نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: قانون به زبانی ساده برای همه

  1. #1
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    قانون به زبانی ساده برای همه

    به عنوان مقدمه:

    یکی از مهمترین راه های تنظیم روابط اجتماعی ، وجود قوانین و مقررات و عمل به آنهاست.
    امروزه در هر زمینه ای ، قوانین به صورت مجموعه ای کامل تدوین شده که بر روابط اجتماعی افراد حاکم است.
    کلیه افراد جامعه ، با وارد شدن به سن قانونی ، تحت مسئولیت تکالیف اجتماعی قرار می گیرند و از حقوق قانونی بیشتری نسبت به حقوق دوران کودکی برخوردار می شوند؛ بنابراین بدون شناخت دقیق حقوق و تکالیف خود ، نمی توانند نقش اجتماعی خویش را به خوبی ایفا کنند .
    از این رو آشنائی افراد با قوانین و مقررات مورد نیاز که حقوق و تکالیف آن ها را مشخص می کند ، ضروری و حتمی است.
    اما از یک طرف گستردگی قوانین و از طرف دیگر ، به کار رفتن واژه های تخصص در متن آن ها ، امکان بهره گیری از قوانین را خصوصا برای افراد کم سواد مشکل کرده است .
    به همین دلیل بر آن شدیم که مهم ترین قوانین و مقررات مورد نیاز را با توجه به سوالاتی که برای اقشار مختلف مردم پیش می آید ، شناسائی کرده و با بیانی نسبتا ساده در دسترس بگذاریم.

  2. #2
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : قانون به زبانی ساده برای همه

    حقوق و تکالیف فردی

    در هر جامعه ای ، برای ایجاد نظم اجتماعی ، تکالیفی بر عهده ی اشخاص آن جامه گذاشته می شود.
    مثلا افراد جامعه را مکلف می کنند که بدون داشتن مدرک تحصیلی دکترا، در رشته ی پزشکی به طبابت نپردازند و اگر کسی بدون داشتن مدرک قانونی به مداوای بیماران اقدام کند ، او را مجازات می کنند.
    همچنین برای اشخاص حقوق اجتماعی هم در نظر می گیرد . مثلا شخصی که گواهی نامه رانندگی دریافت می کند ، حق دارد به رانندگی بپردازد و کسی نمی تواند این حق را بدون دلیل قانونی از دارنده ی گواهی نامه سلب کند.

    نام و نام خانوادگی

    برای این که بتوان به راحتی تشخیص داد هر کس چه حقوق و تکالیفی در اجتماع دارد و حقوق هر کس برای خودش محفوظ بماند تا دیگران نتوانند به جای او از آن حقوق قانونی بهره مند شوند ، هر یک از افراد جامعه ، به محض متولد شدن دارای نام و نام خانوادگی (شهرت) می شوند و نام انتخاب شده در اداره ی ثبت احوال به ثبت می رسد.

    ثبت نام و نام خانوادگی

    نام و نام خانوادگی (اسم و شهرت) شخص ، باید در ظرف چند روز اول پس از تولد توسط والدین او در اداره ی ثبت احوال همان شهری که به دنیا آمده است به ثبت برسد و گواهی به ثبت رسیدن که همان شناسنامه است ، از اداره ی ذکر شده دریافت شود .
    (مواد 10 ، 35 و 36 قانون ثبت احوال)

    در کشور ایران ، اسم شخص از بین اسامی ایرانی یا اسلامی انتخاب می شود و اداره ی ثبت موظف است از به ثبت رساندن اسامی بیگانه یا اسم هائی که معانی آنها با فرهنگ اسلامی و ایرانی هماهنگی ندارد خودداری کند .
    (تبصره 1 ، ماده 20 قانون ثبت احوال)

    نام خانوادگی ، بر خلاف نام ، انتخابی نیست و اداره ی ثبت احوال نام خانوادگی پدر هر شخص را به عنوان نام خانوادگی او در شناسنامه اش قید می کند.
    (تبصره ماده ی 41 قانون ثبت احوال)

    همچنین در شناسنامه ، علاوه بر اسم و شهرت ، شماره ی شناسنامه ، مشخصات دقیق والدین و تاریخ دقیق تولد شخص نوشته می شود. نوشتن تاریخ دقیق تولد به این دلیل است که زمان شروع شدن برخورداری از حقوق (مثل حق رفتن به مدرسه) و نیز زمان شروع شدن تکالیف اجتماعی (مثل تکلیف رفتن به سربازی برای پسران) دقیقا مشخص باشد.
    (ماده 36 قانون ثبت احوال)

    تغییر نام و نام خانوادگی

    با توجه به این که انتخاب اسم و شهرت اشخاص در هنگام تولد توسط والدین او انتخاب می شود و خود شخص هیچ نقشی در تعیین آن نداشته است، هنگامی که فردی به سن قانونی رسید ، اگر نام یا نام خانوادگی انتخاب شده را به دلایلی (مثلا نامناسب بودن معنی آن یا طولانی بودن واژه ها ) مناسب ندانست، می تواند نسبت به تغییر اسم یا شهرت خود با رعایت شرایطی اقدام کند.

    نحوه ی تغییر مشخصات شناسنامه

    شخصی که در نظر دارد نسبت به تغییر نام یا نام خانواگی یا دیگر مشخصات شناسنامه ی خود اقدام کند ، ابتدا باید به اداره ثبت احوالی که شناسنامه اش از آن جا صادر شده است مراجعه و درخواست خود را ارائه کند.
    اگر اداره ثبت احوال مطابق دستورالعمل های خود ، انجام تقاضای شخص را امکانپذیر دانست، نسبت به تغییر یا اصلاح مشخصات و صدور شناسنامه ی جدید (اصلاح شده) اقدام می کند .
    مثلا کسی که نام خانوادگی وی دارای پسوندی است که نشانگر اسم روستای والدینش می باشد، با این روش می تواند تقاضای حذف پسوند فامیلی خویش را بکند.
    (ماده 41 قانون ثبت احوال)

    ولی اگر انجام تقاضای شخص، از حدود اختیارات اداره ثبت احوال خارج باشد، می تواند با مراجعه به دادگاه شهرستان محل صدور شناسنامه، از دادگاه تقاضا کند تا نسبت به تغییر مشخصات یا اصلاح شناسنامه اش حکم صادر کند.
    بدیهی است دادگاه در صورتی که دلیل شخص را منطقی تشخیص دهد ، حکم به تغییر و اصلاح شناسنامه خواهد داد. بعد از اینکه دادگاه حکم اصلاح شناسنامه را صادر کرد، اداره ثبت احوال نسبت به اصلاح مشخصات شناسنامه ای شخص اقدام و شناسنامه ی جدید برای او صادر می کند.
    به شناسنامه های جدید که صادر می شوند، اصطلاحا "المثنی" گفته می شود ، زیرا این گونه شناسنامه ها مدرک اولیه نمی باشند و به صورت ثانویه صادر شده اند.

  3. #3
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : قانون به زبانی ساده برای همه

    سن قانونی

    بشر تا قبل از بالغ شدن ، هنوز به درجه ای از رشد عقلی نرسیده است که بتواند به تنهائی و بدون کمک گرفتن از اندیشۀ دیگران ، کلیه کارهای اجتماعی و اقتصادی خود را انجام دهد.
    به همین دلیل انسان ها موظف هستند تا قبل از رسیدن به سن قانونی ، کارهای اقتصادی و اجتماعی خود را تحت سرپرستی و یا توسط اشخاص دیگر (که اصطلاحا به آنها ولی و قیّم) انجام دهند.
    (مواد 1207 و 1214 قانون مدنی)

    ولی و قیّم کیست؟

    سرپرست ِ فرد نابالغ ، در درجۀ اول پدر و پدربزرگ (پدر ِ پدر ِ) اوست که اصطلاحا به آن ها ولی گفته می شود.
    (مادۀ 1180 قانون مدنی)
    اما در صورتی که پدر و پدربزرگ هر دو فوت کرده باشند، یا به تشخیص دادگاه صلاحیت نگهداری فرزند را نداشته باشند، سرپرستی فرد نابالغ توسط دادگاه (به شخص دیگری از بستگان وی و یا حتی یک فرد غریبه)واگذار می شود.
    شخصی را که به دستور دادگاه به عنوان سرپرست فرد نابالغ تعیین می شود، اصلاحا "قیّم" می نامند.
    (مواد 1218 و 1222 قانون مدنی)

    زمان رسیدن به سن قانونی

    اکنون که محدودیت های اجتماعی و حقوقی افراد نابالغ شناخته شد، باید دید که این افراد از نظر قانونی ، چه موقع می توانند کلیه کارهای خود را شخصا انجام دهند؟و اصلاحا چه وقت به سن قانونی خواهند رسید؟

    برای پاسخ به این سوال ، باید بین کارهای نوجوانان تفکیک قائل شد.
    زیرا اگر مسئلۀ ازدواج مطرح باشد، بر اساس قوانین ِ تجدید نظر شده ، اصل بر این است که پسر بعد از رسیدن به پایان پانزده سالگی و دختر نیز پس از نه سالگی به سن بلوغ می رسند و نیازی به ولی و سرپرست ندارند.
    (تبصرۀ مادۀ 1210 قانون مدنی)
    اما چنانچه انجام دادن کارهای اجتماعی و اقتصادی مانند انجام معاملات ، برداشت از حساب بانکی ، گرفتن گواهینامه رانندگی و امثال اینها مطرح باشد، تا قبل از رسیدن به 18 سالگی هیچکس بالغ شناخته نمی شود .
    و در این خصوص هیچ فرقی بین دختر و پسر وجود ندارد. یعنی هم پسر و هم دختر ، تا قبل از پشت سر گذاشتن 18 سالگی نمی توانند آن دسته از امور اجتماعی و اقتصادی که قانون انجام آنها را مشروط به داشتن 18 سال سن کرده است انجام دهند.
    (ماده واحدۀ قانون راجع به رشد متعاملین)

    البته در سال 1379 از سوی مجلس شورای اسلامی ، قانونی به تصویب رسید که سن بلوغ دختران را به جای نه سال به 15 سال و سن قانونی پسران را به 18 سال افزایش دهد ، به نحوی که در صورت لازم الاجرا شدن این قانون ، حتی ازدواج هم در سن نه سالگی (برای دختر) و پانزده سالگی (برای پسر) مقدور نخواهد بود. و دختر و پسری که بخواهند قبل از سن قانونی جدید ازدواج کنند باید به دادگاه مراجعه و با ثابت کردن بلوغ خود، از دادگاه اجازه ازدواج دریافت کنند.

    ثابت کردن بلوغ

    فردی که به سن بلوغ رسیده است ، قانونا این حق را دارد که کلیۀ کارهای خود را به تنهائی و بدون نیاز به سرپرست انجام دهد.
    چنین فردی چگونه می تواند ثابت کند به سن رشد رسیده است؟

    برای پاسخ به این سوال، باید حساب اشخاصی که قبل از رسیدن به سن قانونی تحت سرپرستی پدر خود بوده اند با کسانی که در دوران کودکی ، ولیّ ِ خود را از دست داده اند و تحت سرپرستی دیگران قرار داشته اند را جدا کرد.
    زیرا اگر کسی قبل از رسیدن به سن قانونی تحت سرپرستی پدر خود بوده است ، بلافاصله بعد از رسیدن به سن قانونی ، بالغ تلقی می شود و شناسنامۀ او به تنهائی دلیل و مدرک رشد و بالغ شدنش می باشد.
    (مادۀ 1193 قانون مدنی)

    اما شخصی که قبل از رسیدن به سن قانونی ، به دلیل فوت پدر ، تحت سرپرستی قیّم بوده است، به هیچ وجه برای تصاحب و در اختیار گرفتن اموالی که قبل از بلوغ متعلق به او بوده (مثل ارثی که از پدر به او رسیده) بالغ شناخته نمی شود، مگر اینکه به دادگاه مراجعه کند و رشد خود را به اثبات برساند.
    (تبصرۀ 2 ماده 1210 قانون مدنی)
    یعنی از دادگاه حکمی دریافت ند که نشان دهد بالغ شده است.
    بنابراین چنین افرادی برای در اختیار گرفتن اموالی که قبل از بالغ شدن متعلّق به آنها بوده نمی توانند فقط با ارائۀ شناسنامۀ خود ثابت کنند به سن قانونی رسیده اند، بلکه باید همراه با شناسنامۀ خود ، حکم دادگاه مبنی بر رسیدن به سن رشد و بلوغ را نیز ارائه کنند.

  4. #4
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : قانون به زبانی ساده برای همه

    تحصیلات

    موضوع تحصیل و طی کردن مدارج علمی ، مسئله ای است که به صورت رسمی از دوران کودکی (دبستان) آغاز می شود و تا بعد از مرحلۀ جوانی نیز ادامه می یابد .
    بر همین اساس جا دارد که در خصوص مسائل قانونی مربوط به این موضوع که سالهای طولانی از عمر اشخاص را به خود اختصاص می دهد ، نکاتی ذکر شود.

    مدرک تحصیلی به عنوان یک امتیاز دائمی

    برخی امتیازاتی که افراد کسب می کنند موقت هستند ، مثلا اگر کسی پست و مقامی در یک اداره بگیرد ، با یک دستور که از طرف مافوق او صادر می شود ، او از سمت خود برکنار و به کار دیگری مشغول می شود .
    ولی برخی امتیازات از ارزش دائمی برخوردارند، یعنی تا آن شخص زنده است، آن امتیاز هم با او وجود خواهد داشت.
    از جملۀ این امتیازات ، داشتن مدرک تحصیلی است که تایید کنندۀ میزان تحصیلات رسمی دارندۀ آن است . بنابراین شخصی که یک مقطع تحصیلی را به پایان می رساند ، و گواهی نامۀ آن مدرک را دریافت می کند، دارای یک حق قانونی (حق مکتسبه) شده است که هیچ کس نمی تواند این حق را از او سلب کند.
    بدیهی است کسانی که با جعل و تزویر ، مدرک تحصیلی ساخته اند از این قاعده جدا هستند ، زیرا این اشخاص اصلا دارای حقی نشده اند که وقتی مدرکشان باطل می شود ، حقشان گرفته شده باشد.

    مقاطع تحصیلی

    یکی از ملاک های استخدام و برقراری حقوق و مزایا در سازمان ها و ادارات دولتی و بسیاری از شرکت ها و موسسات خصوصی ، داشتن مدرک تحصیلی خاص است . و اشخاصی که استخدام می شوند ، به تناسب شایستگی های خود ، و از جمله مدرک تحصیلی ، حقوق و مزایا دریافت می کنند.

    تدبیری که در قوانین و مقررات استخدامی کشور اتخاذ شده ، این است که برای پایان هر یک از مقاطع تحصیلی ، یک ارزش استخدامی و حقوقی خاص در نظر گرفته شده و از به حساب آوردن و ارزش گذاری تک تک سالهای تحصیلی بطور جدا خودداری می کنند.

    مقاطع تحصیلی مورد نظر عبارتند از:
    پایان دوره دبستان (ابتدائی) ف پایان دورۀ راهنمائی (سیکل) ، پایان دورۀ متوسطه (دیپلم) ، پایان دورۀ کارشناسی (لیسانس) ، پایان دورۀ کارشناسی ارشد (فوق لیسانس)، پایان دوره تخصص (دکتری) و پایان دورۀ فوق تخصص (فوق دکتری).
    مقاطع ذکر شده ، توسط مدارس و دانشگاه به اجرا در می آید و چنانچه شخصی هر یک ار دوره های مذکور را طی کند، مدرک همان دوره به او اعطا می شود . البته در مواردی که تحصیلات افراد در مراکز آموزشی دیگر (مثل حوزه های علمیه) که با ترتیب ذکر شدۀ دورۀ تحصیلی دائر نشده است ، صورت گرفته باشد ف برای استخدام فارغ التحصیلان ، میزان تحصیلات افراد با مقطع رسمی اشاره شده تطبیق داده شده و معادل سازی می شود.
    با توجه به مقاطع اشاره شده ، هر یک از کسانی که به استخدام در می آیند، به تناسب میزان تحصیلات خود ، گروه بندی شده و در گروه کسانی که با مدرک تحصیلی آن ها مشغول خدمت می شوند ، به کار اشتغال می ورزند.

    تحصیلات خارج از کشور

    با توجه به این که برخی از افراد ، تحصیلات دانشگاهی و حتی قبل از دانشگاه خود را در کشورهای دیگر و خارج از ایران می گذرانند ، در صورت اخذ مدرک تحصیلی ، نیاز به تطبیق مدرک تحصیلی شان با مقاطع تعریف شده در قوانین ایران را دارند.
    سه وزارت خانۀ آموزش و پرورش ، بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی ، علوم و تحقیقات و فناوری ، هر کدام دارای اداراتی هستند که مدرک تحصیلی دروس خوانده شده توسط دانش آموختگان خارج از کشور را بررسی و ارزشیابی می کنند و پس از آن اقدام به صدور گواهی مبنی بر فارغ التحصیلی در مقطعی که تحصیلات اشخاص یاد شده با آن برابری دارد می کنند.

    چنانچه تحصلات افراد، در مراکز و دانشگاه های خارجی فاقد وجاهت علمی و غیر معتبر انجام شده باشد ، حتی اگر این افراد در کشور محل تحصیل ، فارغ التحصیل شناخته شوند، ولی به دلیل تائید نشدن مدرکشان از سوی وزارت خانه های مربرطه ، نمی توانند از امتیازات مقاطع تحصیلی ایران استفاده کنند.
    به همین دلیل به کسانی که قصد تحصیل در خارج از کشور را به صورت آزاد دارند، توصیه شده است قبل از اشتغال به تحصیل ، در رابطه با کیفیت مرکز آموزش کشور خارجی ، از وزارت خانۀ مربوطه پرسش های لازم به عمل آورند و از این نکته مطمئن شوند که بعد از فراغت از تحصیل ، مدرک آنها در ایران به رسمیت شناخته خواهد شد.

    امتحانات

    اعظای هر مدرک تحصیلی معمولا در گرو ِ گرفتن یک یا چند امتحان است، به نحوی که اگر کسی در این امتحانات موفق نشود ، مدرکی برای وی صادر نخواهد شد .
    به همین دلیل مقررات و قوانینی که برای تقلب یا افشا کردن سوالات امتحانی (مخصوصا امتحانات ورودی دانشگاه ها و موسسات آموزشی عالی کشور و امتحانات نهائی مدارس) در نظر گرفته شده بسیار سنگین و شدید است.

    تخلفات امتحانی ممکن است یا از سوی کارکنان اداره و موسسات آموزشی صورت گیرد و یا توسط افراد دیگر.
    اگر اینگونه تخلفات (مثل افشای سوالات) توسط کارکنان موسسه آموزشی صورت گرفته باشد، در صورت اثبات، کارکنان متخلف طبق قانون به محرومیت دائم از مشاغل دولتی محکوم می شوند و در صورتی که تخلفات ذکر شده توسط دیگران (شرکت کنندگان در آزمون یا افراد دیگر) انجام شده باشد، افراد یاد شده ، ممکن است تا سه سال زندانی شوند.
    (قانون مجازات افشای سوالات امتحانی)

    جعل و تزویر مدارک تحصیلی

    چون مدرک تحصیلی به عنوان ابزاری است که به وسیلۀ آن می توان از موقعیت های مناسب شغلی ، حقوقی ، اجتماعی و مالی برخوردار شد، لذا در برخی از موارد اشخاصی بدون این که تحصیلات لازم را داشته باشند ، به ساختن و جعل کردن مدارک تحصیلی برای خود اقدام می کنند. این اقدام در قوانین کشور ما جرم تلقی شده است و برای کسانی که مرتکب آن شوند مجازات در نظر گرفته شده است.
    ساختن مدرک تحصیلی جعلی، علاوه بر جرم بودن ، خطراتی را نیز به دنبال دارد .
    مثلا اگر شخص کم سوادی با جعل دانشنامۀ پزشکی ، خود را پزشک معرفی کند، و به طبابت بپردازد، روشن است که بر سر بیمارانی که به وی مراجعه می کنند چه بلائی خواهد آورد!
    به همین دلیل اگر کسی با ساختن مدرک جعلی سوء استفاده نیز کرده باشد، علاوه بر مجازات قانونی که برای اشخاص جعل کننده در نظر گرفته می شود، به دلیل مورد استفاده قرار دادن مدارک جعلی نیز مجازات می شود و باید خسارات کسانی که از این بابت زیان دیده اند را نیز جبران کند.

    امروزه برای پیشگیری از جعل و تزویز، ادارات دولتی و موسساتی که می خواهند به استخدام اشخاص با مدارک تحصیلی معینی اقدام بکنند، بعد ار مراجعۀ شخص متقاضی و دادن مدرک تحصیلی ، از دانشگاهی که شخص مزبور در آن تحصیل کرده ، استعلام می کنند تا معلوم شود که مدرک ارائه شده از سوی آن شخص ، واقعی است یا جعلی .

  5. #5
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : قانون به زبانی ساده برای همه

    خدمت سربازی

    طبق قوانین ایران ، دختران از رفتن به سربازی معاف هستند.
    (مادۀ 1 قانون خدمت وظیفۀ عمومی)
    ولی پسران وظیفه دارند در صورت نداشتن عذر قانونی ، مدت مشخصی را پس از طی کردن آموزش های نظامی ِ مورد نیاز ، در نیروهای مسلح به خدمت بپردازند.
    (مادۀ 2 قانون خدمت وظیفۀ عمومی)
    و اگر از این خدمت خودداری کنند و به موقع برای انجام آن مراجعه نکنند، دچار مجازات و محدودیت های اجتماعی خواهند شد.
    (ماده 10 قانون وظیفۀ عمومی)

    زمان مراجعه برای اعزام به خدمت

    کسی که عذر موجهی برای نرفتن یا دیر رفتن به خدمت دارد، مکلف است بعد از برطرف شدن آن عذر به خدمت برود.
    و کسانی که عذر موجهی ندارند نیز موظف هستند بلافاصله بعد از اعلام ادارۀ وظیفۀ عمومی نیروی انتظامی (که معمولا در روزنامه ها و صدا و سیما اعلام می شود) خود را برای خدمت به حوزه های نظام وظیفه معروفی کنند.
    (ماده 5 و 19 قانون وظیفه عمومی)
    بر اساس قوانین ایران ، ادارۀ نظام وظیفه در سال از جوانانی برای انجام خدمت سربازی دعوت به عمل می آورد که در فروردین آن سال ، وارد سن 19 سالگی شده اند.
    (مادۀ 2 قانون خدمت وظیفۀ عمومی)
    بدیهی است اگر شخصی قبل از تاریخ مقرر در قانون ، برای انجام خدمت خود را معرفی کند، زمان مراجعه او ، به تاریخی که قانونا باید مراجعه می کرده است موکول خواهد شد.

    مدت خدمت سربازی

    بر اساس نیازهای نیروهای مسلح و وضعیت کشور (برقرار بودن جنگ یا صلح) مدت خدمت سربازی متفاوت است.
    این مدت گاهی 1 سال ، گاهی 18 ماه و زمانی هم 2 سال بوده است. ولی اکنون مدت خدمت سربازی 20 ماه است.
    همچنین قوانین و مقرراتی وجود دارد که به موجب آن مدت خدمت بعضی از افراد به دلایلی که در قانون ذکر شده است، کم تر یا بیشتر خواهد شد.
    مثلا کسانی که قبل از فرا رسیدن زمان سربازی، از سن 16 سالگی در بسیج مسجد محل یا بسیج مدرسۀ خود عضویت داشته باشند، بین 45 تا 90 روز از خدمت آن ها کاسته خواهد شد.
    برعکس، کسانی که در موقع تعیین شده ، خود را برای خدمت سربازی معرفی نکنند ، به مدت 90 روز به خدمت آن ها اضافه می شود.

    سیر مراحل سربازی

    شخصی که به سن مشمولیت رسیده و از او خواسته شده که خود را برای خدمت معرفی کند، باید ابتدا به حوزۀ نظام وظیفۀ شهر خود مراجعه و دفترچۀ آماده به خدمت (که در این دفترچه تاریخ مراجعه برای اعزام به خدمت درج شده است) را دریافت کند. سپس در تاریخ اعزام ، به همان محلی که دفترچۀ خود را گرفته است مراجعه نماید.
    حوزۀ نظام وظیفه بر اساس دستورالعمل های خود نسبت به تقسیم و تعیین سازمان محل خدمت فرد مشمول (ارتش، سپاه، نیروی انتظامی و یا سازمان های دیگر) اقدام می کند و فرد مزبور نیز باید در تاریخی که به وی ابلاغ می شود ، خود را به سازمان تعیین شده معرفی کند.

    سازمانی که به عنوان محل خدمت فرد مشمول تعیین شده است، بعد از مراجعۀ سرباز، ابتدا مدت کوتاهی (حدود 2 تا 3 ماه) آن فرد را به آموزشگاه خود می فرستد تا تحت آموزش نظامی قرار بگیرد.
    این دوران نسبتا سخت خواهد بود، اما بعد از طی دورۀ آموزشی ، به تناسب صلاحیت و توانایی هایی که اشخاص دارند، آنها را در شهرها و محل های مورد نیاز به کار خواهند گرفت و تا زمانی که مدت خدمت به پایان برسد، فرد مشمول ، با همین ترتیب خدمت خواهد کرد.
    (تبصرۀ 1 و 3 خدمت وظیفۀ عمومی)
    بدیهی است که در دوران سربازی مقررات سخت و انضباط شدید حاکم است و هر گونه بی نظمی ، تاخیر و یا غیبت باعث تنبیه و مجازات خاطی خواهد شد.

    عذرهاي موجه براي نرفتن به سربازي

    قبلا گفته شد كساني كه عذر قانوني ندارند،بايد به سربازي بروند.
    ولي اشخاصي كه داراي عذر قانوني هستند، نرفتن شان به سربازي ، اشكالي را متوجهي آنان نخواهد كرد. اين افراد مي توانند از معافيت هاي قانوني استفاده نمايند.

    البته اين بدان معنا نيست كه اين گونه افراد اصلا نبايد به حوزۀ نظام وظيفه مراجعه كنند، بلكه شرط برخورداري از معافيت ها نيز مراجعۀ به موقع و ارائۀ مدارك قانوني به مسئولين دارۀ نظام وظيفه عمومي است.
    يعني اين گونه افراد نيز همزمان با فراخواني عمومي مشمولان ، بايد با در دست داشتن مداركي كه ادعايشان را ثابت كند ، به حوزۀ نظام وظيفۀ نيروي انتظامي مراجعه كنند و مدارك خود را تحويل دهند، در غير اين صورت نه تنها از معافيت برخوردار نخواهند شد ، بلكه به عنوان "سرباز فراري" تحت تعقيب و مجازات قرار خواهند گرفت.
    (ماده 19 قانون خدمت وظيفۀ عمومي)

    عذرهاي موجه براي معافيت از خدمت سرباز به دو دسته تقسيم مي شوند:
    1- عذرهايي كه معافيت دائم ايجاد مي كنند.
    مانند كسي كه به دليل داشتن بيماري حاد و شديد، قادر به خدمت نيست و "معافيت پزشكي" دارد.
    (مواد 29 تا 44 قانون خدمت وظيفه عمومي)

    يا عذر مشمولي كه داراي پدر و مادر پير و از كار افتاده است و كسي ديگري به جز او براي تامين زندگي والدينش وجود ندارد . و داراي "معافيت كفالت" است.
    (مواد 45 و 46 قانون خدمت وظيفۀ عمومي)

    افرادي كه معافيت دائم دارند لازم نيست خدمت سربازي را انجام بدهند، لذا به جاي كارت پايان خدمت، به آنها كارت معافيت داده مي شود.

    2- عذرهايي كه معافيت موقت ايجاد مي كند.
    مانند كسي كه بعد از دورۀ متوسطه در دانشگاه قبول مي شود و به تحصيل مي پردازد. (داراي "معافيت تحصيلي" مي گردد)
    چنين اشخاصي تا زماني كه دورۀ مجاز تحصيل را طي مي كنند، الزامي براي رفتن به خدمت سربازي ندارند، ولي همين كه فارغ التحصيل شدند، بايد خدمت خود را آغاز كنند.
    (مواد 31 تا 38 قانون خدمت وظيفۀ عمومي)

    ذكر اين نكته ضروري است كه در مورد معافيت تحصيلي، معمولا مدارك لازم، مبني بر معافيت موقت (دانش آموز يا دانشجو بودن مشمول) مستقيما توسط دانشگاه يا مركز آموزشي محل تحصيل وي به مراكز نظام وظيفه ارسال مي گردد و ضرورتي به حضور فرد مشمول به حوزۀ نظام وظيفه نيست.
    (مادۀ 33 قانون خدمت وظيفۀ عمومي)

    اين گونه افراد بعد از فراغت از تحصيل بايد به ادارات نظام وظيفه مراجعه و دفترچۀ آماده به خدمت دريافت نمايند.
    (ماده 34 قانون خدمت وظيفۀ عمومي)

    نكتۀ ضروري ديگر اين است كه برخي افراد، بلافاصله بعد از طي دورۀ متوسطه، در دانشگاه قبول نمي شوند و يك سال بين تحصيل متوسطه و امتحان كنكور ِ سال بعدشان فاصله ايجاد مي شود، چنين افرادي كه در "سال بعد از فراقت از تحصيلات متوسطه" مشمول شناخته مي شوند، اگر تاريخ اعزام به خدمت آنان، قبل از اعلام نتايج كنكور باشد، بايد در موعد تعيين شده براي اعزام ، خود را به محل خدمتشان معرفي كنند، زيرا در صورتي كه اين افراد در كنكور قبول شوند و به دانشگاه راه يابند، مكاتبۀ لازم از سوي دانشگاه محل تحصيل با ادارۀ نظام وظيفه به عمل خواهد آمد تا آنها را از خدمت ترخيص كنند و امكان تحصيل را برايشان فراهم آورند.
    ولي اگر افرادي كه در كنكور شركت كرده اند، عليرغم رسيدن به سن مشموليت، خود را براي گرفتن دفترچۀ آماده به خدمت معرفي ننمايند، "غائب فراري" شناخته مي شوند و در اين صورت، حتي اگر در دانشگاه قبول شوند، امكان اشتغال به تحصيل را نخواهند داشت.
    (ماده 35 قانون وظيفۀ خدمت وظيفۀ عمومي)

    مجازات و عواقب نرفتن به سربازي

    اشخاصي كه براي انجام خدمت سربازي به سن قانوني مي رسند و عذر موجهي براي نرفتن به خدمت ندارند، اگر به موقع خود را معرفي نكنند ، علاوه بر مجازاتي كه براي آنها در نظر گرفته مي شود (مثلا مدتي به زمان خدمت آن ها اضافه مي گردد) دچار محروميت هاي متعدد اجتماعي نيز خواهند شد كه مهم ترين محدوديت هاي اين افراد عبارتند از :

    1. عدم امكان دريافت گذرنامه و محروميت از سفر به خارج از كشور
    2. محروميت از استخدام در ادارات و سازمان هاي دولتي و مشاغل عمومي
    3. محروميت از امضاي هر گونه سند رسمي (خريد، فروش و ... در محضر)
    4. محروميت از گرفتن گواهينامۀ رانندگي
    5. عدم امكان ثبت ازدواج در دفاتر رسمي
    (ماده 10 قانون خدمت وظيفۀ عمومي)

    لازم به ذكر است كساني كه به خدمت نرفته اند ولي داراي معافيت (اعم از دائم يا موقت) مي باشند، براي انجام كارهاي فوق الذكر بايستي كارت معافيت يا گواهي هاي لازم مبني بر معاف بودن خود را ارائه كنند.

  6. #6
    کاربر ارشد Vesal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۷-۰۶
    نوشته ها
    706
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: قانون به زبانی ساده برای همه

    قانون ، زير بناى حيات


    اوضاع شگفت انگيز حيات ، نشانگر اين واقعيت است كه هستى تمام موجودات جهان ، بر پايه يك سلسله مقررات دقيق استوار است .به وجود آمدن هر موجودى ، بر اساس قوانينى محكم ، و تداوم حياتش نيز مرهون مقرراتى متين ، و برنامه هايى منظم است .اين اراده و مشيّت حضرت حق است كه پديد آمدن موجود ، بايد با تكيه بر قانون ، و ادامه هستى اش نيز متكى به مقررات معين باشد .كوچك ترين جزء تشكيل دهنده ساختمان جهان ، تا مجموعه هستى ، كه هيچ يك از ابعادش بر حسابگران بشرى معلوم نخواهد شد ، داراى دقيق ترين قوانين و نظام هاى ثابت است .قبل از اين كه دانش بشرى ، با همه وسعت پرده از اين راز بردارد ، مكتب الهى توسط سفيران پاك خداى متعال ، اين مسئله را بارها تذكر داد كه : جهان بر پايه عدل و نظم استوار است و نظم و عدل چيزى جز مقررات و قوانين حاكم بر هستى نيست .آثارى كه از مكتب پاك پيامبران در قرآن و روايات ، درباره جهان نقل شده است ، گوياى اين واقعيت زيبا و مسئله اى بس مهم است .از « اتُم » كه يكى از كوچك ترين عناصر اوليه تشكيل دهنده ساختمان هر موجودى است گرفته ، تا موجوديت خود موجودات ، اعم از آسمان هاى برافراشته ، و تمام موجوداتى كه در آنهاست ، تا زمين و هر چه در آن است ، از قبيل جماد ، نبات ، حيوان و ساختمان وجود انسان ، همه و همه غرق در قانون و مقرراتند .اگر قانون نبود هستى نبود و به تعبير ديگر : اگر سلسله مقررات حاكم بر جهان نبود ، موجودى قدم به عرصه حيات نمى گذاشت .شما يك دانه كوچك نباتى را در نظر بگيريد ، براى به وجود آمدنش چه مراحلى را پشت سرمى گذارد ، و براى ادامه هستى و به ثمر نشستنش چه مقرراتى بر او حاكمند .مگر بدون قانون امكان به وجود آمدن چيزى هست ؟ مگر منهاى قانون موجودى توان ادامه حيات و فعاليت را دارد ؟راستى چه اعجاب انگيز است كه هر پديده اى در ميدان هستى پديد گردد ، در راهى كه برايش معين شده است قرار مى گيرد ، آنگاه هر چه را براى تداوم زندگى اش لازم است ، از سفره گسترده حق برمى دارد و بعد از آن آثارى كه بايد از وجودش پديد آيد بروز مى دهد ، و در اين مسير حيرت آور ، كمترين فساد و هرج و مرج ديده نمى شود . اين همه از بركت حكومت قانون بر طبق اراده الهى است .قرآن مجيد در اين زمينه ، دقيق ترين و لطيف ترين آيات را براى آگاهى بشر ، كه حاكى از اهميّت قانون مى باشد ، نازل كرده است . مى فرمايد رَبُّنَا الَّذِى أَعْطَى كُلَّ شَىْء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ) . « گفت : پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى ، آفرينش [ ويژه ] او را [ آن گونه كه سزاوارش بود ]به وى عطا كرده ، سپس هدايت نمود » . ( وَالسَّماءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ ) . « و آسمان را برافراشت و [ براى سنجش هر امر معنوى و مادى ] ترازو نهاد » .( وَأَوْحَى فِى كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا ) . « و در هر آسمانى كار آن را وحى كرد » .( إِنَّ اللهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى ) . « بى ترديد خدا شكافنده دانه و هسته است » .( مَا مِن دَابَّة إِلاَّ هُوَ آخِذُ بِنَاصِيَتِهَا ). « هيچ جنبنده اى نيست مگر اينكه او مهارش را به دست [ قدرت و فرمانروايى خود ]گرفته است » .( وَفِى أَنفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ ) . « و [ نيز ] در وجود شما [ نشانه هايى است ] آيا نمى بينيد ؟ » .دقت در اين گونه آيات ، نشان مى دهد كه قانون بر تمام هستى گسترده است و توجه مى دهد كه بدون قانون ، نه به وجود آمدن موجودى ميسر است ، و نه ادامه حياتش امكان دارد .مسئله هدايت در آيات ، با توجه به روايات وارده از معصومان (عليهم السلام)و تحقيقات ارزنده مفسران ، عبارت از قانونى است كه در ميدان زندگى هر موجودى به شكلى تجلى دارد .
    قانون تشريع
    انسان در ميان موجودات جهان ، موقعيتى ويژه و جايگاهى استثنايى دارد . از بسيارى از موجودات جهان برتر است ، و هيچ موجودى در شرافت و برترى به پاى او نمى رسد .اعتبار ويژه انسان ، در ميان موجودات ، به خاطر مايه هاى ارزنده اى چون : عقل ، فطرت ، وجدان و بويژه گوهر پر بهاى « اختيار » است . بر اساس همين واقعيت هاست كه قرآن مجيد ، از آدمى به عنوان موجودى با ارزش ياد كرده و مى فرمايد لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنسَانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيم ). « كه ما انسان را در نيكوترين نظم و اعتدال آفريديم » .( إِنِّى جَاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلِيفَةً ) . « و [ ياد كن ] هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان فرمود : مسلماً من جانشينى در زمين قرار خواهم داد » .( وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِير مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً ). « به يقين فرزندان آدم را كرامت داديم ، و آنان را در خشكى و دريا [ بر مركب هايى كه در اختيارشان گذاشتيم ] سوار كرديم ، و به آنان از نعمت هاى پاكيزه روزى بخشيديم ، وآنان را بر بسيارى از آفريده هاى خود برترى كامل داديم » .بى ترديد انسان در تولّد ، مرگ و برپايى نظام جسمى ، به قوانين تكوين متّكى است و در اين مسئله با تمام موجودات عالم همسان و همراه مى باشد ; ولى بايد دانست كه قوانين تكوين هرگز عامل شكوفا شدن ، و تحصيل مايه هاى كرامت و فضيلت نيست و عقل ، فطرت ، وجدان و انسانيت انسان ، با اين نوع قوانين ، به رشد و كمال نمى رسد ، و هرگز گوهر پربهاى اختيار با چنين قوانينى سازگار نبوده ، و انسان در مسيرى كه براى آن به وجود آمده است قرار نمى گيرد(1) .
    انسان براى صعود بر قلّه هاى كمال ، نيازمند قوانين ديگرى است كه او را در راه شكفته شدن اصالت هايش كمك كند و با عقل ، وجدان و فطرتش تناسب داشته باشد . نيازمند قوانين و مقرراتى است كه او را در مسير عدل رهنمون شده و از او موجودى با فضيلت و بيدار و بينا بسازد . نيازمند حقايقى است كه او را در مسير تربيت الهى ، اخلاق پاك ، صفات حميده قرار داده و وى را به كلمه طيبه تبديل كند(2) .نيازمند قوانين و حدودى است كه نگذارد از راه قسط و عدل منحرف شده و آلوده به تجاوز ، ظلم ، گناه و عصيان گردد .1 ـ انسان موجودى است مركّب از تن و روان . قانون هاى تكوينى مربوط به بُعد جسمانى او و قوانين تشريعى مربوط به بُعد روحانى اوست . فرق ميان قوانين تكوينى و تشريعى اين است كه قوانينى تكوينى مشترك ميان انسان و ساير موجودات عالم است و ثانياً در نوع استفاده از آن مجبور است و از خود اختيارى ندارد ; اما قوانين تشريعى اولاً ويژه انسان است و ساير موجودات از آن بهره اى ندارند ثانياً در نوع استفاده از آن جبرى در كار نبوده و گوهر اختيار يكه تاز ميدان است .به طور كلى اختيار ، عامل ايجاد تكليف است و عمل به وظايف و قوانين تشريعى محصول همان اختيار است ; به همين منظور ساير موجودات عالم كه از زندگى جبرى برخوردارند و مشمول قوانين تكوينى ، هرگز سقوط و انحطاط ندارند ; چرا كه اختيار ندارند ; اما انسان با اختيارى كه دارد در هر لحظه زندگيش مى تواند راه كمال را بپيمايد و يا سقوط كند . اين همه ، ارزش قوانين تشريعى است كه محصول اختيار مى باشد .2 ـ ( أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَة طَيِّبَة أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِى السَّماءِ )] نيازمند برنامه هايى است كه او را در حفظ حقوق خود ، و ديگران كمك دهد و از انسان موجودى الهى به وجود آورد .نيازمند واقعياتى است كه بتواند در سايه آن ، حكيمانه زندگى كند و به طور عادلانه نيازمندى هاى خود را از سفره خلقت ، تأمين كرده و مازداش را در راه خدا خرج كند .نيازمند مسائلى است كه از او منبعى از عشق و محبت ، صفا و صميميت ، وفا و جوانمردى بسازد ، تا هم چون ، شمع در راه رسيدن ديگران به رشد و كمال بسوزد .نيازمند حقايقى است كه بتواند در سايه آن ، خير دنيا و آخرت خود و ديگران را تأمين كند .
    قانون گذار
    بدون شك وضع چنين قانونى ، با اين همه گستردگى ، كار خود او نيست ؟ او با عقل و دانش محدودش ، كجا مى تواند قوانينى به وجود آورد كه شامل تمام ابعاد حيات گردد ؟ و بر فرض به وجود آوردن ، چه ضمانتى براى اجراى آن خواهد داشت ؟قانون گذار در اين مسير ، بايد كسى باشد كه بر اوضاع هستى ، و جسم و جان و عقل بشر و همه نيازهاى انسان احاطه داشته باشد ; تا با ارائه چنين قانون جامعى ، بين انسان و جهان ، انسان و انسان ، انسان و عقل ، و روان و جسمش هماهنگى برقرار كند . و از آدمى موجودى عادل و عدالت پرور بسازد ، تا از اين طريق خير دنيا و آخرتش تأمين گردد . چنين قانون گذارى جز خداى عالم آفرين نمى باشد ، و به حق بايد گفت : جعل و وضع قانون ، وقف حريم مقدس كبريايى اوست .اين نكته را نبايد از نظر دور داشت ، كه از روزى كه بشر در مسئله جعل قانون ، به خودسرى پرداخت و در برابر حق ، عَلم استقلال برافراشت و خود را ولىّ خود دانست ، و براى تأمين قانون به خود تكيه زد ، تا به امروز كه هزاران سال مى گذرد ، نتوانسته است قوانين متين ، محكم و مقررات حكيمانه اى كه به تمام زواياى حياتش گسترده باشد ، و او را با جهان ، خالق جهان ، با انسان و با خودش هماهنگ كند ، به وجود آورد .انسان در اين زمينه نه اين كه موفق نبود ; بلكه به وضع قوانين ناقص و معيوب و ظالمانه اى دست زده ، و از اين طريق هم خود را به فساد و تباهى كشانده و هم به اشاعه فساد در كليه جوانب حيات كمك كرده است ، و به دنبال اين خودسرى چه حقوقى كه از انسان هاى مظلوم پايمال نكرد و چه ستم ها و ظلم ها و جنايت هايى كه بر انسان نرفت ؟ !البته در ميان قوانينى كه وضع كرده ، اگر قانون عادلانه اى هم بوده ، به خاطر فاسد بودن مجريان ، اجرا نشده و آن قانون جز زينتى بر صفحه ها چيزى نبوده است . به علاوه نمى توان گفت او واضع قوانين عادلانه بوده ; زيرا كليه مقررات صحيح بشرى ، ريشه در فرهنگ الهى ، و پيام رسولان خداى متعال دارد .در هر صورت بشر براى دست يافتن به كاملترين و بهترين قانون ، بايد روى به جانب حق كند و از طريق سفيران پاك الهى و امامان معصوم (عليهم السلام) با قوانين بافته از عدالت و عشق ، اتصال عقيدتى و عملى پيدا كند .مجموع قوانين خداى متعال ، عبارت از وحى او به رسولان و گفتار پيامبران و امامان (عليهم السلام) است .
    پيام آوران قانون الهى
    گفتيم كه نياز بشر ، به قانون تشريعى ، يك نياز حتمى و ضرورى است ، كه تنها تأمين كننده اين نياز خداست .اكنون بايد بررسى كرد كه چگونه انسان مى تواند با قوانين الهى ارتباط پيدا كند ؟ بايد گفت : از آنجا كه انسان نمى تواند با خداى بزرگ تماس مستقيم داشته باشد ، عقلاً لزوم بعثت سفيران الهى ثابت مى شود ; يعنى برانگيخته شدن انسان هايى جامع و كامل تا واسطه بين انسان و خدا باشند .
    بر مبناى همين احتياج است كه از ميان انسان ها ، بهترين و عالم ترين و كامل ترين آنان مبعوث به رسالت شدند ، تا با اتصالى كه به غيب داشتند ، وحى را كه مجموعه قوانين تشريعى است ، براى بشر به ارمغان آورند . در اين مسير خود پيامبران هم مجاز شدند كه آنچه را به مصلحت امّت ديدند ، اجراى آن را از امّت بخواهند و هر چه را به ضرر آنان تشخيص دادند ، آن را بر امّت حرام كنند . خداى متعال هم مصلحت انديشى انبيا را مصلحت انديشى خود دانست و كلام آنان را مساوى با وحى قرار داد وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا ). « و [ از اموال و احكام و معارف دينى ] آنچه را پيامبر به شما عطا كرد بگيريد و از آنچه شما را نهى كرد ، باز ايستيد » .( وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحَى ) . « و از روى هوا و هوس سخن نمى گويد . * گفتار او چيزى جز وحى كه به او نازل مى شود ، نيست » .( مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ ). « هر كه از پيامبر اطاعت كند ، در حقيقت از خدا اطاعت كرده » .از سبك و سياق اين آيات استفاده مى شود ، كه انبيا مفسر و توضيح دهنده وحى هستند ، و بدون بيان آنان دسترسى به حقيقت وحى ممكن نيست .البته با بعثت رسول اكرم و نزول قرآن ، تمام مردم دعوت به پيروى از كتاب خدا و رسول اسلام شدند ; زيرا قرآن و رسالت پيامبر اسلام در بردارنده فرهنگ تمام انبيا و كتب آسمانى گذشته بود(1) .از آنجا كه كتاب و آيين رسول اسلام ، كامل و جامع بود ، مكتبش ابدى گشت و پيامبرى به او خاتمه پيدا كرد(2) .قرآن مجيد كه قانون اساسى اسلام بود ، منعكس كننده تمام مسائل لازم ، در جهت بهبود حيات بشر بود ، كه بهترين راه زندگى را براى انسان ترسيم نمود .( إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِى لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً ) . « بى ترديد اين قرآن به استوارترين آيين هدايت مى كند ، و به مؤمنانى كه كارهاى شايسته انجام مى دهند ، مژده مى دهد كه براى آنان پاداشى بزرگ است » .قرآن ذلت اقوام گذشته را به عنوان درس براى آيندگان ، و آئينه عبرت براى ( شَرَعَ لَكُم مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِى أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلاَ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ ) . « آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه : دين را بر پا داريد و در آن تفرقه اى ايجاد نكنيد » .2 ـ خداى متعال در قرآن تصريح كرده است مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَد مِن رِّجَالِكُمْ وَلكِن رَّسُولَ اللهَ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ) « محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست ; ولى رسول خدا و ختم كننده . و آخرين پيامبران است » .پندگيرندگان بازگو كرده است لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِى الاَْلْبَابِ ) قرآن به بازگو كردن مسائل مهمى كه ، انبياى گذشته براى تأمين سلامت همه جانبه بشر گفته بودند اقدام كرد ، و از اين راه بين انسان و انبياى گذشته ايجاد پيوند نمود .قرآن به بيان مسائل اجتماعى ، براى سالم سازى محيط جامعه برخاست ، تا بشر با اجراى آن دستورات ، بنياد جامعه را بر اساس عدل و حكومت استوار كند و از امّت و جامعه خير امّت(2) و امّت وسط(3) بسازد .قرآن مجيد براى تشكيل خانواده اى سالم ، مقررات بسيار مهمى ارائه كرد ، و اهل بيت رسول اكرم را به عنوان بهترين خانواده قرآن ساخته ، معرفى نمود إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ). « خدا فقط مى خواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت [ كه به روايت شيعه و سنى محمّد ، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام اند ] بِزُدايد ، و شما را چنان كه شايسته است [ از همه گناهان و معاصى ] پاك و پاكيزه گرداند » .قرآن مجيد براى برپايى حكومت عدل و قسط ، و به عبارت ديگر ; حكومت الهى و اسلامى ، انسان را به پاك ترين خط سياست و كشوردارى و اداره امور جامعه رهنمون شده ، و در اين زمينه حكومت را امانت خدا و حاكم واجد شرايط را امين حق و جامعه را صاحب امانت دانسته ، و اجراى عدالت را در همه زمينه ها ، در حقيقت رد امانت به اهلش به حساب آورده است . خداى بزرگ در اين باره در قرآن مجيد چنين فرموده است إِنَّ اللهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الاَْمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ). « خدا قاطعانه به شما فرمان مى دهد كه : امانت ها را به صاحبانش بازگردانيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى كنيد ، به عدالت داورى كنيد » .روى اين حساب ، انبيا را بهترين و شايسته ترين فرد براى تشكيل چنين حكومتى مى داند ; زيرا آنان واجد شرايط هستند و آنان امين حق در حكومتند ، و پس از آنان ائمه معصومين و بعد از آنان فقهاى جامع الشرايط ، كه همه رهروان راه انبيا هستند ، و بدون شك جز به وسيله اين سه گروه كه امينان حقند ، عدل و داد كه امانت حق تعالى است ، به جامعه نخواهد رسيد .قرآن براى رشد عقل و خرد ، از مردم دعوت مى كند تا به آثار الهى در خانه خلقت بينديشند ، و از اين راه تمام درهاى علوم مادى و معنوى را به روى خود باز كنند .قرآن كريم خود را شفاى دردها و علاج كننده بيمارى هاى روحى و قلبى ، و دردهاى خانوادگى و اجتماعى مى داند ; آنجا كه مى فرمايد وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ) . قرآن مجيد در امر اقتصاد ، مردم را به سعى و كوشش دعوت كرده ، و محصول فعاليت انسان را از آن انسان دانسته است وَأَن لَّيْسَ لِلاِْنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى ) . و او را به مسئله زراعت ، دامدارى ، تجارت و صنعت تشويق نموده است و آباد كردن زمين را از وظايف لازم او دانسته است هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الاَْرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيَها ) . قرآن مجيد براى اصلاح اخلاق مردم ، و آراسته شدنشان به محاسن اخلاقى و پاك شدنشان از رذايل روانى ، بهترين برنامه ها و قوانين را ارائه فرموده و اخلاق پيامبر بزرگ كه سراسر پاكى و فضيلت بود را به عنوان خلق عظيم ياد كرده است إِنَّكَ لَعَلَى خُلُق عَظِيم .
    قرآن مجيد با بيان صفات پاك حق ، و نازل نمودن صدها آيه در شناساندن خداى متعال ، با شرك و طاغوت پرستى به مبارزه اى سخت و كوبنده برخاست و زمينه تجلّى توحيد خالص را ، در عقايد و اعمال مردم آماده كرد ، و در سايه اين گونه آيات ، انسان هايى موحّد ، والا ، ارزنده و پر ارج ، به جامعه بشرى تحويل داد .قرآن مجيد نزديك به هزار آيه درباره سير انسان از مرگ تا قيامت ، و از قيامت تا بهشت يا جهنم ارائه كرد ، و از اين طريق به تربيت نفوس و تزكيه روان آدمى اقدام كرده و خدمتى بس گرانبها به انسان ارزانى داشت .در هر صورت قرآن مجيد بنا به فرموده اميرمؤمنان (عليه السلام) كتابى است كه تجلى علم خدا ، در زندگى انسان ها و هادى بشر بسوى هر خير و بازدارنده انسان از هر شرى است(1) .و به قول رسول گرامى اسلام :ظاهِرُهُ اَنيقٌ ، وَباطِنُهُ عَميقٌ ، لَهُ نُجُومٌ وَعَلى نُجُومِهِ نُجُومٌ ، لا تُحْصى عَجائِبُهُ وَلا تُبْلى غَرائِبُهُ فيهِ مَصابِيحُ الهُدى وَمَنارُ الْحِكْمَةِ وَدَليلٌ عَلَى الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الصِّفَةَ . « ظاهر اين كتاب خرم و زيباست و باطنش ژرف و عميق ، آن چنان كه از دسترس بلند پروازترين انديشه هاى بشرى بيرون است ; داراى اخترانى است ، و هر اخترش را نيز اخترانى است . شگفتى هاى اين كتاب شماره نشوند ، و تازه هايش كهنه نگردد . چراغ هاى هدايت در آن است ، و فروزانگاه حكمت اين كتاب والاست ; دليل معرفت است براى كسى كه راه آن را بداند » .و يا به قول خود قرآن در آيه 7 از سوره آل عمران مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَاتَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ ) . « اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن كتاب ، آيات محكم است [ كلمات صريح و معانىِ روشن ] آنها اصل و اساس كتاب اند ، و بخشى ديگر آيات متشابه است [ كه كلماتش غير صريح و معانى اش مختلف و گوناگون است و جز به وسيله آيات محكم و روايات استوار تفسير نمى شود ]ولى كسانى كه در قلوبشان انحراف [ از هدايت الهى ] است براى فتنه انگيزى و طلب تفسيرِ [ نادرست و به ترديد انداختن مردم و گمراه كردن آنان ] از آيات متشابهش پيروى مى كنند ، و حال آنكه تفسير واقعى و حقيقى آنها را جز خدا نمى داند . و ثابت قدمان در دانش [ و چيره دستان در بينش ] مى گويند : ما به آن ايمان آورديم ، همه [ چه محكم ، چه متشابه ] از سوى پروردگار ماست . و [ اين حقيقت را ]جز صاحبان خرد متذكّر نمى شوند » .و باز به قول اميرمؤمنان (عليه السلام) كه به عبدالله بن عباس فرمود :لا تُخاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ ، فَاِنَّ الْقُرْآنَ حَمّالٌ ذُو وُجْوه تَقُولُ وَيَقُولُونَ. « با دشمن با قرآن به مخاصمه برنخيز ، زيرا آيات قرآن حمل كننده معانى متعددى است ، تو مى خواهى حقيقتى را از قرآن بگويى ، آنان چيز ديگرى مى گويند » .و باز به قول على (عليه السلام) :فَجاءَهُمْ بِتَصديقِ الَّذى بَيْنَ يَدَيْهِ ، وَالنُّورِ المُقْتَدى بِهِ ، ذلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَلَنْ يَنْطِقَ وَلكِنْ اُخْبِرُكُمْ عَنْهُ . « ( رسول خدا آمد در حالى كه محتواى اساسش براى مردم ) تصديق كتاب هاى پيشين بود و نورى كه بايد به آن اقتدا كنند اين نور همان قرآن است ، آن را به سخن آريد ، گرچه با زبان عادى سخن نمى گويد اما من از جانب او شما را آگاهى مى دهم » .با توجه به اين گونه آيات ، روايات و مسائلى كه در نهج البلاغه درباره قرآن آمده است ، آيا رسيدن به قعر قرآن و درك مفاهيم بلند آسمانى آن ، درخور فكر محدود و عقل ناقص و نارساى انسان است ؟ !آيا بدون معلّمى براى تعليم قرآن و معانى عميقش ، فهم قرآن امكان دارد ؟آيا به سطح و عمق اين درياى بى كرانه ، ژرف ، بدون كشتى فكر پيامبر و اهل بيت معصومش ، مى توان رسيد ;پيامبرى كه قرآن مجيد در سوره هاى بقره ، آل عمران و جمعه او را معلم قرآن معرفى كرده و از امامان بعد از او « راسخون در علم » و « اهل ذكر » ياد كرده است .بنابراين اطاعت از پيامبر و امامانى كه علومشان مافوق علوم بشرى است ، عقلاً و شرعاً بر همه انسان ها واجب است .

    برگرفته از کتاب بر بال اندیشه

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •