نکته اول=
انسانهای صدها سال پیش نیز در اموزش تنها متکی به نوشته خشک و خالی کتاب بودند.اما اکنون لزومی نیست که ما همچنان به همان شیوه باقی بمانیم.وقتی که از نظر روان شناسی بررسی می شود مشاهده می گردد که از نظر تاثیر اموزشی اینگونه است که انجام ازمایش عملی و تجربی در درجه اول و بالاترین تاثیر قرار دارد.در مرتبه دوم تصویر و فیلم قرار دارد و نوشته خشک و خالی کتاب در اخرین مرتبه قرار دارد.خود ما وقتی در دبیرستان درس می خواندیم بارها این قضیه الکتریسیته را در نوشته کتاب خواندیم و هیچ تصور صحیحی از ان نداشتیم.تا اینکه به صورت تجربی وقتی در ازمایشگاه از نزدیک اثرات ان را دیدیم ان گاه همان زمان کوتاه تجربی به دهها ساعت خواندن نوشته کتاب بر تری داشت و ان نوشته ها را فراموش کردیم در حالیکه ان ازمایش عملی همواره در ذهنمان ماند.تاثیر فیلمهای اموزشی نیز همانند ازمایش عملی بسیار مناسب است.در سر کلاسهای مدارس باید یک پرده بزرگ یا تلوزیون بزرگ وجود داشته باشد و اموزگار فیلمها و عکسهایی را در زمینه موضوع درس نشان دهد.این شیوه علاوه بر تاثیر و بازدهی بالا در یادگیری برای دانش اموزان نیز جذابیت بیشتری دارد و فضای خشک و خالی کلاس را تغییر می دهد .
یک نمونه مثلا خود ما در دبیرستان وقتی می خواستیم دوران صفویه در تاریخ را بخوانیم اموزگار دانای ما یک اردو به شهر اصفهان ترتیب داد و ما رفتیم همان جایی نشستیم که شاه عباس در عالی قاپو می نشست و تمام ان جاهایی را که پادشهان ان زمان قدم زدند ما هم قدم زدیم و تاثیر و درسی که ما از ان گرفتیم برای همیشه در ذهن ما ماند در حالیکه بارها در نوشته خشک و خالی کتاب می خواندیم و مدتی اندک بعد از ان فراموش می کردیم!
مثلا برای اموزش زیست چه نیکوست که به طبیعت بروند و زندگی جانوران و گیاهان را از نزدیک ببینند.ان اتمسفر و فضای طبیعت خود لحظه به لحظه زیست را به ان دانش اموزان می اموزد.و هیچگاه هم فراموش نمی کنند.
پس باید اولویت اول به ازمایش عملی و تجربی باشد.اولویت دوم به پخش فیلم و تصاویر اموزشی و در کنار اینها کتاب نیز به عنوان مرجعی برای داده ها باشد.همچنین جزوه نویسی در کلاسها یک کار کاملا بیهوده و اتلاف وقت است.اموزگار می تواند جزوه را به صورت چاپ شده همان ابتدای سال در اختیار دانش اموزان و دانشجویان قرار دهد و انها در سر کلاس درس تمام هوش و حواش خود را به اموزگار بدهند به جای اینکه کلاس اکابر انشا نویسی بر قرار شود!
نکته دوم=حفظیات هیچ ارزشی ندارد.میلیونها اطلاعات را می شود درون یک سی دی کوچک جای داد.و همیشه در اختیار داشت.مغز دانش اموز و دانشجو نباید انباری برای حفظ اطلاعات باشد.بلکه مغز باید تحلیل و تفسیر و تغییر و پردازش اطلاعات را در دستور کار داشته باشد.حفظیات پس از مدت کوتاهی از یاد می رود و پوچ می شود.اما استدلال و منطق و برهان و تحلیل جاودانه است و همین است که ارزش دارد.
نکته سوم=دانش اموز و دانشجو را نباید تنها گوش دهنده اموزگرا بار اورد.دنش اموز و دانشجو باید سوال کننده و محقق و تحلیل گر و مخترع بار بیاید.اموزگار نباید تمام مطالب را یکجا در اختیارش بگذارد باید مدام ذهن او را مورد پرسش قرار دهد.باید به او تحقیق بسپارد و هر چند نتایج تحقیق در ابتدا اشتباهاتی داشته باشد اما ارزش بالای همین جریان تحقیق را بداند.اگر ذهن پرسشگر وجود نداشت ما از قوانین نیوتن به نسبیت انیشتن و از ان به کوانتوم فیزیک و ادامه راه نمی رسیدیم.دانش اموز و دانشجو نباید تصور کند این مطالبی که اکنون در کتابها هست وحی منزل است!بلکه باید با تسلط بر همینها به دنبال ادامه راه دانشمندان گذشته باشد.باید اختراعات و اکتشافات جدید بکند.باید قبل از هر جمله ایی یک چرا قرار دهد.مثلا وقتی کسی به او می گوید اسمان ابی است بگوید چرا؟و پاسخ را کاوش کند و بفهمد که مثلا جو زمین طیف موج کوتاه ابی رنگ را به خوبی جذب می کند و ما بقی را از خود عبور می دهد.این چراها و پاسخ های ان است که موجب ایجاد یک ذهن مخترع و مبتکر می شود.البرت انیشتن مدتها در یک مرکز ثبت اختراعات کار می کرد.انقدر جلوی چشم او امدند و ابتکارت و اختراعات نشان دادند و ثبت کردند که مغز او از این همه ابتکار به هیجان امد و فوران اکتشاف و اختراع و تخیل خودش شکوفا شد.