به دختر خوب و گراميم خانم ...
فرموده بوديد اگر دختري داشتم از او چه ميخواستم؟ به او چه ميگفتم؟ چه انتظاراتي داشتم يا از اين خواستن، گفتن و انتظارات بنويسم.
دختران ظهور جمال خداوند هستند، چنان كه پسران مظهر اسم جلال خداوندي هستند و خداوند به دو اسم جلال و جمال ظهور كرده است. پس دختران بايد مجلاي جلوات جمالي خداوند باشند تا در كمال خود قرار گيرند.
قله ظهورات جمالي خداوند "محبت" است. محبت حتي از عشق برتر است. محبت نقطه تعادل و سلامت روح است و عشق از جنس افراط و جنون، از كف رفتن سلامتي و ظهور بيماري روح.
حضرت عيسي(ع) مظهر شريعت "محبت" و "روح" است. انبيا همه در سبقت "رحمت" و "محبت" هستند. محبت خلاصه فلسفه خلقت است. داروي بيماري هاي روان و روح است. پس محبت را به همه بشريت به همه حيات، به كل عالم در خود رشد بده.
جانهايي كه بيشتر با محبت درآميختهاند با خدا انس بيشتري يافتهاند، چون خدا از جنس محبت است. همه وجودت را به شور محبت بسپار كه براي دختران اين درآميختن با محبت بيشتر ميسر است. قدرت نفوذ ايمان در دلها به ميزان غلبه محبت در جانهاست! كينه، خشم، حسد تنها زماني ظهور ميكنند كه خانه دل از محبت خالي باشد و خانهاي كه از محبت خالي است محل خلوت خداوند نميتواند باشد. چنان باش كه از هر نگاهت، سلوكت، كلامت عطر محبت در محيط پراكنده شود.
آرامش جلوه ديگر اسم جمال خداوندي است. نفس آرام نفس مطمئنه است. آرامش رفيعه وجود انساني است. تحصيل آرامش تنها براي فرزانگان و هنرمندان ميسر است كه در زمين، آسماني مي زيند، مي بينند، مي طلبند.
ويروس ويرانگر آرامش، "داشتن" و "خواستن" است. پس از خداوند "نداشتن" و "نخواستن" را دعا كن.
عطش به خواستن، داشتن، قدرت، منشا ظهور گناه، عصيان، غفلت و آلايش روانهاي پاك و عفيف بشري است. وقتي از آن پير فرزانه، موساي انقلاب اسلامي در پرواز انقلاب مي پرسند:
حال كه بعد از اين همه سال تبعيد با چنين شرايطي به ايران باز ميگرديد چه احساسي داريد؟
پاسخ ميدهند: احساسي ندارم. من تنها به تكليف خود عمل كردهام. شوق شعف ناشي از "فتح" و غم و ياس و حرمان ناشي از "شكست"هاي زميني تنها در نفس آناني ظهور ميكند كه در دامنههاي قلل رفيعه وجود انساني زيست ميكنند.
آن فرزانگان كه خود را در اين عالم "در محضر خدا" احساس ميكنند و مقربان و حاضران "حضور" او را ميبينند چگونه ميتوانند خود را ببينند. تنها احساس انجام تكليف در غمبارترين رخدادها و در لحظات حلاوتزاي فتوحات، نشان از استقرار كامل آرامش در جان و تعالي روح است در آن رفيعه وجودي است.
پس دخترم!
در همه امور و احوال، اين احساس "حضور" را در خود بيدار نگه دار و تنها به تكليف در تحصيل اهداف عمل كن و آنگاه توكل. برتر از "غم" و "شادي"، "رنج" و "لذت" زيستن در گرو و توجه به اين سه اصل است و اين رمز "فرحون" در نزد مؤمنان راستين است.
دخترم! مثال كمال زنان "آب" است. مخواه چون كوه استوار باشي، چون صخره سخت، كه اين دور شدن از "هنرزنانهزيستن" است. استوارترين كوهها و سختترين صخرهها را ميتوان با مدد "آب" درهم فروريخت.
طبيعت زنان در "نرميآب" است نه سختي صخرهها، آب را درسآموز تربيت نفساني خود قرار بده! نرمي، انعطاف پذيري، صبوري و مداومت آب رهگشاي تحصيل كمال طبيعت و قوت زنانه است. وقتي جان خود را ددست آموز "آب" كردي آنگاه درخشندگي و شفافيت در تو ظهور يافته و خود منشا حيات خواهي شد باز هم چون آب.
دوم! از آفتي كه جان بسياري از زنان جوامع مدرن را به تباهي كشانده دوري كن! هرگز سعي نكن چون "مردان" باشي! جاي تاسف است كه زنان بسياري از اين جوامع كمال خود را در آن ميبينند كه همان فعاليتهايي را انجام دهند كه "مردان" انجام ميدهند. شعار تساوي حقوق زنان و مردان از جمله شعارهاي فريبنده و مقبول مدرن است.
وقتي مردان معاصر، از همه "سنن مردانه زيستن" تهي شده و به نرينگان بدل گشتهاند و زنان هم "هنرزنانهزيستن" از كف داده و به مادينگان تغيير هويت يافتهاند، آنگاه تنها بهرهگيري جنسي ضرورت زيستن در كنار هم بوده و خانه بيتوته چند جانور خواهد شد.
در چنين خانهاي هرگز "روح حيات مشترك" ظهور نخواهد كرد. زنان مساوي مردان خود نيستند. نيمه ديگر وجودي ويژه هستند كه در مجاورت نيمه مردان حيات انساني را موجب ميشوند. اگر زنان تكرار نيمه مردان باشند! خانه انساني هرگز قوام نخواهد گرفت، متولد نخواهد شد. قوام مردان به زنان است. با در كنار هم قرار گرفتن سنن مردانه و هنر زنانه كمال شگفت انگيز "خانه انساني" متولد خواهد شد. خانهاي كه "قرار روح" و "آرامش جان" را ممكن خواهد ساخت. خانهاي كه خداوند از خلق آن بر خود تبريك گفت.
دختر خوبم، در ارتقاي روح ديني و زهد و اخلاص خود مداومت داشته باشيد. دو اسوه عالي زنان را سرمشق سلوك خودتان قرار دهيد. فاطمه و زينب را.
چون فاطمه چنان به پدرتان عشق بورزيد كه او همه محبت مادر را در نگاه به سيماي شما مكرر نظاره گر شود چنان كه محمد(ص) فقد محبت مادر را در محبت بيدريغ فاطمه فراموش كرد و او را مادر خود ناميد.
چون فاطمه همسر شوي خود شويد، تكيه و قرارگاه "علي" گرديد و فرزنداني را تربيت كنيد چون خانه علي! در حوادث سياسي و انقلاب و جامعه چون فاطمه حاضر باشيد و بر انحرافات سخت بخروشيد و از سنن امامت و عدالت حراست كنيد.
وفاداري و همراهي با برادر را از زينب بايد آموخت: خانه محبت و ولايت "عشق ناتمام" را در همه اركان آن رسوخ خواهد داد. زينب، قهرمان بزرگ صحنه كربلاست. رنج زينب حمل و شهادت بر رنجهاي عاشوراست و اين رنج و دردي به مراتب سختتر است. شيعه پاسداشت عاشورا را مديون رنج ها و مصائب زينب است. فاطمه و زينب قهرمانان بزرگ خانه وحي و امامت هستند. آنان منشا و پاسدار سنت امامت و عدالت شيعه هستند. دخترم اينان معلمان بزرگ بشريت و فخر "زنانه زيستن" اند.
سالهاست كه دست به قلم نبردهام و چيزي ننوشتهام. از خداوند ميخواهم اين چند سطر را كه نوشتهام مفيد واقع گردد.
عبد الحميد صفايي قاديكلايي

جالبه بدونيد كه تمام فرزندان دكتر صفايي پسر هستند و ايشون هرگز دختري نداشتن.