پژمان جمشیدی، ملی پوش سابق فوتبال ایران که به تازگی دوره موفق خود در دنیای هنر را آغاز کرده است در یادداشتی برای ورزش سه، به فوت همایون بهزادی پرداخته است.

به گزارش "ورزش سه"، جمشیدی در این یادداشت تاکید می کند ستاره ها چه نقش مهمی در مردمی شدن فوتبال در ایران ایفا کرده اند و اینکه چقدر به نفس گرم و حضور بازیکنان نخبه نیاز داریم. این یادداشت را بخوانید:

* برای من همایون بهزادی همیشه یک اسم بزرگ بود؛ وقتی که از بچگی و از زبان بزرگترها درباره گل های به یادماندنی و پرش های بلندش می شنیدم. اینکه ستاره ای مثل او که در دهه چهل و پنجاه نقش زیادی در موفقیت های ملی و پرطرفدار شدن پرسپولیس ایفا کرده چطور در 15 سال بعد با وجود سکوت مطلق خبری همچنان در دل هواداران فوتبال برای خودش جایی داشت. همیشه فکر می کردم چطور ممکن است این اتفاق رخ بدهد و مردم از دوست داشتن یک نفر دست نکشند.

* همایون خان را بعدها بارها و بارها دیدم. در اردوها و در رویدادهایی که یک طرفش پرسپولیسی ها حضور داشتند. او افتاده و مهربان بود و هیچ وقت در برخورد با او احساس نکردم که آنقدر بازیکن بزرگی بوده که همه مردم به دنبال داشتن امضایش بوده اند. او اساسا خیلی درباره خودش حرف نمی زد و از بزرگی اش نمی گفت. در حالی که شاید با اندکی از افتخارات و شهرت او می توانستی یک عمر مغرور باشی. راستش در مورد ایشان هیچ وقت متوجه نشدم که چرا؟ حتی در روزی که پیراهن تیم ملی را به علی دایی تقدیم کرد و فیلم گل هایش پخش می شد. او بی اعتنا و بزرگوارتر از آنی بود که می شد تصورش را کرد.
* اسم همایون بهزادی مترادف با سرطلایی است؛ لقبی که چهار دهه به وی سنجاق شده بود، لقبی که مردم برای یادآوری به او تقدیم کردند. سرطلایی در ذات خود لقب پیچیده ای نیست اما اعطای آن به نفر بعدی شجاعت می خواست و حتی بزرگترین سرزن های تاریخ در دل مردم سرطلایی نشدند و بهزادی با لقبش "یکه" ماند. اینکه حالا روی تیترها با نوشتن سرطلایی همه یاد بهزادی می افتند چیز کمی نیست به خصوص که او سال 54 از فوتبال خداحافظی کرده و بعد از انقلاب هم هرگز در کوران فوتبال نبوده است. ببینید او در دوران بازیگری چه کار بزرگی انجام داده که مردم هرگز فراموشش نکردند.

* برای ما متولدین دهه پنجاه، فوتبالیست های دهه شصت و برای پدران ما فوتبالیست های دهه چهل و پنجاه رنگ و بوی خاصی دارند. کاش نسل های بعدی هم فوتبالیست های دهه های بعدی را همانطور که ما عاشق دهه چهلی ها، دهه پنجاهی و دهه شصتی ها بودیم دوست بدارند. کاش این فوتبال دوباره سرطلایی و پاطلایی خود را پیدا کند و دوباره خبرها مثل روزهایی باشد که همایون خان برای تیم ملی گل می زد. الان که فکر می کنم می بینم شاید این همه افتخار برای او خیلی طبیعی بوده که هرگز بابتش مغرور نشده است برخلاف امروز که ما به باخت ها خو گرفته ایم...

*روح اقای بهزادی شاد . چقدر دلم از آن شادی هایی می خواهد که پدران ما با گل های او نصیب بردند . چقدر روزهایی که آدم را ببرد به حال هوای هشت آذر یا برد در فینال آسیا در امجدیه . چقدر پاطلایی و سرطلایی کم داریم تا حسرتهای 40 ساله تمام بشوند .