ارباب جمشید فرزند بهمن زرتشتی یزدی، در سال 1267 ق / 1229 ش در یزد متولد شد.1 یازده ساله بود که پدرش او را به تجارتخانه رستم دینیارمهربان یا ارباب مهربان در بروجرد سپرد تا با شاگردی روش تجارت را فراگیرد. هفت سال شاگردی کرد، بعد از این دوره ارباب مهربان او را به یزد فراخواند و به کارش پایان داد و در ضمن باغی پاداش به وی بخشید.2 ارباب جمشید در یزد نماند، راهی تهران شد و باسرمایهای که داشت مانند دیگر زرتشتیان در سرای مشیر خلوت بازار تهران صاحب حجره ای شد. تجارت او به تدریج گسترش یافت، در بنادر و شهرهای مهمی چون قم، کاشان، اصفهان، شیراز، بندرعباس و رشت شعبه باز کرد. تجارت عمده او منسوجات بود و در کنار این تجارت به امور صرافی و بانکداری و کشاورزی هم پرداخت.3 در 1312 به همراه میرزا دینیار شهریار و اردشیر زارع، دو زرتشتی دیگر، رسماً تجارتخانه جمشیدیان را تأسیس کرد. کار این تجارتخانه همانند بانک بود:

کار تجارتخانه جمشیدیان به طوری بالا رفته است که فکرش را نمیشود کرد. از یک طرف برات است که از برای جمشیدیان میرسد و از طرف دیگر عایدات گمرک تبریز، همدان، رشت، کرمان و یزد به تجارتخانه میرسد از برای اینکه ضمانت روسای گمرکات و پرداخت اقساط با تجارتخانه شده است و همچنین عایدات گمرکات بنادر بوشهر و بندرعباس و لنجه که به عهده حکومتی نظامالسلطنه و سعدالملک میباشد به اضافه مالیات شیراز و بنادر جنوب که به توسط تجارتخانه جمشیدیان است و باید به خزانه دولت برسد. به واسطه این عایدات و بروات کم کم حکام ولایات و اعیان و اشراف که دارای ابوابجمعی دولت میشوند و باید ضامن به دولت بدهند فوراً به تجارتخانه جمشیدیان آمده با تجارتخانه فورا قرارداد خود را داده و ضمانتنامه گرفته به دولت تقدیم و رهسپار مقر حکومتی خود میشوند.4



راه اندازی این تجارتخانه بر اعتبار ارباب جمشید پارسی افزود و از سویی دیگر ارتباط وی با رجال، درباریان، اهالی حرم و حتی شخص شاه را آسان کرد. در 1321 ق مظفرالدین شاه او را ملقب به رئیسالتجار کرد.5 کارمندان تجارتخانه جمشیدیان اکثراً زرتشتی بودند و ارباب کیخسرو شاهرخ نیز مدتی در سمت منشی به امور تجارتخانه رسیدگی میکرد. 6 در جریان انقلاب مشروطه، ارباب جمشید در همراهی با مشروطه خواهان مردد بود:

[1324] صحافباشی پولی از ارباب جمشید گرفته و خانه عیالش را به عنوان رهن یا بیع شرط داد به ارباب جمشید، مدت منقضی شد ارباب جمشید در مقام تصرف خانه بر آمد. صحافباشی عریضه ای حضور شاه عرض کرد که ارباب جمشید طلبی از من دارد و میخواهد خانه سی هزار تومانی عیال مرا در عوض چهارده هزار تومان ببرد. مستدعی است که دستخط مبارک را صادر فرمایند که مهلتی به من بدهد تا به مرور طلب او را بپردازم، حکم و جوابیه دستخط این بود: جناب اشرف اتابک اعظم صحافباشی را زنجیر کنید تا طلب ارباب جمشید را بپردازد....7

نمونه دیگر در مهاجرت کبری بود که حاضر به کمک مالی مهاجرین نشد: "آقا میرزا محمدصادق پسر آقای طباطبایی که برای تحصیل پول آمده بود به شهر ابتدا از بانک روس خواست پول قرض کند اجزاء بانک مطالبه گرو کردند... ارباب جمشید هم ترس عینالدوله را بهانه کرد حتی آن که گفت اگر پولی هم بدهید که حواله و برات بدهم قبول نخواهم کرد".8

با صدور فرمان مشروطیت موضع ارباب جمشید تغییر کرد، رو به سوی مشروطه خواهان آورد و حاضر به پرداخت مبلغ هشت هزار تومان بابت هزینههای دوره تحصن شد. 9

در مجلس اول تنها اقلیتی که نمایندگی خود را به آیت الله سید عبدالله بهبهانی و آیت الله سید محمد طباطبایی تفویض نکرد اقلیت زرتشتی بود و این اقلیت ارباب جمشید پارسی را به نمایندگی مجلس انتخاب کرد. او از جمله نمایندگان موافق با تأسیس بانک ملی بود و تجارتخانه وی یکی از مراکز پنجگانه دریافت کمک های مردمی برای این اقدام بود.10 پانزدهم جمادیالثانی 1325 انجمن زرتشتیان به ریاست وی و مدیریت ارباب کیخسرو شاهرخ تأسیس شد.11 محل تشکیل انجمن در تجارتخانه وی در همان بازارچه مشیرخلوت بود. با ترور فریدون زرتشتی، که از مخالفان محمدعلی شاه بود ارباب جمشید: " سخت ترسیده و چون ضعف مجلس و مجلسیان را دیده شاید در باطن با درباریان طرح الفتی افکنده باشد."12

با انحلال مجلس دوره اول از سویی برای متحصنین معترض به محمدعلی شاه در سفارت عثمانی کمک مالی ارسال کرد و در همان زمان از سوی شاه به ریاست مخزن نظامی منصوب شد. وظیفه این اداره تهیه ملبوس و ملزومات قشون و ذخیره آنها برای زمان مناسب بود.13 در دوره دوم مجلس ارباب کیخسرو شاهرخ بر جای وی نشست. ارباب جمشید بیش از سیاست به تجارت و گسترش آن علاقهمند بود و در این خصوص تلاش بسیار کرد، اما در 1330 مانند بسیاری دیگر از تجارتخانهها چون جهانیان و نوذریان اعلام ورشکستگی کرد:

تجار متصل اعلان ورشکستگی میکنند. جهانیان، نوذریان ورشکست شدند. ارباب جمشید هم تازه اعلانی کرده هرکس ملک میخواهد به قیمت عادلانه بیاید ببرد. پول میخواهد دو سال مهلت بدهد. کار ارباب جمشید خیلی خراب است. میگفت نزدیک بود به سر من بلایی بیاید14.

بعد از آن درصدد برآمدیم که آن خانه را ارباب جمشید برای مدرسه به جماعت ارزانی دارد موافقت نمیکردند تا شبی که در جمشیدآباد با هم نرد میباختیم. با اینکه همیشه بازی نرد ما فقط محض تفریح و گذشتن وقت بود در آن موقع چون ایشان را سرحال دیدم شرط بستیم که اگر برد با من شود آن حیاط را برای مدرسه به جماعت ببخشند والا دیگر من اسم نبرم و اتفاقاً برد. بزرگی با من شده فردای آن روز بلافاصله دادم وقفنامه آن را امضاء کردند و پس از امضاء ایشان قسمت اراضی وصل به آن را نیز در موقع سدره پوشی پسرانش درخواست کردم انفاق نمودند و مدرسه مزبور موسوم به نام ایشان جمشید جم شد. (یادداشتهای ارباب کیخسرو شاهرخ.به کوشش: سرتیپ دکتر جهانگیر اشیدری،تهران، بی نا ، 1356.ص 85-87)


1- جهانگیر اشیدری. تاریخ پهلوی و زرتشتیان. تهران، انتشارات ماهنامه هوخت، بی تا.ص 378.
2- اسنادی از زرتشتیان معاصر ایران. به کوشش: تورج امینی. تهران، سازمان اسناد ملی ایران،1380.ص91.
3- همان.
4- همان.ص92.
5- همان ص 93.
6- یحیی آریابخشایش. تاریخ آغازین فراماسونری در ایران . تهران، سوره مهر، 1383.ج3، ص606.
7- ناظم الاسلام کرمانی. تاریخ بیداری ایرانیان. به کوشش: علی اکبر سعیدی سیرجانی. تهران، بنیادفرهنگ، 1357.ج1،ص 433.
8- ناظم الاسلام کرمانی. همان.ص 503.
9- محمدعلی تهرانی . مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران،شرکت سهامی انتشار، 1379.ص 210.
10-محمدعلی تهرانی.همان،ص 363.
11-روزنامه ندای وطن.س 1،ش 32،ص1-4.
12-یحیی دولت آبادی. حیات یحیی. تهران، فردوس و عطار، 1361.ج2،ص274.
13-اسنادی از زرتشتیان معاصر . ص 94.
14-قهرمان میرزا سالور. روزنامه خاطرات عین السلطنه. به کوشش: مسعود سالور و ایرج افشار. تهران، اساطیر، 13. ج5، ص3781.