حيات است كه جاندار بهوسيله آن قادر بر احساس و حركت ميشود.» ( ترجمهي الميزان، ج 13 ، ص 270 )

    روح يك كيفيت لطيف، مجرد، مؤثّر و نافذ است، كه حقيقـت انسان را بهوجود ميآورد. روح حقيقتي وسيع است كه ماوراي جسم فيزيكي و ماوراي مكان و زمان بوده، فاقد خصوصيات اجسام فيزيكي و مادّي است. حضرت امام صادق عليهالسلام ميفرمايند: « روح جسم لطيفي است كه كالبد ستبري بر آن پوشانده شده است.» ( ميزان الحكمه، ج 5 ، ص 2155 )

    روح فاقد جـرم، وزن، طول، عرض و ارتفاع است و مرگ به آن راه ندارد. روح مبداء حيات و عامل آگاهي است و آثاري در عالم وجود بروز ميدهد، كه بسيار بديع و عجيب ميباشد. روح فاقد شكل و فرم است، ولي فقط براي اينكه به ذهن نزديك شود، ميتوان آن را به يك توده نور تشبيه كرد.

    ابونصر محمد فارابي كه از بزرگترين فيلسوفان مسـلمان به شمار ميرود، معتقد است كه روح حقيقت وجود آدمي است و بعد از فناي جسم باقي ميماند. وي همچنين ميگويد: « روح انسان از جوهري آگاه به امور است، كه در عالم ملكوت بوده و در آن عالم شكل دارد ولي زمان و مكان ندارد.» خواجه نصيرالدّين طوسي روح انسـان را جـوهر بسيط ميداند.

    عقيدهي بيشتر عالمان و دانشمندان بر اين است كه روح، جسمي نوراني، زنده و متحرك است، كه از جهان برتر بوده، سرشتش با اين پيكر مادّي متفاوت است. آلن كارداك- پزشك و روحشناس معروف فرانسوي- روح را اصل هوشمند هستي و يا موجود هوشمند آفرينش معرفي مينمايد.

    شيخ مفيد- كه بهحق براي اسلام و مسلمين مفيد بود- معتقد است: «روح جسم لطيف و شفافي مانند هوا است كه در بدن سير ميكند.» شيخالرئيس- ابوعلي سينا- روح انسان را يك ذات معنوي و منبع نيروهاي بيشماري ميداند كه از تركيب عناصر بهوجود نيامده است. از نظر ايشـان روح نمـيتواند دسـتخوش فسـاد گردد و پس از جدايي از بـدن، در هنگام مرگ، درعالم معقولات براي خود قدرت و مقامي حاصل ميكند، كه از جايگاه او در زمين به مراتب بالاتر است.

    دكتر رئوف عبيد استاد حقوق دانشگاه عينالشمس قاهره در كتاب خود چنين مينويسد: « فيلسوف و پزشك معروف ابوعلي الحسينبن عبداللهبن سينا كه بهعنوان پيشكسوت فلاسفه در بررسي روح شمرده ميشود، دلايل بسياري مبني بر وجود روح و جاودان بودن آن بعد از مرگ ارائه ميكند و ميگويد: اي خردمند بينديش كه تو امروز همراه با روح و نفس ميباشي كه در تمام عمر همراه تو بوده است.»

    بوعلي سينا در جاي ديگر مينويسد: « بدان كه آن جوهر اصلي كه در وجود انسان است پس از مرگ با نابود شدن جسم، نابود نميشود و بعد از جدا شدن از بدن، پوسيده و نابود نميگردد، بلكه همراه با پايداري آفرينندة خود، او نيز باقي و پايدار است، زيرا جوهر روح نيرومندتر از جوهر جسم است. »
    اين دانشمند بزرگ قصيدهاي نيز در باب روح سروده است كه به قصيدهي «عينيّهي روحيّه» معروف گرديده است. در اين قصيده كه به زبان عربي ميباشد، كيفيت نزول روح و حلول آن در جسم و صعود آن به عالم بالا به زيبايي تشريح شده است.

    آقاي محمّد شـاهوردي در فلسـفهي ابــنسـينا از قـول ايـن فيلسوف شهير چنين نقل ميكنـد: « نفـس (روح) صـورت جـوهري جـسم است و تا زمانـيكه نفس متّصل به جسم باشـد، ممكـن نيسـت ذات خود را عقلاً ادراك كند، مگر به واسطهي اعمال قواي خود امّـا معرفت نفس به ذات خويش كه براي او حاصـل مـيگـردد، از باب معرفت عقليه نيست، بلكه معرفت تجربي غامضهايست كه شخص در خلال اعمال از ذات خود تحصيل مينمايد و حقيقت آنست كه نفس انساني وجود خالص خود را به طريق نوعي از تأمل ذاتي كامل به تجربه ادراك ميكند، ولي در هرحال به جوهر خاص خود نميرسد. »

    با اوصاف مذكور ميتوان نتيجه گرفت كه روح بخش اصلي وجود انسان است كه ميتوان آن را به نرمافزار كامپيوتر تشبيه نمود و جسم فيزيكي نيز سختافزار آن ميباشد. بدون شك يك سيستم كامپيوتر فاقد نرمافزار، هيچگونه استفاده و كاربردي ندارد و نرمافزار نيز بدون در اختيار داشتن سختافزار نميتواند نمود و جلوه كند.

    علامه سيد محمدحسين طباطبايي صاحب تفسير شريف الميزان ميفرمايند: «بهطور كلي نفس آدمي موجودي است مجرد، موجودي است ماوراي بدن و احكامي دارد غير احكام بدن و هر مركب جسماني ديگر، بلكه با بدن ارتباط و علقهاي دارد و يا به عبارتي با آن متحد است و بوسيله شعور و اراده و ساير صفات ادراكي، بدن را اداره ميكند.»

    ابن رشد- از بزرگترين فلاسفه مسلمان و از بزرگترين شارحان ارسطو- ميگويد:« ما روح و بسياري از چيزها را درك ميكنيم اما اندازه آنها را نميدانيم، و كاش حد و اندازه وجودي آن را درك ميكرديم، با اين حال ما ضرورت وجودي آن را درك ميكنيم كه حضورش در جسم مايه حيات و تعادل جسم است و نبودش سبب سقوط و نابودي جسم ميگردد.»

    ملا احمد نراقي نيز معتقد است كه «روح چون از جنس مجردات است، به حقيقت او رسيدن و او را به كُنه شناختن در اين عالم ميسر نيست»، وي همچنين بيان ميكند كه: حقيقت آدمي و آنچه كه به سبب آن به ساير حيوانات ترجيح دارد، همان روح است كه از جنس ملائكه مقدسه است. در نظر ايشان روح امري باقي است، كه اصلاً و مطلقاً از براي آن فنايي نيست، و بعد از مفارقت آن از اين بدن و خرابي تن، از براي آن خرابي و فنايي نيست و نخواهد بود.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. همه چیز در باره فضا-زمان
    توسط hamid192 در انجمن مطالب جامع وکاربردی فیزیک
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۷ آبان ۸۷, ۱۶:۵۳
  2. سد های شگفت انگیز جهان
    توسط mina در انجمن عمران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۷ آبان ۸۷, ۰۹:۱۱
  3. آنالیز موجك
    توسط mina در انجمن مطالب جامع وکاربردی ریاضی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۲ مهر ۸۷, ۰۸:۴۵
  4. فرکانس در آنالیز مودال
    توسط mina در انجمن ریاضیات
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۲ مهر ۸۷, ۰۰:۱۲
  5. سریز در آرایه های عددی
    توسط mina در انجمن هك و امنيت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۳ اردیبهشت ۸۷, ۱۳:۰۳

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •