راهبردهاي تفكر در نابغهها

نابغه با تكامل بيولوژيكي از اين نظر قابل قياس است كه به توليد پيشبيني نشده گوناگوني در جايگزينها و نقاط برخورد نياز دارد. بدين منظور نبوغ بهترين ايدههاي توسعهي آينده و ارتباطات را حفظ ميكند. يك بعد هم در اين تئوري اين است كه شما به ابزاري نياز داريد تا در ايدههايتان تنوع ايجاد كنيد به نحوي كه اين تنوع به نحو كاملي مؤثر باشد و ”كور“ باشد! تنوع كور بهمعناي جدا شدن از دانش و علم زايشي ميباشد.
تعداد روبهافزايش محققين در حال مشخص كردن نحوهي تفكر نوابغ ميباشد. با مطالعهي يادداشتها، مصاحبهها و ايدههاي متفكرين بزرگ دنيا؛ اين پژوهشگران سبكها و استراتژيهاي خاصي در تفكر را شناسايي كردند كه نوابغ را قادر ميسازد انواع گوناگوني از ايده ها را بهوجود آورند.

هشت راهبرد
بهدنبال تشريح راهبردهايي كه در سبك تفكر نوابغ خلاق در علم، هنر و صنعت رايج است؛ كار را ادامه ميدهيم.

1- نوابع به مشكلات از طرق مختلف نگاه ميكنند.

يك نبوغ غالباً از يافتن يك ديدگاه جديد ناشي ميشود كه فرد ديگري آن را بهدست نياورده است. لئوناردو داوينچي معتقد بود كه براي رسيدن به آگاهي در مورد كل يك مشكل، كار را از طريق آموختن تغيير ساختار مشكل به طرق مختلف آغاز خواهيد كرد. او فكر ميكرد كه اولين راهي كه به سراغ مشكل ميرود نسبت به روش معمول وي در رسيدگي به امور بسيار غرض ورزانه ميباشد. او مشكل خود را اينگونه تغيير ساختار مي‎داده و از يك ديدگاه به آن نگاه ميكرد و به سراغ ديدگاهي ديگر ميرفت و بازهم ديدگاه خود را تغيير ميداد. بدين ترتيب در هر حالتي درك وي عميقتر ميشود و ذات مشكل را درك خواهد كرد.
تئوري انيشتن در مورد نسبيت در واقع تشريحي از كنش و واكنش بين ديدگاههاي مختلف است. روشهاي تحليلي فرويد به نحوي بود تا جزئياتي را پيدا كند كه مناسب ديدگاههاي عادي نبودند تا نقطهنظر كاملاً جديدي را پيدا كنند.
براي حل يك مشكل بهطور خلاقانه؛ متفكر ميبايست روش اوليه را رها كند كه در تجربيات گذشته ريشه دارد و مشكل را مجدداً مفهومسازي كند. از طريق متوسل نشدن به يك ديدگاه؛ نوابغ صرفاً مشكلات موجود را حل نميكنند كه مانند اختراع يك سوخت مناسب محيط ميباشد! آنها گونههاي جديد را شناسايي ميكنند.

2- نوابع تفكرشان را مشهود ميكنند.

انفجار خلاقيت در رنسانس به ثبت و انتقال علومي گسترده در زمينهي طراحي، نمودار، جدول و غيره مربوط ميشد كه در طرحهاي داوينچي و گاليله شهرت يافته است. گاليله علم را اينگونه متحول كرد كه تفكر خود را در قالب نمودار به تصوير كشيد در حاليكه معاصرين وي صرفاً از روشهاي مرسوم رياضي و لفظي استفاده ميكردند.
وقتيكه نوابغ حداقل امكانات كلامي را بهدست ميآورند؛ گويي كه مهارتي را در تواناييهاي گفتاري و ديداري توسعه ميدهند كه به آنها اين انعطافپذيري را ميدهد تا اطلاعات را به طرق مختلف آشكار كنند. وقتي كه انيشتن به يك مشكل فكر ميكرد، هميشه لازم ميدانست تا موضوع را در حداكثر روشهاي مختلف تست كند كه استفاده از نمودار نيز در آن به چشم ميخورد و ذهني كاملاً بينا داشت. او برحسب قالبهاي ديداري و كلامي فكر ميكرد نه اينكه صرفاً در مسير استدلالهاي رياضي و لفظي فكر كند در واقع انيشتن معتقد بود كه كلمات و ارقام ـ كه نوشته شده يا ادا ميشوند ـ نقش مهمي در فرايند تفكر وي نداشتهاند.

3- نوابغ ميتوانند توليد كنند.

يك ويژگي متمايزكننده در نبوغ، قابليت توليد بسيار بالا ميباشد. توماس اديسون 1093 اختراع ثبت كرد. او به خودش و همكارانش ايدههايي ميداد و بدين نحو قابليت توليد را تضمين ميكرد. سهم خود وي اين بود كه هر 10 روز يك اختراع جزئي و هر 6 ماه يكبار يك اختراع كلي انجام ميداد.
Bach هر هفته يك موسيقي مينوشت ـ حتا زماني كه بيمار يا خسته بود ـ موتزارت بيش از 600 قطعه موسيقي ايجاد كرد. انيشتن بيشتر بهخاطر جزواتش در مورد نسبيت معروف است در حاليكه 248 مقالهي ديگر نيز چاپ كرد. نوشتههاي بيشمار اليوت در مورد “The Waste Land” تركيبي از راههاي خوب و بد است كه در نهايت يك شاهكار ادبي گرديد.
Dean Keith Simonton ـ از دانشگاه كاليفرنيا در شهر Davis ـ در مطالعهي 2036 دانشمند تاريخ دريافت كه اكثر دانشمندان ارزشمند نهتنها آثار بزرگي از خود بهجاي نگذاشتند، بلكه آثار بدي نيز خلق كردند. از ميان كميت گستردهي اين آثار كيفيت را ميتوان بهدست آورد.

4- نوابغ تركيباتي ايجاد ميكنند.

Simonton در كتاب خود در سال 1989 “Scientific Genius” پيشنهاد كرد كه نوابغ بيش از افراد نخبه ميتوانند تركيبات جديد را شكل دهند. همانند يك بچهي بازيگوش كه با سطل شني بلوك ميسازد؛ يك نابغه دائماً در حال تركيب و تركيبسازي دوبارهي ايدهها، تصاوير و تفكرات است تا تركيبات مختلفي در ذهنهاي آگاه و ناآگاه خود ايجاد كند.
اين معادلهي انيشتن را در نظر بگيريد: E=mc2 انيشتن مفاهيم انرژي، حجم يا سرعت نور را اختراع نكرد. بلكه با تركيب اين مفاهيم در يك روش بديع او توانست به همان دنيا همانند ديگران نگاه كند ولي چيزي متفاوت ببيند. قوانين وراثت كه علم مدرن ژنتيك بر آن مبتني است از يك راهب اطريشي به نام Gregor Mendel شروع شد كه رياضيات و بيولوژي را تركيب كرد تا علمي جديد ايجاد كند.

5- نوابغ روابطي را جبراً ايجاد ميكنند.

اگر يك سبك خاص از تفكر در مورد يك نابغهي خلاق وجود داشته باشد؛ توانايي ايجاد كنار هم گذاشتن چيزها بين موضوعات متفاوت است. اين توانايي در اتصال چيزهاي از هم جدا؛ آنها را قادر ميسازد تا چيزهايي را ببينند كه ديگران نميتوانند ببينند.
داوينچي يك رابطه بين صداي زنگ و صداي افتادن سنگ در آب ايجاد كرد. اين موضوع او را قادر ساخت تا ارتباطي ميان صوت و موج آب ايجا كند، به اين مفهوم كه صوت به صورت امواج حركت ميكند. در سال 1865،Kekule شكل مولكولي بنزنهاي حلقوي را از طريق تصور ماري كه دمش را تكان ميدهد، بهوجود آورد. ساموئل مورس توانست نشان دهد كه چگونه سيگنالهاي تلگرافي را به اندازهي كافي داراي قدرت؛ ايجاد كنند تا از يك ساحل به ساحل ديگر انتقال يابند. يك روز او ديد كه اسبهاي بسته در يك مركز با هم مبادله ميشوند و يك رابطه بين اين مراكز براي اسبها و سيگنالهاي قوي ايجاد كرد. نتيجهي آن، اين بود كه اين سيگنالها با قدرتهاي تناوبي حركت كنند.

6- نوابغ بهصورت متضاد فكر ميكنند.

David Bohm ـ پزشك و فيلسوف ـ معتقد بود كه نوابغ ميتوانند بهطور متفاوت فكر كنند چرا كه آنها ميتوانند بين دو موضوع متفاوت يا مغاير دو جنبهي متفاوت فرض كنند. آلبرت روتنبرگ ـ يك محقق مشهور در مورد فرايند خلاقيت ـ اين توانايي را در انواع نوابغ كشف كرد كه شامل انيشتن، موتزارت، اديسون، پاستور، كونراد و پيكاسو ميشود و در كتاب وي در سال 1990 آمده است ”الههي در حال پيدايش: فرايند خلاق در هنر، علم و حوزههاي ديگر“.


7- نوابغ خود را براي فرصتها آماده ميكنند.

هرگاه كه سعي ميكنيم كاري را انجام دهيم و شكست ميخوريم، انجام چيز ديگري را به نتيجه ميرسانيم، اين اولين قانون يك حادثهي خلاق است. شايد از خودمان بپرسيم كه چرا آنچه را كه در ذهن داشتيم، نتوانستيم انجام دهيم ـ كه سؤاليست منطقي ـ اما حادثهي خلاق سؤال ديگري را برميانگيزد: ما چه كاري انجام دادهايم؟ پاسخ به اين سؤال به يك نحو بديع و عجيب همان حركت لازم خلاقانه است. شانس نيست بلكه بينش خلاق ماوراء ميباشد.
الكساندر فلمينگ اولين پزشكي نبود كه باكتريهاي كشنده را مطالعه ميكرد و ديد كه كپك ميتوانست چيز جديدي بهوجود آورد. پزشكي كه استعداد كمتري داشت اين موضوع بيارتباط را رها ميكرد اما فلمينگ آن را جالب دانست و در مورد آن بررسي كرد. اين مشاهدهي جالب به پنيسيلين منتهي شد.
اديسون ـ در حاليكه بهدنبال اين بود كه چگونه يك رشتهي كربن ايجاد كند ـ بدون غرض با تكهي بتونه بازي ميكرد كه آن را در دست خود شكل ميداد و وقتيكه دستان خود را نگاه كرد جواب را در چشمان خود ديد: كربن را به شكل طناب درست كن. B.F.Skinner به يك قانون اوليه در روششناسي علمي تأكيد داشت: وقتيكه يك چيز جالب پيدا ميكنيد چيزهاي ديگر را رها كنيد و آن را مطالعه كنيد. شانسهاي زيادي به سراغ همگان ميرود چرا كه آنها قصد دارند يك برنامهي درك شده را در ذهن خود تكميل كنند. نوابغ خلاق منتظر شانس نيستند در عوض به دنبال كشفهاي اتفاقي هستند.

8- بهكارگيري اين راهبردها براي خودتان

نوابغ خلاق ميدانند كه چگونه از اين راهبردهاي تفكر استفاده كنند و به ديگران ميآموزند تا از آنها استفاده كنند. Harriet Zuckerman ـ جامعهشناس ـ كشف كرد كه 6 نفر از شاگردان Enrico Fermi برندهي جايزهي نوبل شدهاند. ارنست لورنس و اور هر كدامشان 4 دانشجوي برندهي جايزهي نوبل داشتند. تامسون و رادرفورد در ميان آنها 17 برندهي جايزهي نوبل تربيت كردند. اين برندگان جايزهي نوبل صرفاً در بعد خودشان خلاق نبودند، بلكه به ديگران هم ميآموختند كه چگونه بهطور خلاق فكر كنند. موضوعات زوكرمن نشان ميداد كه با نفوذترين اساتيدشان به آنها سبكها و راهبردهاي مختلف تفكر را ميآموختند ـ نه اينكه به آنها بگويند به چه چيزي فكر كنند. بنابراين واضح است كه راهبردهاي نوابغ را ميتوان ياد گرفت. درك و بهكارگيري راهبردهاي رايج تفكر از نوابغ خلاق ميتوانند شما را در زندگي شخصي و كارتان خلاقتر كنند. انتخاب با خود شماست كه تفكر زايشي را برگزينيد يا تفكر مولد را.

منبع : [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]