نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: روح چیست ؟ماده چیست

  1. #1
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    روح چیست ؟ماده چیست

    حد فاصل بين جسم و روح ، در حقيقت پديده است یعنی چيزي که روزی بوجود مي آيد ، حادث است و قديم نيست .در فلسفه شما مي دانيد که وجود به دو بخش تقسيم مي شود: حادث و قدیم .

    وجود قدیم وجودی است که ازلی است و براي تاريخ تولدش زمان نمي شود در نظر گرفت و هر وقت زمان بوده او هم بوده اين موجود قديم ازلي است و ابدي، نه به دنيا آمده و نه از دنيا مي رود، نه متولد شده نه به مرگ مي رسد نه روز تولد دارد نه روز انتها .

    وجود حادث درست بر عکس قدیم وجودی است که یک زمانی بنا به دلایلی بوجود می آید و یک زمانی هم از بین می رود .روان پدیده است یعنی جزو آن موجوداتی است که یک زمانی بوجود می آید و دیگر زمانی هم از وجود می رود اینکه می گوییم از وجود می رود نه اینکه به عدم می رود منجر به تغییراتی می شود و به حالتی دیگر در می آید دیگر نمی توان به آن روان گفت .

    اما روح کیفیتی است قدیم، ازلی و ابدی. جسم کاملاً حادث است و ، بوجود آمدنی و ارتباطش با روح برقرار نمی شود مگر بواسطه کیفیتی به نام روان. همه موجودات هم این روان را دارند. روان مأمور تطبیق ماده است با شعور عالم امر .



    ماده چیست؟

    ماده فی نفس ذاته دارای شعور است این دیدگاه وحدتی هاست (ما قبلاً هم این بحث را داشتیم که بین مادیون و الهیون درمی گرفت و ما هم شرکت می کردیم) الهیون معتقد بودند که ماده شعور ندارد و شعور مختص عالم بالاست و مادیون می گفتند که ماده به اقتضاء فهم درونی اش خودش می داند که چکار باید بکند.

    نظر ما ، نزدیک به این بحث مادیون است که ماده فی نفسه دارای شعور است. شعور در ذات ماده است چرا؟ حالا توضیح آن را بعداً خواهیم داد فعلأ می گوییم ، برای اینکه ماده ظهور خداوند است .

    چیزی که ظهور خداوند است دقیقاً حامل خصوصیات خداوند است ما معتقد هستیم که کل عالم تبلور دانش الهی است.

    نور دانش است که همه ارکان هستی را شکل می دهد ذات همه پدیده های عالم دانش است این دانش را تفاوت بگذارید با دانش که در کتاب ها می خوانید و تدریس می شود این دانش چنانکه گفتیم ، دارای نور روشنگر است. وقتی که شما از مسئله ای خبر ندارید و از آن بی خبرید دچار یک سردرگمی و یک گمراهی هستید ولی وقتی که سوال می کنید که پاسخ را بگیرید چقدر آرامش پیدا می کنید چقدر روشن می شوید ، این همان برآورد دانش است که ما را به سطح بالاتری می رساند و به کیفیت بالاتری ، پس گفتیم که روان این شعور ذاتی ماده را، با شعور هدایت گر و روح تطبیق می دهد و مرتب هم از عالم بالا الهام می گیرد هم از عالم پایین تغذیه می شود اگر جسم معطل بشود روان معطل می شود اگر جسم ناقص است روان ناقص می شود اگر جسم خسته باشد روان خسته می شود لذا جسم سالم می تواند روان سالمی در خودش داشته باشد. اینکه در تمام تعلیمات انبیاء و مرشدان و وحدت آمده است که به سلامت به جسم بپردازید و دقت کنید و از او نگهداری کنید به این خاطر است که بلافاصله روان دچار همان کسالت و همان کیفیت بد احوال و جسم می شود.

    آن مقدار که روان ما از جسم تغذیه می شود بر ما آشکار است . ما غذا می خوریم ورزش می کنیم در کلاس شرکت می کنیم کسب انرژی می کنیم ولی آن مقدار که روان از عالم بالا الهام می گیرد، چندان بر ما آشکار نیست چون غایت توجه ما به همین عالم زیرین است.



    آن زمان که روان ارتباطش با جسم کم می شود مثل خواب های طبیعی شبانه، مثل خوابهای (مدیُمیک) مثل خوابهایی که در اثر استعمال داروها بوجود می آید آن مقدار که روان فاصله می گیرد چون روان هوشمند است بلافاصله وقتی خطری دارد جسم را تهدید می کند بلافاصله روان خودش را عقب می کشد که آسیب نبیند. این خصوصیت روان است اما این عقب کشیدن زمان دارد و محدودیت دارد و اگر در اثر استرس وحشت و خوف باشد، روان ما نامتعادل خواهد شد.

    لذا یک آدمی که مرتب در معرض استرس،و یا خطر قرار دارد روانش هم نامتعادل است اما یک وقت هست که بصورت تکنیکی روان را ازجسم جدا می کنیم یعنی ارتباط روان را با جسم قطع می کنیم روان فرصت پیدا می کند که خلوتی داشته باشد وبه روان فرصت دادیم که اعتلاء دراو صورت بگیرد از الهامات غیر هم باخبر شود و با روح هدایتگر تماس داشته باشد.



    عالم روح به دلیل یکپارچه بودن و بسیط بودن و یکتا بودنش کل آگاهی عالم را دراختیاردارد و به روان ما منتقل می کند . اینکه کسی آگاهی به او راه پیدا می کند که بی دلیل است و بی جهت یک چیزی را می بیند که فکر می کند قبلاً دیده با یک کسی آشنا می شود و خیال می کند که قبلاً او را دیده ، به این دلیل است که وقتی ارتباط روانش با روح یکپارچه عالم نزدیکتر شده و وحدت بین آنها صورت می گیرد ، دانش کُل که در اختیار روح است به روان منتقل می شود کسی که بتواند این ارتباط خبری را با عالم روح برقرار کند به صف انبیاء پیوسته همه حواسش باز شده و همه ابعادش را درنوردیده لذا کُل آن آگاهی در اختیارش قرار می گیرد.

  2. #2
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    Re: روح چیست ؟ماده چیست

    بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت

    يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني

    رهنمون حشمت الله دولتشاهي

    كتاب مكانيسم آفرينش

    روح چيست و چگونه عمل مي كند

    مردم دانشمند و روشنفكر بلكه تمام افراد بشر مؤظفند كه درباره عالم خلقت بينديشيد تا حقيقت را دريابند و افكار باطل و ناصواب را رها كرده، آنچه با عقل و منطق مخالف است كنار گذارده هر چند با خرد دمساز است بپذيرند.

    اي عزيز، ممكنست بشري باشد كه حس تفكر او در عالم آفرينش بررسي بيشتر نموده و اموري در يابد كه ديگران را از آن آگاهي نباشد. بدان كه دستگاه مكانيكي مغز افراد بشر با يكديگر تفاوت دارد و ممكن است من چيزي را بدانم كه تو و ديگران از آن آگاه نباشيد يا تو چيزي را متوجه گردي كه من از آن خبر ندارم ليكن بالاخره همه روشن خواهند شد، سطح فكرها به هم خواهد رسيد و همگي از حقايق آگاهي خواهند يافت. مانند ميوه درختي كه در يك منطقه به علت اختلاف آب و هوا زودتر مي رسد و در منطقه ديگر ديرتر و جاي ديگر بعد از آن، اما بالاخره همه درختان در همه جا خواهند رسيد و ثمر خواهند داد. آنوقت جملگي در يك سطح و يك نوازش بي مثل و مانند واقع گرديده و همه جزئي از آن كل كه بوده ايم و هستيم خواهيم شد. پس ديري و زودي جز امري نسبي و غير حقيقي نتواند بودن چرا كه همگان عاقبت در عالم بي منتها قرار خواهند گرفت. بنابر اين در پي حقايقي كه هنوز از آن آگاهي نيافته اي بكوش و هرگاه از روي تفكر دريافتي كه اين سخنان صحيح است آنرا بپذير. زينهار، پرهيز از اينكه سرسري و بدون تفكر بر اين گفته ها نظر افكني.( افراد بشر دستگاه مكانيكي و مغزشان با هم تفاوت دارد.)

    بيا و با دقت كافي عميق شو، هوش و ادراك خويش در آن دقيق و باريك گردان، سپس به متن مقالات توجه كن، بخوان، بار ديگر بخوان، بار سوم و چهارم از نظر بگذران، باز هم مرور و تكرار نما در عبارات و جملات كه براي آساني فهم مطلب قطعه قطعه تنظيم شده باريك شو، درباره هر يك بسيار تفكر نماي تا حقيقت را از آن دريابي.

    پس هرگاه ذهن روشن آماده يزدانبخش داشته باشي بدون تأمل و ترديد اين سخنان را قبول خواهي كرد و اگر در وهله اول در نيافتي غور كن، توجه نماي، دقيق شو، بار ديگر در مقام بررسي برآي. موشكاف باش تا حقيقت بر تو روشن شود و تجلي كند. البته شرط آن است كه دست از تعصب و افكار مسبوق به ذهن برداري نه اينكه بدون تأمل بي فكرانه كتاب را بر هم گذاري و بجاي اينكه حس انصاف و وجدان را رهنماي خود قرار دهي دم به مخالفت و رد بگشائي و بي آنكه قدرت يزدانبخش خرد بكار اندازي از در انكار بيرون آئي.

    عزيز- هرگاه چنان كني روزي كه دستگاه فكر و انديشه ات در اثر تمرين و ورزش قوي گرديد بر اين عمل خويش تأسف بري كه چرا بدون غور و انديشيدن مابين خود و حقيقت پرده و حجاب بركشيدم و زودتر از درك مطلبي فهميدني غفلت كرد و محروم ماندم.

    و اما هرگاه بعد از بكار بردن قواي خرد و عقل نتوانستي حقيقت را دريابي كسل و ملول نباش زيرا اي برادر در اثر كمي و بيشي و بزرگي و كوچكي و تفاوتهائي كه در ماشين كالبد اشخاص وجود دارد آراء و افكار و درجه تميز و تشخيص و قدرت عقل و خرد و استنباط و هوش را در اين عالم تفاوت نسبي است و عقايد با يكديگر مختلف است چنان كه يك گياه معين در هر منطقه نوعي نمو مي كند و هر بوته به طرزي رشد مي نمايد.

    خلاصه اگر نتوانستي از اين گفتار حقيقت را درك كني سبب آن است كه اكنون نارسيده اي، كمي صبر كن نوبت تو هم مي آيد و روزي خواهد رسيد كه در اثر پرورش قواي عقلاني به جائي مي رسي كه اين حقايق روشن را بخوبي بفهمي. در آن تاريخ قدر اين نوشته ها بر تو معلوم خواهد شد.

    آري، هنگامي كه با ورزش حس روشن بيني و الهام خويش، با حقايق جهان ارتباط يافتي، خواهي فهميد كه اين سخنان چقدر پر ارزش، بزرگ، قوي، نيرومند و تربيت كننده است. آنگاه شكر يزدان را بجا خواهي آورد كه با حقيقت رابطه يافته اي.

    پس اي عزيزان سخن كوتاه كنم. اگر جوياي حقيقت هستيد، در خواندن اين مطالب، دقت و تعمق كافي، كه شما را به حقيقت رساند، بكار بريد و هرگاه هنوز آماده نيستيد بدون تفكر و بررسي كه از روي قاعده عقل باشد راه انكار پيش نگيريد. يزدان ياور و راهنماي شما باشد.

    تكميل ديباچه
    مي گويم كسي كه به يك كارخانه وارد مي شود اگر اطلاع از قواعد علم مكانيك نداشته باشد تمام ماشين ها در نظر او عجيب و اسرار آميز و پر از مشكلات و پيچيدگي جلوه كند. به هر كدام نگرد شگفتي هاي نويني در آن بيند، از هيچيك سر در نياورد و هزاران مشكل حل نشدني در نظرش مجسم گردد.

    اما شخص ديگري كه آشنائي به قواعد علم مكانيك داشته باشد هرگاه به كارخانه جديدي رود، اسرار تمام ماشينها در نظر او تا حدي روشن و حل است. حتي از مشاهده ماشين هائي كه تاكنون نديده تعجب نمي كند و تا حدي از كارشان با خبر است زيرا قواعد كلي را در دست دارد.

    با اين برهان معلوم شد كه هرگاه بشري از مكانيك آفرينش اطلاع نداشته باشد، هزاران اسرار عجيب و حل نشدني در نظرش مجسم گردد. اين همه فلسفه هاي طولاني و ضد و نقيض و پر پيچ و خم كه بشر طي قرون ممتد به هم بافته است، نشاني از حيرت در پيشگاه جزئيات اين كارخانه و عدم دسترسي به قواعد كلي مكانيك عالم است.

    هنگامي كه قواعد اساسي را بدست آورد و تا حدي به اين علم آگاه شد ديگر از مشاهده بسياري امور و اسرار مختلف كه ظاهراً با هم تفاوت دارند در شگفت و تحير و بلاتكليفي نمي ماند و همه آنها را تا حد امكان تحت آن قواعد كلي و روشن در مي يابد.اين است فايده اساسي مكانيك آفرينش كه بنا به مشيت يزدان، بايد مكتب دنياي پيشرفته و مترقي نوين، يعني دنياي فردا باشد.

    اخطار مهم

    درپاره اي از صفحات ميان كادرهاي كوچك وسط صفحه با همين حروف برخي از عقايد كه موافق يا مخالف با نظرات اين مطالب است، ذكر گرديده. آراء مزبور از فلاسفه ادوار مختلفه است اعم از فيلسوفان يونان قديم يا فلاسفه اسلامي يا متفكرين اخير اروپا و همچنين از آخرين فرضيه هائي كه در جهان پيدا شده از هر كدام مختصري بطور نمونه ذكر گرديد.

    عقايد موافقين ذكر شد تا بدانيد در ادوار مختلف روشنيهائي از حقيقت در مغز برخي كسان درخشيده و از آن جرقه اي ظاهر شده ولي جامع نيست و مدرك و دليل كافي براي آن نداشته اند و ندارند، يك گوشه ناچيز از مطلب را گفته اند ولي اصل و حقيقت آنرا بطور تمامي و با دليل هيچ كس نگفته.

    عقايد مخالفين ذكر گرديد تا بدانيد بشر دچار چه اشتباهي بوده است. در هر حال اين نظرات گوناگون در پيشگاه افكار شما خوانندگان محترم عرضه شد تا ببينيد حكمت نوين نسبت به فلسفه ادوار مختلف و ملل گوناگون چقدر قوي و برجسته است.

    ضمناً براي رفع خستگي و آوردن شاهد حكايات و سرگذشتها و اشعار چندي نيز به همين طريق ذكر شده. بطور خلاصه خوانندگان محترم متوجه باشند كه مطالب ميان كادر وسط صفحات جزء اصل كتاب نيست و فقط به منظور اطلاع و مقايسه گذارده شده است.

    مكانيسم آفرينش

    يك- انواع مخلوقات: در سراسر عالم موجودات مختلف و متنوع به امر و مشيت يزدان زندگي مي كنند كه در ظاهر با يكديگر تفاوت بسيار دارند. مي گويم هرگاه به كره زمين بنگري در آن انواع و اقسام مخلوقات از انسان و حيوان و گياه و جمادات و مايعات و بخارات و ميكروبها و غيره و غيره بيني كه هر يك را زندگاني خاص و خواص ويژه و فوائد جداگانه و تركيبات معين مشابهي است.

    دو - اينها چيستند: اگر از نظر فلسفه يزداني وحدت نوين بدانها نظر كنيم خواهيم ديد كه همه آنها از كوچك و بزرگ و اقسام گوناگوني كه دارند ماشينهائي هستند كه روح با هر يك از آنها بر طبق استعداد و تركيب و قدرت و ماهيت خودشان كار مي كند.

    هر كدام از اين ماشينها براي كار مخصوصي ساخته شده و آلات و ادوات و به اصطلاح پيچ مهرهائي دارند كه به منظور انجام عمل معيني كه بايد به جاي آورند به كار مي رود و روح با اين ماشينها به اندازه استعدادشان عمل مي نمايد.

    سه- كدام روح: كدام روح؟ همان قدرت بي منتهاي عالم كه در آن تقسيم و جدائي نيست بلكه اصل كلي و يگانه از امر پروردگار است. بلي اين امر پروردگار كه آن را روح مي ناميم با هر ماشيني كه در عالم آفرينش ساخته شده تا آن حد كه ماشين قدرت و استعداد و حدود عمل دارد كار مي كند. پس روح در انسان و حيوان و نبات تفاوتي ندارد، همان روح است، كه با ماشين كالبد انسان، حيوان، نبات و غيره كه در اختيارش گذارده شده انجام وظيفه مي نمايد.(اين مطلب در بخشهاي ديگر حكمت نوين مفصلاً تشريح خواهد شد.)

    چهار - بدن انسان: براي اين كه بهتر مكانيك عالم خلقت را كه روح با آن كار مي كند بفهميم يك گوشه از اين بساط عظيم را كه آفرينش نامند بررسي مي كنم. چون بدن انسان به ما نزديكتر و درك آن براي ما آسانتر است همان را مورد مطالعه قرار مي دهيم. در بدن انسان انواع و اقسام اعضاء مختلف و حواس گوناگون هست كه هر كدام آلات و پيچ و مهره مخصوصي دارند كه جزئي از ماشين بزرگ كالبد انساني است. روح با هر يك از اين آلات طبق وظيفه و استعدادي كه در آنها هست عمل مي كند. مثلاً با دست، پا، قلب، ريه، معده و هر كدام از قسمتهاي كالبد اعمالي را كه مجموع آن زندگي ناميده مي شود بجاي مي آورد.

    پنج- موضوع تفكر: براي مثال موضوع تفكر را كه يكي از اعمال بدني انسان است مورد توجه قرار مي دهيم. اصولاً تفكر از روح است. از اثرات روح تفكر است. اگر بگويند روح چيست، گويم عقل و فكر است، عقل، فكر، بلكه تمام حواس همه يكي و از تراوشات روح است.

    شش- راديو و بدن: براي اين كه مطلب را متوجه شويد به راديو كه اختراع خود بشر است مثال مي زنم: گويم راديوئي در اين مكان داريد نه سيم دارد نه بجائي وصل است. فقط به برق اتصال دارد. هرگاه برق وصل شد، روح به آن مي دمد. در واقع راديو به منزله جسم است و برق به منزله روح. حال مي گويم اگر راديو خراب باشد و در دستگاه آن خللي راه يابد هر چند برق به آن متصل كنند كار نمي كند، زيرا ماشيني كه در اختيار برق است خراب شده. اگر بار ديگر راديو را اصلاح كردند و خلل و خرابي آن را رفع نمودند باز به محض اتصال به برق كار مي كند.

    هفت- خرابي بدن چيست: بدن انسان نيز چنين است. روح هميشه هست اما اگر بدن خراب شد، خللي در آن پديد آمد روح ديگر با آن كار نمي كند، نمي تواند كار كند چون بدن فاسد شده و قابل استفاده روح نيست. هرگاه يك جزء بدن از كار بيفتد مثلاً انگشتي بريده شود و يا جزء ديگري فاسد گردد روح با آن قسمت عمل نمي نمايد. هرگاه تمام بدن خراب گردد روح قادر به كار كردن با كالبد انساني نيست.

    هشت- مرگ چيست: در اين صورت مي گويند شخص مرده است. در اين حال روح هست و روح زنده است ولي بدن خراب شده.

    نه - عمل جراح و طبيب: اگر توانستند جزئي از بدن را كه خراب شده اصلاح كنند بار ديگر روح با آن عمل مي كند، به اين معني كه هرگاه دكترها و جراحان اعضاء فاسد را سالم و خرابي آن را ترميم نمودند روح مجدداً با اعضاء مزبور كار خواهد كرد.

    ده- زنده نگاه داشتن مرده: حال گويم اگر علم و دانش و معرفت بقدري ترقي كرد كه در حال مرگ نيز بدن را طوري اصلاح كردند كه قابل كار باشد روح با آن زندگي مي كند. كما اين كه امروز هم بوسيله آمپول يا ادويه توانستند چند دقيقه عمر محتضر را به عقب بيندازند. اينها چيز مهمي نيست، در مقابل فلسفه يزداني وحدت نوين حل و روشن است و هيچ نقطه مبهم و تاريكي در آن وجود ندارد.[1]

    يازده - اگر برق نباشد: به مثال راديو باز گرديم تا دليل وجود روح و جسم را بطور روشن براي شما بيان سازم. گفتم راديو بايد همه چيزش مرتب باشد تا كار كند. حال مي پرسم اگر همه چيز آن هم مرتب باشد ولي به برق وصل نشود آيا مي تواند كار كند؟ خير. چرا كار نمي كند؟ براي اين كه روح ندارد. دستگاه راديو مرتب و سالم است، هيچ نقصي در او نيست ولي كار نمي كند و مرده است. هرگاه آن را به برق وصل كنندبدون اينكه چيزي به آن اضافه يااز آن كسر شود بكار مي افتد.

    دوازده- ماشين بدن: آري عزيزم، نور چشمم. بدن انساني كه يزدان مقتدر دانا درست كرده كه نام آن را كالبد گويند ماشيني است كه در اختيار روح گذارده شده. در مغز انسان انواع و اقسام پيچ و مهره و غيره وجود دارد كه هر كدام آلت يكي از كارهائي است كه روح بايستي انجام دهد.

    سيزده- دستگاه هاي گوناگون: مثلاً آن كسي كه زبان ندارد نمي تواند حرف بزند. روح دارد ولي آلت او خراب و لذا از سخن گفتن عاجز است. چشم آلتي است در اختيار روح. تاچشم هست روح ازآن استفاده مي كند. اگر كور شود اين كالبد و اين امري كه شما مي بينيد، نمي تواندچيزي بنگرد. پس روشن ومسلم شدكه روح در اين عالم بدون آلت قادر بكار كردن نيست.

    چهارده- بررسي در موضوع تفكر: چون صحبت از تفكر است راجع به تفكر مي گويم. در مغز محلهائي است كه هركدام از اين محلها اگر درست كار كرد روح با آن كار مي كند و اگر مريض شد نمي تواند با آن خوب عمل نمايد، مي توان گفت كه شعبه شعبه است مثلاً بيست و يك شعبه دارد كه روح با آنها كار مي كند.

    پانزده- حواس بيست و يك گانه: تاكنون شنيده بوديد كه انسان داراي پنج حس مي باشد ولي حقيقت چنين نيست. حواس او خيلي بيشتر است كه تا بيست و يك حس را براي دنياي فعلي مي توان شرح د�

  3. #3
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    Re: روح چیست ؟ماده چیست

    روح چیست؟

    نویسنده:حسین حقّانی زنجانی

    روح، موجودی مجرد است و جسم و قابل قسمت نیست و حیات و فعالیت اعضای بدن، به او متكی است. واژه روح در قرآن در سوره‏ها و آیات متعددی تكرار شده است و متبادر از آن، همان موجودی است كه مبدأ حیات و زندگی است و آن را منحصر به انسان و یا انسان و حیوان ننموده است، بلكه آن را در غیر انسان و حیوان نیز اثبات نموده است مثل آیه مباركه: "...فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجابا فَأَرْسَلْنا اِلَیها رُوحَنا"1. "..مریم میان خود و آنان حجابی افكند و در این هنگام، ما روح خود را به سوی او فرستادیم".
    و آیه مباركه: "وَ كَذلِكَ أَوْحَینا اِلَیكَ رُوحا مِنْ أَمْرِنا"2. "همان‏گونه(كه بر پیامبران پیشین، وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی كردیم". و آیات دیگر. پس برای روح، مصداقی در انسان هست و مصداق‏های دیگری نیز در برخی موجودات دیگر. این دو آیه و آیات دیگر به صراحت دلالت بر وجود روح در انسان و برخی موجودات دیگر غیر از انسان به معانی مختلف وجود دارد از جمله آیاتی كه به صراحت دلالت بر این دارد كه مراد از روح، تنها روح انسانی است، آیه مباركه زیر است:
    "یسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی"3. "از تو (ای پیامبر) راجع به روح می‏پرسند، بگو روح از كار خدا است و به شما جز اندكی از علم داده نشده است". در این آیه گرچه روح، مطلق آورده شده و لكن از قرائن موجود در آیه، استفاده می‏شود كه مراد از روح مورد سؤال، روح انسانی است كه به امر خدا انجام گردیده است. بنابر عقیده بیشتر مفسّران در آیه بالا روح به معنای روان و عامل حیات به‏كار رفته است4. مفسّر بزرگ اهل سنت "شیخ ابوالفتوح رازی" در تفسیر "روح‏الجنان"5. در ضمن بیان اقوالمختلف در مورد مفهوم و معنای روح می‏گوید: "آنچه در این آیه مورد سؤال قرار گرفته، روح آدمی است كه قوام حیات به آن است و آدمی به آن زنده و با فقدان آن انسان زنده نمی‏ماند".

    مرحوم شعرانی در حاشیه تفسیر رازی چنین بیان می‏كند: "تفسیر روح با این مفهوم درست‏تر به نظر می‏آید كه سؤال از وجود روح و حقیقت آن از دیرباز میان ملل جهان متداول بود، خاصّه یهود و مخصوصا آن جماعت از یهودیان كه با فلاسفه آمیخته و از عقاید و اختلافشان درباره روح، اطلاع یافته بودند، تعجّب بشر درباره روح از آن است كه می‏بیند قدرتی است بر خلاف طبیعت و گوئی بر ضدّ آن در نبرد است و گوشت و پوست و استخوان را چون به خود رها كنند زود پوسیده و متعفّن و پراكنده می‏گردد و روح، او را سالها از فرسودگی و تعفّن، نگاه می‏دارد و به حركت و سخن می‏آورد و تعقّل و ادراك می‏كند و اینها هیچ‏یك، كار جسم نیست، جسم، سنگین است و سوی پائین میل دارد و روح بر می‏جهد و جسم را می‏جهاند.

    "حال پس خود روح از چه مبدأ و منشأ است؟ خداوند جواب داد كه مبدأ آن از فرمان خدا است و مانند نور خورشید بر ابدان تابیده و اگر فرمان الهی نبود و از ورای عالم طبیعت، دستوری نرسیده و فروغی نتافته بود، همه چیز جامد بود و صامت".

    تفسیر آیه "وَ ما اُوتِیتُمْ مِنَ العِلْمِ اِلاّقَلِیلاً". "شما آدمیان جز اندكی كه از علم، نصیب ندارند". این است كه روح از دیدگاه قرآن، موقعیتی در عالمِ وجود دارد و آثار و خواصی در این عالم، بروز می‏دهد كه بسیار بدیع و عجیب است و شما از آن بی‏خبرید!

    مرحوم "بحرانی" مؤلف تفسیر "برهان" در تفسیر آیه فوق از حضرت امام باقر علیه‏السلام نقل می‏كند كه فرمود: "معنای آیه، این است كه جز تعداد كمی از بشر؛ از روح، آگاهی ندارند".

    استاد معظّم علامه فقید، سید محمد حسین طباطبائی قدس‏سره در تفسیر "المیزان"6 می‏نویسد: "كلمه روح به طوری كه در لغت معرفی شده، به معنای مبدأ حیات است كه جاندار به وسیله آن قادر بر احساس و حركت ارادی می‏شود ولی مراد از روح در این آیات همان روح و نفس به نام "نفس ناطقه" می‏باشد كه در كالبد همه افراد انسانهای موجود، وجود دارد. و وجود آن از ناحیه خدا و وابسته به او است". چنانكه در آیه دیگر می‏فرماید: "..اِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیئا أَنْ یقُولَ لَهُ كُنْ فَیكُونُ"7. "فرمان او چنین است كه هرگاه چیزی را اراده كند، تنها به آن می‏گوید: موجود باش! آن نیز بی‏درنگ موجود می‏شود". از این آیه معلوم می‏شود كه:
    1. امر خدا یعنی ایجاد هستی و وجودی است كه از ناحیه خداوند به روح متعلّق شده و این موجود، وابسته به خداست و به امر او پیدا شده نه علل و اسباب دیگری.
    2. موجودی به نام روح، وجود دارد و به همین مناسبت حضرت مسیح علیه‏السلام به عنوان كلمه خدا و روح او شمرده شده، آنجا كه می‏فرماید: "إِنَّما المَسِیحُ عِیسی بْنُ مَرْیمَ رَسُولُ اللّهِ وَ كَلِمَةٌ أَلْقاها إِلی مَرْیمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ"8. "مسیح، عیسی بن مریم، فقط پیامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به مریم القاء كرده است و روحی از جانب او است".
    خداوند در برخی از آیات روح و جان موجود در انسان‏ها را متعلّق به خود دانسته یعنی تنها از ناحیه او به انسان، عطاء شده است چنانكه در مورد خلقت حضرت آدم علیه‏السلام می‏فرماید: "فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی"9. "هنگامی كه كار انسان را به پایان رساندم و در او از روح خود (یعنی یك روح شایسته و بزرگ) دمیدم". و در آیه مباركه دیگر چنین وارد شده است: "ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ"10 "سپس اندام انسان را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید".

    در این دو آیه روح، متعلّق به انسان ذكر شده و با كلمه "مِن" آورده شده یعنی مبدأ پیدایش او از ناحیه خداست. و نام این ایجاد را "نفخ" یعنی دمیدن نهاده است11 هم‏چنانكه این كلمه در سایر آیات وارده در این باب نشان دهنده همین واقعیت است: "یلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلی مَنْ یشاءُ"12. "وحی را به هر یك از بندگان خویش كه بخواهد القاء می‏نماید". و آیه "ینَزِّلُ المَلائِكَةُ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلی مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ"13. "فرشتگان را با وحی به هر یك از بندگان خویش كه بخواهد می‏فرستد تا دلهای مرده را به وسیله آن زنده نماید".
    و آیه "تَنَزَّلُ المَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ"14. "فرود آیند فرشتگان و روح(مراد جبرئیل است) در آن شب به اذن خدا با هر كاری كه تقدیر خدا در امور مختلف است". چنانكه خوانندگان ملاحظه می‏كنند، كلمه "من" در همه این آیات می‏فهماند كه روح از جنس و سنخ امر است و آنگاه امر را بیان می‏كند و می‏فرماید:
    "إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیئا أَنْ یقُولَ لَهُ كُنْ فَیكُونُ"15. "فَسُبْحانَ الَّذِی بِیدِهِ مَلَكُوتُ كُلّ شَی‏ءٍ"، "جز این نیست كه هرگاه خداوند اراده كند چیزی را، امر كند به او و بگوید باش، پس به وجود می‏آید".

    عالم خلق و عالم امر
    به طور كلی در مطالعه آیات قرآنی در جهان آفرینش دو پدیده، جلب توجه می‏نماید: یكی پدیده "خلق" كه در مسیر سلسله علل و اسباب، قرار داشته و بر زمان و مكان، منطبق می‏گردد و مسیر تكامل را تدریجا می‏پیماید. دیگری پدیده "امر" كه نشان دهنده ارتباط موجودات با خداوند می‏باشد، در این پدیده، تدریج وجود ندارد و تنها با اراده خداوند به‏طور آنی، موجود می‏گردد و اسباب و وسائل مادّی در آن راه ندارد و در حقیقت پدیده و عالم امر كه روح از آن عالم است، عالم موجودات غیر مادی است16.

    مرحوم علامه طباطبائی قدس‏سره در معنای امر در ذیل آیاتی كه از تفسیر "المیزان" نقل كردیم، می‏گوید: امر هر چیز عبارت است از ملكوت آن چیز و برای هر موجودی، ملكوتی و امری است كه در آیات 185 و آیه 75 سوره انعام و آیه 4 سوره قدر به آن اشاره شده است. مطابق آیات قرآن هر دو پدیده یعنی پدیده مادی و قابل لمس یعنی "عالم خلق" و پدیده‏های امری و مجرد غیر مادی یعنی "امر و خلق" هر دو از جانب خداوند می‏باشد چنانكه در سوره اعراف آیه 54 می‏فرماید: "اَلا لَهُ الخَلْقُ وَ الأَمْرُ". "آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر جهان از آنِ اوست یعنی به فرمان او است".

    خداوند این معنی را در آیات دیگر از جمله آیه 59 سوره آل عمران، نیز متذكّر می‏گردد به این صورت كه ابتدا خلقت آدم را ذكر و ارتباط آن را با خاك كه یكی از اسباب آن است، بیان، سپس وجود آن را بدون ارتباط به چیزی با تعبیر "كُنْ" یعنی "باش" خاطرنشان می‏سازد پس كیفیت خلقت آدم به صورت تدریج، انجام پذیرفته ولی نفخ روح به صورت غیر تدریجی و یا پدیده امر به وجود آمده پس روح انسان به امر خداوند موجود گشته است و نظیر این آیه را خوانندگان می‏توانند در آیات 12 تا 14 سوره "مؤمنون" مطالعه نمایند.

    چنانكه در آیه 59 سوره آل عمران ملاحظه می‏گردد، قرآن پیدایش پدیده روح را به عنوان كیفیتی متفاوت با مراحل قبلی، معرفی كرده است یعنی جنین در ماه‏های اول دوره جنینی، دارای حیات و در حال رشد و نموّ می‏باشد و موقعی كه رشد به حدّی رسید كه ساختمان قلب، كامل گردید و شروع به طپش نمود و اعضای بدن كامل شد، حیات نباتی جنین تبدیل به حیات عالی‏تری گردیده، پدیده دیگری به نام روح و نفس، به وجود می‏آید و از آن تعبیر به كیفیت امری شده است. در روایت وارد از امام سجاد علیه‏السلام در تفسیر نورالثقلین17 به این حقیقت اشاره شده كه حیات ابتدائی كه بیشتر، جنبه نباتی دارد به كیفیت بالاتری كه برای تعقّل و زندگی مستقل آماده گردیده، تبدیل می‏گردد18.

    پس؛ از آیات فوق استفاده می‏شود كه روح موجودی محقق و مجرّد از ناحیه پروردگار بوده، جسم نیست زیرا به تعبیر مؤلّف كتاب "رسالة‏النفسیة"19 "جسم قسمت‏پذیر بوده و روح، قسمت‏پذیر نیست، و روح عَرَض هم نیست زیرا كه عَرَض را به خود، قیام نبود و جان، اصل آدمی است و همه اعضاء، تبع وی است، عَرَض چگونه بود...؟"
    جالب این است كه مؤلّف كتاب "رسالة‏النفسیة"، "فضل الله بن حامد حسینی" متوفّای 921هـ.ق. بعد از ذكر مطالب یاد شده، دو بیت شعر فارسی نیز در زمینه مورد بحث چنین سروده است:

    سرّی است كه جز نهفتنش نیست روان *** دُرّی است نفیس و سفتنش نیست روا
    رازی كه میان جانِ جانان منست *** دانسته نیست و گفتنش نیست روا

    پاورقیها:
    1. مریم، 17.
    2. شوری: 52.
    3. اسراء، 85.
    4. بررسی مقدماتی اصول روانشناسی اسلامی، جلد اول، تألیف دكتر سید ابوالقاسم حسینی، سال 1364، ص 21 و 20.
    5. تألیف: شیخ ابوالفتوح رازی، با حواشی مرحوم حاج میرزا ابوالحسن شعرانی، كتابفروشی اسلامی، سال 1385هـ ق.
    6. ترجمه آقای موسوی، ج25، ص 340 و 341.
    7. سوره یس، آیه 89.
    8. سوره نساء، آیه 171.
    9. حجر، 29.
    10. سجده، 9.
    11. كتاب بررسی مقدماتی روانشناسی اسلامی، ص 23.
    12. مؤمن، 15.
    13. نحل: 2.
    14. قدر، 4.
    15. یس، 82.
    16. رساله نفسیه، تألیف: فضل الله بن حامد الحسینی، متوفای 921هـ، ص 27.
    17. ج1، ص 540.
    18. بررسی مقدماتی اصول روانشناسی اسلامی، ج1، ص 24 - 25.

    منبع:نشریه درسهایی از مكتب اسلام ،شماره 489

    نویسنده:حسین حقّانی زنجانی

  4. #4
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    Re: روح چیست ؟ماده چیست

    بنا به برداشتهایم از کتب و رسالات فلاسفه
    و به زبان عوام و به دور از کلمات سنگین فلسفی روح رو بدین شرح میتوان تفسیر نمود :

    در ابتدای خلقت
    خداند موجودی از نور به نام روح خلق نمود.
    این نور همانند خورشید تابیدن آغاز کرد.

    و با تابش آن خلقت خلق شد.
    تابش این نور و پرتوهای این روح یا روح القدس یا نور اهل بیت هر چیزی که نامش را بگذاریم
    به تمامی نقاط بینهایت اطرافش پخش شد و آسمان هفتم روشن و خلق گردید. و
    آسمان هفتم خلق شد.

    بعد پرتوهای نور بعدی دیگر و کوچکتر در داخل آسمان هفتم را روشن کردند که نام آن را آسمان ششم
    مینامیم.
    این پرتوهای نور که مجرد و خالص هستند در بخش بسیار کوچکی از آسمان ششم خلقتی را روشن کرده و آن را خلق کردند که
    آن را آسمان پنجم نامیدند.

    بعد از اینکه این نور سفر خود را از آغاز خلقت در آسمان هفتم به سمت ظلمات و تاریکیها از آسمان ششم و پنجم شروع کرد
    در گوشه ای از آسمان پنجم و در نقطه ای بسیار کوچک پرتوهای مجرد این نور پاک الهی به دو قطب متضاد تقسیم شده و
    بعدی به نام آسمان چهارم را نور افشانی کرده همین طور در سه مرحله از داخل آسمان چهارم به مرحله ای رسید که
    در آسمان اول به انتهای تاریکی و عدم مطلق برخورد کرده و خلقتی به نام جهان فیزیکی ما را خلق نموده
    وقتی پرتوهای نور به انتهای آسمان اول رسیدند در اینجا همانند آینه همه پرتوها به سمت مسیر اولیه شان
    منعکس شده و دوباره به سوی منشاء اصلی خود باز میگردند.

    از انتها ترین مسیر خود این نورهائی که از روح الهی سرچشمه گرفته اند
    و در پائین ترین مرحله و دور ترین حالت خود از سرچشمه شان
    در قالب جامدات ظهور کرده و در درون سنگها و صخره ها و غیره نمود پیدا میکنند.
    در مرحله برگشت وقتی یک مرحله بسیار جزئی در جهان اول به سرچشمه خود نزدیک میشوند.
    از جامدات به نباتات ارتقاء آگاهی مییابند.
    و بعد از میلیونها و یا حتی بیشتر تغییر قالب، این پرتو روح که کاملا ماهیتی مستقل از بقیه پرتوها دارد
    در قالب حیوان در آمده و بعد از طی مراحلی که آگاهی اش ارتقاء و با به عبارت دیگر به سرچشمه خویش نزدیک تر است
    وقتی که به مرز آسمان اول رسید در شکل و هیئات انسان لباس میپوشد و اگر در مسیرش
    منحرف نشده و به تاریکی برخورد ننماید
    لباس انسان زمینی را از تن به در کرده و لباس آسمان دوم یا کالبد اختری را میپوشد ....

    الغرض آسمانها را یک یک می پیماید تا به آستانه آسمان چهارم میرسد.
    در اینجا منتظر دو چیز مهم میگردد.

    اولی آن پرتو مکملی است که هنگام ورد از آسمان پنجم به چهارم از آن جدا شده بود
    که باید با آن ترکیب شده و مجرد گردد.

    ممکن است مرد یا زن باشد و یا هر چه که باشد

    جنسیت مرد با زن که به صورت همسر یا زن و شوهر میتوانند باشند
    روح با قطب های متضادشان با هم ترکیب شده و وجودی مجرد را تشکیل میدهد که در عین حال
    موجودیت هر دو حفظ میشود.

    مانند ترکیب الکترون با پروتون که تشکیل اتم را میدهد.

    بعد از آن این روح مجرد در مسیر بازگشت خود به سرچشمه خود و جهت ورد به آسمان پنجم

    منتظر کمک میماند و در نهایت روح با قدرت یا نوری قوی بعنوان راهنما که در ادیان بدان امام زمان گفته میشود میماند
    که این نور قدرتمند با راهنمائی و هدایت خود این روح و نور مجرد را برای ورود به آسمان پنجم راهنمائی میکند.
    و در نهایت این پرتو نور از آسمان ششم گذشته و در هفتم به سرچشمه خود که همان روح الهی است میرسد.

    روح مجردی که وارد آسمان پنجم و سپس ششم و هفتم میشود چون از تجربه زندگی های متعدد از انتهای تاریک خلقت باز گشته
    پخته و آبدیده شده و تجربه های زیادی را دارد که نورها و روح های پرتو مانند بدون تجربه آن را ندارند. لذا بعنوان فرشته خدمتکار خداوند میشوند.
    یا در قالب امام یا پیغمبر و غیره برای گسترش وجود خود و افزایش عظمت خود که بتوانند اندازه بیشتری از عظمت خداوند را در خود منعکس نمایند ممکن است بارها و بارها به
    انتهای خلقت آمده و پرتوهای بسیار زیاد روح ها و نورهای الهی را هدایت نمایند تا نتیجه این هدایت و رنجی که میکشند برای آنها افزایش توانشان در انعکاس
    خداوند در وجودشان را داشته باشند.
    و بیشتر و بیشتر شبیه خداوند شوند.

    منطقی است که تصور کنیم خداوند بسیار بزرگ تر و با عظمت تر از آن است که شامل این روح باشد
    لذا این روح آینه تمام نمای خداوند است که از آن روح تمامی اهل بیت و کل خلقت خلق شده است. به جز
    بعضی از صفات خداوند مانند نامحدودیت و غیره که خداوند نامحدود است ولی اینها محدود هستند.
    اما از نظر قدرت نماینده خداوند در کل هفت آسمان هستند.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ناپلئون بوناپارت کیست
    توسط مرداویز در انجمن تاریخ جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۸ اسفند ۸۷, ۲۱:۴۵
  2. هدف قلب بغداد ، بغداد نفوذ ناپذیر نیست
    توسط chieftain در انجمن اخبار نظامی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۰۴ مهر ۸۷, ۱۷:۲۴
  3. علی دایی بیست و ششمین فوتبالیست برتر همه ادوار جهان
    توسط hamid192 در انجمن بایگانی اخبار فوتبال ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۹ شهریور ۸۷, ۰۵:۵۷
  4. • Web 2 چیست ؟
    توسط hamid192 در انجمن مديريت محتوا
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه ۲۲ تیر ۸۷, ۱۹:۰۱
  5. اهداء عضو اهداء زندگیست
    توسط mina در انجمن پیراپزشکی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: جمعه ۱۴ تیر ۸۷, ۰۸:۰۳

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •