گل پیکه غریزه ای که در هر انسانی نهفته است را بیدار کرد؛ ترس از مردن و تلاش برای زنده ماندن و رئال همان کاری را کرد که باید خیلی پیشتر از اینها انجام می داد: حمله به بارسلونا

به گزارش "ورزش سه"، از دقیقه 50 که پیکه زهرش را به رئال ریخت تا لحظه ای که داور بازی سوت پایان را به صدا در آورد، یک تیم ترسو با تاکتیکی محتاطانه از سوی زیدان، قطار بارسلونا که در بسیاری از دقایق به آسودگی در حال حرکت بود را واژگون کرد. واقعا نمی توان دلیلی چندان منطقی برای این تحول مطرح کرد مگر همان غریزه تلاش برای زنده ماندن که در هر انسان و هر تیمی نهفته است.



رئال برای نمردن عزم خود را جزم کرد، وحشت را بر نوکمپ و بارسلونا حاکم کرد و چنان نمایشی ارائه داد که می تواند ادامه فصل این تیم را کاملا تحت تاثیر قرار داده و یک فصل با شروعی ناامید کننده را به پایانی باشکوه تبدیل کند. می توان اینگونه گفت که ترس رئال در نهایت توانست بر آسودگی خاطر بارسلونا غلبه کند.

آیا پیروزی رئال به معنای سقوط بارسا خواهد بود؟ جواب این سوال هم می تواند خیر باشد و هم آری. بازی هایی در طول فصل مثل همین ال کلاسیکوی شنبه هستند که نتایجشان می تواند همه چیز را تحت تاثیر خود قرار دهد. می تواند چنان روحیه ای به تیم برنده بدهد و چنان ضربه ای به تیم بازنده بزند که حتی مسیر قهرمانی را تغییر دهد. باید دید بارسلونا از این شکست چه بهره ای خواهد برد. آیا بر مشکلات این تیم اضافه خواهد شد یا انگیزه ها بار دیگر به این تیم بازخواهد گشت.

بارسا در بسیاری از بازی های اخیرش در بهترین سطح خود ظاهر نشده بود. ارادی یا غیر ارادی، آنها به کسب بردهای بی دردسر و بدون فشار عادت کرده بودند. آنها حتی در برتری 0-4 معروفشان در برنابئو نیز در بهترین سطح خودشان نبودند و در واقع مجبور نشدند از تمام توانایی های فیزیکی و ذهنی خود برای پبروزی استفاده کنند. امسال تقریبا در هیچ زمینی بارسلونا مجبور به این کار نشده است.



مشکل بارسلونا روز شنبه نمودی عینی به خود یافت. آنها طبق عادت همیشگی برای کسب یک پیروزی راحت به زمین آمدند، همانقدر می دویدند که در بازی های قبل دویده بودند؛ چه این مساله به یک عادت برایشان تبدیل شده است اما همیشه بازی هایی هستند که نمی توان در آنها به راحتی پیروز شد.

بازیکنان بارسا تمام نیمه اول بازی با رئال را به نوعی قدم می زدند. آنها حتی پس از زدن گل اول نیز رویه خود را تغییر ندادند و پس از گل بنزما تعجیل وارد کارشان شد. پس از گل مردود اعلام شده بیل نیز دچار استرس عصبی شدند و زمانی هم که رونالدو گل دوم را به ثمر رساند، بارسلونا دیگر به تیمی تبدیل شده بود که حتی با یک یار بیشتر نیز نبض خود را از دست داده و نمی دانست که چه طرحی برای گریز از شکست پیاده کند اما چرا چنین شد؟

برای پاسخ این سوال می توان به فصلی که بارسا تا پیش از ال کلاسیکو سپری کرده بود نگاه انداخت. بارسا خود واقعیش را به سبب کسب بردهای راحت و حریفان آسان گیر گم کرده بود. آنها فصلی را تا پیش از ال کلاسیکو تجربه کرده بودند که در آن، کسب بردهای راحت به یک عادت تبدیل شده بود اما در مقابل رئال آنها با واقعیت روبرو شدند. این شکست یا آنها را به مسیر درست برمی گرداند یا سرفصلی برای نزولشان خواهد شد.



رئال مادرید در بزرگترین بازی فصل و مقابل جدی ترین رقیبش، تمرین زنده ماندن و فرار از مرگ را با کسب نتیجه ای درخشان پشت سر گذاشت. رئال از دیداری که می توانست در آن گلباران شود با سربلندی و کسب پیروزی خارج شد. ضرب المثلی قدیمی هست که می گوید به عنوان یک جوان برای صعود به قله یک کوه باید مثل یک پیرمرد عمل کنید و رئال در ال کلاسیکو چنین کرد.

گل پیکه غریزه ای که در هر انسانی نهفته است را بیدار کرد؛ ترس از مردن و تلاش برای زنده ماندن و رئال همان کاری را کرد که باید خیلی پیشتر از اینها انجام می داد: حمله به بارسلونا، ادب کردن و سرجای خود نشاندن بازیکنانی که عذاب کشیدن برای کسب پیروزی را بلد نبودند. در واقع رئال پس از گل پیکه به گونه ای بازی کرد که بازیکنان بارسلونا با آن غریبه بودند.
بسیاری این پیروزی رئال در نوکمپ را به پای زیدان نوشته اند اما در واقع چنین نبود. این بیشتر قدرت اراده و ترس از مرگ بود که رئال را از نوکمپ سربلند خارج کرد نه اندیشه های زیدان.
منبع: مارکا
ترجمه: رضا سیف