با وجود اینکه اگزیستانسیالیسم یک جهان بینی فلسفی است ، اما هیچگاه نمی
توان این شیوه و مکتب را در نوشته های ادبی معاصر ناچیز شمرد .
این
مکتب پیش از جنگ جهانی دوم در فرانسه به وجود آمد، و شالوده خود را بر «
اصالت وجود - آزادی انسان و پوچی زندگی » استوار ساخت .

همانطور که رومانتیسم مکتب اصالت احساس است، اگزیستانسیالیسم نیز مکتب اصالت وجود است .

این شیوه انسان را پدیده ای کاملا آزاد و فرمانروا بر سرنوشت خویش می داند
و از بستگی های انسان با اجتماع و آیین و سنن آن سر باز می زند و در هیچ
کاری ارزش گذشته تاریخی و همکاری دسته جمعی سرنوشت را نمی پذیرد. چون
زندگی کنونی را در چهارچوب اجتماع می نگرد و انگیزه ها را با آزادی انسان
دشمن می بیند، آنرا تلخ و پوچ می نامد و راه خوشبختی را در گریختن از این
جهان ناسازگار و رهایی از تار و پود های اجتماع می داند .

پیش آهنگ های این مکتب را می بایست « ژان پل سارتر » و « آلبر کامو » و « آندره مالرو » و « سیمون دو بوار » دانست .

از آثار مهم اگزیستانسیالیسمی می توان به « تهوع » اثر سارتر و « بیگانه » اثر آلبرکامو اشاره کرد.