1) مردم زميني
نخست، به مردم روي زمين نگاهي بياندازيم. مردم زميني با چشمان جسمي ميبينند، با احساسات جسمي لمس ميكنند و بطور جسمي عمل ميكنند. انسانهاي زميني بطور جسمي در زمان و مكاني محدود زندگي ميكنند. براي مثال: انسانها در طي دورههاي 10، 20، يا 60 سال زندگي ميكنند. همچنين بر روي زمين، اگر من خواهان چيزي (مفعولي) باشم، بطور خود به خود توانائي دستيابي به آن دست ندارم. مردم روي زمين ممكن است كه چيزهائي را بطور مصنوعي بسازند، اما نميتوانند بطور دقيق به چيزي كه در انديشة آنها بوده حيات و شكل دهند. مردم زميني گرسنه ميشوند، اما اگر حركت نكنند، چيزي نميخورند. همچنين بخاطر محدوديت در ميدان عمل، اگر كسي در حوزة انديشه و ذهنش دلش براي شما تنگ شود، اين دلتنگي فقط در همان حوزه باقي خواهد ماند. همچنين اگر به دردي جسمي مبتلا شده باشيد، راه علاج آن را دقيقاً نميدانيد. بعنوان مثال، وقتيكه مردم با ايمان بيمار ميشوند، براي شفا يافتن به دعا و ديگر حركاتي اينچنين روي ميآورندو برخي ديگر به بيمارستان ميروند.

2) مردم روحي
انسانهاي روحي متفاوت هستند. بخاطر عدم وجود بدن جسمي در محدود ساختن آنها، حوزة نامحدودي براي عمل دارند. بطور مثال، چه در مورد نگاه كردن يا لمس كردن و چه در مورد عمل كردن، چون بلافاصله با فكر و انديشة شما شكل ميگيرد، زمان وجود ندارد. چون انسانهاي روحي ميتوانند بطور همزمان با انديشة خود چيزي را حركت دهند، درست مثل لمس كردن با دست، زمان خلاصه شده و به شخص ديگر نيازي نيست كه در حل يك مشكل به شما كمك و مساعدت كند. در همان لحظه كه فردي ميانديشد، فردي ديگر آن را دريافت ميكند، در اينصورت نيازي به كلمات نيست. يك انسان روحي با توسعة دقيق و صريح منطق خود، ميتواند جزئيات دقيق آن را به ديگري انتقال دهد، و آنها درست در برابر چهرة شخص ديگر پديدار خواهند شد. بدينسان ميتوانيد بسرعت وضعيت و شرايط خود را بيان كنيد چرا كه طرف مقابل شما بيدرنگ احساس شما را درك خواهد كرد.
انسانهاي روح ميتوانند از تمامي مراحل آفرينش خدا از لحظات آغازين آن و همچنين از تمامي چيزي را كه ما آن را انسان ميناميم، آگاهي حاصل كنند، در نتيجه ما هرگز نميتوانيم باعث درد و رنج خدا شويم.
اگر انسانهاي روحي در محيط فعاليت خودشان سخت كار كنند، بعنوان بالاترين استاد آن حرفه رشد و نمو نموده و پاداش خود را دريافت خواهند كرد. در نتيجه حرص و طمعي وجود نداشته و آنها همواره قيافه و چهرهاي آرام خواهند داشت.
بعبارت ديگر، براي رفع مشكل غذا و لباس، آزردگي و دلخوري وجود نداشته و قيافة ظاهري ما همواره متواضع و ملايم باقي خواهد ماند. اگر تفاوتهاي انسانهاي روحي و انسانهاي جسمي را خلاصه كنم، مردم جسمي در يك فضاي محدود عمل كرده و زندگي ميكنند. آنها در حركت و رفع مسائل دشوار مشغول باقي ميمانند و بخاطر نيازهاي غذائي و لباس رنج ميكشند. اما انسانهاي روحي ميتوانند آزادانه در فضائي نامحدود حركت كنند، و چون نگراني براي غذا و لباس از بين رفته است، آنها بطور نامحدودي نوراني و متواضع هستند.