دادائيسم را مي توان زائيده نوميدي و اضطراب و هرج و مرج ناشي از آدمکشي و خرابي جنگ جهاني اول دانست.

دادائيسم زبان حال کساني است که به پايداري و دوام هيچ امري اميد ندارند.
غرض پيروان اين مکتب طغياني بر ضد هنر و اخلاق و اجتماع بود. آنان مي
خواستند بشريت و در آغاز ادبيات را از زير يوغ عقل و منطق و زبان آزاد
کنند و بي شک چون بناي اين مکتب بر نفي بود ناچار مي بايست شيوه کار خود
را هم بر نفي استوار و عبارت هايي غير قابل فهم انشاء کنند.

طرح مکتب دادا در پائيز 1916 در شهر زوريخ توسط جواني به نام تريستان
تزارا از اهل روماني و رفقايش هانس آرپ و دو نفر آلماني ريخته شد.

« برتون، پيکابيا، آراگون، الوار، سوپو » از جمله شاعراني هستند که به اين
مکتب پيوستند. اما در سال 1922 اين گروه هرج و مرج طلب از هم گسيخت و به
نابودي گرائيد و جاي خود را به سورئاليسم سپرد.