نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

موضوع: عالم ارواح

  1. #1
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    عالم ارواح

    در این تاپیک قصد دارم کتاب عالم ارواح را به مرور زمان برای شما تایپ کنم . امیدوارم که مورد استفاده و قبول شما قرار گیرد .

    مشخصات کتاب

    عالم ارواح

    تلخیص و ترجمه
    حبیب الله آموزگار
    از کتاب ((الارواح )) تالیف و ترجمه فیلسوف بزرگ شرق (طنطاوی)

    محتوی
    دلیل عقلی و نقلی بر بقاء روح مطابق عقیده علماء اسلام و فلاسفه بزرگ امروز اروپا و امریکا و شرح مکالمه با ارواح و جواب آنها و سوالات انسان و حل بسیاری از مشکلات .

  2. #2
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : عالم ارواح

    فهرست کتاب


  3. #3
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : عالم ارواح

    کلمه مترجم
    در چاپ نخستین



    بنام خداوند روان بخش جهان آفرین


    به حکم قائده کلی طبیعت که هر چیزاز حد خود تجاوز کرد به ضد آن بر می گردد ، موضوع و عقیده به مادیات و مادی بودن بشر در قرن نوزدهم و بیستم نیز _بواسطه اختراعات حیران کن عقل و اکتشافات شگفت آور) از چند سال باین طرف یعنی بعد از جنگ عمومی (اول) بضد آن برگشته و مردم دنیا از ملل مختلف مخصوصا علما و دانشمندان و فلاسفه ی اروپا و آمریکا و بلاخص همان علما مادی که غیر از عنصر و ماده بچیز دیگر قائل نبوده ! امروزه متوجه عالم ورائ طبیعت و غیرمحسوسات شده و بروح و روحانیت معتقد و انجمن های روحی و محافل روحانی تاسیس و تشکیل داده ، کتاب ها ، مجله ها ، مقاله ها در بسط و شرح این موضوع طبع و اشاعه داده اند .
    به این هم اکتفا نکرده در میان ملت آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه جمعیت های مخصوصی به اسامی مختلف تشکیل یافته که بوسیله اشخاص صاحب استعداد با ارواح ارتباط پیدا کرده و با آنها مکالمه نموده و سوال ها کرده و جواب ها شنیده اند ! علاوه بوسیله خواب مغناطیسی و قرائت فکر و ارتباز قلبی از دئر با اشخاص و توسط (وسیط ) (واسطه مکالمه یا خواب کردن ) روح حاضر کرده و سوالات کرده اند ، بطوریکه از مطالعه قسمت مکالمه ارواح در این کتاب جاب تردبد در بقاء روح و امکان ارتباط و مکالمه با آنها باقی نمی ماند .
    از اینرو ما هم برای خدمت به افکار عمومی کتاب ( الاارواح ) تالیف و ترجمه فیلسوف بزرگ شرق ( طنطاوی ) را انتخاب کرده و پس از حذف اضافات و اختصار مطلب و انتخاب قسمت های باور کردنی و نزدیک به فهم و درک مطالبی که امروزه دور از فهم و تصدیق عامه ما است ، تلخیص و ترحمه کرده و تثدیم هموطنانی که دوستدار علوم حقیقی و طالب خدا شناسی هستند می نمائیم تا برای آنها بهترین مطلوب و برای سایرین موثرترین تسلی از هم و غم و اندوه زندگانی و مهمترین امیدواری به حیات دنیوی و اقدام د رخدمت خلق و کارهای خوب باشد و چون این اولین کتابی است که در این موضوع به زبان فارسی اشاعت می یابد برای حاضر کردن اذهان مردم با مشاوره مدیر محترم روزنامه اطلاعات که در بسط معارف شوق بسیار و ذوق سرشاری دارند چنین مقتضی دانستیم که بدوا بعنوان مقالات جداگانه در آن جریده اشعه داده و سپس یصورت کتاب مستقلی طیع و نشر شود .

    چاپ اول : طهران – 1307
    حبیب الله آموزگار



    پشگفتار دوم چاپ

    در چعل و دو سال پیش که بنده را درسر شوقی و در دل دوقی پیرامون روح شناسی و امکان ارتباط با روح مردگان و چگونگی مکالمه با آنان بود ، چند کتاب مربوط به این موضوع را دردسترس قرار گرفت که از همه معتبر تر و مستدل تر کتاب ( الارواح ) تالیف دانشمند معظم و فیلسوف نامی شرق طنطاوی بود که مورد مطالعه مکرر و استفاده شایان قرار گرفت و در نتیجه تصمیم به ترجمه آن گرفتم و به دو دلیل درصدد تخلیص و اختصار آن در ترجمه به فارسی بر آمدم :
    یکی آنکه حادثه ها و اتفاق ها حیرت بخش و دیر باورهای بسیار داشت که با روش اندیشه و روشن فمران امروز شاید ناجور و نامناسی بود /بدانگونه که پنداشتم آن مقدار قابل قبول و عقل پسند هم ممکن است نزد آنان نا مقبول اقتد !
    دیگر آنکه حادثه های همانند و نوع مکرر ذکر شده بود که خواننده را بجای تنبه و عبرت و اعتقاد ، شاید خسته و مردد و دل نگران می کرد !
    از این رو آنچه در قرن اخیر د اروپا و امریکا و جاها اتفاق افتاده و همراه با دلهای استوار از سوی مقامات رسمی و یا روحانی و حتی مورد تصدیق مردمان منکر روح بوده ! ! انتخاب و ترجمه و تلخیص کردم .

    و بطوریکه در مقدمه چاپ نخست یاد شد، آن اوقات با روزنامه اطلاعات و مدیر محترم آن از نزدیک تماس نویسندگی مقاله داشتم و این کتاب به درخواست ایشان ابتدا یصئرت مقاله در صفحه اطلاعات چاپ شد و همینکه مورد استقبال گروه های مختلف خوانندگان واقع گردید ، مکرر در خواست چاپ جداگانه به عنوان کتاب کردند .

    موسسه بسیار کوچک آن روز ( و بسیار بزرگ امروز) هم آنرا چاپ کرد و در اندک زمانی مصرف شده و نسخه های آن کمیاب و سالهای اخیر نایاب شد که خود نگارنده هم یک نسخه به زحمت یافتم و بدست آوردیم .
    اینک که پس از چهل سال چاپ دوم بوسیله شرکت نسبی اقبال آماده و منتشر می گردد امید دارد که خواسته مراجعه کنندگان بر آورده شده و طالبان چگونگی امکان ارتباط با روح و اظهارات ارواح دانشمندان از جهان بالای طبیعت و تعلیمات علمی ودینی و اخلاقی آنان به مردمان جهان امروز و مخصوصا مطابق بودن سخنان آنان با متاب ها آسمانی به ویژه قرآن کریم مورد استفاده همگان واقع و نگارنده را به دعای خیر یاد و دیر پسندان و تردید داران مطالعه آنرا تکرار کنند تا بخواست خداوند رفع تردیدشان بشود .
    تجریش اردیبهشت 1349
    حبیب الله آموزگار

  4. #4
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : عالم ارواح

    مقدمه

    مادیین – روحانیین

    از آغاز آفرینش حهان همواره دو فکر در انسان موجود یوده که یکی عالم وجود را تنها مادیات دانسته ! و دیگری علاوه بر ماده بروح نیز قائل شده است. اختلاف این دو فکر و زد و خورد میان پیروان این دو عقیده همیشه در دنیا بوده و قرن بیستم به بالاترین درجه رسیده است و بی شک بعد هم بیشتر و سخت تر خواهد شد تا وقتی که بالاخره حق جلوه گر شده و آفتاب معرفت و حقیقت محیط دماغ انسان را نورانی کند ، آن وقت است که دیگر نه آن انسان ، انسان امروز است و نه آن زمین ، زمین امروز .

    مخصوصا در این عصر که بیشتر افکار متوجه علوم شده در مبارزه حق با باطل و علم با جهل ، عوامل هر دو طرف سخت در جدال و کشمکش هستند زیرا در قرن نوزدهم ( که باید قرن مادیش نامید ) طوری تعلیمات مادی آن ، ئنیا را احاطه کرده و بر عقول علماء وقت سلطه و همینه داشت مه احدی را تاب مقاومت نبود و اظهارت علماء رو حی که با منطق و شجاعت بیان م یکردند مسخره تلقی می شد ! این بود که ظلمت حهل و ماده پرستی میان علم ومعرفت حقیقت ، حاجب شده ومانع دیدن بود .
    در حقیقت می توان گفت مادیین مردمانی هستند که بیشتر از مجرای حس زندگانی می کنند تا از مجرای عقل ، زیرا در تمام مباحث علمیه ی خود راجع به ماده و ماهیت آن . یگانه راهی که می پیمایند همانا راه حس است و بس و طریق آنان منحصر به بیان کمیت و کیفیت و آثار حسی مواد است و در این مبحث هم بیان آن ها محدود و راه تحقیق و افاده ی آنان معدود است یطوریکه در بحث عالم ماوراء طبیعت و عوالم ارواح گامب نتوانند نهاد و عرض وجودی نتوانند کرد . چون عقل آنها از ادراک آن عوالم قاصر و دیده آنها از دیدن حق و پرتو آن عاجز است .

    ولی اگر امروز همان علما مادی وارد این میدان شده و در عالم ماوراء طبیعت بحث و استدلال می کنند جای تعجب نیست ، چه قدر این عصر بوسیله کشف قوای غیر مرئی مانند برق و رادید وا ترودیگرها توانسته اند زیر زمین و بالای هوارا مسخر کنند ! و پی به اندکی از اسرار طبیعت ئ عالم وجود ببرند .
    در این صورت حق دارند به این درجه اکتفا نکرده و متوجه عالم روحیات و ماوراء طبیعت و اسرار غیر محسوس آن گردند !

    بدون شبهه اگر انسان نظر و فکر خود را محدود نکرده و در راه علوم ماوراء و روحیات بکار برد قطعا اسباب سعادت حقیقی و خوشی و نعمت واقعی برای او مهیا و آماده خواهد شد و
    تعلیمات مادی مدت زمانی با عقل مردم بازی کرده و موضوع روح و عالم ارواح را در ردیف وجود غول
    عنقا می دانست.
    و کاملا جزء اوهام و خرافات می شمرد و در صورتی که این دعوی آن ها . خود صرف وهم و خیال بود و در مقابل دلیل عقل تاب مقاومت نداشت .

    زیرا اگر از آنها سوال می کردید که مثلا اصل هیولای اول که موجد ماده است چیست ؟

    و یا علت تولید برق و الکتریک از اصطحکاک موج مثبت و منفی چیست ؟

    در جواب شما جز یک سلسله فرضیات و همیات و بلاخره اقرار به جهل چیزی دیگر نمی شنیدید . و نتیجه آن هم مردم در مادیات اشاعه کتب و تالیفتی بود که افکار و عقاید بشر را متزلزل و پذیشان کرده و جوان ها را بکلی مادی و بی عقیده و بی قید کرده و موجب بلاء بزرگ و خطر دهشتناک گردید .

    از طرف دیگر اصل ترقی نوعی ناموس تکامل و بقاء که نظام عمومی عالم وجود است ناچار روزی را درپیش داشت که بشر را بکمال طبیعی خود متوجه کردهخ و تدریجا ار فرو رفتن در مادیات نجات داده ئ یساحل نور حق ئ حقیقت برساند این بود که در این عصر و در وسط این داد و فریاد ها مادیین و غلبه و تسلط آنان بر عقول بشر بوسیله اختراعات و اکتشافات و از میان همان علماء متعصب مادی که تمام آثار و عقاید ماوراء طبیعت را مسخره می کردند ، مذاهب روحانی و رجال روحی پیدا شده و عرض وجود کردند . و مردم را از شر عقاید و آراء مادیها نجات داده و آفتاب حقیقت بر عقول آنها که به نعمت موهبت الهی و الهلم خداوندی متنعم بودند تابیدن گرفت و پیروان مذهب روحانی در دنیای مادی رو به ترقی و قوت رفت بطوری که در آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه علمائی که مقبول عامه بودند این مذهب را پیروی کرده و رونق و جلوه داده و به درجه ای رسانیدند که بزرگترین علمائ متعصب مادی مانند : هوگو ، لامبرزو ،فولادج معتقد و پیرو جدی آن شده و در مقام تبلیغ و تشریح این مذهب و عقیده بر آمدند !

    طولی نکشید که کتاب ها در این مذهب تالیف شده و با سرعت عجیبی همه عالم مادی را احاطه کرده و اقبال و میل مردم بطرف آن مذهب زیاد شده و به آن ایمان آوردند .
    بطوری که طرق مختلف آن مذهب مانند استحضار روح و خواب مغناطیسی و ارتباط افکار از دور و نظائر آن در تمام ممالک دنیا معمول و مورد توجه و اقبال عامه شد و در نتیجه باعث روشنائی عقول و توسعه افکار مردم گردید .

    از جمله مولفات روحانی کتابی است . که ما اصول مطالب آن را در این جا شرح می دهیم و یقین داریم که مظالعه و دقت در آن باعث استحکام عقیده بعالم ماوراء طبیعت و ایمان بخدا و حقیقت است ، زیرا دلائی مشروحه د رآن طوری واضح و مقنع است که جای شک برای کسی باقی نمی گذارد و حوادث و اتفاقات روحی و اعمال محسوسه ی ارواح ، بزرگترین و باعث یقین ایمان آدم های متردد و مشکوک است که بعد از آن دارای ایمان حقیقی و عقیده ی روشنی به بقاء روح خواهند داشت . و البته تفاوت میان عقیده تقلیدی وارثی باعقیده استدلالی و عقلی بسیلر است و نتایج آن بیشمار و ما امیدواریم خوانندگان محترم با نظر و دقت و علاقه مندی آن را ملاحظه نموده و در اطراف آن خود تفکر و تعمق نمایند و سرسری نخوانند ونگذرند .


    مذهب روحانی

    بیشتر نظر ما در این موضوع بظرف دوستداران غلم و ظرفداران فلسفه و حکمت است و آنچه در اینجا بیان می شود خلاصه مندرجات کتب قدما و متاخرین اسلامی و نخبه آراء مجامع اخیره و علماء معرفت النفس و محافل روحانی اروپائی و امریکاست که با بیانات علماء و حکماء اسلامی کاملا مطابق و موافق است .

    ضمنا بحکمت و فلسفه افلاطونی و سقراطی و مذاهب هندی و عقاید تناسخی که در کتب منتشره در ممالک آمریکا ، انگلیس ، آلمان ، فرانسه ، ایتالیا ، پرتغال، اسپانیا ، روسیه بقلم علماء بزرگ و مشهور امروز دنیا نوشته شده اشاره خواهیم کرد و از خزائن حکمت آنها در های گرانبها استخراج کرده و تقدیم شما خوانندگان می نمائیم . باشد که باعث آگاهی و بیداری ئ موجب بینائی ئ رستگاری گردد.


    دانش امروز


    انسان جوان می شود و پیر می گردد د رحالیکه غرق هم و غم زندگانی ولی از عجائب مرگ و غرائب روح بی خبر و غافل است !

    کلمات پیغمبران و گفتار فلاسفه و دانشمندان را می خواند و میشنود ولی مثل باد و نسیم از یکطرف او می وزد و از طرف دیگر دور می شود . بدون آنکه اندک فایده و نتیجه غقلی و فکری از آن ببرد .
    امروز بش در طی مدارج علم و معرفت بدرجه عالی رسیده و اعماق دریاها و زیرزمین و روی هوا رادیده و پیموده است آیا این آدم عقل خود را گم کرده و در سعی و کوشش خود گمراه شده و در راه خود دوچار مضیقه و تنگنا گشته که با این همه اکتشافات و اختراعات و ترقیات مادی خود را فراموش کرده و از شناختن خویش عاجز شده است ! آدمی که زمین را زیر و رو کرده و هوا را زیر رو زبر کرده ا زهوا مواد زندگانی گرفته و از نور و حرارت آفتاب آب ها را به جریان انداخته و از جریان آب قوه برق کشف کرده! با وجود این شناختن نفس خویش را که مهمترین موضوع است فراموش کرده !
    نه ! این طورنیست ! بلکه در تمام ممالک روی زمین مخصوصا در اروپا و امریکا انمجن های علمی تشکیل و مجامع روحی تاسیس یافته که در آن مجالس در مرئی و مسمع جماعت یسیلری لز علماء و دانشمندان و حتی در مجالس شورای ملی و سنای آنان ارواح مردگان جواب سئالات آنان را داده است . از مباحث و شرح آن مفصلا در این کتاب مستحضر خواهید شد .
    ارواح در ضمن بیانات خود عالم برزخ را تشریح کردهو خوشی و ناخوشی و نعمت و نقمت آنجا را بیان کرده و مردگان زنده ها را مخاظب قرار داده و همه حاضرین گوش داده و شنیده اند بطوری که اشک از چشم آن ها جاری شده و بوجود عالم دیگر و بقاء روح و ثواب و عقاب معتقد شده اند .

    د راین صورت ما شرقی ها و مسلمانان نباید از سیر این راه دور مانده و از تماشا ی این وادی غقب بمانیم ، در حالیکه نسبت به این عقیده ما به مراتب از غربی ها بیشتر و سزاوار تریم .

  5. #5
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : عالم ارواح

    نمونه الهام روح


    البته موضوع بقاء روح و عالم ارواح موضوعی ساده و آسان نیست و تاکنون برای اثبات آن کتاب ها تالیف شده ، مجتمع تاسیس گردیده ، محافل مخصوص تشکیل یافته و کم و بیش هموطنان ما هم خوانده و شنیده اند ولی چیزی که جای حیرت و شگفت است موضوع ارتباط احیاء با اموات و محاوره مکالمه با انها در مجالس علمی دانشمندان و عقلا و فلاسفه است که فکرما را مشغول ساخته ! مخصوا که قسمت مهم و عمده آن کاملا مطابق با عقاید اسلامی و کلمات عرفا و حکما و فلاسفه شرق است و ما در اینجا وظیفه هود دانستیم که حوادث مهم روحی را یک یک شرح داده و آنها را با کلمات بزرگان شرق با ذکر اسم و کتاب و صفحه تطبیق نمائیم .

    البته عموم مردم شرق از مطالعه این حوادث کاملا متعجب شده و مخصوصا متجددین . متمدنین بخاطر می آوردند که مسئله ثواب و عقاب پس از مرگ که به جژء عقاید قدیمی بوده و کم کم می رفت متروک شود و بجای آن عقاید مادیون یکقرن پیش غرب که تازه به مشرق رسیده جای آن بگیرد ! که ناگهان این مسئله که اساس آن بقاء روح و امکان ارتباط با ارواح است موضوع مذاکره و تبادل فکر محافل علمی دنیا شده و حتی مجامع سیاسی و انجمن های نفس شناسی نیز از آن استفاده کرده اند چنان که از مطالعه مقالات بعد مسیوق خواهید دید .
    از جمله آنها موضوع حاکم آلمانی است که در سن 79 سالگی مرده و همواره از زنده ها استغاثه می کرد که برای او طلب بخشش و عفو از ظلمی که نسبت به دو نفر یتیم کرده است بنمایند و پس از رسیدگی پرونده ی عمل حاکم مذکور ، معلوم می شود که نسبت به ده دو یتیم مظالم فاحشی مرتکب شده است ( شرح سوال و جواب در مقالات بعد )


    موضوع دیگر حادثه عجیبی است در شهر ( ونسیرک) ، وقتی که روح یک نفر محاسب در مقابل عیال بیوه اش عرض وجود کرده و به او دستور می دهد که بواسطه ارتکاب خیانتی در زمان حیاتش ، حالی همواره در عذاب و زحمت واقع شده است و از او کمک طلبیده و او را راهنمائی می کند که دفاتر مخصوص محاسباتی که در آن خیانت کرده است در نقطه ی معین ضبط است آن را برداشته و به صاحبانش بدهد .

    زن آن شخص هم بر حسب نشانه و دستور شوهرش نقطه ی معین را کاوش کرده و دفاتر را جسته به صاحبانش می دهد ! از آن ساعت مرده از عذاب ئ زحمت آسوده می شود !


    موضوع گفتگو با روح

    ما در اینجا آنچه را که بوسیله استحضار ارواح و مکالمه با آنها د رمجامع علمی اروپا و امریکا امروزه کشف و در دنیا منتشر شده است یکان یکان را با بیانات امام غزالی فیلسوف بزرگ اسلام و شرق مطابقه می کنیم که چگونه بوسیله الهام و کشف ، همین مطالب را بیان کرده است و اغلب با آیات قرآن مطابق است .
    کسانی که به اسرار کتب دینی مخصوصا قرآن آشنا هستند می دانند . که چگونه برای صفات بد مانند حسد و تکبر و خودنمائی و طمع و ظلم مجازات روحی بیانن کرده و پس از مرگ نیز جزای صفات ذمیمه و اخلاق رذیله خویش را خواهند دید و صفات عکس آنها مخصوصا خدمت به مردم و تهیه وسائل آسایش و نمو فکر و قوای معنوی آنان ، تا چه حد درجه مزد و پاداش بعد از مرگ خواهند داشت و عین همان ثواب و عقاب در کتب رو حییون امروزه ممالک متمدنه ملاحظه می فرمائید ! که در این مقالات شرح خواهیم داد . و چون ما مطابق اصول دینی معتقدیم که هر کس علمی را از کسی پنهان کند طوری معذب خواهد شد مثل آنکه دهانه ی آتشین بر دهانش زده اند ! این است که وظیفه خود دانستیم علوم روحی و کشفیات امروزه را در این موضوع با اطلاع هموزنان همکیشان خود برسانیم تا هم به نتیجه سعی و عمل خود که ( لیس الانسان الا ما سعی ) است برسیم و عجایب خلقت خداوند و اسرار ماوراء طبیعیت را در خود طبیعت بواسطه سیر در آفاق وا نفس یافته و تشریح نمائیم .
    نشر این عقیده و فکر در این موضوع برای هر خواننده بهترین تسلی و مهمترین وسیله آگاهی و بیداری است . و برای یسط کلمه اتفاق و پیروی از حقیقت و تهذیب اخلاق و تقلیل خود خواهی و نفاق و قلع ماده حسد و کبر و شقاق و ایجاد حس امیدواری و اعتماد .
    وظیفه هر نویسنده و ناطق است که مردم را متوجه ساخته و در نتیجه از آلام درونی و ناملایمات زندگانی مردم را اندکی نجات داده و ترس از مرگ و گریه زاری برای مردگان را تخفیف بلکه از میان ببرد .


    مذاهب هندی ها

    در مووضع مذاهب هندب ها که میتوانید مقدمه ی موضع روح و دیباچه مبحث ما واقعع شود . خلاصه خطابه های فلسفی که در نیویورک از طرف فلاسفه و علما ء انها در چند سال قبل ایراد شده است به اطلاع شما می رسانیم .

    در آن خطاب به مذاهب هنود را طوری شرح می دهد که کاملا مطابق با قصه حضرت ابراهیم و دیدن ستاره و بعد ماه و آفتاب و گمان کردن که هر یک از آنها خدای ابراهیم هستند ولی چون اقول و زوال هر یک را دید سلب عقیده نمود و گفت حتما خدای عالم کسی است که ستاره و ماه و آفتاب را آفریده و خود همیشه باقی است و زوال و غروب فنا ندارد.
    در خطابه اول بیان مذهب و فلسفه موسوم به ( سنکیاس) است در خطابه دوم مذهب و فلسفه موسوم به ( یوگی) است در خطابه سوم مدهب و فلسفه (فیداس ) است که در کتاب هندی ها ذکر شده است و امروزه مدهب روحانی و متاب مقدس هندی ها محسوب می شود .
    پیروان مذهب (سنکیاس ) تنها متوجه خویشتن بوده و برای تهذیب نفس و استخراج علوم و فضائل از قوای نفسانی سعی می کنند و صفات خوب آنها که همواره پیروی می کنند همانا راستی ، خلوص عقیدت، عاطفه ، دوستی عموم است و موضوع خدا و آفریننده جهان را از قدرت فهم و درک خویش خارج دانسته و اعتراف می کنند که راهی بسوی شناختن موجد حقیق جهان ندارند .


    خداشناسی هندی ها و دلایل آن

    پیروان مذهب ((پوگی )) یا راژایوگا معتقدند که اگر ما چشم را بر هم نهاده و دایره ای در اطراف محیط خود فکر و تصور کنیم و بعد از آن ، دایره دیگری وسیع تر از آن تصور کنیم و همین طور فکر خود را توسعه دهیم تا تصور دو ائر نامحدود و بی نهایت برای ما ایجاد شود فورا عقل ما حکم می کند که هر قدر بالاتر تصور کنیم باز دو ائر بی نهایت و نامحدودی خواهند بود و چون علم و فکر انسان محدود است قطعا نمی تواند پی به نامحدود ببرد و آنرا کاملا بفهمد و یشناسد و از طرف دیگر آن عوالم نامحدود را وجودی غیر از انسان می شناسد و میداند و آن وجود همان خدای یگانه است که آفریننده جهان و خالق زمین و آسمان است .
    همین طور فکر در زمان : مثلا انسان ابتدا در ثانیه فکر کرده پس از آن در دقیقه و ساعت و روز و ماه و سال و قرن فکر می کند . تا هزاران سال و هزارها هزار می رسد . و قطعا انسان نمیتواند زمان نامحدود را بشناسد چون خود محدود است بنا بر این وقتی انسان فکر کرد که زمان و مکان هر دو محدود و. نامحدود و قسمت محدود آن را می تواند بداند و یشناسد ، فورا یقین م یکند که قسمت نا محدود آن که از قوه تصور و فهم او خارج است کسی هست که آنرا می شناسد و آن ذات یگانه و ازلی خداوند است که علم تفصیلی به تمام موجودات زمانی و مکانی دارد و غیر ممکن است موجودی باشد که موجد نداشته باشد و یا موجد آن ار آن بیخبر و بیگانه باشد .
    چه اگر انسان منکر وجود کسی گردید که عالم به موجودات نا محدود باشد چگونه م یتواند معترف بوجود کسیکه عالم به موجودات محدود است بشود ؟ در صورتیکه وجود موجود محدود و نا محدود را هر دو قائل شود ! پس یا باید منکر محدود و نامحدود هر دو شود آنگاه بخدائی هم معتقد نشود ! و این غیر ممکن است ، زیرا معتقد به محدود می باشد و خود را عالم و عارف به موجودات متناهی و محدود می داند ، پس قهرا قائل بوجود موجودات نامحدود نیز می گردد و چون ا ز یک طرف خود را عالم به موجودات محدود و متناهی م یداند ناچار باید معتقد و معترف شود که حتما از طرف دیگر هم کسی هست که عالم به موجودات نامحدود و غیر متناهی است و طبعا همان عالم ، خداب یگانه و آفریننده جهان است .

    هیمن طور مثلا علم انسان محدود است در صورتیکه معلومات نامحدود است و چون معتقد به معلومات محدود و نامحدود می باشیم .و از طرفی تنها قسمت محدود را میشناسیم پس یقینا باید معترف باشیم که کسی دیگر غیر از ما هست که معلومات نا محدود را نیز می شناسد و همان خدای یگانه است .
    مثال دیگر آن که قوه دانستن و فهمیدن در نهاد ما موجود است که ما آن را نمیبینیم و نمی شناسیم ! مثل معدنی که درجرف زمین پنهان است و همانزور که استخراج معدن از زمین محتاج به مستخرج است . ظاهرا ساختن و بکار انداختن قوه علم و فهم ما نیز محتاج به معلم و مرشد و راهنما است .
    و اگر بگوئیم که بدن عنصری ما خود قوای مکفونه ی ما راظاهر می سازد و پی به آن برده و آن را می شناسد . حرف کودکانه است و به آن ماند که گوئیم ماده ی مرده و بی روح م یتواند علم و استعداد پنهان در نفوس ما استخراج کند و غیر عاقل بر عقل حکمرانی کند و نور از ظلمت زاید ! پس باید معتقد شویم که ظهور و بروز قوای باطنی ما بوسیله عالم و معلم صورت گیرد و همین زور بالا م یرویم تا به عالم و معلم اول می رسیم که او خود خدای یگانه است .
    این است عقیده ی علما و دانشمندان مذعب ( راجایوگا) که م یگویند عالم را خدائی است که احاطه به تمام چیز ها دارد ولی قدرت و اراده برای او ذکر نمی کند .
    پیروان مذهب (فیداس) که همان مذهب روحانی است که در متاب مقدس هندی ها بیان شده و ((سوریوشیدانتو))ستاره شناس معروف که اختر شناسان و منجمین امروز دنیا می گویند رصد و عملیلت ستاره شناسی این مرد بزرگ از زمانی بوده است که کمتر از 58000 سال نیست ! و شرح جزوه های آن کتاب را داده و آن را عهد بسیار قدیم م یداند و در هر یک از آن جزوات آفریننده جهان و خدای عالمیان را با بیانی وصف کرده است و خلاصه عقیده پیروان این مذهب آنکه : خدای یگانه که روح صرف و صرف روح است خالی از ماده و عاری از ترکیب است و غقل هیچ عاقلی پی بکنه و حقیقت ان نتواند برد و چون موجودات و کائنات جو همه داراری ترتیب و انتظام و ارتباط و اتحاد م یباشند بی شک ، صاتع و موجد آنها هم باید قادر و صاحب اراده باشد تا بتواند این نظام و ترتیب و اتحاد و تاثیرات را حفظ کند و گرنه همه مختل و آشفته می گردد .

    از اینجا معلوم شد که مطابق کتب هنود که به اغلب زبانها ترجمه شده است از پنجاه هزار سال قبل مدهب خدا پرستی در روی زمین موجود و دارای سه مرتبه و درجه بوده است .

  6. #6
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : عالم ارواح

    دلیل وجود روح

    یکی از مهمترین مسائل که مورد توجه و تفکر عموم افراد است موضوع روح و بقاء آن پس از مرگ می باشد و هر کس از خود یا دیگری اغلب می پرسد که آیا وقتی اعصاب بدن سست شد و اعضا از هم گسیخته شد و چربی و گوشت بدن آب و بخار شد و انسان بدرود زندگانی گفت ؟ آیا دیگر بکلی نیست شده است و هیچ نوع هستی و بقائی ندارد ؟
    و چون تفکر در امور دنیا و عالم پس از مرگ کمال ضرورت داشته و مورد تحسین همه عفلا است ، حتی پیغمبران تفکر و تدبر در امور خلقت و آفرینش را دارای ثواب بزرگ می دانند .

    پس چه بهتر که مقدم بر هر چیزی در امر شناختن خویش تفکر نمائیم که آیا نفس انسان بعد از مردن زنده است یا مرده ؟ باقی است یا فانی ؟
    البته می دانیم که اساس هر دینی روی دو اصل است یکی وجود خدای یگانه و دیگری بقاء روح پس از مزگ و بزرگترین فضیلت دین همین دو امر است ، چه اگر دینی خالی از این دو مقصود باشد دارای هیچ فضیلت نبوده و پیروانش نیز مزیت و امتیازی ندارند ، بلکه در آن صورت زندگانی امری بیهوده و اغو و وجود انسانی هم چیزی است بی ثمر و بی فایده و نتیجه ی آن یاس و ناامیدی و انحطاط و پستی است !
    ولی شما خوانندگان هر کدام به مقدار معلومات و تجارب و نیروی فکرتان ملاحظه کرده اید که عالم دارای نظامی است مرتب بطوری که هیچ ثانیه و دقیقه تخلف ندارد و اندازه و میزان و حساب آن مشهود و آشکار است .
    و اگر قدری بهتر فکر و دقت نمائید که همه چیز در عالم وجود به مقدار و اندازه معین است و از آن حدود تجاوز نمی کند و صانع آن عادل است و حکیم .
    البته همین نظام مرتب و مقدر عالم ، مقتضی بقاء روح انسان پس از مزگ است تا جزای خوب و بد کارخویش را ببیند و خلاف اندازه و نظم عالم وجود کاری نشده باشد .
    چنانکه می بینید در سایر موجودات جمادی و نباتی نیز نظم و نسق و اندازه کاملا رعایت شده است .
    ملاحظه کنید گیاه و درخت هر یک ثمره ومنافع خاص و به اندازه ای دارند که مردم با آنها زندگانی می کنند و از آنها بهره مند می شوند .
    خوب، حالا که تصدیق دارید تمام موجودات دارای خواص و ثمره و منافع محدود و معین است و همه کرات افلاک دارای سیر معین و نتیجه مشخص هستند !
    آیا د راین میانه تنها و تنها وجود انسان بدون ثم و نتیجه و بدون غرض معین و مقصد خاص است ؟ و همواره هیچ نظر مخصوصی رو به عدم سعی می کند و کمال را در عالم ونیستی م یداند و به معدوم امیدوار بوده و برای عدم کار می کند ؟
    این تصوری است که هیچ عقل سلیم آنرا تصدیق نکرده و هیچ نظامی به آن راضی نمی شود و هیچ دلیل و برهانی با آن موافقت نمی کند .
    زیرا به اندک تامل و تفکری معلوم می شود که نظام و حرکت تمام موجودات ارضی و سماوی بدون تفاوت همه دارای حساب و اندازه ما پی به وجود خالق برده ایم و به خدای یگانه قائل شده ایم .
    و چون ما خدا را به نظام موجودات و مخلوقاتش شناخته ایم باید برای اتمام و کمال این نظام قائل به بقاء روح شویم .
    چه اگر روحی باقی نباشد تا جزای کار خوب و بد را بیابد و حساب و اندازه که لازمه ی نظام عالم است به کلی از میان رفته و نقض غرض می شود . د رحالیکه این همه نظام و حساب و ترتیب در عالم خلقت محال است بدون غرض و مقصد معین باشد .
    اینک به شرح دلائل می پردازیم .

    1- ملاحظه کنید مسافت میان زمین و خورشید 93 میلیون مایل است و هرگاه فرض کنیم راه آهنی که ساعتی 30 مایل قطع مسافت می کند . هرگاه بخواهد از زمین به طرف خورشید حرکت کند 354 سال مدت لازم دارد که بکره ی خورشید برسد .
    2- خورسید یک میلیون و سیصد هزار بار بزرگتر از زمین ما است و هوای حو خورشید تا مسافت نیم میلیون از سطح خورشید امتداد دارد . خورشید با هوای جوی آن سیزده میلیون برابر زمین است و وزن آن سی سه هزار مرتبه بیشتر از وزن کره زمین است .
    3- ماده ی که خورشید از آن ساخته شده از جنس یک جزء از چهل جزء مادذه ای است که زمین از آن ساخته شده و وزن آن ماده کمتر از یک هفتم وزن آب است و به همین حهت نسیت حجم کره خورشید به کره زمین به مراتب بیشتر از نسبت وزن کره ی خورشید با کره ی زمین است .
    4- مسافت میان کره زمین و ماه دویست و سی وهشت هزار و هشتصدو چهل مایل است و مسافت میان کره زمین و خورشید 93 میلیون است و نزدیک ترین ستاره به زمین بعد از نظام شمسی 25000000000 مایل مسافت دارد و دورترین ستاره به زمین بقدری دور است که یتصور ما نمی آید ! به درجه ی که چون نور در هر ثانیه صدو هشتاد و شش هزار و سیصد مایل قطع مسافت کند پس هزاران سال باید نور قطع مسافت کند ، تا از ستاره ها یدور بما برسد .
    5- ستارگانی که در آسمان یه چشم دیدیه می وشند شماره ی آنها شش هزار ستاره است که سه هزار آنها به خوبی نمایان و سه هزار آنها کمی نمایان هستند .
    6- با دوربین فلکی (تلسکوپ)پانصد میلیون ستاره دیده می شود . ستارگانی که ما با چشم تنها در شی های صاف میبینمی د روشنائی ششدر جه اند که درجه اول آنها ا زهمه روشن تر است بدون نسبت : اگر روشنائی ضعیفترین ستارگان را یعنی درجه ششم مثلا یک حساب کنیم ، روشنائی درجه پنجم دو مقابل و نیم درجه ششم است و روشنائی ستاره در جه چهارم 3/6 برابر درجه پنجم است و روشنائی درجه سوم 8/15 برابر درجه چهارم است و درجه دوم 6/39 برابر درجه سوم است و روشنائی ستاره درجه اول صد برابر درجه دوم است ! و ستاره (سیر یوس) که جزء درجه اول است چهار صد مرتبه از سایر ردیف های خود در درجه اول روشنتر است و خورشید از این ستاره درخشان دوترلیون و چهار صد بیلیون مرتبه روشنتر است
    7- چون نور در هر ثانیه 300/186 مایل قظع مسافت م یکند می تواند بلافاصله یک حرکت رقاص ساعت هشت مرتبه دور زمین ظی کند و برای رسیدن نور نزدیک ترین ستاره (بعد از خورشید) به زمین چهار سال و چهار ماه مدت لازم دارد .


    پس ستارگان روشن درجه اول برای رساندن نورشان به ماه چهارده سال و نیم وقت لازم دارند و درجه دوم 28 سال و درجه سوم 43 سال و همین طور تا ستاره روشن به درجه دوازدهم که سه هزار و پانصد سال مدت لازم دارد !
    آیا شگفت آور نیست که به یک حرکت رقاصساعت یک شعاع روشن هشت مرتبه دور زمین ما راطی کند ؟!
    آیا شگفت آور نیست که یک ستاره کوچکی را ما با چشم تنها در آسمان مشاهده کنیم د رحالیکه برای رسیدن روشنائی آن به زمین صد سال مدت بخواهد ؟
    آثا اینها همه دلیل بزرگ و کافی بر نظام مرتب ستارگان و افلاک و مدار و سیر و روشنائی و مسافات آنها نیست ؟
    آیا آن کسیکه این عوامل موجودات و کائنات جو را به این نظم و نسق آفریده و بر قرار کرده است قادر بر بقاء روح پس از مرگ نیست ؟
    آیا نظام های عجیب و کرات غریب همه مهمل و عبث خلق شده و بی خود حرکت می کنند و دارای هیچ ثمره و نتیجه نیستند ؟
    نه ، غیر ممکن است و غیر قابل تصدیق !
    و البته ثمره و نتیجه وقتی است که روح باقی بماند و ثمره کار و عمل خود را ببیند و اگر روحی باقی نباشد آفرینش آن هم بی ثمر و بی نتیجه می ماند و آنچه بدون ثمر و فایده است لغو است و باطل !در حالی که مبدا عالم و صانع وجود چون قادر و حکیم است هیچ چیز اغو و عبثی را خلق نمی کند .
    در حقیقت خداوند به زبان پیغمبران و دانشمندان و فلاسفه ی الهی به انسان می فهماند که احکام آسمانی و قواعد دینی همه برای نظم و سیاست شما است و چون اکثر مردم در دنیا به جزای اعمال خود نمی رسند .ناچار باید روز باز خواست و رستخیزی باشد که در آن جا حساب ها تفریق و هرکس مزد عمل خود را دریافت کند .
    ممکن است در مقابل این بیانات اعتراض کنند که این ها همه برهان لقناعی است نه دلیل قطعی /ف زیرا مطابق قواعد علوم طبیعی عناصر طبیعی وقتی با هم امتزاج پیدا کردند و بواسطه ترکیب خاصیت فردی یک دگر را از میان بردند ، قهرا حالت اعتدالی در آن ها پیدا می شود که همان مزاج یا نفس یا حیات باشد و البته مراتب آن مزاج مختلف است که از درجه ی نباتی شروع شده و به درجه انسانی می رسد . ولی هیمن که عناصر از همان ترکیب عناصر و مزاج تولید شده از عناصر مرکبه است !
    جواب این اعتراض در قسمت بیانات سقراط به زودی خواهید دانست .

  7. #7
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : عالم ارواح

    دلیل نقلی بر بقاء روح

    امام فخر رازی خطیب مشهور در در تفسیر آیه (یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی) در کتاب مفاتیح الغیب دلائلی برای بقاء روح ذکر می کند از جمله :
    1- آن که انسان پس از مرگ زنده است چنانکه در قرآن تصریح دارد به آنکه ( اشخاصی که در راه خدا شهید شده اند زنده اند ) در حالیکه بدن آنها قطعا مرده و بی روح است و در جای دیگر ثرآن خداوند می فرماید : (بدکاران بعد از مردن هر صبح و شام بر آتش عذضه داشته می شوند )
    پیغمبر اسلام فرموده است :
    (پیغمبران خدا نمی میرند بلکه از منزلی به منزل دیگر نقل مکان می کنند )
    جای دیگر فرموده :
    ( قبر برای نیکوکاران باغی از باغ های بهشت است و برای بدکاران گودالی از آتش )
    جای دیگر فرموده :
    ( هرکس مرد قیامت او برپا می شود )
    از این آیات و اخبار معلوم می شود که روح آدمی پی از مرگ باقی و زنده است در صورتیکه به حکم بداهت عقل ، جسد آدمی مرده و نیست می شود ! و وقتیکه ثابت شد که روح باقی وجسد فانی است آنگاه تصدیق می شود که روح غیر از جسد است و انسان و انسان همان جسد تنها نیست .

    2- پیغمبر اسلام در یکی از خطبه ها میفرماید :
    ( وقتیکه مرده را تابوت گذارند روح او بالای تابوت پرواز می کند و می گوید : ای فرزندان و خویشان من ، دنیا با شما بازی نکند آنطور که با من بازی کرد ، من مال را از طریق حلال و حرام جمع کردم نفعش به شماها رسید و گناهش به گردن من ماند ، پس یپرهیزید از آنچه من به آن دچار شدم )
    مقصود صاحب کلام آنکه پس از مرگ چیزی غیر از جسد باقی است که بالای تابوت پرواز می کند ! و معلوم است آن کسیکه مال را جمع کرده و وبالش بگردن گرفته همان صاحب جسد است و آن اهل و عیال از او بند و این بیان دلالت صریح دارد بر آنکه آن روح پرواز کننده ، انسان صاحب اهل و عیال و جامع مال و منال است ! به آن جسد حامد بی حرکت .
    3- البته می دانید که جمیع ملل از چینی و هندی و عرب و عجم و صاحبان ادیان و مذاهب از یهود و نصاری و هندو مجوس و مسلمان همه برای مردگان خود خیرات و صدقات می فرستند و برای آن ها طلب آمرزش و مغفرت می کنند و به دیدن آن ها به قبرستان می روند و اگر روح آنان پس از مرگ باقی نبود ! این خیر و صدقه و زیارت و طلب مغفرت همه کاری لغو و پوچ بود ! د رحالی که این عمل در میان تمام عقلا و دانشمندان آنها نیز رایج است و این خود دلیل است بر آن که فطرت سلیم انسان طیعا م یداند که جسد غیر از روح است و انسان غیر از جسم است .
    4- مکرر دیده و شنیده شده که مردگان به خواب خویشان و فرزندان خود آمده و آنان را از گنج و دفینه خودشان مظلع می سازند . و به آنها امر می کند که فلان پول در فلان محل برداشته و به مصرف فلان بده او یا احسان به فقراء و سایر مصارف خیریه برسانند ! و پس از بیداری مطابق دستور مرده عمل شده و هیچ تخلفی نشده است و اگر روح باقی نبود با آن جسد قطعا جامد و بی حس نابود شدنی است ، این گونه امور محال می نمود !



    دلیل عقلی بر بقاء روح

    برای آن که اثبات روح تنها به دلیل نقلی نباشد که خواننده خود به آسانی بتواند انکار کند و نقل را مقنع نداند ! و هر یک از دلایل نقلی مذکور را بصورتی رد کند ! مثلا آیات قرآن و احادیث را یا اساسا قبول نکند و یا تعبیر و تفسیر دیگری کند ! و خواب را مقنع و مدلل نداند ، و زیارت اهل قبور و خبر و صدقه برای مردگان هم عادت طبیعی انسان دانسته و حمل بر محبت خویشان و نزدیکان نماید ! و آن را دلیل قوی نداند و پیش خود بگوید که در این عصر دیگر مردم سخنان احدی را تعبدا قبول نکنند و اگر ظاهرا تسلیم شوند ! در دل هزاران شک و تردید دارند و از روی عقیده قلبی آنرا پیروی و ترقیات مادی که امروز برای انسان دست داده ، آنها را از تعبد و تقلید کور کورانه باز می دارد !

    زیرا مردم سه طایفه اند : یکی عامان مقلد و دومی هشیاران مغرور و سومی دانشمندان محقق و اینگونه مطالب برای طایفه اول بی فایده و آنان هرگز در این صدد نیستند و دانشمندان هم خود هر چه باید بفهمند از دلائل نقلی و عقلی فهمیده و دارای عقیده به خدا و به بقاء روج و ثواب و عقاب شده اند ولی مردمان متوسز که هوشیاران مده اند ولی مردمان متوسز که هوشیاران مغرورند به این دلائل تسلیم نمی شوند و به این زودی قانع نگردند ! در صورتیکه اگر همه فرزندان آدم دارای ایمان حقیقی به خدا و بقاء روح بودند هرگز در دنیا ظلم و تعدی واقع نمی شد و هیچ گونه گناه و خطائی از کسی سر نمیزد و همه با هم برادر و قرین سعادت بودند ولی این غرور بیهوشی و بیداری موجد شک و تردید در امور ماوراء طبیعت خاصه مسئله روح شده و بنا بر این ما را است که از طریق دلیل عقل در اثبات روح و بقاء آن پس از مرگ بسط مقال دهیم بنابر این گوئیم :
    1- ملاحظه قرمائید خورشید عالم تاب ما و هزاران خورشید دیگر که در جو بی انتها در گردشند ، خود جسمی هستند که شعاع آن ها به یک چشم به هم زدن از شرق به غرب می رسد و همین که قرص خورشید در مغرب پنهان شد در یک لحظه روشنائی آن هم در زرف مشرق پنهان می شود در صورتیکه اگر شعاع جسم بود مدت ها وقت لازم داشت تا مخفی و مستور گردد .
    در حالیکه جوهر نفس انسانی به مراتب از شعاع خورشید لطیف تر است و بنا براین همان طور که شعاع خورشید تمام محیط خود را فرا می گیرد ، ارواح مختلفه و جواهر لطیفه هم تمام جود و محیط افلاک و سارات را فرا گرفته اند ، نهایت آن که ارواح طیبه تا وقتی که در بدن عنصری هستند بالفعل انسان و بالقوه فرشته اند و ارواح خبیثه تا وقتی که در بدن عنصری هستند بالفعل انسان و بالقوه شیطاانند ، نه بطوریکه فرشته و دیو منحصرا به ارواح انسانی پس از مرگ باشند ، بلکه ارواح مجرد ملکوتی و شیطانی نیز در محیط وجود هستند که اصلادر بدن عنصری وارد نشده اند بلکه در کرات وسیعه و سیارات عدیده و عوالم بر شمار خداوند پراکنده و موجودند ! و کیست که بتواند مخلوق خداند را منحصربه زمین کند و از صد ها هزاران هزار خورشید ها با سایرات آن ها که در جو بی انتها در حرکتند صرف نظر کرده و آنها را بی مخلوق و مجرد جماد بدانند ؟!


    عقیده فلسفه قدیم درباره روح

    2- فلاسفه قدیم مانند افلاطون و سقراط در بیان اثبات بقاء روح می گویند : (( البته همگی دیده و میبینیم که ضد از ضد تولید می شود مثلا از زشت زیبا می زاید و از عدل جور حاصل می شود و بیداری خواب می آورد و خواب بیداری دارد و از ضعف قوت خیزد ئ از قوت ضعف حاصل گردد ! ))
    به عبارت ساده هر چیز به ضد خود تبدیل می شود و بعضی به بعضی دیگر مستحیل می گردد !
    زندگانی و مرگ ، وجود و عدم ، هستی و نیستی هر دو نقیض یک دگرند و وجود از عدم ناشی می شود و مرگ از حیات .
    بنابر این باید از مرگ هم حبات ناشی شود زیرا مرگ هم نقیض می خواهد و گرنه خلاف قاعده کلی طبیعی است .
    علم عبارت است از تذکر به مطالبیکه انسان قبل از زندگانی فعلی خود می دانسته است .
    زیرا از جاهلترین مردم هرگاه بزور منظم از مبادی هندسه مثلا سوالی بشود و تدریجا او را از یک اصل به اصل و از یک قانون به قانو دیگر به ترتیب انتقال دهند ، قطعا مبادی علم هندسه را پیش خود م یفهمد و می داند و همچنین مبادی هر علمی ! و این ممکن نشود مگر وقتی که آن اصول و قوانین منطبق بر فطرت اصلی قبل از ولادت باشد .

    مثل آن که اگر ما فرض علم سابقی که موجود در ذهنمان است نکنیم ممکن نیست هیچ چیز بفهمیم ! به این زور هرگاه دو چیز را با هم مقابله کنیم نمی توانیم بگوئیم آن دو چیز با هم مساوی هستند یا نیستند ، مگر آن که فبلا از مقابله در ذهن ما معنی مساوات مطلق موجود باشد .
    همین طور حکم در معنی جمال و عدل و حکمت ممکن نیست مگر آن که نعرفت این نعانی قبل از حکم در ذهن ما موجود باشد !
    بنابراین عقل انسان و معرفت را بواسطه مشاهده معانی مجرد و دور ا ز ماده که قبل از ورود با این عالم داشته است تحصیل می کند .
    این است بیان سقراط از روی آن بقاء نفس را قبل از این زنرگانی ثابت می کند و دلیل موجود بودن آن پس از مرگ است .
    و ما وعده ذکر آن را در پیش داده بودیم .

  8. #8
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : عالم ارواح

    دلیل عقلی بر بقاء روح

    پس از مرگ
    [/b]

    سقراط گوید :

    نفس جوهری است غیر مرئی و بنابراین جسم نیست زیرا هر جسمی باید به یکی از حواس درک شود و جوهر غیر مرئی( قهرا غیر جسم و غیر قابل درک به حواس ) البته بسیط است نه مرکب ، چه که ترکیب لازمه جسم است و هر جوهر بسیطی غیر قابل انحلال است زیرا انحلال به اجزاء ترکیبی مواد عارض می شود . بنابراین (روح) غیر قابل انحلال و فانی است .
    نفس ( روح) آمر است و بدن مامور و لازمه امور الهی امر دادن و لازمه امور سفلی و طبیعی امر شنیدن و اطاعت است ! پس نفس (روح ) از امور الهی است و آنچه از امور الهی است مثل خود الله غیر قابل زوال و فنا و همین که از بدن عنصری رهائی یافت و از آلودگی به مادیات خلاص و پاک شد دوباره با همان صفاء و جلاء اولی به مرکز اصلی رفته یعنی به موجودی پاک و بسیط ازجنس خود ملحق می شود و در آن جا خوش و خرم و شادان و سعاتمند بوده و از زحمت اوهام و خرافات و ترس و اضطراب بر کنار است و بدن انسان هم چون مرکب از مواد و ملوث به آلودگی های سفلی است پس از انحلال دوباره به طبیعت اصلی خود بر میگردد.
    ولی باید دانست که ملحق شدن نفس به عالم اعلای الهی بهره و نصیب هر نفسی نیست بلکه شایسته نفوس فیلسوف حقیقی است که در نهایت پاکی و صفاء و جلایند .
    ممکن است بر این دلیل سقراط اعتراض کرد که اولا نسبت نفس به بدن مثل نسبت الحان است به آلات موسیقی ، وقتی آلت شکسته و از میان رفت دیگر لحنی باقی نمی ماند .
    و نفس لنسانی هم نتیجه ترکی عناصر و اعتدال مزاج آدمی است و همینکه لعتدال از میان رفت و مزاج فاسد شد نفس هم قهرا نیست می شود !
    ثانیا بر فرض تصدیق به وجود نفس قبل از این زندگانی و آنکه نفس افضل و اقوای از بدن است و بعد از مرگ هم باقی می ماند ، از کجا که این بقاء دائمی و همیشگی باشد ؟ و ممکن است که بعد از مرگ جسد نفس هم کمی باقی بوده بعد فانی شود (مثل حرارتی که پس از فناء جسم سوزان مدت کمی باقی است و بعد فانی می شود )
    در جواب اعتراض اول سقراط گوید :
    وقت یکه ما قبول کردیم که آموختن علم عبارت از تذکر نفس است به علوم سابق قبل از این حیات ، دیگر نمی توان وجود نفس را نتیجه اعتدال مزاج و ترکیب عناصر دانست ، چه اگر این طور باشد لازم می آید که قبل از وجود مزاج و طبیعت نقسی موجود نباشد و این خلاف تصدیق و قبول اولی که معلومات حاصله در این زندگانی عبارت از تذکر به معلومات نفس سابق بر این زندگانی می باشد !
    بنا براین نفس نتیجه مزاج نیست و وجود مستقل و سابق بر مزاج است .
    علاوه اگر نفس حاصل از مزاج باشد باید تابع ان باشد و از مقتضیات آن تخلف نکند .
    در صورتیکه واقع و ظاهر خلاف آن است ، چگونه که نفس بدن را از اموری نهی می کند و به اموری فرمان می دهد و به انواع مختلف در مملکت بدن مداخله و تصرفات می نماید !
    از اینجا معلوم می شود که نفس غیر از بدن است و جوهری به کلی مستقل و بهتر و بالاتر و پاکتر از طبیعت بدن است .
    و اگر تابع مزاج بود باید از هیچ جهت بهتر از آن نباشد و هیچ نفسی با نفس دیگر تفاوت نداشته باشد همان طور که در موسیقی فرقی میان الحان نیست مگر در قوت و ضعف و گرنه از هر جهت ، الحان یکی هستند ! ولی بر خلاف مشاهده می کنیم که نفوس از هر جهت و هر حیث با هم متفاوت و مختلف هستند .


    در جواب اعتراض دوم سقراط گوید :
    هستی و قوام و بقاء اشیاء محسوس و فانی ممکن نیست جز به وسیله وجود غیر محسوس و غیر فانی و ازلی ! و این وجود های غیر محسوس و ازلی تا وقتی که با اشیاء محسوس و فانی هستند ، مانند معانی مجرد ، قبول هیچ قسم ضد و نقیض خود را نخواهند کرد ، مثل آن که عدالت هیچگونه جور و ظلم را قبول نمی کند و مساوات دارای هیچگونه تفاوت نمی شود و تا مادامیکه به جوهر تاقی خود باقی است هیچ قسم جفتی را قبول نمیکند و بر عکس ! و حالت نفس به عین حالت همین معانی است . و چون معلوم شد که نفس جوهر مستقل و قائم به نفس و از جنس معانی است ، پس عینا د رحکم معانی است یعنی قبول هیچ قسم ضد و نقیض نمیکند و در نتیجه چون مستقل است تابع نمی شود ! و چون وجود با سابقه و باقی است فانی نمی گردد و شک نیست که نفس انسانی اساس و اصل حیات است .
    پس ذاتا و به خودب خود زنده است و آنچه که اساسا و ذاتا زنده است قبول مرگ نمی کند و همان طور که فرد مادام که به فردیت باقی است زوج نمی شود . و عدل تا وقتی که به حال عدلیت باقی است جور نمی شود ! پس نفس هم قبول فناء نمی کند و باقی است .
    علاوه اگر بنا باشد که مرگ پایان و خاتمه هر چیزی باشد بنابراین مرگ برای آدم های شریر و ظالم نعمت بزرگی است زیرا از شر نفس شریر و زحمت بدن خود و از نتایج بد شرارت و ظلم راحت و در امان می شوند و این نه تنها خلاف انصاف است بلکه عقل هم آن را قبول نمی کند .
    بنا براین باید معتقد بود که نفس وقتی از بدن مفارقت کرد تمام تبعه و مسئولیت کارهائیکه در دنیا کرده است با خود می برد خواه خوب و خواه بد .
    و البته آن که در دنیا به مردم خوبی کرده و ستم روانداشته و خود را به زیور عدل و علم و عفت و مروت و آزادی و راستی و درستی خاطر و اضطراب ضمیر به راه می افتد و بشاش و خندان به مقر اصلی و دائمی خویش می رود ....
    ابن مسکویه فیلسوف بزرگ اسلامی (متوفی421) در کتاب تهذیب الاخلاق درباره نفس گوید :
    1- همینکه ما فهمیدیم که غیر از بدن ظاهری چیز دیگری در ما وجود دارد که غیر از جسم است و جزء جسم هم نیست و عارض بر آن هم نمی باشد .
    از طرفی دانستیم که جسم ، هیچ شکلی و رنگی را قبول نمی کند مگر آن که شکل و رنگ اول را از دست دهد !
    بر خلاف عقل ، مشاهده میکنیم تمام اشکال و االوان و مقادیر و مساحات را قبول می کند بدون آنکه د رآن تغییری حادث شود و بلکه باعث قوت عقل می گردد چنانکه عقل آدمی بدانش و آزمایش توانا می گردد !
    از اینجا معلوم می شود که میان عقل و جسم یا ماده و نفس تیاین و اختلاف واضح است .

    2- قوای جسمانی ما شناسائی و اطلاع را بوسیله حواس می فهمند و از آن الاع و معرفت ، قوی و توانا می شوند ! مثل آنکه از شهوات بدنی و لذلئذ جسمانی لذت میبرند و با نشاط می گردند در صورتی که نفس همین که به ماده و احساسات نزدیک می شود ضعیف و ناتوان می شود . ولی چون به خود برگردد و از آن ها دور می شود توانا می گردد و به کلی بر خلاف جسم است .

    3- نفس مابل به علوم و امور الهی است و هر چیزی به سوی هم جنس و سنخ خود شوق دارد و میل می کند و از چیزی که باعث کمال ذات و قوام جوهر و هستی او است دوری نمی کند .
    پس نفس انسان در حالت فکر کردن چون به کلی از بدن منصرف است قهرا مخالف افعال بدن بوده و مفارق به آن است .

    4- نفس برای هر عملی مبادی و اصولی دریافت می کند غیر از آن مقدار یکه توسط حواس دریافت کرده است .
    مثل آنکه حکم میکند که مثلا ( میان دو طرف نقیض چیزی واسطه نیست ) و این حکم به وسیله حواس درک نمی شود .

    5- جواس تنها مدرک محسوساتند در صورتیکه نفس ، اسباب و علل و وقابع و اتفاقات و اختلافات رادرک می کند و درک اینگونه امرو معقول به هیچ وجه بهوسیله جسم و حواس نیست ، مثل آنکه بر امرو حسی حکم میکند که این امر حسی راست یا دروغ است .
    چنانکه مثلا جسم بزرگ را کوچک می بیند ( مثل خوشید و کوچک و بزرگ میبیند ( مثل آنگشت آدمی در آب )
    در صورتیکه با برهان ثابت شده که خورشید بزرگتر است از انچه به نظر میرسد و کلفتی حقیقی انگشت آن نیست که درآب دیده می شود !

  9. #9
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : عالم ارواح

    کتاب مذهب روحانی

    امروزه در تمام اروپا و امریکا ، (فرنگستان) علوم الهی ترقی بسیار کرده و مثل سایر علم ها تدریس و تحقیق و تمرین می شود و مخصوصا فن روح شناسی که سابقا شعبه علوم الهی بود امروزه موضع مستقلی شده و جداگانه بحث و فحص می شود و و تاکنون بیست میلیون پیرو و تابع پیدا کرده و کار های عجیب از خود بروز داده اند .
    سایر مردم هم که در علوم مادی از فرنگی ها تقلید میکنند در علوم الهی نیز به آنها تاسی جسته و حق هم دارند ، زیرا علما روح شناسی در امریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه و بلژیک و اسپانیا و ایتالیا و سوئد و روسیه که غالب آنها مادی بوده اند ! امروزه پس از تحقیق و تفحص بسیار یقیقن به حیات پس از مرگ کرده و به عالم ارواح معتقد شده اند .
    مهمترین کتابی که اخیرا از طرف مجمع روحانی مذکور تالیف و اشاعت یافته ( کتاب مذهب روحانی ) است و عجیب آن که عقیده علماء مذکو ( با آن که اغلب از حیث ملیت و وطن و نژاد و مذهب با هم مختلف و متفاوتند ) به عقیده علماء اسلامی و مخصوصا عقیده امام غزالی و فخر رازی مطابق شده و به وسیله این مذهب جدید می توان خیلی از مشکلات قرآن را نیز حل کرد .
    و آنچه را که ما بوسیله گوش از روی تعلیمات دینی تاکنون شنیده و مطلع شده ایم ، امروزه به وسیله چشم حس می نمائیم و عذاب پس از مرگ و مزد کار خوب و بد و اختلاف در حیات ارواح در نعمت و نقمت که برای ما تهبیر به بهشت و دوزخ کرده اند همه و همه امروزه مورد تصدیق علماء بزرگ روحی فرنگستان شده است !
    علاوه به گوش وچشم خودتان شرح مردگان را ازخودشان می شنوید و می بینید و از حالات و گزارش های زندگانی برزخی آنها با خبر می شوید و ما برای شما در اینجا یک قسمت از مکالمه ارواح را از کتاب مذکور با ذکر صفحه و عین مطالب شرح می دهیم .

    روح خیاط مقتول

    (تراژدی ) معلم معروف در یکی از روزنامه های روحی آلمان شرحی از کتاب ( مذهب روحانی ) در صفحه 63 نقل و اشاعه داده که ما نیز آن را ترجمه کرده و شرح می دهیم :

    در روز سوم اکتبر 1882 در شهر (ه) سه نفر دور میز برای مکالمه با ارواح نشسته بودند همین که مقدمات امر از قبیل توجه و تجمع حواس به عمل آمد ، میز بنای حرکت گذاشته و اشاره به میل و رغبت روح در مکالمه با آن ها بود !
    پس از آن مکالمه به شرح ذیل میان آن سه نفر با روح شروع شد :

    س- کیست که میز را می کوبد ؟
    ج- خیاط کشته شده .
    س- چطور شد که کشته شدی ؟
    ج- قطار راه آهن از روی من عبور کرد و مرا کشت .
    س – کی این اتفاق افتاد ؟
    ج- سه سال پیش از این
    س- در کجا اتفاق افتاد ؟
    ج-در شهر ( اونتر بارمن )
    س- چه روزی ؟
    ج- 29 اکتبر 1879
    س- اسم شما چیست ؟
    ج- سیگوار لیکوبیسک
    س- محل اقامت شما کجا بود ؟
    ج- در شهر بارمن
    س- پدر شما زنده است ؟
    ج- بلی
    س- شما در خیاط خانه استاد بودید یا کارگر ؟
    ج- من کارگر اجیر بودم
    س- در چه سنی کشته شدی ؟
    ج- در سن 17 سالگی
    س- آیا حالا خوشحالی ؟
    ج- بسیار
    س- میل داری خوشی تو را به پدر و مادرت بگوئیم ؟
    ج- نه
    س- چرا؟
    ج- زیرا آن ها عقیده به حیات پس از مرگ ندارند .
    س- شاید این خبر آن ها را معتقد کند ؟
    ج- جز مسخره چیز دیگری نخواهید شنید .
    س- قضیه قتل شما چگونه اتفاق افتاد ؟
    ج من برای دیدن خویشانم به شهر ( اونتر بارمن ) می رفتم در راه به واسطه ضعف چشم ملتفت آمدن قطار نبودم که ناگهان مرا انداخت و از روی من عبور کرد .
    س- حالا چه کار می کنی ؟
    ج- نمی توانم برای شما تو صیف کنم .

    حاضران همه از این قضیه تعجب کرده و در صدد تحقیق امر بر آمدند و روز بعد یکی از آن سه نفر شرحی به اداره حکومتی ( بارمن ) نوشته و جویای تفصیل واقعه شد و در تاریخ اکتوبر 1882 از ریاست نظمیه آن شهر جوابی به شرح زیر رسید :
    در جواب استعلام شما مورخه 8 ماه جاری می نویسد : که مطابق پرونده موجود در اداره شهربانی اینجا شخص کارگر خیاطی موسوم ( سیگوار لیکوبیسک ) دارای سن 17 سال در حالیکه در راه ( اونتر بارمن ) عبور می کرده در شب 26 اکتوبر 1879 ساعت یازده و 14 دقیقه قطار از روی او گذشته و او را کشته است و علت وقوع بی اطلاعی آن شخص از معبر راه آهن بوده است .




    رفع شک و تردید

    به نظر ما جای شک و تردید در صحت این حادثه نیست زیرا اگر بنا باشد ما کشفیات و اختراعات فرنگی ها را قبول کنیم و آنان را در کشفیات و عملیات راستگو بدانیم جهت ندارد که این ضیه را تکذیب کنیم . چه آنکه ارتباط اشخاص عصبانی مزاج و دارای استعداد مخصوص با ارواح ، کاملا ممکن و مطابق حس و تجربه است .
    حالا که از کلام خداوند و پیغمبر او و سخنان علماء فرنگ و مورد حسی برای شما دلیل آوردیم ، اگر معتقد به بقاء روح نباشید و شک و تردید کنید ، یعنی مصداق بیان روح خیاط واقع شده اید که گفت به پدر و مادرم ابلاغ نکنید ، زیرا آن ها باور نکرده و ریشخند می کنند زیرا همگی غافلند .
    در میان ماها همین طور به نظر می آید که باور نکنند چنا نکه در قرآن خداوند می فرماید :

    اگر فرشته های آسمان را به سوی آنها بفرستیم و روح مردگان با انها حرف بزند و آنچه قبل از آن ها بوده برای آنها زنده کنیم ، هر آینه ایمان نخواهند آورد مگر آنکه مشیت ما تعلق گیرد لیکن بسیاری از این نوع مردم جاهلند و نمی دانند ...

    ملاحظه کنید این گفتار خداوند تا چه درجه مطابق با کشفیات عصر حاضر است ! و عینا بیان خیاط مقتول مصداق این کلام آسمانی واقع شده است !
    عجیب تر آن که قرآن با رمز و اشاره حادثه ظهور ارواح و مکالمه با آنها را در این زمان خبر داده است چنان که می فرماید :
    (همین که گفتار ما بر آنها گران آمد و باور نکردند ذیروحی از زمین برای آن ها به ظهور می آوریم که با آن ها سخن گوید با وجود این مردم به کلمات ما ایمان نمی آورند .... )) ( 1)
    مقصود آن که همین که مردم سر از اطاعت خدا پیچیدند و پای عقاب و عذاب در کار آمد و به واسطه آن در مادیات و محسوسات ازمعنویات و معقولات باز ماندند و تکذیب ادیان و آیات الهی کردند و عادت به دروغ و نفاق و خود خواهی و تقلب نمودند ، ما از برای آن ها اشخاصی به ظهور م یآوریم که به وسیله حرکت یا کوبیدن میز و یا توسط قلم به دست آن ها نوشتن آن ها بدون آن که خود بفهمند که چه می نویسند ! و یا بواسطه دیدن صورت ها و اشکال نوری و دیدن شبح آنها و شنیدن شخنان آن ها و لرزه بر اندام آن ها نشستن ! با آن ها حرف زند و سخن گوید ! یعنی تمام اعمال و حرکات زنده های روی زمین را مجسم می کند و باز این مردم معتقد نمی شوند زیرا در تاریکی جهل و مادیات سرگشته و گم گشته اند و از حقیقت دورند .

    (1) بدون ذره ای تعصب باید قبول کرد که خوشبختانه دانشمندان امروز دنیا کم کم به حقایق قرآن پی می برند ، امید که به قسمت های دیگر آن هم راه یافته و دست از جنگ و ضعیف کسی و ستم بردارند .


    مکالمه با ارواح


    در کتاب مذهب روحانی که سابقا شرح آن داده شد بیان عجیبی راجع به خواب از قول روح نقل کرده که ما دراینجا خلاصه آنرا به نظر شما می رسانیم :
    یکی از ارواح در جواب و سوال از روح و خواب می گوید :
    در وقت خواب روح از جسد آزاد شده و گذشته و آینده خود را به یاد می آورد و با ارواح دیگر مردم در این عالم و عوالم دیگر مناجات و مصاحبت می کند و غرائب و عجائبی که در عام خواب مشاهده می کند همان عجائب و غرائبی است که قبل از ولادت و آمدن به این دنیا دیده با س از مرگ خواهد دید ؟.
    و همین که روح در خواب از بدن مفارقت کرد ، با ارواح مردگان در عالم ارواح نزدیک می شود و درآنجا دوستان و آشنایان خود را می بیند و با آنها مصاحبت و معاشرت می کند و از سخنان آنها بهره مند می شود !
    همانطور که یکی از بزرگان ابرار گفته که روح آدم مومن در عالم خواب در جزء ارواح علیین است و با ارواح پاک مصاحبه می کند . ( در این صورت آیا تصدیق ندارید که ترس از مرگ ابدا موضوع ندارد و صرف وهم و وحشت است ! زیرا آدمی هر شب می میرد و دوباره زنده می شود (به تعبیر اسلام خواب برادر مرگ محسوب است ))
    و شکی نیست که مشاهدات در عالم خواب برای زندگانی روزانه ما کمال اهمیت دارد زیرا دوست داشتن یا دشمن داشتن چیزی یا کسی بدون جهت ظاهری ، بواسطه آن است که در حال خواب آن چیز یا آن کس را دیده و از آن لذت یا نفرت حاصل کرده ایم ! و در نتیجه ، در حال بیداری هم اثر آن لذت بصورت میل و مبحت و اثر آن نفرت یه صورت دشمنی و عداوت ظاهر می شود ، بدون آن که ما خود علت آن را متذکر باشیم ! و از اینجا تب این مشرب و اختلاف نظر سلیقه اشخاص یا اتحاد و ائتلاف آنها ایجاد شده است ....
    چقدر این بیان روح که ما هر شب می میریم مطابق با صریح کلام خداوند است که به زبان پیغمبر اسلام می فرماید :
    (وفات هر نفسی هنگام مردنش به اراده خداوند است و نفوسی که به خواب می روند و موقع مرگ آنها نرسیده خداوند روح آنها را برای موقع معین مرگ ، دوباره به بدن آنها می فرستد ولی روح مردگان را ازبدن آنها جدا می کند )
    اینکه می گویند روح در وقت خواب به عالم ارواح رفته و در آنجا دوستان را می بیند و با آنها آمیزش می کند مطابق با کلمات خداوند به زبان پیغمبر اسلام است که مفسرین آن را تعبیر کرده و می گویند : خداوند رئح مرده ها را در وقت مرگ می گیرد و روح زنده ها را در وقت خواب می گیرد ! و ارواح هر دو طبقه با هم آمیزش می کنند .
    پس از معرفت و شناسائی ارواح به یکدیگر آن که باید به بدن بر گردد به اذن خداوند بر می گردد و از روح مردگان جدا می شود و ارواح مردگان به حال خود باقی می مانند .
    و نیز در آن کتاب از قول روح می گوید :

    ( گاهی ارواح شریر فرصت را غنیمت شمرده و برای اذیت و آسیب ارواح ضعیف تر که در بدن جسمانی هستند به خواب آن ها آمده ، آنها را مضطرب و متوحش می کنند) .

    و بر طبق این بیان حضرت علی بن ابیطالب (ع ) می فرماید :

    ((خواب های دروغ القاء شیطان است .....))

    و پیغمبر فرموده :

    (هر وقت خواب بد می بینید سه مرتبه به طرف چپ بدن بغلطید و به خدا متوجه شوید فورا اثر خواب از شما دور می شود ...)
    ملاحظخ فرمائید چگونه معقول با منقول مطابق شده و چگونه ارواح در اروپا مطابق قرآن سخن گفته اند و مخصوصا چقدر جای تجب است ! که روح در بیان خود استشهاد به گفته یکی از بزرگان ابرار کرده که مقصودش پیغمبر است زیرا این تعبیر را ایشان در قرآن فرموده اند که ما در بالا آن را شرح دادایم .
    و بر طبق پیشوایان و بزرگان اسلام نیز بیاناتی دارند : از قبیل آنکه : روح مردگان وزندها در وقت خواب ، یکدیگر را میبینند و یا آن که خواب بد القاء شیطان است و خبر های وحشتناک و غمناک در خواب از طرف ارواح شریر است ....
    از اینجا است که پیغمبر اسلام فرموده است :
    ارواح گروه منظم و مختلف هستند که هر کدام یک دگر را می شناسند یا هم آمیزش می کنند و هر کدام نمی شناسن از هم دور می شوند ...
    از این قبیل بیانات ، که ارواح مردگان غیر مسلم ، بر طبق کلام خداوند به زیان پیغمبر و سخنان بزرگان دین اظهار داشته اند بسیار است !
    در صورتیکه بدون شک ارواح مذکوره اطلاعی از آیات قرآن و کلمات بزگان اسلام نداشته اند . و چون روح مجرد و پیغمبران ، همه عالم به مطالب عالم و راء حس می باشند شک نیست که بیان هر دو از روی علم و اطلاع و صحت است ! نهایت روح مردگان خطا و خیط و اشتباه می کند ولی پیغمبر و فرستاده خداوند از خبط و خطا مصون است .

  10. #10
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : عالم ارواح

    کیفیت حرکت میز


    در موضوع کیفیت و علت حرکت میز ، شرحی که معلم فیلسوف ( آلان کارداک) در کتاب وسیط ها از قول روح نوشته و مطابق بیان ارواح آن را تشریح کرده است . ما در اینجا برای شما شرح می دهیم :
    سوال از روح –آیا ماده و عنصر اصلی اشیاء سیال عمومی است ؟
    جواب روح – بلی آنچه در عالم وجود است از عنصر اصلی ترکیب یافته است .
    س- آیا مناسبتی میان سیال عمومی با سیال الکتریک موجود است ؟
    ج- دوم مرکب از اول است !.
    س- در چه حالتی سیال عمومی به حال اصلی خود ظاهر می شود ؟
    ج- بساطت اصلی سیال عمومی تنها در روح پاک ظاهر می شود ولی در عالم خاکی شما ، همواره آن سیال در تغییر و تحویل است و مواد عنصری که شما را احاطه کرده است از آن تشکیل می شود ! و سیال موجود در زمین شما که بیشتر از همه نزدیک و مربوط به سیال عمومی است ، همانا سیال مغناطیسی حیوانی است .
    س- روح چگونه می تواند جسم جامد را حرکت دهد ؟
    ج- مقداری ازسیال عمومی را با ماده حیاتی که از جسم وسیط ( واسطه عمل مکالمه ) خارج می شود ممزوج می کند .



    کیفیت مکالمه با روح

    بقیه سوال از روح



    س – آیا می توان گفت که ارواح با دست مجسم میز را حرکت می دهند ؟
    ج- نه – بلکه هر وقت روح بخواهد میز را حرکت دهد به وسیله امتزاج سیال عمومی با سیالی که از جسم وسیط خارج می شود حیات مصنوعی به جسم جامد می دهد و آن را جذب کرده و به قوه سیال خصوصی که به حکم اراده او از وسیط خارج می شود آنرا به جنبش می آورد ! و هرگاه جسمی که می خواهد حرکت دهد سنگین باشد از سایر ارواح کمک می طلبد !
    س- آیا ارواحی که برای کمک می آیند پست تر از او بوده و تحت امر او هستند ؟
    ج- غالبا با او نزدیک و در عرض او هستند .
    س- آیا هر روحی می تواند این عمل را انجام دهد ؟
    ج- این گونه اعمال فقط از ارواح سفلی ملوث سر می زند که هنوز از لوث موثرات مادی پاک نشده اند !
    س –معلوم است که ارواح علوی مجرد هرگز تنزل نکرده و به این گونه کار ها مبادرت نمی کنند ولی می خواهیم بدانیم آیا اگر بخواهند می توانند این اعمال را انجام دهند ؟
    ج- البته ارواح علوی مجرد ، دارای قوه معنوی و ادبی هستند همان طور که سایر ارواح دارای قوه طبیعی می باشند و هرگاه روح علوی بخواهد این امور را انجام دهد ، با ارواح سفلی امر و فرمان می دهد مه برای او انجام دهند ! چنان که شما اهرم را برای جرثقیل بکار می برید ؟
    س- از بیانات شما معلوم می شود که عنصر حیاتی در سیال عمومی است و چون جسم روحانی مرکب از آن سیال است بنابراین بدون کمک از آن ، نمی تواند عملی را در ماده هیولائی و عنصری انجام دهد ؟
    ج- بلی ، روح حبات مصنوعی به جسم جامد داده و آن را مطیع و منقاد اشاره خود م یکند ، بطوریکه دیگر لازم نیست روح میز را حرکت دهد یا به زور آن را بلند کند بلکه میز دارای حیات مصنوعی شده و بر حسب اشاره روح حرکت می کند .
    س- بنابراین وسیط چه دخالت در این کار دارد ؟
    ج- گفتم که ماده حیاتی که فقط در جسم روح دار یافت می شود (که وسیط هم از همان جسم است ) به عنوان عاریه با اختیار روح مجرد گذارده می شود ! روح مجرد هم مقداری از سیال عمومی را با آن ماده حیاتی ممزوج کرده و به میز روح می دهد ول یاین حیات موقتی است و به مجرد انجام عمل ( و گاهی قبل از انجام در صورتیکه ماده حیاتی وسیط ضعیف باشد ) حیات مصنوعی از میان می رود و دیگر میز حرکت نمی کند .
    س- آیا روح بدون وساطت وسیط می تواند این گونه اعمال را انجام دهد ؟
    ج – نه ، ولی فقط گاهی ممکن است سایل حیاتی شخص بدون توجه و التفات آن شخص ، از وی خارج شود و روح آن را عاریه کرده و موجب ظهور پاره عملیات بدیهی از روح گردد بدون آن که کسی واسطه عمل باشد !
    س- آیا میزی که حیات مصنوعی در آن ایجاد شده خود می فهمد و حرکات خویش را حدس و تعقل می کند ؟
    ج- نه – در میز قوه و استعداد بیشتر از قوه و استعداد عصا نیست که شما آن را اشارات بکار می برید زیرا حیات مصنوعی توانسته است او را فقط مطیع اشاره روح کند ! بنابراین تصور نکنید که میز متحرک : روح است ! زیرا از خود نه فکر و نه اراده دارد .
    س- علت اساسی و عمده د رحوادث روحی خود روح است یل سیال ممزوج ؟
    ج- روح عات است و سیال ها واسطه و آلتند و وجود هر دو ضروری است .
    س- وظیفه اراده وسیط در این گونه امور چیست ؟
    ج- وظیفه و احضار ارواح و مساعدت با روح در فرستادن ماده حیاتی است .
    س- آیا به طور کلی عمل اراده ، شرط و دخیل در کار هست یا نه ؟
    ج- اراده مساعد عمل است و باعث ازدیاد قوه ! ولی عمل اراده واقع می شوند ! ختی بدون علم و اراده حادث می گردد ! و این خود برهان محکمی است بر آنکه عات حوادث در شخص وسیط نیست .
    س- چرا همه مردم این استعداد و خاصیت را ندارند ؟
    ج- زیرا مزاج ها مختلف است و برای روح ، گرفتن مایع حیاتی از هر مزاجی سخت است .
    چنانکه بعضی از وسیط ها جزیه اعمال اراده نمی توانند مایع حیات از خود خارج کنند .
    و بعضی دیگر بدون اعمال اراده ماده حیاتی از آن ها خارج و پراکنده می شود ! و روح آن را گرفته و بدون تذکر و توجه صاحب ماده آن را بکار می برد !
    این است که همه وسیط ها در قوه و اتعداد مساوی نیستند .
    س- آیا روحی که در ماده تاثیر می کند داخل ماده است یا خارج از ماده ؟
    ج- در هر دو حالت روح در ماده تاثیر می کند زیرا روح در جکاد نفوذ دارد و هیچ عائقی آن را از دخول در محکم ترین جا ها و غلیظ ترین مواد ، باز نمی دارد و نمی تواند مانع شود !
    س- روح چگونه به میز ضربه می زند و آنرا می کوبد ؟
    ج- کوبنده و ضربه وارد کننده میز همان سایل ممزوجی است که آن را حرکت میدهد ، بدین طور که وقتی آن را حرکت می دهد روشنائی آن حرکت را بوسیله چشم یه شما می فهماند وقتی هم که آن را م یکوبد ، هوا آن دا را به وسیله گوش به شما می فهماند و هیچ فرقی ندارد .
    س- حرکت و صدای جماد را توسط روح می توان به شرح مذکور ادراک کرد و فهمید ولی چگونه روح می تواند صدای خود و الفاظ مرکب را به ما بفهماند ؟
    ج – در صورتیکه نفوذ در جماد برای روح سخت نیست ! نفوذ در هوا هم برای او اشکالی ندارد و الفاظ مرکب هم تقلید می کند همان طور که سایر اصوات را تقلید می کند .



    طریقه مکالمه با روح



    س- می گویند روح در حرکت و ضربه زدن به میز دست بکار نمی برد در حالیکه دیده می شود وقتی روح بوسیله ارک پیانو شروع به نواختن الحان و آواز می کند ، مثل آن است که انگشت هائی روی پرده های ساز فشار می آورد که صدا از آن بلند می شود ؟
    ج- برای شما ادراک طبیعت ارواح و چگونگی کار های آن ها مشکل است ، مگر به ذکر مثال هائی که نزدیک به فهم و ذهن شما باشد و هرگز نباید شما طریق کار های خودتان بکنید .
    آیا من به شما نگفتم که کار روح متناسب با طبیعت روح است ؟ و ماده حیاتی جسم زنده را در ماده نفوذ می دهد و این حیات مصنوعی و موقتی می بخشد ؟
    بنابراین وقتی روح انگشت ها را روی پرده های ساز می گذارد به راستی انگشت می گذارد و آن را فشار و حرکت می دهد ! ولی نه بوسیله قوه عضلی که بوسیله لمس فشار و حرکت حادث می شود ، بلکه بوسیله قوه حیاتی که میز را حرکت می دهد آن پرده ها را نیز حرکت داده و صدا احداث می شود .
    گاهی هم بعضی اتفاقات رخ می دهد که فهم آن بر شما بسیار دشوار است و آن این است که بعضی ارواح سفلی ملوت که هنوز گرفتار آلایش دنیا و غرور زندگانی مادی هستند ! در این گونه مواقع گمان می کنند این اعمال را خود آن ها مرتکب می شوند ! مثل آن که در جسم مادی هستند و علت ظهور آن اعمال را نمیدانند ! مثل آنکه آدم عادی حرف میزند ولی اصول و قواعد الفلظ مرکب را نمیداند و نمیفهمد ! و حتی وقتی از این روح سوال می شود که آیا خود شما با دست خودتان ساز می زنید .
    جواب می دهد : بلی – ( با انگشت های خودم با این فشار می دهم ) چون علت اصلی آن را نمی داند و طبعا از او سر می زند بدون آن که بفهمد ! مثل آن که عامی حرف میزند بدون آن که اصول الفاظ و کلمات را بداند و بفهمد !
    س- در بعضی حوادث و اتفاقات روحی مطالبی بروز که به کلی منافی با نوامیس طبیعی است آیا عات این منافات ، اشتباه ارواح در عملیات نیست ؟
    ج- علت ۀن جهل انسان به تمام نوامیس طبیعی است زیرا انسان وقتی عالم به تمام ناموس ها طبیعی می شود که روح علوی مجرد باشد !
    ملاحظه کنید همه روزه اکتشافاتی جدید می شود که اشهاص مغرور و آن ها که خیال می کنند همه چیز را می دانند آن ها را تکذیب می کنند در صورتیکه آن ها را آگاه می نماید .
    پس این اکتشافات سبب می شود که مردم اعتراف به جهل خود کرده و بدانند که علم آن ها جهل است که روزی برای آن ها رسوائی و وبال باشد .
    آیا ملاحظه نمی کنید اختراعات جدید که بوسیله آن ها انسان توانسته است با قوه جذب ، مقاومت کند !؟ مثلا گلوله را از دهان توپ در هوا پرت کنند و طیاره را در آسمان به پرواز و صعود آورند !
    آیا بشر خود خواه و متکبر ، یک روز فکر چنین عملیاتی را می کرد ؟ آیا اگر کسی م یگفت او را تکذیب نمی کردند ؟
    این است نمونه عبرت و آگاهی که باید بشر دست از خود نمائی و غرور و خود ستائی بر دارد و به عجز و جهل خود اعتراف کند و همه چیز را از خداوند آفریننده جهان بداند و بس .
    از قسمت سوال و جواب مذکور معلوم می شود که حرف های قرون وسطی و دوره های تاریک را می گفتند ارواح می توانند کار های فوق طاقت بشر بکنند راست است و طبیعی و البته ننگ و عاری برای علم نیست ، اگر امروز چیزی را کشف کند که دیروز مورد انکار بشر بوده است ! و علت آن که دیروز بشر عقاید قرون وسطی را انکار می کرد همانا تکبر و خود ستائی او بود .
    ولی امروز باید خواهی نخواهی را آن صفت بد کناره کرده و به علم و آثار آن اعتراف کند ، زیرا بداهت این امر طوری است که به جای شک و تردید برای احدی نمی گذارد .
    اینک ما از نو کارهای شگفت آور روح را برای شما نقل می کنیم تا مزید اعتقاد و اطمینان گردد .
    دانشمند بزرگ (والاس) انگلیسی در صفحه 72 از کتاب ( مذهب روحانی ) کار های روح را به شرح ذیل نقل می کند :
    غریب ترین چیزی که من از خانم (نیشول)وسیط معروف مشاهده کردم آوردن گل و میوه بود در اطاقیکه کاملا بسته بود !
    و اولین دفعه که این اتفاق بدست او افتاد در منزل من بود با حضور جمعی از دوستان !
    بعد از آن که چای خوردیم فصل زمستان بود ، ما داخل حجره کوچکی شدیم که درب های آن محکم بسته بود وما دور نشستیم طولی نکشید که دسته های گل زیادی روی میز حاضر شد !
    از جمله گل شقایق و بابونه و اقسام گلهائی که مخصوص بهار بود و تمام برگ های آن تر و تازه و دارای رطوبت شبنم بودند ! من هم تمام آن ها را خشک کرده و نگاه داشتم و صورت مجلس و مشهودات را به امضای تمام حاضرین رساندیم .
    از این حوادث صدها در حضور من توسط خانم مذکور تکرار شد ! چنان که یک دفعه برای ما گل حاضر کرد ! مرتبه دیگر میوه هائیکه حضار از او طلبیدند حاضر کرد .
    در یکی از جلسات یکی از حضار از او گل آفتاب گردان در خواست کرد ، طولی نکشید که گل بزرگ آفتاب گردانی روی میز حاضر شد که بلندی آن شش پا بود و ریشه آن به گل آمیخته بود !

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •