نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: روند حلول روح در جسم

  1. #1
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    روند حلول روح در جسم

    روند تجسد در واقع يك عمر به طول مي انجامد. اين امري نيست كه در هنگام تولد رخ داده و بعد پايان يابد . تجسد جنبشي سازمان يافته است در روح كه طي ان ارتعاشات يا خصوصيات برتر و بالتر روح از طريق عبور از كانالهاي لطيفتر به سوي پايين مي تابند و پس از گذر از كالبدهاي خشن تر نهايتا به كالبد فيزيكي مي رسند . در طي رشد اين انرزي هاي متوالي مورد استفاده فرد قرار مي گيرد . هر يك از مراحل عمده دوران حيات انسانبا ارتعاشات تازه و برتر و فعاليت چاكراهاي ديگر همراه مي باشند.به اين صورت در هر مرحله انرزي و اگاهي تازه اي در خدمت شكوفايي فرد قرار مي گيرد . هر يك از مراحل ياد شده تجربيات و تعاليم تازه اي را فرا روي انسان قرار مي دهد روند حلول توسط خويش برتر هدايت مي گردد. عمل حلول روح توسط مادام بلا واتسكي و اخيرا توسط ايوا پيركس مورد بحث قرار گرفته است بتابر اظهارات وي روحي كه مي خواهد حلول پيدا كندبراي طرح ريزي زندگي كه در پيش رو دارد با راهنمايان معنوي ديدار مي كند و در اين ملاقات روح و راهنمايان وظايفي را كه او در جهت رشد خود مي بايست انجام دهد كارمايي كه روبرو شدن با ان ضروري است و باورهاي منفي اي را كه وي در طي تجربياتش مي بايست از خود بزدايد مطمح نظر قرار مي دهد اين وظايف زندگي معمولا به تكليف فرد بستگي دارد به عنوان مثال شايد فرد مي بايست قابليت رهبري را در خود تقويت كند چنين فردي پس از ورود به كالبد فيزيكي با شرايطي روبرو ميشود كه رهبري در حكم كليد است شرايط هر فرد كاملا با ديگري متفاوت است مانند اينكه شخص در يك خانواده اي كه در رهبري يك پيشينه طولاني دارد متولد شود يا انكه در خانواده معمولي متولد شود كه حتي به رهبران به ديد منفي بنگرند و چنين شخصي وظيفه سختتري دارد بنا به اظهارات پيراكس ميزان مشاوره اي كه روح از راهنمايان خود دريافت مي كند تا وقايع و شرايط زندگي خود را تعيين كند به درجه بلوغ او بستگي دارد خانواده و محيط فيزيكي برگزيده ميشود كه دقيقا ميزان انرزي هاي مورد احتياج روح فرد را تجهيز مي كند و روح هم وظيفه اي شخصي دارد و هم تكليفي جهاني كه به اين دنيا بيايد . اين نقشه ان چنان دقيق و منحصر به فرد است كه فرد با انجام تكليف فردي انرژيهاي مورد لزوم براي اغاز مسير تكليف جهاني را ازاد مي سازد روح پس از مرحله طرح ريزي به تدريج اگاهي كيهاني روح را از دست مي دهد . اين امر را مي توان بدين صورت در نظر گرفت كه پيوندي از جنس انرزي بين روح و تخم بارور شده بوجود مي ايد در اين هنگام زهدان اتري تشكيل ميشود تا روحي را كه وارد ان خواهد شد از هر گونه تاثيري به جز تاثيرات مادري حفظ نمايد در حالي كه جسم درون زهدان رشد مي كند روح بتدريج جاذبه انرا حس مي كند و بطور كاملا اگاهانه با ان ارتباط برقرار مي كند . روح بطور ناگهاني و در يك لحظه ازين رابطه اگاه ميشود و درين هنگام اذرخشي قدرتمند از جنس انرزي اگاه به سوي جسم در حال شكل كيري پرتاب ميشود و به درون ان حلول مي كند . سپس مجددا اگاهي خود را از دست مي دهد و ذره ذره در اگاهي فيزيكي بيدار ميشود . اين بارقه قدرتمند اگاهي با دوران جنبش جنين در رحم مادر مطابقت دارد.تولد در زماني منحصر به فرد صورت مي گيرد دراين هنگام روح زهدان اتري محافظ خود را از دست مي دهد . براي نخستين بار در معرض تاثيرات محيطي قرار مي گيرد اين اولين باري است كه او در درياي انرزي محيط تنها ميشود و با ان تماس حاصل مي كند به علاوه در هنگام تولد كالبدهاي اسماني براي نخستين بار بر حوزه انرژي جديد روح تاثير مي گذارند و در همين هنگام است كه حوزه انرزي جديد به درياي انرزي پيوسته و ان را وسعت مي بخشد . اين همانند صداي نتي تازه است كه به سمفوني حيات افزوده ميشود
    روند بيداري تدريجي به روي جهان فيزيكي پس از تولد ادامه مي يابد درين دوره نوزاد به تناوب مي خوابد و روح كالبدهاي برتر انرزي خود را اشغال مي كندو در اين حال كالبد فيزيكي و اتري را به حال خود مي گذارد تا به وظيفه پر مشغله سازماندهي ساختمان كالبدي بپردازد . در مراحل نخستين وظيفه كودك عادت كردن به محدوديتهاي فيزيكي و جهان سه بعدي هست . در دوران حلول نوزادان زيادي تا حدودي از جهان معنوي اگاهي دارند و در تلاشند تا همراهان معنوي خويش را فراموش كنندد
    در دوران حلول و طي روند گشودن چاكراي ريشه براي اتصال به طبقه فيزيكي روح مرتبا از طريق چاكراي تاج در حال رفت و امد هست چاكراي ريشه مانند قيف بسيار باريك و چاكراي تاج مانند قيفي با دهانه اي بسيار گشاد است . ساير چاكراها مانند فنجان چيني كوچكي بوده و بوسيله معبري باريك از انرژي به نخاع متصل مي باشند درين دوران حوزه انرژي كودك بي شكل و داراي رنگ ابي يا خاكستري است .هنگامي كه توجه نوزاد به جسمي در طبقه فيزيكي معطوف ميشود هاله او بخصوص در ناحيه سر منقبض شده و مي درخشد و با كم شدن توجه هاله كم رنگ تر ميشود هر تجربه مقداري رنگ به هاله مي افزايد و فرديت او را وسعت مي بخشد...

  2. #2
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    پاسخ : روند حلول روح در جسم

    ساماندهي هاله در طول زندگي بدين طريق ادامه مي يابد تا جايي كه تمام تجربيات فرد را مي توان در هاله رديابي نمود . پس از تولد رابطه اي بسيار قدرتمند از جنس انرژي بين مادر و فرزند باقي مي ماند گاهي ازين ارتباط به نام پلاسماي بيولوژيك نام مي برند به هنگام تولد اين ارتباط داراي بيشترين قدرت است و با رشد كودك به تدريج از وضوح ان كاسته ميشود ولي در طول زندگي هم چنان باقي است اين ارتباط نسخه رواني بند ناف است و كودكان در طي ساليان زندگي بواسطه ان ارتباط خود را والدين حفظ مي نمايند بسياري اوقات با وجود فاصله زياد بين طرفين اين رابطه در بعد فيزيكي از تجربه دهشتناك ديگري اگاه ميشود . حوزه انرژي كودكان كاملا باز و در برابر اتمسفري كه در ان زندگي مي كنند بشدت اسيب پذير هستند . تمام چاكراهاي كودك باز هستند . به اين معني كه براي باز تابيدن تاثيرات خارجي لايه محافظ ندارند و اين امر كودك را بسيار تاثير پذير مي كند . در اوان هفت سالگي پرده اي محافظ در ناحيه ورودي چاكراها تشكيل مي يا بد كه در برابر تاثيرات خارجي همچون صافي عمل مي كند و كودك ديگر مانند گذشته اسيب پذير نيست و صاحب شخصيت مستقلي شده است . اغلب اوقات مي توان ديد كه چگونه كودكي در دامان پدر يا مادر خود ارميده است يا در جوار انها نشسته است در چنين حالتي حوزه انرژي والدين كودك را از تاثيرات خارجي حفظ مي كند . خشم والدين همچون ضربه فيزيكي به سيستم انرژي كودك شوك وارد مي سازد و غصه و افسردگي چون مهي او را در خود فرو مي برد .
    در اوان دو سالگي روندي اغاز ميشود كه طي ان كودك والدين را به مثابه متعلقات خويش مي داند و احساس تملك دارد پدر من مادر من و رنگهاي قرمز و نارنجي و صورتي رنگهاي غالب هاله او هستند . او در حال اموختن برقراري ارتباط با ديگران و نوعي عشق ابتدايي هست از ديدگاه حوزه انرژي او اكنون مي تواند از مادر خود جدا شود و به ريسمان اتري كه اين دو را بهم پيوند مي دهد بسنده كند و در عين حال مي تواند برگردد و ببيند كه مادر زياد دور نيست و بدين ترتيب روند استقلال و هويت اغاز ميشود البته فضاي اطراف كودك معمولا از انرژي ابي تشكيل شده كه كودك ترجيح ميدهد به تنهايي درين فضا بازي كند يا چنانچه به هم بازي خود اجازه ورود بدهد بدقت مراقب هست تا مزاحمت زيادي در فضاي شخصيش ايجاد نگردد البته در اين سن كودك هنوز بشدت نسبت به همه چيز احساس وابستگي ميكند ولي در تقلاست تا شخصيت يگانه خودش را بيابد اشيا شخصي او به ابزاري جهت ابراز شخصيت مبدل ميشود بخصوص در سنين پنج تا هفت سال اين تعلق به اسباب بازي شديد تر ميشود و براي پاسداري از اشيا خود كه در ابراز هويت او موثرند انرژي خاصي مي تند . در حوالي سن هفت سالگي كودك مقدار زيادي انرژي طلايي را به اين فضا مي افزايد . فضاي او اكنون وسيعتر و داراي وابستگي كمتري به مامان و به روي مهمانها گشوده تر مي گردد . او با حصول دركي روشنتر از خويشتن به تدريج وجه تشابه خودش با ديگران را بهتر درك مي كند و اجازه ابراز وجود بيشتري به ديگران مي دهد ميهمان اكنون مجاز است اشكال انرژي خود را در فضاي خصوصي او خلق كند بدين ترتيب همه چيز سرگرم كننده تر و زنده تر ميشود و زندگي خيالي توسعه مي يابد . يكي از چيزهايي كه تمام اين اعمال را ممكن ميسازد اين است كه در هفت سالگي تمام چاكراها داراي محفظ ميشود و مي تواند از انرژيهاي تاثير گذار محيط را بيشتر تصفيه كند و بنابراين كودك امنيت بيشتري احساس مي كند ....

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •