روزهای پایانی هفته گذشته دختر 30 سالهای با حضور در شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار با طرح شکایت از پسر 20 سالهای عنوان کرد:


من چندبار برای تعمیر خودرویم به یک مکانیکی رفتم و در این رفت و آمدها، پسر 20 سالهای که آنجا کار میکرد با ابراز علاقه به من وانمود کرد قصد ازدواج با مرا دارد .


وی اضافه کرد: او ده سال از من کوچکتر بود و به خواستهاش در رابطه با ازدواج پاسخ منفی دادم و دیگر او را ندیدم. امروز صبح میخواستم به محل کارم بروم که متوجه سرقت خودرویم شدم.


با پلیس تماس گرفتم اما دقایقی بعد پسر مکانیک با من تماس گرفت و مدعی شد خودرو را پیدا کرده و آن را مقابل خانهمان آورد. آن روز عصر، هنگام بازگشت به خانه دوباره متوجه سرقت خودرویم شدم.


نکته جالب ماجرا اینجا بود که باز هم شاگرد مکانیک با من تماس گرفت و ادعا کرد خودرو را در جریان درگیری با سارق پس گرفته است.


به این ماجرا مشکوک هستم و درخواست دارم ارتباط سرقتها و کشف آن توسط شاگرد مکانیکی بررسی شود.


همزمان با تشکیل پرونده قضایی به دستور بازپرس اسماعیل برجسته، جوان مکانیک تحت تعقیب پلیس قرار گرفت و دو روز پیش در حالی سر و صورتش باند پیچی شده بود، شناسایی و دستگیر شد.


راز جوان عاشقپیشه


او پس از انتقال به پلیس آگاهی با اظهارات ضد و نقیض، مدعی شد به طور اتفاقی متوجه سرقت خودروی شاکی شده و با دیدن سارقان با آنها درگیر شده و خودرو را پس گرفته و حتی در جریان درگیری با دزدان، آسیب دیده و باندپیچی سر و صورتش هم به خاطر همین ماجراست.


در این مرحله ماموران زمانی که از او خواستند اطلاعاتی از سارقان خودروی شاکی در اختیار آنها قرار دهد، حرفی برای گفتن نداشت.


همین موضوع باعث شد پلیس به وی ظنین شود و اطمینان یابد سرقت خودروی شاکی کار او بوده و سارقان دیگری در کار نیستند.


در ادامه تحقیقات مرد جوان دوباره بازجویی شد و این بار اعتراف کرد علاقه به شاکی، باعث شده دست به سرقت خودروی او بزند.


اعتراف به سرقت خودرو


پسر جوان در اظهاراتش گفت: در جریان رفت و آمد شاکی به مکانیکی، به او علاقهمند شده و تصمیم به ازدواج با وی گرفتم.


موضوع علاقهمندیام را با دختر جوان در میان گذاشتم که او جواب رد داد و گفت برای همیشه او را فراموش کنم.


او ده سال از من بزرگتر بود و این را بهانه کرد. بیش از ده بار از او خواستگاری کردم ، حتی در خیابان مزاحمش شدم اما همچنان پاسخ منفی به من میداد. نمیدانستم باید چه کاری انجام دهم که دل دختر جوان را به دست بیاورم.


او اضافه کرد: یک هفته پیش نقشهای به ذهنم خطور کرد که اگر خودروی او را سرقت کنم و بعد از چند ساعت آن را به وی تحویل دهم.


او شاید از این کارم خوشحال شود و در تصمیمش تجدید نظر کند و اجازه دهد همراه خانوادهام به خواستگاریاش بروم.


به این ترتیب با سوئیچ یدکی که از خودروی او تهیه کرده بودم، آن را دزدیدم و یک ساعت بعد با دختر جوان تماس گرفتم و مدعی شدم هنگام تردد مقابل خانهشان، سارقان خودروی او را مشاهده و هردو را تعقیب کردم و پس از درگیری با آنها خودرو را پس گرفتم و سارقان متواری شدند.


او پس از تحویل خودرویش از من تشکر کرد. زمانی که این همه بیتفاوتی را دیدم، تصمیم گرفتم دوباره خودرو را سرقت کنم و این بار سر و صورتم را باندپیچی کردم تا وانمود کنم این بار از جانم برای پس گرفتن خودرویش مایه گذاشتهام اما این نقشهام هم نقش بر آب شد .


در ادامه با باز کردن باندپیچی صورت پسر جوان، مشخص شد او دچار هیچ جراحتی نشده است.