نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: رابطه عرفان و فلسفه

  1. #1
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    رابطه عرفان و فلسفه

    آیا عرفان با فلسفه تضاد دارد؟


    مسلم است که عرفان رشته ای از معرفت است که با یک تعریف و موضوع از سایر رشته های معرفت جدا می شود همینطور فلسفه یعنی معارف بشری از هم ممتاز هستند.


    ما علوم مختلفی داریم که هر کدام رشته ای از معارف انسانی را تشکیل می دهند. اختلاف علوم داریم که هر کدام رشته ای از معارف انسانی را تشکیل می دهند. اختلاف علوم هم یک اختلاف واقعی است.

    طبیعی است که فیزیک غیر از شیمی است. ریاضیات غیر از جغرافیا است. همینطور عرفان غیر از فلسفه است. فلسفه هم غیر از عرفان است. حالا اینکه اختلاف علوم به حیث موضوع خودش قابل بحث است. چرا علوم با هم اختلاف دارند؟ خوب همه دانش اند، همه معرفت اند. اینها را چه چیزی از هم جدا می کند؟
    این خودش یک بحث پرماجرایی است که ما نقدا وارد آن نمی شویم.

  2. #2
    کاربرسایت ANDISHEH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۹-۱۳
    نوشته ها
    930
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پاسخ : رابطه عرفان و فلسفه

    اختلاف علوم

    دانشمندان قدیم اختلاف علوم را به اختلاف «موضوع» می دانستند و می گفتند:
    هر علمی با علم دیگر از این جهت مختلف است که موضوعش با دیگر علوم متفاوت است.
    مثلا موضوع ریاضیات عدد است یا مقدار است. یا موضوع علم فیزیک، جسم است از آن جهت که در حرکت است یا موضوع جامعه شناسی، جامعه است . یا مثلاً موضوع روان شناسی، روان است خوب روان غیر از جامعه است. جامعه غیر از جسم است. جسم غیر از عدد است.

    چون موضوعات مختلف است، پس علوم هم مختلف است این یک نظریه ای بوده که سالها مطرح بوده و علمای گذشته قبول داشتند. امروزه خیلی روی این موضوع تکیه نمی کنند.

    البته بعضی ها هم در گذشته معتقد بودند که اختلاف علوم به اختلاف «غرض» است نه به اختلاف «موضوع».
    بستگی به این دارد که غرض شما از هر علمی چه باشد. علوم به اختلاف غرض ها متفاوت می شوند. انسان از هر علمی یک مقصدی یا یک فرضی دارد و چون این غرض غیر از غرض دیگر است پس این علم غیر از علم دیگر است. این هم یک نظریه بوده است.

    ولی امروزه، دنیا بیشتر بر یک معیار دیگری تأکید می کند که با اختلاف «موضوع» و اختلاف «غرض» تفاوت دارد. امروز می گویند که اختلاف علوم از طریق اختلاف «متد» است و روشن است هر علمی با علم دیگر از این جهت متفاوت است که روشش غیر از روشی است که در علم دیگر به کار رفته است.

    خوب همه ی اینها وجوهی دارد که قابل بحث است که آیا واقعاً اختلاف «موضوع» اساسی است یا اختلاف «غرض» اساسی است یا اختلاف «متد و روش» اساسی است؟

    همه ی اینها وجهی از صحت دارد. حالا هر کدام از اینها را که معیار اختلاف بدانیم عرفان غیر از فلسفه است و فلسفه هم غیر از عرفان است. هم موضوع عرفان غیر از موضوع فلسفه است هم غرض از عرفان غیر از غرض از فلسفه است و هم روشی که در عرفان است با روشی که در فلسفه هست متفاوت است. روش فیلسوف غیر از روشی است که یک عارف به کار می برد.

    بنابراین دو نوع علم اند. حالا اگر آنها را علم بگوییم. علم که می گوییم به معنای عام کلمه است چون الان علم به معنای جدید کلمه نه عرفان، علم است نه فلسفه اما به معنای عام کلمه علم اند، یک نوع معرفت اند، یک نوع شناختی از هستی اند اما علم تجربی به معنی جدید کلمه نیستند، حسی و تجربی نیستند.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •