روحشناسان، در اوايل قرن 19 با رسيدن گزارشاتي درمورد تجسد يافتن ارواح در مكانهايي خاص، مانند خانههايي كه بروي قبرستانهاي قديمي ساخته ميشد و يا خانهاي كه در آن قتلهاي مرموزي رخ داده بود و يا حتي در مكانهاي مقدس به صرافت تحقيق درمورد درستي يا كذب وقوع اين اتفاقات برآمدند. و البته يكي از مراحل تحقيق آنها مربوط به جلسات ارواحي ميشد كه گردانندگان آن جلسات مدعي حضور و گاه تجسد ارواح بودند. روحشناسان اين مدعيان را با دقتي بالا مورد آزمايش قرار دادند و ادعاي اغلب آنها را كذب محض دانستند.اما در ميان آنها متوجه كساني شدند كه در واقع ميتوانستند با ارواح ارتباط برقرار كنند.
نتايج تحقيقات روحشناسان از اين جهت قابل توجه و بررسي است كه آنها توانستند ضمن آشكارسازي ادعاي واقعي از دروغين مدعيان ارتباط و رؤيت ارواح,به دست آوردن شواهد و مستندات قوي و موثق, حقيقت وجود ارواح و زندگي پس از مرگ در جهانهاي ارواح و همچنين امكان وقوع تجليات ارواح در دنياي مادي را به عموم مردم و شكاكان به اثبات رسانند.

بهطور معمول، روح مردگان، وجودهايي هستند غير قابل رويت زيرا هنگاميكه روح، كالبد جسماني را در زمان مرگ ترك ميكند، ارتعاشات كالبد روحياش به گونهايست كه ديگر براي چشمان مادي قابل رويت نيست. كالبدي كه روح بعد مرگ در آن قرار دارد، سرعت فركانس امواجش بسيار بالاتر از فركانسهايي است كه چشمان مادي قادر به رويت آن باشند. چشمهاي مادي تنها قادر به ديدن فركانسهاي مابين مادون قرمز و مافوق بنفش است و فركانسهاي پايين و بالاتر از اين حدود برايش درك نشدنياند.
بههمين دليل وقتي اتفاقي غير از اين روي ميدهد باعث وحشت ميشود. ديده شدن ارواح با وجود آنكه امري غيرمعمول بهنظر ميرسد، اما بدليل شدت و تعداد وقوع و امكان ايجاد آن بصورت كنترل شده، مورد توجه روحشناسان قرار گرفت.
در اوايل قرن 19 وقتي روحشناسان با اين امر عجيب روبرو شدند، در ابتدا با نگاهي محتاط و شكاكانه به اين پديده پرداختند اما هنگاميكه براي خودشان به اثبات رسيد، سعي كردند كه با تكرار آزمايشات هم به رموز و ناديدههاي اين پديده پي ببرند و هم اينكه با بدست آوردن شواهد و مستندات قوي و موثق آنرا به عموم مردم و شكاكان به وجود ارواح و ظهور آنها، به اشكال گوناگون به اثبات برسانند.
روحشناسان پي بردند كه ارواح به دو شكل قابل ديدن ميشوند؛ يكي در شرايطي مثل خواب آلودگي (ابتداي خوابيدن)، در هنگام رؤيا و يا غم و اندوه زياد در اثر دلتنگي نسبت به فردي كه مرده است و يا به دليل داشتن استعداد باطني براي ديدن موجودات نامرئي رخ ميدهد و شكل دوم، بهدليل تغييري كه در فركانس امواج ارواح روي ميدهد. اين تغيير فركانس به نحوي است كه ارواح براي افراد مختلف قابل رويت ميشوند.
در اين مقاله به معرفي نوع دوم ديده شدن ارواح كه به تجسد ارواح شهرت دارد ميپردازيم.
تجسد عبارت است از قابل مشاهده شدن و جسميت يافتن ارواح به اشكال گوناگون. ارواح تنها به شكل زمان حيات خود ديده نميشوند بلكه شكل هاي ديگري نيز به خود مي گيرند. از اشكالي كه ارواح در حالت تجسد به خود ميگيرند ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1- صورت و شكل ديگري غير از آنچه در زمان حيات داشتهاند به گونهاي كه دوست دارند به آن شكل ديده شوند (اين مورد از مواردي است كه ارواح شيطاني از آن بسيار سوء استفاده ميكنند و شكل اشخاصي را به خود ميگيرند كه در نظر بيننده روحي معتبر و قابل اعتماد است. البته ارواح شيطاني و حتي روح شيطان قادر نيست چهره شخصيتهاي خاص معنوي را بر خود بگذارند و در اين كار كاملاً ناتواناند). مثلاً گاه ديده شده كه ارواح براي خود بال ميگذارند. روحي در جواب اين سؤال كه آيا ارواحي كه با بال ظاهر ميشوند واقعاً داراي بال هستند يا اينكه بالهاي آنها جنبه سمبوليك دارند پاسخ داد كه ارواح بال ندارند، نيازي هم به داشتن آن ندارند زيرا آنها چون روح هستند ميتوانند به همه جا بروند و اگر به اين صورت ظاهر ميشوند فقط براي اين است كه اشخاص مرتبط با ارواح را تحت تأثير قرار دهند. بعضي از ارواح با لباسهاي عادي و بعضي ديگر با رداي سفيد پرده مانند ظاهر ميشوند و اين حالت بستگي به ميزان تكامل هر يك از آن ارواح دارد.
2- به حالت ابرهاي متراكم يا غير متراكم
3- اجسام و گويهاي نوراني

هنگاميكه ارواح خود را به شكل زمان حيات ماديشان يا غير آن درميآورند غالباً تجسدشان ناقص است و قسمتهايي از بدن را شكل نميدهند و اين امر گاه به دليل نداشتن سيال1 نيمه مادي كافي براي جسميت دادن تمام قسمتهاست و قسمتهاي شكل نگرفته را با پارچهاي كه خود شكل ميدهند ميپوشانند. مدت ماندگاري اين اشكال گاه بسيار كوتاه است و در برخي موارد نيز كاملاً هميشگياند.
«ويليام كروكس» محقق در زمينه علم روح شناسي كه با مديومي به نام «فلورانس كوك» همكاري داشت، در يكي از جلسات ارتباط روحي به همراه کوک توانست بخشي از تجسد «كاتي كينگ»، روحي كه به مدت سه سال در جلسات كوك تجسد يافته بود را نزد خود نگه دارد. كروكس خود با غم و اندوه بعد از رفتن هميشگي كينگ چنين مينويسد:« يك حلقه از موهاي سر كاتي كينگ كه خودش اجازه داده بود از ميان گيسوان پرپشت او قيچي كنم اكنون جلوي چشمان من است، موهايي بلوطي.»
گاهي ديده شده كه جسم تشكيل شده غير قابل لمس است و گاه همانند اجسام مادي قابل لمس. غير قابل لمس بودن جسم تشكيل شده به اين معني است كه مي توان دست را از ميان جسم شكل گرفته عبور داد. قابل لمس بودن روح تجسد يافته نيز به اين معناست كه انگار روح داراي گوشت و پوست است. برخي اوقات وقتي محققين با ارواح تجسد يافته دست ميدادند كاملاً دست دادن به يك فرد زنده را احساس ميكردند، يعني حتي گرماي دست طبيعي بوده است اما گاهي حس دست دادن مثل اين بوده كه دست خود را ازميان آبی سرد عبور دادهاند.

«آلان كاردك» محقق بزرگ علم روح شناسي در يكي از جلسات ارتباط با ارواح از روحي چنين سؤال کرد: «آيا ارواحي كه ظاهر ميشوند هميشه غير قابل لمس هستند؟» روح احضار شده پاسخ داد:« بله … در حال عادي و معمولي غيرقابل لمس كردن هستند ولي ميتوانند به شخص حالت و تأثیر همانند احساس لمس كردن را بدهند و اين اثر را در فكر او باقي گذارند. حتي در بعضي موارد هم يك لحظه ملموس شده و شخص احساس ميكند كه او يك موجود مادي است ».

چگونه ارواح تجسد مييابند؟
در ارتباط با چگونگي تجسد ارواح دو نظريه وجود دارد؛ يكي نظر «گابريل دلان» است در كتاب خود «عود ارواح» مينويسد: « اگر روحي قادر است كالبد جسماني خود را همانطور كه در زمان حياتش بوده، تشكيل بدهد، مسلم بايد داراي كالبدي غيرجسماني (اثيري) باشد كه نقش اسكلت كالبد جسماني را در خود داشته باشد. در اين صورت هر وقت روح مادهاي بنام اكتوپلاسم را كه از مديوم خارج ميشود را بهدست آورد و جذب کند، ميتواند و طرح اسكلت كالبد جسماني خود را بهوسيله پر كند و درواقع به خود جسميت بخشد.
نظريه دوم مربوط به آلان كاردك است. او در يكي از جلسات روحي از روح حاضر شده سؤال کرد كه روح چگونه ميتواند خودش را مرئي كند؟ روح جواب داد: «ارواح بهوسيله اراده خود تغييراتي در جسم اثيري (اختري) خويش ميدهند يعني سرعت امواج اثيري خود را به كمتر و كمتر ميكنند تا برسد به مرز امواج فيزيكي».
كاردك ميپرسد: «آيا درست است كه بگويم روح به واسطه متراكم ساختن امواج، كالبد اثيري خود را ظاهر ميكند؟» روح جواب ميدهد كه نه، متراكم ساختن كالبد اثيري درست نيست بلكه حالت سيالي امواج كالبدش را به تدريج كمتر ميكند تا نزديك به امواج فيزيكي بشود. براي كاهش سياليت امواجش بايد نيروي حياتي مديوم را جذب كند، تنها در آن وقت است كه كالبد اثيري او براي مديوم و ديگران قابل رويت ميشود.

نظريه شكاكان به وجود ارواح
با وجود شواهد بسيار، برخي در تجسد ارواح ترديد ميكنند و فرضيههاي ديگري غير از تجسد براي اشكال رويت شده ارائه ميدهند، در يك نظريه آمده است كه تظاهر ارواح، تصوري بيش نیست. به اين معني كه مديوم بعد از به خواب رفتن، به گونهاي تصور خيالي خود را در حاضرين منتقل ميكند. او با استفاده از انتظار طولاني حاضرين در جلسه و آمادگي آنها براي تلقين پذيري، تصورات خويش را القا ميكند.
محققين در پاسخ به اين فرضيه بيان كردهاند كه وقتي روح شكل مرئي مستقلي از خود ظاهر و نمودار كرد و آثاري از خود به جاي گذاشت، معلوم ميشود كه تصور نبوده زيرا تصوير داراي استقلال و موجوديتي نيست كه بتواند منشاء آثاري شود.
نظريهاي ديگر اينطور بيان شده است كه پيدايش اين پديدهها كاملاً مربوط به خروج كالبد اختري مديوم و تغيير شكلي است كه به خود ميدهد. يعني مديوم فكر حضار را گرفته و به كالبد اختري خود، شكل و چهره يك يا چند نفر مرده را ميدهد.
جواب روحشناسان به اين فرضيه چنين است كه گاه اتفاق افتاده كه روح متجسد به يك زباني صحبت كرده و يا نوشته كه مديوم و حضار هيچكدام آشنا به آن خط و زبان نبودهاند. در مواقعي نيز سه يا چهار روح تجسد يافتهاند كه در زمان واحد به زبانهاي مختلف مكالمه كرده و يا هر كدام كاري جداگانه انجام دادهاند. مثلاً كنسرتي داده و هر كدام با آلات موسيقي مخصوصي نواخته اند.
علاوه بر جوابهاي فوق، گاه در پديده تجسد ارواح نشانههايي وجود دارد كه با مشاهده آنها، ديگر نميتوان آن پديده را به دخالت تصور و خيال مربوط دانست. اين نشانهها عبارتند از:
1- در صورتي كه روح متجسد براي بيننده آشنا باشد و در عين حال با علائم مخصوص ظاهر شود كه بيننده در زمان حيات او از آن بيخبر و او را با علائم نديده باشد از قبيل جراحت، زخم، لباس مخصوص و ... كه پس از تحقيق صحت آن علائم معلوم شود.
2- در صورتي كه روح متجسد اطلاعاتي بدهد كه در نزد حضار مجهول و صحت آن پس از جستجو معلوم گردد.
3- در صورتي كه چندين نفر با هم شبحي را كه به صورت مادي ظاهر ميشود، مشاهده كنند.
4- در صورتي كه علاوه بر اشخاص حاضر در جلسه، حيواناتي هم كه در آنجا هستند. شبح را ديده باشند و اين از واكنشهايشان معلوم شود.


مؤخره:
در تاريخ روحشناسي براساس نشانههاي ويژه تجسد، نمونههاي زيادي از پديده تجسد ارواح وجود دارد، نمونههايي كه تحت شرايط خاص و سخت آزمايشگاهي انجام شدهاند. حتي گاهي براي اينكه امكان تقلب را از مديوم يا ديگران سلب كنند، مديوم و حاضرين را كاملاً بازرسي كرده، به مديوم لباس يكپارچه پوشاندهاند، دست و پا و دهانش را بسته و او را روي صندلي با فاصله از حضار نشاندهاند، در حاليكه او به صندلي نيز بسته شده بود و البته تدابير ديگري نيز كه جاي هيچ شك و ترديدي در نتيجه جلسه باقي نگذارد، بكار بستهاند.

در نهايت روح شناسان كه بسياري از آنها از ميان دانشمندان مشهور علوم ديگر هستند به اين نتيجه رسيدند كه:

1- روح قادر است به ميل خود تجسد يابد.
2- روح قادر است اعمال مادي انجام دهد.
3- روح قادر است تحت شرايط خاص تمامي اعمالي كه انسانها به آن قادرند و حتي فراتر از آنها را انجام دهد.

آيا براساس اين تحقيقات ميتوان اينطور نتيجهگيري كرد كه در حقيقت ارواح نمردهاند بلكه تنها از شكلي به شكل ديگري از حيات انتقال يافتهاند؟