به نام دوست

بارالها عطا کن به من سینه ای گشاده ، زبانی فصیح و آسانی کارها را تا بتوانم منظورم را برسانم .



عالم قبل از این عالم

طبق احادیث بسیاری که نه انکارشان ممکن است و نه محل تردید و شک است ، پیشوایان اسلام فرموده اند :

خدای تعالی تمامی ارواح انسانها از حضرت آدم تا آخرین انسان را دو هزار سال قبل از این بدنهای امروزی خلق فرموده و با توجه به اینکه به دلایل آیه شریفه قرآن(سوره اعراف آیه 172) به ضمیمه تفاسیری که شده است وقتی حضرت آدم (ع) خلق شد ، همه ذریه اش حاضر بودند و خدای تعالی آنها را مورد خطاب قرارداد و فرمود : آیا من خدای شما نیستم ؟ همه آنها گفتند : چرا تو خدای ما هستی .

در اسلام به این عالم ،(عالم ذر ) می گویند ، زیرا همراه با خلق ارواح ما بدنهای ما نیز به صورت همین بدنهای امروزی با تمام خصوصیاتش نیز به صورت ذره ای خلق شد و ارواح ما در آن بدنها جای گرفتند .

سولاتی را در این تایپیک مطرح کرده ام و جواب آنها رانیز با توجه به احادیث اسلامی بیان نموده ام تا با این عالم بیشتر آشنا شویم .

( منبع این نوشته ها کتاب در محضر استاد 2 نوشته آیت الله سید حسن ابطحی می باشد )

سوال اول

عالم ذر چه عالمی است ؟

ارواح افراد بشر دو هزار سال قبل از خلقت بدن خاکی حضرت آدم خلق شده و وقتی بدن حضرت آدم خلق شد از صلب او و یا از کتف چپ و راست او ذراتی به شکل این بدنهای امروزی و به تعداد کل ارواح انسانها بیرون آمد .

این ذرات کاملا مشابه همین بدن خاکی امروز بشر بودند . وقتی حضرت آدم آنها را مشاهده کرد ، جمیع خصوصیات ساختمانی آنها را دید و به عبارت دیگر این ذرات ماکت ساختمان بدن دنیایی بشر بودند و حتی رنگ پوست و خصوصیات قیافه و قد و قواره انسان در آن مشخص بوده است و این ارواح به آن ذرات تعلق گرفتند تا اهل این عالم شوند و تعلقی به این عالم پیدا کنند و محل زندگی خود را به این وسیله معلوم نمایند و با بینش کامل با خدا در مقابل آنچه در عالم ارواح تعلیم گرفته اند ، در عالم ذر میثاق و پیمان ببندند .

و در همین عالم از آنها تعهد گرفته شد که عبادت شیطان را نکنند و علاقه به دنیا نبندند و در آن زهد بورزند . و لذا در حقیقت عالم ارواح ، عالم تعلیم گرفتن بود و عالم ذر ، عالم تعهد و پیمان بر عمل به آن تعلیمات می باشد ( بحار الانوار جلد 64 صفحه 116 حدیث 24)

سوال دوم .

آیا ارواح در عالم ارواح و عالم ذر می توانسته اند گناه هم بکنند یا مثل ملائکه از گناه و نافرمانی مبرا بوده اند ؟


وقتی خدا روح بشر را خلق کرد او را فقط و فقط قوه دراکه بسیار قویی خلق فرمود ولی پس از آنکه در عالم ارواح به مدرسه مخصوص آن عالم رفت دارای عقل شد و به او اختیار دادند تا بتواند ارزش خود را نشان دهد و بتواند با فضیلت و روی اختیار خودش به طرف کمالات حرکت کند و طبیعی است که اگر اختیار به موجودی داده شود هم ممکن است کار خوب کند و هم ممکن است کار بد بکند ( بحار جلد 58 ص 133 ح 6)
لذا جمعی از ارواح که در مدرسه ( منظور از مدرسه مخصوص عالم ارواح مدرسه ای است که در آن تمام مسائل توحیدی و فضایل انسانی
در آن مدرسه به همه تعلیم داده شده بود ) به دروس خوب توجه نکرده بودند ، در (عالم ذر) نافرمانی کردند، لذا در عالم دنیا و عوالم بعد که جزا خانه آن عالم است به مشقت و زحمت و بد بختی و کم توفیقی و دوری زمانی و مکانی از حقایق و خلاصه محرومیتهای مختلف می افتند و باید آن زحمتها را به جبران نافرمانیهای گذشته خود تحمل کنند تا هم عذاب معصیتهایی که در (عالم ذر ) کرده اند را بکشند و هم خود را بهتر در سعادت و یا شقاوت معرفی کنند .

یعنی اگر به معصیتها(در این دنیا) ادامه دادند ، بدبخت تر می گردند و اگر جبران گذشته را کردند و خود را به سعادت رساندند بافضیلتر از دیگران خواهند بود (زیرا کسی که در یک محیط گناه آلود به سمت گناه نرود و راه درست را پیش بگیرد مسلما از بقیه کسانی که در آن محیط قرار نگرفته اند برتر است و خدا به کسی ظلم نمی کند )

توضیح بیشتری می دهم تا مطلب را کاملا درک کنید .

شما در دنیا می بینید که جمعی از نظر مکانی در دامن پدر و مادری متدین و دانشمند متولد می شوند ، ولی در مقابل جمعی هم در مکانهای دور از دین و حق و حقیقت و بلکه در دامن پدر و مادری غیر متدین و یا کافر متولد می گردند .

یا جمعی از نظر خلقت کامل و یا حلال زاده و دارای وسائل عبودیت و اقتضائ کارهای خوب و صلاح ، از رحم به جهان پا میگذارند ولی در مقابل گروهی ناقص لخلقه و یا ... و دارای وسائط گناه و اقتضائ بدی ها متولد می شوند ، طبیعی است همان گونه که اولی مکلف است و باید پیروی از حق و حقیقت کند، دومی هم باید پیرو حق و حقیقت باشد ولی زحمت و ناراحتی این دو در راه رسیدن به حقیقت مساوی نیست ، اینجا چه شده که او به راحتی به حقیقت برسد ولی این با آن همه زحمت و مشقت باید خود را به حقیقت و دین صحیح برساند ؟

من الان شرح این اختلاف تکوینی سعادت و شقاوت را برای تو می دهم .
اگر یادت باشد گفتم : خدای تعالی همه ارواح را مساوی خلق فرمود ، سپس در اثر داشتن اختیار ، بعضی از آنها از جهل و شیطان در عالم ذر پیروی کردند و در مدرسه از یاد گرفتن علوم و حقایق تنیلی نمودند که یا مردود شدند و یا نمره کمی آوردند . آنها را خدا به این وسیله تنبیه کرد، یا واضحتر بگویم آنچه لیاقت داشتند به آنها داد یعنی وقتی می خواست آنها را وارد دنیا کند در میان این قالبها و این طینتها و این بدنها که بعضی زمینه سعادت داشتند و بعضی آن زمینه را نداشتند وارد کرد و این علت برای اختلافات گوناگونی افراد بشر گردید ( بحار الانوار جلد 64 حدیث 24) و لذا افراد بشر از همه جهات با هم مختلفند .

سوال سوم .

آیا در عالم ارواح و یا در عالم ذر همه علومی که در دنیا هست به ما تعلیم داده اند و بر آنها از ما پیمان و میثاق گرفته اند ؟

ما آنچه را در دنیا می دانیم در حقیقت به دو بخش تقسیم می شود ، یک دسته علوم استدلالی و عقلی است که آنها را به یاد می آوریم ، اینها همان علومی است که در عالم ارواح یاد گرفته ایم . ولی بعضی از علوم قراردادی است یعنی مردم دنیا برای آنکه بتوانند کارها را آسانتر انجام دهند قراردادهایی بین خود گذاشته اند و آن اصطلاحات را به کار می بنددند ، مثل علوم ریاضی و طب و سایر علوم مادی و هنری که البته اینها در آن عالم نبوده است .


سوال چهارم .

آیا فرقی بین غرایزی که در حیوانات وجود دارد با آنچه انسان میداند و در عالم ارواح یاد گرفته ، هست یا خیر ؟

در حیوانات شعوری است که آن را شعور حیوانی می نامیم و آن بدون تعقل است ، یعنی حیوانی که گیاهخوار است و به طرف گیاه می رود ، هیچگاه تعقل نمی کند که آیا این گیاه برای او مفید است یا نه، بلکه ناخود آگاه به این کار ملاردت می کند ، هم چنین سایر غرایز که در هر حیوانی وجود دارد .

آنها را خدا بدون آنکه خودشان بفهمند این چنین خلق کرده است و آنها هم به سوی همان راهی که خدا برای نظم عالم خلقت قرارشان داده می روند ولی علوم فطری و عقلی که در بشر وجود دارد این چنین نیست یلکه با آگاهی کامل است .

مثلا شما با آگاهی کامل می دانید ظلم بد است و بدی ظلم را تعقل میکنید و طبیعی است که هر علمی را معلمی و هر آگاهی را آگاه کننده ای لازم است و لذا می گوییم : غرایزی که در حیوانات است و یا در جنبه حیوانی است مثل غریزه جنسی و سایر غرایز حیوانی که ناخود آگاه و بدون تعقل انسان و یا حیوان به سوی آن می رود بدون معلم بوده بلکه خدای بزرگ آنها را در وجود انسان برای نظم عالم دنیا خلق کرده و آنها رابه جریان غریزه ای وادار فرموده است .
ولی اکثر علوم استدلالی و عقلی که بشر یا آن را فراموش کرده و یا متوجه است از این قبیل نبوده بلکه باید بگوییم که به او تعلیم داده اند .

سوال پنجم

ما از کجا بدانیم که آنچه برای ما استدلال می کنند و ما آن را یاد می گیریم ، قبلا آنها را به ما تعلیم داده اند و بعد ما آنها را فراموش کرده ایم ؟

فرق بین یاد گرفتن و یاد آمدن این است که وقتی ما چیزی را یاد می گیریم و هیچ سابقه ذهنی از آن نداریم مثل وقتی که برای اولین بار به خانه ای می رویم و هیچ تصدیق و تکذیبی درباره آن خانه که چگونه ساخته شده است نداریم .

ولی وقتی که چیزی به یادمان می آید مثل وقتی است که برای دومین بار به خانه ای که خصوصیاتش را فراموش کرده ایم می رویم ، به مجردی که چشممان به آن خانه می افتد همه آنچه را که بار اول دیده بودیم به یادمان می آید و درباره آن تصدیق و یا اگر چیزی از آن تغییر کرده باشد تکذیب داریم .

این علوم هم که بشر در عالم ارواح یاد گرفته و فراموش کرده مثل وقتی است که چیزی را دیده و فراموش کرده است ، لذا وقتی برای او استدلا ل می کنند و او را ارجاع به عقلش می دهند عینا مثل کسی است که دست او را بگیرند و به اتاقی که خصوصیات آنرا فراموش کرده ببرند . چطور یکدفعه میگوید : هان ، این اتاق را من قبلا دیده بودم ، همان طور این علوم را فورا به یاد می آورد و میگوید : صحیح است ، مطلب از نظر عقلی همین طور است که می گویید . روی همین اصل است که خدای تعالی نام پیامبرش را مذًکر و اسم قرآن را ذکر گذاشته است و می گوید ( انما انت مذکر ) و نیز می گوید (انا نحن نزلنا الذکر)