زنان نقاط مثبت فراوان دارند كه مردان مي توانند در آنها نفوذ كرده و زندگي خود را شيرين نمايند:احساس، زنان از اينكه همسرشان آنها را دوست بدارد احساس شادماني عجيبي در خود حس مي كنند و با پر و بال عشق در دنياي ايثار پرواز مي كنند.لباس و پوشاك، خانمها از پوشيدن لباس و جواهرات لذت مي بند و قسمت چپ مغزشان تحريك گشته، به آنها احساس شادماني و سر زندگي مي دهد.
قدرداني، زنان از اينكه از كار و فعاليتشان قدرداني و تشكر شود لذت فراوان مب برند . با سرزندگي و نشاط ادامه ي حياط مي دهند.
امنيت، خانمها از عدم امنيت شغلي، احساسي و خانوادگي رنج مي برند و مردان بايد نقطه ي اتكاي كاملي براي آنان باشندتا زنان احساس امنيت كنند.
گردش، زنان گردش را وسيله ي تلطيف روح و احساس خود مي دانند و از آن لذت مي بند.
خريد، خانمها خريد را به هم نحو كه باشد موجب ارضاي روح و شادي بخش مي دانند و از توان بالقوه ي خود در برخورد با ديگران احساس رضايت خاطر مي كنند.
عاطفه ، زنان از عاطفه و عشقي سرشار برخوردارند و اگر درخت عاطفه شان پرورش يابد، ايثار گران در خدمت خانواده خواهند بود و ميوه هاي بسيار شيريني خواهندبود.
مالكيت، خانمها زندگي را متعلق به خود مي دانند و اگر ديگران به حريم آنان تجاوز نمايند يا قصد تجاوز گري داشته باشند چون ببري خشمگين حمله خواهند كرد.
هديه، زنان با گرفتن هديه و كادو احساس حق شناسي و قدرداني شان تقويت مي شود و از زندگي خويش راضي و خشنود مي شوند و آن را چون كودكان نوعي جايزه تلقي مي كنند.
سخن گفتن، خانمها به وسيله ي سخن گفتن احساسات و عواطف دروني خود را ارضاء كرده، حتي پرورش مي دهند. آقايان بايد گوش شنوايي براي همسرشان باشند.
علت اساسي اينكه بعضي از مردها خارج از ارتباط خانوادگي و ميدان ازدواج تن به ابراز ه
توجه كافي از جانب همسرشان دريافت نمي كنند و ميدان عشقبازي را در خانواده شان كند و بطيء است و تنها جنيه ي وظيفه اي بيش ندارد. شريك زندگي اينان به اندازه ي خود آنان مقصر است و رقص زندگي شان ناهماهنگ مي باشد.
فرصت چنداني در زندگي براي ابراز احساسات و لذت به آنها راه نشده و زندگي شان جنبه ي گذران عمر دارد. در اين نوع زندگي هر دو مقصرند. ولي بايد عوامل سردي و افسردگي را شناسايي كرد و در رفع آنها كوشيد. با همسر رايطه اي محدود دارند و از عشقبازي كامل زناشويي برخوردار نمي باشند. اين گروه بردگاني هستند كه اسير استثمار همسر هستند و بايد با پزشك يا روانشناس مشورت نمايندو راه حل هاي جديدي پيدا كنند.
خشم سركوب شده اي كه مدتها بر دلشان سنگيني مي كرده ، اينك راه فرار پيدا كرده است. اين طايفه براثر ازدواج هاي ناخواسته خود را اسير هوا و هوسها كرده و از محبت و مهر بهره اي نبرده اند و براي پر كردن جاي عطوفت و محبت از دست رفته ، و دست و پا مي زنند آنان بايد به وسيله ي روانشناسان باليني معالجه شوند و زوجين مقصرند.
امكانات مادي زيادي در اختيار دارند و به ارزشهاي چندان پايبندي ندارند. اين گروه راحت طلبان تازه به دوران رسيده اي هستند كه جز خوردن و خوابيدن و بهره وري و بهره كشي راهي نمي شناسند و زندگي را در لذت و بهر كشي مي دانند، كه خداوند آنان را اصلاح فرمايد، چون از دست بشر چندان كاري ساخته نيست.
در دوراني كه نياز به محبت داشته اند مورد عنايت قرار نگرفته اند. اين دسته كساني هستند كه زندگي را بر پايه مهر استوار مي ديدند، ولي در عمل آنها را خشن يافته اند و محبوب گمشده شان دو را ز دسترس قرار گرفته است . بنابراين اين سرو سامان دادن به آنها وظيفه ي همه ي خانواده مي باشد و زوجين به يك نسبت تقصير دارند.
اين گروه عاملان غير واقعي و قربانيان واژه ي خيانت هستند. تكرار اين واژه از طرف همسر عملاً تشويق كننده ي آنها در راهي است كه فكر مي كنند چاره اي جز چشيدن مزه ي ميوه اي كه تاكنون برايشان دشوار بوده ندارند، زيرا آنان به اتهام دزدي ميوه ي خيانت روزانه چندين بار متم مي شوند. در واقع مقصر و سبب اصلي اين عمل ناخوشايند شريك زندگي آنها محسوب مي شود، پس اوست كه بايد تاوان اين واژه را پس بدهد.
هر زمان خواسته اند اقدامي انجام دهند مورد اتهام خيانتقرار گرفته اند و عقده اي گره خورده در گلو دارند. چنين دسته اي بر انتقام ولي ناخواسته دست به خيانت مي زنند در حالي كه تنها تقصير آنان بي ارادگي و بي همتي در زندگي مي باشد كه بد را با بدتر پاسخ مي دهند.
دچار اختلاف فاميلي گسترده و طرفداريهاي نارواي فاميلي براي رهايي از تضادها و خالي كردن ذهن هستند در اين گروه نيز تضادهاي دروني خانوادگي عرصه را براي شريك زندگي تنگ، او را به سوي امر زشت تر سوق مي دهد كه قابل قبول نمي باشد.
زن آزاري يا مردآزاري موجب اين امر مي گردد. اين طايفه بايد حتماً براي رهايي از وضع دشوار خانوادگي كه پديده ي زشتي مي باشد و زن آزاري يا مرد آزاري موجب نابساماني و نزاع دائمي است، به پزشك مراجعه كنند.
فقر خانوادگي را بهانه مي كنندۀ اين بحث ابداً در هيچ جامعه اي پذيرفته نيست. زيرا فقر خود افتخار انساني استA«الفخر فخريA» فقر سازنده و كمال دهنده ي انسان به سوي معناست. اين گروه كه به بهانه ي فقر به خيانت دست مي زنند، جاهلان پستي براي جامعه محسوب مي شوند.
ازدواج هاي زود هنگام و دير هنگام و نابرابري سني در اين امر دخيل است. خانواده ها توجه دقيق به سن ازدواج داشته باشند و سعي نكنند فرزندانشان را با جبر وادار به ازدواج سازند.
كودكي و نوجواني دوره ي سازندگي و پرورش شخصيت و منش انساني است كه بايد خانواده ها توجه دقيق مبذول دارند و از روشهاي تربيتي بهره بگيرند تا از عقده هاي رواني جلوگيري شود. رابطه ي دوستي و منطقي فرهنگي و اجتماعي در پيوند دو خانواده بسيار مهم و كار ساز است. لذا ضروري است كه خانواده ها قبل از قدام ازدواج نسبت به بررسي ارزشهاي خانوادگي و رابطه هاي درست تلاش لازم را داشته باشند.