نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: لذتهای رؤیایی عشق و دوست داشتن

  1. #1
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    لذتهای رؤیایی عشق و دوست داشتن

    رؤیاهای شیرین حب و خدمت :



    شودزموند در فصل نهم کتاب " حب پس از مرگ " درباره لذت های رؤیایی حب چنین می گوید : آشنایی به قوانین حیات ستاره ای ( حیات جهان روحی ) و همچنین آگاه شدن به نظر آنها درباره محبت جنس , متضمن این است که ما نخست به مبادی فلسفی متعلق به لذات حب آشنا شویم و بهترین چیز در این مسئله این است که ما بیشتر الهامات خود را کشف کنیم , بخصوص الهاماتی را که مربوط به عواطف حب می باشد و ما در اثنای حیات زمینی خود به آن ها رسیده ایم .

    باید دانست که رِؤیاهای زیبای حیات در جهان ارواح , محدود به افق جنسی که ما در زمین می شناسیم نمی باشد , بلکه به جریان های دیگر هم ارتباط و امتداد دارد ولی همه آن لذات جهان ارواح , عبارت از ابراز این حقیقت است که حیات در هر مکان عبارت از اجتماع کاملی با دیگران می باشد و سزاوار است که ما ارواح آن لذات را همیشه زنده نگهداریم و بدانیم که حب در این اجتماع به منزله قلب تپش کننده است . بخصوص محبت بین زن و مرد که آن محبت انعکاس مادی همان حب مقدس است که روح اعطایی خداوند آن را برای انسان ها حمل می کند و این محبت شامل عناصر جذب و دفع می باشد ؛ و آن جزر و مد حیات است . اگر حیاتی بدون محبت باشد باید از مرگ یاری طلبید .

    برای من ( شودزموند ) پیام هایی از عالم روح رسیده که مفاد آن ها این است : ما با همان خصوصیاتی که در زمین داشتیم در این جهان زندگی نمی کنیم جون افکار ما محدود و متوقف نیست بلکه بطور دائم همه آن نیروهای حیاتی را که به ما احاطه دارند از یک طرف جذب و از طرفی دیگر دفع می کند و همین عمل ما را با یک حس خمع شدن با نیروهای مسلط بر ما پر می کند یعنی در ما حسی به وجود می آید که مایل می شویم از خصوصیات فردی خود بیرون آمده با آن نیروها جمع شده کمال حقیقی پیدا کنیم و همان احساس است که ما را وادار می کند که در اثر غلبه بر مرگ به سوی آن لذت دائمی برویم .

    پس برای مرد و یا زنی که به مرحله تسلط عقل بر ماده رسیده اند خوف و هراسی نیست خواه این مرد و زن در جهان زمینی باشند و خواه در جهان روحی که مسلط به جسد اثیری می گردند . بنا بر این در مملکت محبت کامل ( جهان روحی ) جایی برای مرگ و خوف نیست و رسد محبت در میان دو انسان در عالم روحی با رشد خدمت به دیگران مخلوط می گردد . بنا بر این در عالم روح , حب واقعی بدون انجام خدمت واقعی پیدا نمی شود . چنانکه این مسئله را حتی کودکان جهان روحی هم می دانند . چون برای ما مسلم شده که حب بدون بدون خدمت به دیگری یک خودخواهی قانع کننده است .

  2. #2
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : لذتهای رؤیایی عشق و دوست داشتن

    دوست داشتن و عشق ورزی :



    دوست داشتن و عشق ورزی پس از انتقال به جهان های بالاتر باز هم هست . همانطوری که پس از مرگ و انتقال به جهان اول و یا دوم اثیری هم حس دوست داشتن با ما هست یعنی جسد اثیری همان علاقه و دوست داشتن را که در این جهان با خود داشت , همراه خود می برد منتها در جهان های روحی رشد و نمو عشق و دوست داشتن بیشتر از این جهان است .

    مثلآ عاشقی که در اثر تکامل عقلی به جهان بالاتر از جهان معشوق خود رفته , همیشه در انتظار رسیدن معشوق خود به آن جهان می باشد .

    مرگ از حیث طبیعی یک خواب و یا فراموشی موقت می باشد تا جسد اثیری که از بدن مادی آزاد شده بتواند در یکی از سطوح متناسب با رشد عقلی اش در جهان روحی متولد شود . ( در جهان زمینی مرگ یا انتقال به واسطه ناتوانی بدن مادی از حفظ روح و جسد اثیری به وقوع می پیوندد ولی در حهان های روحی انتقال به جهان بعدی در اثر تکامل و رشد عقلی می باشد چون همه جهان های روحی در واقع جهان های عقلی هستند - مترجم )فراموشی مرگ بدین معنی است که روح در پیشرفت , به محض ورود به جهان خود مشاعر جدیدی را به دست می آورد و در قبال امکانات تازه ای که برای ادامه حیات مشاهده می کند به حیرت و تعجب می افتد . در نتیجه همه آن صورت های متغیر و آرزوهای دور و دراز که در حیات زمینی به آن ها مواجه بود , در حالت برزخی همه آن ها را فراموش می کند ولی همین که در سطح متناسب خود مستقر شد , بتدریج همه آن ملکات زمینی از رنج ها و مسرت ها برایش ظاهر می شوند , منتها اگر روح سعادتمند و کمال یافته باشد , رنج ها و بدبختی های زمینی را فراموش می کند و بر عکس اگر روح فاسد و بزهکار باشد , نیکی ها و شادی ها از نظرش محو می شود اما رنج ها و رنج ها و سختی ها برایش تجلی می کنند . تنها چیزی که مرد و یا زن آن را فراموش نمی کنند , دوست داشتن و عاشقی است ( البته اگر آن عشق جسمانی و شهوانی نباشد فراموش نمی کند ) و در هر کجا باشد به یاد معشوق خود هست همین یاد آوری خاطرات آن عشق مقدس , بهترین خاطره برای موجود کوکبی تازه وارد به جهان اثیری می باشد . این یادآوری عشق حقیقی , مانند ستاره درخشان است که حب را برای آینده نامحدود هم هدایت می کند .

  3. #3
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : لذتهای رؤیایی عشق و دوست داشتن

    فن دوست داشتن :


    شودزموند در فصل بیست و یکم کتابش ضمن بحث از حب ( دوست داشتن ) می گوید : ما اکنون پس از انشاء مرگ ( بیان چگونگی حالت مرگ ) به توضیح چگونگی حب می پردازیم زیرا موجودات جهان روحی حب را بالاترین فن حیات می دانند . آن ها می گویند پدیده حب است که از دو جهت به ما حیات می دهد , یکی اینکه همین قانون حب یعنی جاذبه , سبب تکوین جسد فیزیکی و اثیری ما شده و آن ها زا با هم جمع کرده حیات مادی ما را به وجود آورده است .

    دیگر - به واسطه همین فن حب بعنی علاقه به تکامل و رسیدن به مبدأ اولی جهان هستی است که سبب شده ارواح همه آن رنج ها و درد های بی نهایتی را که وسیله رسیدن به مراحل عالی حیات می باشد , تحمل کنند . و من ( شودزموند ) در اینجا از حب روحی و همچنین از عشقی که در جسد های اثیری ارواح تجلی می کنند , سخن می گویم .

    موجودات روحی که ما هم به زودی پس از مرگ به آنان خواهیم پیوست تمام مراحل حیات جاودانگی خود را در جهان های روحی و ملکوتی به وسیله حب ادامه می دهند , بلی تنها به وسیله محبت و دوست داشتن , البته نمی خواهیم بگوییم که در آنجا یعنی جهان سوم روحی سمرلاند , که یکی از جهان های بی شمار روحی می باشد , اکراه و نفرت نیست زیرا این ادعا صحیح نیست چون جهان سوم روحی ( سمرلاند ) طوری است که بیشتر ما زنده ها پس از مرگ با همه عواطف - نفرت های خود مستقیمآ به آنجا منتقل می شویم , پس برای عده ای از ارواح نفرت و اکراه هم در آنجا هست . ( هر کدام از جهان های روحی از لحاظ ارتعاشات موجی دارای ارتعاشات مخصوص به خود هستند ولی ارواح با حالات مختلف در آن جهان زندگی می کنند . حتی در یک منطقه از جهان سوم , ارواح در روشنایی - مسرت و رفاه هستند , در منطقه دیگر آن ارواح پست و رشد نیافته در تاریکی - ظلمت - نفرت - وحشت فرو رفته اند - مترجم )

    لکن به طور کلی در جهان ارواح , یگانه طریق ادامه حیات , عشق و دوست داشتن است ( عشق به هستی - عشق به مبدأ هستس - عشق به همه ارواح حتی عشق به موجودات زمینی ) این طریقه دوست داشتن روشی است که ما باید در همین جهان با فراگرفتن عشق و محبت به دیگران خودمان را با آن روش وفق دهیم ولی انسان های ستاره ای نظر به مقتضای محیط خود همیشه ضرر و خسران نفرت و انزجار را درک می کنند و از آن ها دوری می نمایند . ما هم در زندگی زمینی زیان و ضرر نفرت و انزجار را احساس مس کنیم منتها به واسطه زندانی شدن در این جسد مادی , همه ما نمی توانیم خود را از نفرت و کینه دور نگهداریم .

    اما از آنجایی که حیات انسان های کوکبی ( موجودات جهان روحی ) روی حب استوار شده , بنا بر این آن ها معنای حب را به یک معنای وسیع تر از دوست داشتن جنس مخالف اطلاق می کنند . با این همه حب جنسی هم در جهان ارواح مانند جهان زمینی اهمیت اساسی دارد . بنا بر این موجودات جهان روحی عشق جنسی را نه به ابتذال می کشانند و نه آن را مسخره می کنند و نه به آن با نظر زشت و پست نگاه می کنند . اکن ما زمینی ها همه این کارها را درباره عشق جنسی انجام می دهیم .

    علت دوم که سبب می شود ارواح در فن عشق هم ماهر و توانا باشند این است که آن ها در جسد اثیری زندگی می کنند نه در پوشش فیزیکی و چون عقل و تفکر در جسد اثیری آزاد تر است , بنا بر این همین رشد و آزادی عقلی آن ها را قادر ساخته که به مسئله عشق و دوست داشتن و به مقتضیات آن حساس تر باشند و اسا حیات خود را روی آن استوار کنند .

    من اشتباه نمی کنم اگر بگویم که انفعالات عشقی در جهان های روحی عمیق تر و لطیف تر از همه فنون حبی که ما در زمین داریم می باشد و فاصله میان این دو عشق به اندازه فاصله عشق ما انسان ها و حیوانات پست است . هر طفل کوکبی ( جهان روحی ) از بدو ولادت خود درک می کند که علاقه به جنس مخالف با همه صورت های مختلفش منشأ سرور و اساس همه عوامل حیات می باشد . او همه چیز را از عشق می داند ( می داند که عشق زیباست و جسد اثیری بر آن عشق جمال خاص می دهد ) و باز هم می داند که مقام عشق برای جسد اثیری مانند مقام عقل و روح می باشد .

    باز هم آن ها می دانند که خداوند در پشت سر همه پدیده هاست و این عشق عقل و روح را او به ما داده است نا از آن ها در راه سلامتی و رفاه خود استفاده کنیم و همین تشخیص هاست که فرق این تعلیمات جنسی را که به اطفال زمین داده می شود با تعلیمات اطفال آسمانی بیان می کند .

    باز هم آن ها خود می دانند که حب زمینی در تحت تسلط یک سلسله قوانین دینی و عرفی قرار گرفته است ولی حب جهان ارواح آزاد از هر گونه قیود می باشد . همانطوری که حضرت مسیح فرموده و با همان حب هم زندگی کرده است . حضرت مسیح هیچگاه نگفت که انسان ها از زندگی واقعی رو گردان شوند , چون خودداری از لذات حب زندگی یک نوع تحکم به فطرت است .

    ولی باید دانست که فرو رفتن در شهوت و یا خودداری از حب ورزیدن دو امر متناقض می باشند و هر دو هم دشمن روح هستند و آن را از پیشرفت و تکامل باز می دارند . با این همه هر عالم فیزیولوژی معاصر می داند که در جهان هستی هر شیء دو رو دارد . همانطوری که در جهان ما شهوت رانی صرف منجر به تنزل روحی و در نتیجه فساد جسم می گردد , همانطور هم یک جمال روحی برای استفاده معنوی هست که به هیچکدام از ملکات ما لطمه نمی زند و حتی زیبایی و لطافت روحی را زیادتر می کند . وقتی که ما زمینی ها به همین مسئله توجه می کنیم و فرق میان این دو حب بگذاریم نصف راه ارتقاء به ملکوت را پیموده ایم .

    پس زشت ترین مناظر در روی زمین ما دو منظره است : یکی منظره زاهدی که نفس خود را معذب می کند و جسم خود را ادب می کند تا خود را از همه لذایذ دنیوی محروم سازد و حتی عقل خود را هم مسخ می کند تا از موهبت حیات و لذات واقعی آن دور نگهدارد , در صورتی که حیات واقعی بدون اینها امکان ندارد .
    منظره دیگری - منظره کسانی است که روح و جسم خود را در شهوت رانی و لذت های صرف بدنی , پاره پاره و متلاشی می سازند .

    موجودات روحی در خلال پنجاه سال اخیر به واسطه ارتباط مکرر با آن ها به ما مطالبی گفته اند که نباید از شنیدن آن ها غافل باشیم و آن مطالب این است که ما با پر کردن جسدمان از شهوت رانی و تمنیات متنوع بی ارزش نمی توانیم داخل یک مملکت حب بشویم بلکه باید با اعتدال و نگهداری نفس از شهوت رانی بیجا و تمنیات ناروا عمل کنیم . این را هم گفته اند که دوستی روحی و معنوی باید مقدم دوستی جسمانی باشد و سعادت جسم تنها آدمی را وادار به از بین بردن سعادت روحی می کند و آن سعادت روحی هم جز با انتخاب ارادی یک جنس مخالف , جهت حیات مشترک کامل نمی گردد .

  4. #4
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : لذتهای رؤیایی عشق و دوست داشتن

    در کتاب واقعیت دنیای روح وزندگی زمینی "دکتر لی"در پیامهای خود از کفیت عشق در دنیای ارواح و تفاوت آن با عشق زمینی این چنین میگوید:
    عشق جسمي، عشق زناشوئي يا عشقي است كه در آن مردان و زنان بطور جسمي بهم ميپيوندند. بر روي زمين زماني ما احساس شور

    و هيجان ميكنيم كه جسمهاي ما با يكديگر ملاقات كرده و عشق را تجربه كنند. اما درك رابطة عشقي بين مرد و زن فاقد بدنهاي

    جسمي، در دنياي روح، براي مردم روي زمين دشوار است. رابطة عشق زناشوئي بين ارواح والا مقام، نزديك به خدا، بسان يك تابلوي

    نقاشي بسيار زيبائي است.

    وجود آن دو در حين رابطة عشق بطور كامل يكي ميشوند، و بدين سبب آنها ميتوانند شور و هيجاني قوي از طريق وجود و قلب خود

    احساس كنند كه وراي احساس عشقي است كه آنها بر روي زمين تجربه كردهاند. اين مثل آفرينش حياتي والاتر در غياب و انكار كامل نفس

    است. مثل اين است كه احساس ميكنيد در دنيائي سحرآميز بسر ميبريد.و آن منظره چنان زيبا است كه نظارهگران براستي سرمست

    ميشوند. شما بيشتر از آنكه احساس شرمندگي و خفت داشته باشيد، آنچنانكه بر روي زمين احساس ميكرديد، ميتوانيد صحنه را با

    تحسين زيبائي همراه با قلبي مملو از صلح و آرامش مشاهده كنيد.

    چون عشق روحي بطور جسمي از طريق اعمال بدن ديده نميشود، براي بعضيها بنظر ميرسد كه اين عشق به آنهائي كه بر روي زمين

    زندگي ميكنند ربطي ندارد. با اينحال اين عشقي است كه براي ساكنان زمين بسيار لازم و ضروري است. از آنجائيكه هر كسي داراي وجود

    دروني است، اگر شما نتوانيد آن را بخوبي پرورش دهيد، براي يكي شدن در مقام زن و شوهر و تكامل عشق در دنياي روح با مشكلات

    بسياري مواجه خواهيد شد.حال اين زوج چگونه ميتوانند كه عشق كامل را تجربه كنند؟ وقتيكه قلب شوهر در احترام به همسرش و قلب

    زن در عشق به شوهرش يكي شوند، عشق آنها ميتواند توسعه يافته و در جهت كمال بالغ شود. چون براي دستيابي به اين امر در دنياي

    روح به زمان بيشتري نياز است، در زمان زندگي بر روي زمين، بايد سعي نمائيد تا با بدن جسمي خودتان، قلبتان را پرورش داده و ميوة

    عشق كامل را برداشت كنيد.براي نتيجه، ما ميبايست زندگي كوتاه زميني خود را در انتظار عشق كامل بخوبي مورد استفاده قرار دهيم،

    عشقي كه در بهشت در انتظار زوج بالغ و كامل خواهد بود. زوجها با پرورش و تشويق يكديگر در دستيابي به عشق راستين، ميوة عشق

    كامل را برداشت ميكنند. و اما عشق الهی بسان عشق بدون قيد و شرط والدين نسبت به فرزندانشان، خدا در زمان آفرينش ما انسانها،

    عنصري نامحدود و بيكران را به ما اعطاء نموده است. اين عشق الهي است. اما بواسطة سقوط بشر و تغييرات متعاقب آن در طي اعصار،

    استاندارد اصيل عشق اعطاء شده از جانب خدا، تحريف و خراب شده است. به اين سبب قلب خدا مملو از دردي عظيم شد. بنابراين، با

    شناخت ارزش عشق بنيادي و بدون قيد و شرط خدا، راه آزادي و رهائي ساكنان جهنم گشوده شده و جهنم نابود خواهد شد.

    عشق جسمي و عشق روحي ميبايست تنها بين زن و شوهر وجود داشته باشد. اما بسبب نابودي اين نوع روابط عشق، بشريت از پاية

    عشق الهي جدا و دور شدهاند. عنصر نامحدود و بيكران اعطاء شده از جانب خدا عشق است. اين عشق، خواهان فدا كردن و دهش دوباره

    و دوباره بوده و ميزان آن بدنبال فداكاري بزرگتر و عظيمتر ميشود. اما بدليل نابودي و فساد ريشه، امروزه راه براي بازسازي بسيار دشوار

    گشته است .بنابراين با يكي شدن با عشق اعطائي از جانب خدا، راه براي آزادي تمامي بشريت گشوده شده، و جهنم در دنياي ابدي نابود

    و محو خواهد شد. بر اين اساس، اگر ما به يكديگر عشق ورزيده و اعتماد كنيم، نه جهنم و نه جنگ بشريت را روبروي يكديگر قرار خواهد

    داد. ما با بفساد كشيدن ريشه، به زندگي خود سمت و جهت دادهايم، و به اين علت دنياي روح بسيار پيچيده و درهم و برهم شده و

    مجازاتهاي همراه با ناله و درد جهنم پا به عرصة وجود نهاده است. ما ميبايست عشق فطري اعطاء شده از جانب خدا و عشق زناشوئي

    را در خود پرورش داده، آن را حفظ نمائيم.

  5. #5
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    پاسخ : لذتهای رؤیایی عشق و دوست داشتن

    در قسمتی عشق والدین به فرزند را با عشق الهی مقایسه شده است . از نظر ما علاقه والدین به فرزندان تا حد زیادی تابع غریزه است , همچنین نمی توان آن را بی قید و شرط نامید , برخی از رفتارهای والدین که به آن علاقه اطلاق می شود ناشی از خود خواهیست که در نهاد هر انسانی وجود دارد ولی برخی بهتر بر آن فائق آمده اند . البته ما به هیچ وجه قصد نداریم علاقه والدین به فرزند را بی ارزش بینگاریم ولی از دیدگاه ما با عشق الهی قابل قیاس نیست . اما در مورد عشق زن و مرد به یکدیگر : توصیف و توضیح عشق واقعی ( البته کلمه عشق نیازی به پسوند واقعی ندارد چون حقیقت محض است , ولی مفهوم این واژه مقدس بوسیله ما انسان ها بسیار دگرگون شده است و گاهی نیاز پیدا می کنیم از اینگونه پسوند ها استفاده کنیم ! ا واضح است که هر دگرگونی در معنای ظاهری به هیچ وجه به معنای حقیقی آن لطمه نمی زند , اینها فقط یک نامگذاری ساده است . عشق هدیه ایست الهی و جاودان که در وجود انسان نهاده شده و تفکیک پذیر نیست , کافیست به خوشتن خویش باز گردیم ) به هیچ وجه امکان پذیر نیست به طور بسیار ناقص و در چند جمله می توان گفت : عشق بین زن ومرد پیوندی می زند برای تکامل و یگانگی , برای یکی شدن , مرد و زن نه فقط از نظر جسمی بلکه بسیار بسیار قوی تر از بعد جسمانی در بعد روحانی به هم پیوند می خورند از احساسات و عواطف گرفته تا ... در اینصورت نه تنها هیچ خفتی به همراه ندارد بلکه نهایت افتخار وشادمانیست و منجر به درک لذت های عمیق معنوی می گردد . تلاش زوج در جهت بالا بردن سطح معنوی یکدیگر است و این تلاشیست مقدس در جهت یگانگی وکمال

    (( اما درك رابطة عشقي بين مرد و زن فاقد بدنهاي جسمي، در دنياي روح، براي مردم روي زمين دشوار است ))

    اگر کسی عشق را یک علاقه سطحی بداند قطعآ همینطور است ولی برای کسانی که در این دنیا عشق را به معنای واقعی تجربه کرده باشند و به معنای عمیق آن دست یافته باشند , درک عشق در دنیای روح هم امکان پذیر است .( همانطور که در متن ارسالی شما هم به این موضوع اشاره شده بود )

    (( چون عشق روحي بطور جسمي از طريق اعمال بدن ديده نميشود، براي بعضيها بنظر ميرسد كه اين عشق به آنهائي كه بر روي زمين زندگي ميكنند ربطي ندارد ))

    روی زمین در یک عشق کامل جسم و روح هر دو درگیر هستند , با توجه به اینکه سهم روح خیلی بیشتر است . عشاق , عاشق همه وجود معشوقند به همین دلیل است که حتی اگر معشوق معلول هم باشد در عشق عاشق خللی وارد نمی شود .عشق بینایی محض است ( بر خلاف تصور عده ای که می گویند عاشق کور است , نام هراحساسی و هر پیوندی را عشق نگذاریم , پیوندی که به شکست و گسستگی برسد از آغاز عاشقانه نبوده است ) عاشق روح معشوق را لمس نموده و با آن پیوند می خورد ولی بالاخره ما در کالبد جسمانی هستیم و رابطه عاشقانه همراه با پیوند جسمانی نیز هست و با رهایی از کالبد جسمانی می توان عشق را به گونه ای کمال یافته تر تجربه کرد ولی در این دنیا رابطه جسمانی منجر به درک روحانی بیشتر و تکامل بیشتر عشق می گردد و حذف آن از به کمال رسیدن و بالیدن عشق جلوگیری می کند .

    برای درک عشق کافیست به درون توجه کنیم و حجاب از دل برداریم , در این میان مانع اصلی نفس ماست و پیروز شدن بر آن نهایت پیروزی هر انسانیست .


    امیدواریم این بیان ناقص مطالب مورد نظر ما را رسانده باشد .



    در پناه آفریننده عشق
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دوست داشتن چه نشانه هایی دارد؟
    توسط ارسطو در انجمن روانشناسي و روان پزشكي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۴ اردیبهشت ۸۹, ۲۰:۳۵
  2. زیبایی را دوست بدار....
    توسط hamid192 در انجمن زبان و ادبیات فارسی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۰ مهر ۸۸, ۱۱:۵۳
  3. اکبری: دوست ندارم میرزایی بازی های ما را گزارش کند.
    توسط neda در انجمن بایگانی اخبار فوتبال ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۸ آبان ۸۷, ۱۰:۳۸
  4. لذتهای رؤیایی عشق و دوست داشتن
    توسط hrg1356 در انجمن دل باختگی و وصلت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۶ مهر ۸۶, ۱۷:۵۳
  5. لذتهای رؤیایی عشق و دوست داشتن
    توسط hrg1356 در انجمن دل باختگی و وصلت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۳ مرداد ۸۶, ۰۰:۱۲

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •