شکل دگر خنديدن
تعريفي بر طنز


مهمترين و جدي ترين شاخه موضوعي مضحکه است . طنز را نيز مانند شعر ، تعاريف بسيار وليکن ناجامعي وجود دارد .

به واقع طنز چيست ؟ آيا مي توان از آن به عنوان «قلقلک دادن به ارواح اعيان و والا به قصد آگاه کردن شادمانه ي آنها از موضوعي » ياد کرد ؟ «تصوير هنريِ اجتماعِ نقيضين و ضدّين» يا « انتقادي که به صورت خنده آور و مضحک بيان مي شود »؟ «شعري در نکوهش شرارت يا بلاهت » که « هدف راستينش اصلاح پليدي هاست » ؟ و نيز گفته اند :« طنز نوعي آينه است که نظاره گران عموما چهره هر کس را در آن به جز چهره خويش ، تماشا مي کنند »

شايد بتوان گفت : همه اينها طنز است و هيچ کدامشان نيست و تشايد توصيف طنز اين باشد که : « بياني است که در تعريف جامع ومانعي نمي گنجد يا لااقل تا کنون نگنجيده است !»

آميختگي طنز با ادبيات جدي در تاريخ ادبيات ايران ، پيشينه اي ديرين دارد .اين واقعيتي غير قابل انکار است که کتابهاي مستقل طنز ( به معني واقعي کلمه ) در تاريخ ادبيات کلاسيک ايرا ن به عدد انگشتان دست نيز نمي رسد . ولي اين واقعيت نبايد حضور پر بار و هميشگي طنز را در کليه سطوح ادبيات ايران زير سوال ببرد . سايه حضور طنز به صورت تجانس زيبا ، شيوا و شيريني در اکثر متون فارسي ديده مي شود .

تو ز شادي خند خند و نيستي آگاه از آن / که فلک بر تو بخندد روز و شب بر زير لب !