نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: افسردگي

  1. #1
    کاربرسایت M.MEDICAL آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۶-۱۷
    نوشته ها
    1,351
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    افسردگي

    افسردگي پدران بر جسم و روح دختران تاثير ميگذارد



    تحقيقات نشان داده است دختران در خانواده هاي پر تنش به ويژه در شرايطي كه پدر مبتلا به افسردگي باشد، تحت تاثير عوامل روحي دچار بلوغ زودرس مي شوند.

    به گزارش سلامت نيوز به نقل از مهر محققان دانشگاه ويسكانسين كودكان را از سنين پيش دبستاني تا نوجواني مورد بررسي قرار داده اند و در ضمن با والدين آنها نيز در مورد ميزان استرس و مشكلات خانوادگي و مالي و حتي افسردگي والدين صحبت كرده اند.

    آنها دريافته اند دختراني كه در خانواده هاي مستحكم زندگي مي كنند و بيشتر تحت حمايتهاي منسجم والدين هستند، ديرتر دچار تغييرات هورموني و رسيدن به مرحله بلوغ مي شوند.

    در اين ميان دختراني كه در خانواده هايي زندگي مي كنند كه بين والدين مشكلات عاطفي وجود دارد و خانواده تحت تاثير مشكلات مالي و اقتصادي و كمبودهاي گوناگون است و به ويژه پدران مبتلا به افسردگي هستند، بيشتر و زودتر به تغييرات بلوغ مي رسند.

    نكته اينجاست كه دختران ارتباط عاطفي خاصي با پدر دارند به همين دليل ناراحتي هاي پدران بيشتر از مادران آنها را از نظر جسمي و روحي تحت تاثير قرار مي دهد.

    البته لازم به ذكر است كه يكي از عوامل تعيين كننده زمان بلوغ در دختران سابقه اين مورد در مادران و در ضمن اضافه وزن آنهاست. اما مشخص شده عاملي مهم تر از ژنتيك در اين مسئله موثر است و آن هم وضعيت رواني و عاطفي خانواده است.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]* اللهم عجل ولیک الفرج*
    از دوست به غیر از دوستي، حاجتی نمی خواهم[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  2. #2
    کاربرسایت M.MEDICAL آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۶-۱۷
    نوشته ها
    1,351
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پاسخ : افسردگي

    جنبه جسماني افسردگي



    تا كنون بيشتر به جنبه‏هاي روحي حالت افسردگي اشاره شده و برخي پزشكان و روان پزشكان و روان شناسان آن را يك بيماري رواني دانسته‏اند.

    پژوهش هاي 50 سال اخير نشان مي‏دهد، كمبود ماده‏اي به نام "سروتونين" در مغز نيز يكي از عوامل ايجاد اين بيماري است.

    در نوشته زير كه ترجمه و تنظيم از چند منبع اينترنتي است، با جنبه‏هاي روحي و جسمي كمبود سروتونين در مغز آشنا مي‏شويم.

    دلتنگي فعال ‏در كتاب (ذهن ناآرام) نوشته كي جيميسون آمده است:"درباره حالت افسردگي هيچ چيز خوبي نمي‏توان گفت، جز اين كه به شما تجربه‏اي مي‏دهد كه مي‏فهميد سالخوردگي يعني چه، پيري و بيماري چه جور است، حالت مردن چگونه است و اين كه مي‏گويند ذهن انسان كند و آدمي خرفت مي‏شود، به چه معناست.

    در ضمن شما معناي حالت هايي مانند: وقار، آراستگي، هماهنگي را مي‏فهميد و خلاصه اينكه متوجه مي‏شويد زشتي رفتار به چه مي‏گويند. در اين حالت شما هيچ باوري نسبت به امكانات خوش زندگي نداريد، به لذت‏هاي جنسي بي عقيده مي‏شويد، زيبايي موسيقي را درنمي‏يابيد و سرانجام توانايي خود را براي خنديدن و خنداندن ديگران از دست مي‏دهيد.

    دانشمندي ديگر به نام "آن پايكي" در مقاله‏اي كه خلاصه آن در اينجا مي‏آيد، مي‏گويد: افسردگي همان غم و اندوه معمولي نيست، در مرحله‏اي از زندگي خود، همه‏ما درد و رنج را احساس مي‏كنيم، اما افرادي كه گرفتار افسردگي هستند، تجربه‏اي كاملا متفاوت دارند. يك احساس فلج كننده، از دست دادن همه چيز و پوچي بر ما مستولي مي‏شود.

    در اين حالت انسان فكر مي‏كند و غصه مي‏خورد كه همه چيز از جمله تمام عزيزان و نزديكان خود را از دست داده است. ساير عوارض و نشانگان‏ افسردگي شامل:"بي خوابي، اختلال در غذا خوردن، احساس گناه يا بي ارزشي، لذت نبردن از فعاليت هايي كه روزي دلخواه و دل‏انگيز بوده، اشكال در تمركز ذهن و فكر و خيال كردن درباره مرگ است".
    نقش مغز در افسردگي ‏

    داروهاي موثري براي درمان افسردگي وجود دارند و اين داروها ديدگاه خوبي را از اساس و پايه زيست شناختي اين بيماري فراهم مي‏سازند. نخستين داروهاي ضد افسردگي تقريبا به طور اتفاقي در سال‏هاي 1950 كشف شدند. پزشكان مشاهده كردند برخي بيماران با فشار خون بالا، هنگامي كه با يك داروي جديدي به نام "رسپرين" درمان مي‏شدند، عوارض افسردگي در آنها ظاهر مي‏شد.

    حدود همان زمان، پزشكان ملاحظه كردند اغلب بيماران افسرده، هنگامي كه با يك داروي ضد بيماري سل درمان مي‏شدند، حالت هاي وجد و شعف از خود نشان مي‏دادند. معلوم شد "رسپرين" برخي انتقال دهنده‏هاي عصبي را از بين مي‏برد. در حالي كه داروي سل به نگه داشتن آنها در جاي خود كمك مي‏كند.

    انتقال دهنده‏هاي عصبي آن مواد شيميايي هستند كه به عنوان پيك يا پيام‏آور در نظام ارتباطات مغز و سلسله اعصاب عمل مي‏كنند. آنها مولكول هايي هستند كه از يك ياخته عصبي"نورون" منبع به يك ياخته عصبي مقصد سفر مي‏كنند و در آنجا پيغام را تحويل مي‏دهند.
    در افرادي كه افسردگي دارند، در حركت برخي پيك‏ها يا انتقال دهنده‏هاي عصبي اختلال ايجاد مي شود، به عبارت ديگر اين انتقال دهنده‏هاي عصبي؛ يعني نوراپي فرين، سروتونين و دوپامين به ميزان كافي از يك نورون به نورون ديگر نمي‏روند و غلظت آنها در مغز كاهش مي‏يابد.

    نخستين نسل داروهاي ضد افسردگي كه در سال هاي 1950 كشف شد، به تنظيم هر سه پيام آور بالا مي‏پرداخت. دومين نسل اين داروها به تنظيم نوراپي فرين و سروتونين دست مي‏زد و سرانجام نسل جديد داروهاي ضد افسردگي بر ضد سروتونين به تنهايي كار مي‏كنند. اين داروها نمي‏گذارند سروتونين انتقال يافته به نورون مقصد، دوباره به نورون منبع برگردد.

    بنابراين كساني كه به افسردگي مبتلا هستند و عوارض ياد شده را در خود مشاهده مي‏كنند و خلاصه اين كه فكر مي‏كنند بختكي مخوف بر روح و روان آنها سايه افكنده، يا فكر خودكشي به سرشان مي‏زند، بدانند كه نه ديوانه هستند و نه اينكه بيماري شان درمان نشدني و علاج‏ ناپذير است.

    حتما در اين صورت به يك روان پزشك مراجعه كنند و درخواست كمك نمايند. جالب اينجاست كه برخي از اين بيماران از گفتن اين كه چه حالتي دارند عاجزند، چون اين حالتي است كه واقعا گفتني نيست، اما عوارض و نشانگان‏ يادشده را دارد.

    اين بيماران بدانند كه اين حالت روحي وحشتناك دليل جسماني دارد كه احتمالاً همان كمبود سروتونين در حول و حوش ياخته‏هاي عصبي مغز است كه قابل درمان مي باشد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]* اللهم عجل ولیک الفرج*
    از دوست به غیر از دوستي، حاجتی نمی خواهم[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  3. #3
    کاربرسایت M.MEDICAL آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۶-۱۷
    نوشته ها
    1,351
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پاسخ : افسردگي

    مغز و افسردگي

    در اكثر تبليغات مربوط به داروهاي ضدافسردگي، علت بروز افسردگي، عدم تعادل مواد شيميايي مغز عنوان گرديده و ادعا شده است كه مصرف اين داروها، اين عدم تعادل را «تصحيح» ميكند. امّا اين همه واقعيت نيست!
    اگر پرسيده شود كه «علت افسردگي چيست؟»، دقيقترين پاسخ اين است كه: «خيلي چيزها»!
    در بروز افسردگي، عوامل بيولوژيكي (شامل ميزان آسيبپذيري ژنتيكي و عوامل بيوشيميايي)، عوامل روانشناختي (مانند خلق و خو و سبك انطباق فرد با مشكلات زندگي) و عوامل اجتماعي (مانند محيط خانوادگي و وجود يك شبكه حمايتي) نقش دارند.
    كساني كه تنها از ديد بيولوژيكي به افسردگي نگاه ميكنند و حتي آن را يك «بيماري جدّي كه تنها توسط پزشك قابل تشخيص است» ميدانند از مقدار زيادي شواهد انكارناپذير غافلند كه افسردگي چيزي به مراتب فراتر از «عدم تعادل مواد شيميايي مغز» است.
    دلايل زيادي وجود دارد كه چرا ساير عوامل مؤثر در بروز افسردگي، كه حداقل به همان اهميت عوامل بيوشيميايي هستند، براي عموم مردم به اندازه نظريههاي «عدم تعادل مواد شيميايي»، آشنا و جا افتاده نيستند. شايد ذكر همين دليل كافي باشد كه بودجه تبليغاتي شركتهاي داروسازي فقط براي داروهاي ضدافسردگي در سال ميلادي گذشته بالغ بر چند ميليارد دلار بوده است. اين بودجه عظيم، مصرف شده است تا اين باور را در مردم تقويت و غالب كند كه افسردگي يك «بيماري» است كه به دارو درماني نياز دارد.
    اولاً شركتهاي داروسازي ميخواهند كه داروهايشان را به فروش برسانند و امتياز نسخهنويسي و تجويز دارو نيز فقط در اختيار پزشكان است. بنابراين، عموم مردم در زير هجوم تبليغات روزنامهاي، تلويزيوني، راديويي، اينترنتي، خياباني و ... قرار گرفتهاند كه اگر شما «اين» عارضه را داريد بايد از پزشكتان بخواهيد كه «آن» دارو را برايتان تجويز كند. هر چند اين راهبرد تبليغاتي بسيار مؤثر بوده است امّا به نظر نميرسد كه خدمت چنداني به مردم كند.
    دليل ديگري كه نظريه «عدم تعادل مواد شيميايي مغز» چنين پشتيباني قوي و محكمي را به دست آورده اين است كه پزشكان عمدتاً چنين آموزش يافتهاند كه اغلب مشكلات و مسائل را به صورت بيولوژيكي تعريف و درمان كنند. به عبارت ديگر، اغلب پزشكان به صورت غريزي به نسخهنويسي و تجويز دارو ميپردازند.
    و در آخر اين كه مردم نيز از نظر فرهنگي تمايل پيدا كردهاند مسائل و مشكلاتشان را به صورت بيولوژيكي توضيح دهند. مثلاً بارها اين جمله شنيده شده است كه «من اعتياد خريد كردن دارم». نتيجه اين كار اين است كه ديگر نيازي نداريم شخصاً مسئوليت به عهده بگيريم و در خود، تغيير به وجود آوريم.
    مشكل اصلي در نگرش به افسردگي به صورت پيامد «عدم تعادل مواد شيميايي در مغز» اين واقعيت است كه رويدادهاي زندگي، هم ميتوانند عامل بروز افسردگي و هم از بين بردن آن باشند. برداشت اشتباهي كه از تبليغات داروهاي ضدافسردگي در فرد القاء ميشود اين است كه مغز به طريقي اين عدم تعادل مواد شيميايي را به وجود ميآورد و نتيجهاش افسردگي است. يعني يك فرايند يك طرفه.
    امّا در واقع، رابطه بين مواد شيميايي مغز و حالتي كه در انسان به وجود ميآيد يك پديده كاملاً دو طرفه است: تجربيات زندگي حداقل همان قدر بر روي مواد شيميايي مغز اثر ميگذارند كه مواد شيميايي مغز بر روي تجربيات زندگي. شواهد فزايندهاي وجود دارد كه روان درماني (و يا به عبارت ديگر، «گفتار درماني») نيز ميتواند همانند داروها، امّا بدون اثرات جانبي، مواد شيميايي مغز را تغيير دهد و اصلاح كند.
    نظريه «عدم تعادل مواد شيميايي» غلط نيست. امّا تمام واقعيت را هم در بر ندارد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]* اللهم عجل ولیک الفرج*
    از دوست به غیر از دوستي، حاجتی نمی خواهم[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  4. #4
    کاربرسایت M.MEDICAL آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۶-۱۷
    نوشته ها
    1,351
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پاسخ : افسردگي

    داروهای ضدافسردگی و طولعمر




    دانشمندانی که دنبال مواد شیمیایی برای افزایش طول عمر انسان هستند میگویند یک داروی ضدافسردگی میتواند طول عمر کرمها را تا معادل صدسالگی در انسانافزایش دهد.
    به گزارش خبرگزاری فرانسه لیندا باک، پژوهشگر موسسه هاوارد هیوز در سیاتل واشنگتن و دو همکارش به غربالگری ۸۸۰۰۰ ماده شیمیایی پرداختند تا مشخص کنند کدامیک از آنها طول عمر کرم "کانوربیدیتیس الگانس" - یک کرم با عمر کوتاه مورد استفاده در آزمایشها بر روی طول عمر - را افزایش میدهد.
    عواملی که طول عمر را تعیین میکند، هنوز چندان شناخته شده نیستند، اما در سالهای اخیر پژوهشهایی در جریان بوده است که این سازوکارها را روشن کند، تا بتوان بر اساس آنها سالهایی را به طول عمر انسان افزود.
    در تجریبات این پژوهشگران یک ماده شیمیایی تقریبا مشابه با داروی ضدافسردگی میانسرین که میزان ماده شیمیایی سروتونین را در مغز را بالا میبرد، طول عمر کرمها را تا ۳۰ درصد افزایش داد.
    سه ترکیب دیگر که آنها نیز سروتونین را میافزایند، میرتازاپین، متیوتپین و سیپروهپتادین نیز اثر مشابهی داشتند.
    داروهای ضدافسردگی میانسرین در انسانها از بازجذب ماده ناقل عصبی سروتونین پس از آزادی از پایانههای عصبی در مغز جلوگیری میکند و تاثیر آن را طولانیتر میکند.
    این داروهای ضدافسردگی به طور قابل توجهی بازجذب یک ناقل عصبی دیگر، اوکتوپامین را که نقشی در آزادی چربی از سلولهای چربی دارد، را هم مهار میکند.
    به گفته خانم دکتر باک، که در سال ۲۰۰۴ به خاطر پژوهشهایش در زمینه دستگاه بویایی انسان برنده حایزه نوبل پزشکی شد، این یافتهها را میتوان با نتایج بررسیهای قبلی مربوط کرد که نشان دادند که حیوانات آزمایشگاهی که بر روی رژیمهای غذایی کمکالری نگه داشته شده بودند، طول عمر بیشتری پیدا میکنند.
    به گفته این پژوهشگران این یافتهها دلیل قطعی بر این نیست که داروهای ضدافسردگی طول عمر در انسانها رامیافزاید، بلکه در مورد مسیرهای مولکولی که در فرایند پیری دخیل هستند به ما آگاهی میدهند.
    باک در این باره میگوید: "ممکن است بتوان طول عمر را با مهار کردن برخی از انواع ناقلهای عصبی که در تغذیه در حیوانات بزرگسال دخیل هستند، افزایش داد."





    همشهری آنلاین
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]* اللهم عجل ولیک الفرج*
    از دوست به غیر از دوستي، حاجتی نمی خواهم[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  5. #5
    کاربرسایت NRSG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۲۰
    نوشته ها
    137
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پاسخ : افسردگي

    افسردگي

    افسردگي به دليل شيوع بالا در جوامع بشري از طرف برخي از محققين سرماخوردگي بيماريهاي رواني لقب گرفته است. به طور متوسط حدود 15 تا 20 درصد مردم از سطوح مختلف اين بيماري رنج مي‏برند و حداقل 12 درصد مردم در طول زندگي نياز به درمان پيدا مي‏كنند. اختلال افسردگي در زنها شايعتر از مردان است. در اين جا بايستي بين خلق افسرده به عنوان يك واكنش طبيعي كه اكثريت مردم نسبت به فقدان (يعني از دست دادن عزيزي) از خود نشان مي‏دهند و بيماري افسردگي تفاوت قايل شد. بيماري افسردگي معمولاً در پي شكست، از دست دادن و ناكاميها به شكل خلق پايين و حالت غمگيني نمود پيدا مي‏كند. در افسردگي شخص به دليل شدت علائم افسردگي در بسياري از جنبه‏هاي كاركردي خويش دچار مشكل مي‏شود.

    سبب شناسي بيماري

    افسردگي از تعامل بين چند عامل مختلف حاصل مي‏شود. نشان داده شده است كه شروع و سير آن به عوامل مختلفي چون زيست شناختي، رواني، محيطي و عوامل رواني ـ اجتماعي مربوط مي‏شود. از آن ميان مي‏توان به مواردي مانند: اختلال در كاركرد واسطههاي شيميايي- عصبي، كمكاري تيروئيد، سابقه افسردگي يا الكليسم در خانواده، از دست دادن والدين در دوران كودكي يا مورد بي توجهي آنان قرار گرفتن، نبود حمايت اجتماعي مناسب، وجود رويدادهاي منفي در زندگي فعلي و خانوادگي اشاره نمود.

    نشانه‏هاي بيماري
    شخصي كه دچار افسردگي بيمارگون مي‏شود، احساس غمگيني مي‏كند و اغلب به گريه مي‏افتد. احساس گناه عذابش مي‏دهد و معتقد مي‏شود كه در حق ديگران كوتاهي مي‏كند. بيش از حد معمول تحريك پذير مي‏شود و احساس اضطراب و تنش مي‏كند. دچار مشكلاتي در رابطه با ميزان خواب و خوراك و تمركز مي‏شود. انرژي فرد كاهش مي‏يابد و احساس خستگي و كاهش لذت از انجام اعمال روزمره مي‏نمايد. افكار آزار دهنده‏اي چون تنفر از زندگي، نااميدي و آرزوي مرگ و گاه افكار مربوط به خودكشي در اين بيماران مشاهده مي‏گردد. بر اساس آمار 15% اين بيماران به دليل خودكشي جان خود را از دست مي‏دهند، كه اگر درمان و مراقبت خوبي داشته باشند ميتوان از آن پيشگيري كرد.

    درمان

    درمان بيماري افسردگي بهصورت دارويي و غير دارويي موفقيت چشمگيري تا كنون داشته است. در بسياري از موارد اقدام به موقع براي مداوا به سرعت بيماري را مغلوب و حتي فرد را در مقابل استرس‏هاي بعدي زندگي مقاوم‏تر مي‏سازد. بنابراين اكثر بيماران مبتلا به افسردگي نيازمند مراجعه به متخصصين بهداشت روان مانند روانشناس و روانپزشك مي‏باشند. گرچه درمانهاي دارويي و غير دارويي در رقابت با يكديگر موفقيت آميز هستند ولي اكثر صاحب نظران درمان توأم را مؤثرترين شيوه درمان بيماري يافته‏اند. درمانهاي غيردارويي انواع مختلف دارند، رفتار درماني، شناخت درماني، خانواده درماني و گروه درماني. همچنين كاهش فشارهاي زندگي روزمره، ورزش، سرگرمي، انتخاب سبك زندگي معنوي سالم و بدون تنش در درمان افسردگي مؤثر است.


    فهم اسکیزوفرنی

    Understanding Schizophrenia

    اسکیزوفرنیا چیست؟


    اختلافات زیادی بر سر تشخیص روانپزشکی اسکیزوفرنیا وجود دارد. این جزوه تئوری ها و ایده های متفاوتی که درباره نحوه تشخیص، علل و درمان این بیماری وجود دارد را توضیح می دهد. این جزوه همچنین به کسی که مبتلا به چنین بیماری است و همینطور به خانواده و دوستان او راهنمایی های عملی می کند.

    واژه اسکیزوفرنیا بطور وسیع در نظام روان پزشکی استفاده می شود.

    روانپزشکان آن را نوعی جنون (psyhosis) می شناسند. به باور آنها فرد اسکیزوفرنیک قابلیت تمیز دادن بین افکار، ایده ها و تصورات قوی خودش و واقعیت (ادراکات مشترک، مجموعه ایده ها و ارزش های افراد دیگری که در فرهنگ او آن را واقعیت می نامند) راندارد. از جمله عوارض این بیماری این است که فرد ممکن است صداهایی را بشنود یا ممکن است فکرکند که افراد دیگر می توانند فکر او را خوانده و یا افکار او را کنترل کنند.

    بیشتر روانپزشکان این عوارض را ناشی از نوعی اختلاط روانی (psychiatric disorder) می دانند و برای درمان آنها «تسکین بخش» (tranquillizers) قوی تجویز می کنند. البته همه این باورها درباره چنین وضعیت روحی را قبول ندارند. تفسیر دیگر از این وضعیت روحی آن را ناشی عکس العمل منطقی یا طبیعی نسبت به وقایع سخت زندگی می داند، بعبارت دیگر آن را حالت افراطی اضطراب تشخیص می دهد. بسیاری مایلند به اسکزوفرنیا در «تمامیت» خود نگاه کنند. آنها بر لزوم درک تجربه فردی یا شخصی و اهمیت اینکه این تجربه چه تاثیری بر فرد گذاشته، تاکید می کنند.

    شنیدن صدا، بعنوان مثال، در فرهنگ های مختلف و نظام های مذهبی مختلف، معانی مختلف دارد.
    چگونه روانپزشکان این وضعیت را تشخیص می
    دهند؟

    مشکلاتی از این قبیل معمولا با سردرگمی یا حتی تغییرات قابل ملاحظه در رفتار صورت می گیرد. مهم است که بتوان عوامل ممکن دیگر را حذف کرد.

    این عوارض ممکن است مشابه مشکلات دیگر روحی مانند «اختلاط دو قطبی» (bipolar disorder) یا «اختلاط اسکیزوفرنیک ساز» (schizoaffective disorder) باشد، یا در نتیجه مشکلات جسمی معینی رخ داده باشد.

    روانپزشکان این وضعیت روحی را با توجه به عوارض "مثبت" و "منفی" متفاوتی تشخیص می دهند:

    عوارض "مثبت" شامل اینهاست:

    * اغتشاش فکری
    * حالت هزیانی (hallucinations)، مانند شنیدن صداها و یا اصوات دیگر
    * اوهام (delusions)

    عوارض "منفی" شامل اینهاست:


    *
    احساس بی تفاوتی یا بی احساسی
    *
    ناتوانی در تمرکز کردن
    *
    اجتناب از تماس با افراد دیگر
    *
    نیاز داشتن به حفاظت

    اغتشاش فکری

    کسی در اغتشاش فکری است که نتواند رشته منطقی افکارش را دنبال کند و ایده های او درهم ریخته و یا به سختی قابل فهم توسط دیگران باشد. این وضعیت امکان محاوره را سخت کرده و ممکن است به حس تنهایی و انزوای فرد کمک کند.
    حالت هزیانی (Hallucinations)

    برخی افراد صداهایی را می شنوند که دیگران نمی شوند. این صداها ممکن است صداهای آشنا، دوستانه یا انتقادی باشند. این صداها ممکن است رفتار یا افکار فرد شنونده را بررسی می کنند و یا ممکن است به او بگویند چه باید بکند. صرف شنیدن این قبیل صداها به معنای داشتن اسکیزوفرنیا نیست.

    بر اساس برخی تحقیقات در حدود چهار درصد جمعیت این قبیل صداها را می شنوند و برای بسیاری این وضعیت باعث مشکلی نمی شود. ولی کسانی که مبتلا به اسکیزوفرنیا هستند جزو کسانی هستند که بیشترین صداهای انتقادی و غیردوستانه را می شنوند. آنها ممکن است این صداها را همه عمرشان شنیده باشند، ولی یک واقعه سخت در زندگی ممکن است شنیدن این صداها را برای آنها شدیدتر و دشوارتر کرده باشد.

    برخی مواقع افراد علاوه بر این گونه صداها" اصوات دیگر هم می شنوند.
    اوهام (Delusions)

    اوهام به باورها و تجاربی می گویند که دیگران در داشتن آنها شریک نیستند. بعنوان مثال ممکن است کسی فکرکند که او توسط افراد پلیس مخفی تعقیب می شود و یا توسط نیروهای غیبی کنترل می شود که افکار معینی را در سر او گذاشتند.
    عوارض منفی

    به این عوارض که شامل کناره گیری اجتماعی، بی تفاوتی و ناتوانی در تمرکز را شامل می شوند، عوارض "منفی" و نه "مثبت" می گویند زیرا خصوصیات آنها چندان روشن نیست. براحتی نمی توان گفت که آیا این عوارض بخشی از عوارض اسکیزوفرنیا هستند و یا آنها عوارض عکس العمل فرد در مقابل چیزهای دیگری است که باعث سرخوردگی و ترس او شده اند. بعنوان مثال بسته به اینکه فرد از چه تجربه ای برخوردار است، ممکن است برای ساعات متمادی بی حرکت و ساکت بنشیند و یا بدور مداوم در حرکت باشد.

    همچنین چنین عوارضی می توانند واکنشی نسبت به رفتار سایرین باشد. در اغلب موارد کسی که دارای مشکلات عقلی یا ذهنی است، با بی توجهی یا تبعیض مواجه می شود، و این باعث می شود که او احساس انزوا، افسردگی یا نومیدی بکند.
    آیا ممکن است برخی افراد احتمال بیشری در ابتلاء
    به این بیماری داشته باشند؟

    از هر صد نفر یک نفر در مقطعی از زندگی اش – معمولا وقتی یک فرد بالغ جوان است -- به این بیماری مبتلا می شود. این رقم برای زن و مرد کماکان یکی است، ولی مردها معمولا در سن جوانتری به این بیماری مبتلا می شوند. احتمال بیشتری دارد که به شما گفنه شود که مبتلا به این بیماری هستید اگر که فی الحال یکی از اعضای خانواده تان این بیماری را داشته است.

    تخمین زده شده است که حدود یک سوم کسانی که از چنین اختلاطی رنج می برند فقط یک بار در زندگی شان آنرا تجربه میکنند. یک سوم دیگر آنها ممکن است این وضعیت را گهگاه تجربه کنند. در حالی که یک سوم دیگر ممکن است آن را برای همیشه تجربه کنند.

    وقتی یک روانپزشک از تجارب فرهنگی، مذهبی و یا اجتماعی متفاوتی از بیمار خود برخوردار است ممکن است در تشخیص او دچار اشتباه شود. بعنوان مثال، در انگلستان این نگرانی وجود دارد که چرا در بین کسانی که تشخیص داده شده است از این بیماری رنج می برند بطورغیر متناسبی تعداد زیادی از مردان جوانی که از آفریقا یا جزایر کارائیب می آیند (African-Caribbean) وجود دارند. این وضعیت باعث شده که برخی از متخصصین این ایده را مطرح کنند که گویا کل ایده اسکیزوفرنیا متکی به باورهای نژادپرستانه است. برخی افراد بر این باورند که از آنجا که در بین متخصصین، یکانگی در تعریف، علل، و درمان مناسب برای اسکیزوفرنیا وجود ندارد بنابراین نباید آن را بعنوان یک اختلال روانی تعریف کرد.
    آیا کسانی که از اسکیزوفرنیا رنج می برند خطرناک
    هستند؟

    در وسایل ارتباط جمعی در باره اسکیزوفرنیا بیش از سایر اختلاطات روانی دیگر اطلاعات غلط وجود دارد. یکی از اسطوره های غلط عمومی در این باره این است که گویا اسکیزوفرنی به معنای "شخصیت دوگانه" است و کسی که از این وضعیت رنج می برد ممکن است از حالت آرام به حالت غیر قابل کنترل تغییر مزاج بدهد.

    اغلب در مطبوعات و تلویزیون داستانهای اغراق آمیزی در باره "اسکیزوفرنیک ها" وجود دارد و از آنها بعنوان افرادی خطرناک که باید تحت کنترل داروهای آرامبخش باشند و در تیمارستان نگه داشته شوند، یاد می کنند. در حقیقت تعداد قتل هایی که توسط افراد مبتلا به اختلاطات روانی طی ده سال اخیر رخ داده است در همان سطح پائین باقی مانده است حال آنکه طی این دوره تعداد قتل های مرتکب شده در انگلستان بطور قابل ملاحظه ای افزایش یافته است.

    بسیاری از کسانی که از اسکیزوفرنیا رنج می برند مرتکب جرایم خشونت آمیز نمی شوند و بسیاری از این گونه جرایم توسط این افراد صورت نمی گیرد. مطابق تحقیقات صورت گرفته افرادی که معتاد به الکل یا مواد مخدر هستند ممکن است دو برابر افراد مبتلا به اسکیزوفرنی مرتکب جرایم خشونت آمیز شوند.

    رابطه بین اسکیزوفرنیا و جرایم جدی چنان غیر متعین است که هر گونه پیش بینی درباره ارتباط این دو تقریبا غیرممکن است. مردم اغلب از دست کسانی که صداهایی می شوند، خیلی می ترسند. مهم است که به یاد داشته باشیم که چنین کسانی علیرغم شنیدن این گونه صداها از قدرت تشخیص برای آنکه بر اساس آنها رفتار کنند یا نکنند برخوردارند درست مثل بقیه که به آنها گفته شود کاری را بکنند. این صداها اغلب به این افراد می گویند که خودشان را بکشند تا اینکه فرد دیگری را به قتل برسانند.

    خیلی ها علیرغم شنیدن روازنه این صداها تصمیم می گیرند زنده بمانند.
    چه چیز باعث اسکیزوفرنی است؟

    بعلت وجود اختلاف نظر درباره اسکیزوفرنی به سادگی نمی توان گفت که علت آن چیست ولی می توان گفت که ایده های متفاوتی در این باره وجود دارد.
    ارث بردن

    متحققینی که در صدد یافتن یک "ژن اسکیزوفرنی" بودند تاکنون چنین چیزی را پیدا نکرده اند. البته این باور وجود دارد که برخی ژن ها ممکن است برخی افراد را در ابتلاء به عوارض این بیماری آماده تر کنند هر چند این لزوما به این معنا نیست که این عوارض تا حد بیماری کامل رشد خواهند کرد.

    وضعیت جسمی افراد، نحوه بزرگ شدن آنها و محیطی که در آن رشد می کنند احتمالا در ابتلاء به این بیماری نقش ایفاء می کنند به همان سان که وضعیت فیزیولوژیک آنها ممکن است چنین نقشی داشته باشد.

    وضعیت شیمیایی بدن

    تحقیقات بیو شیمی بر بررسی میزان دوپمین ارتباط های عصبی (neurotransmitter dopamine) متمرکز بوده که مسئول حمل پیغام های بین سلول های مغر هستند. تئوری که در این زمینه وجود دارد حاکی از این است که مقدار بیش از حد دوپمین در افراد اسکیزوفرنیک وجود دارد، ولی هنوز معلوم نیست که آیا این ماده شیمیایی در رشد اسکیزوفرنیا نقش دارد یا نه.

    بهر حال داروهای آرامبخش قوی برای تاثیر گذاشتن بر سیستم تولید دوپمین بدن درست شده اند.
    تجارب خانوادگی

    تئوری هائی مطرح شده دال بر اینکه نوعی خاص از خانواده ها ممکن است در ابتلاء به این بیماری نقش داشته باشند، ولی هنوز این تئوری اثبات نشده است. عموما این باور پذیرفته شده که تجارب اولیه زندگی در تشکیل شخصیت فرد نقش دارند.
    وقایع سخت زندگی

    بررسی های علمی و همینطور روایات شخصی حاکی از این است که شرایط بسیار سخت زندگی در شروع اسکیزوفرنیا ممکن است نقش داشته باشند. این وقایع شامل وقایعی می شود که زندگی یک نفر را تغییر داده است مانند از دست دادن کسی که به او نزدیک بوده است یا دشواری معمول تغییر شغل. فشارهای دیگر زندگی مانند بی خانمانی، فقر، و آزار نژادی و جنسی ممکن است در ایجاد این بیماری نقش داشته باشند.

    بر اساس یکی از مطالعاتی که صورت گرفته، بیش از نیمی از کسانی که می گویند صداهای منفی می شنوند علت آن را سوء استفادهای جنسی و فیزیکی می دانند. حدود یک چهارم از این افراد حس گناه نسبت به رفتار خود را علت شنیدن این صداهای منفی بیان کردند.
    استفاده نادرست از مواد شیمیایی

    هیچکس هنوز رابطه بین استفاده نادرس از مواد شیمیایی و بروز این بیماری را اثبات نکرده است. بسیاری از محققین فکر نمی کنند چنین ارتباطی وجود داشته باشد، ولی شواهد غیرعلمی (anecdotal evidence) وجود دارد که بر وجود این رابطه تاکید می کند. ممکن است که کسانی که تشخیص داده شده است به این بیماری مبتلاء هستند عکس العمل بدی نسبت به داروهای معینی دارند.

    در مجموع، بسیاری از متخصصین فکر می کنند که ترکیبی از یک رشته عوامل مختلف در بروز اسکیزوفرنی نقش دارد: ترکیب ژنتیک کسی ممکن است او را بیشتر آماده ابتلاء به بیماری کند، ولی شرایط سخت زندگی و یا بویژه تجارب خانوادگی و زندگی ممکن است در شروع عوارض این بیماری دخیل باشند.
    از چه کمکی می توانم برخوردار شوم؟

    اگر شما به دکتر خانوادگی تان (GP) مراجعه کنید او ممکن است برای شما داروهایی را تجویز کند و یا به شما نوعی روان درمانی را عرضه کند. او ممکن است در صورتی که بخواهید شما را به یک روانپزشک و یا به یک «تیم امراض روانی در محل» (community mental health team) معرفی کند تا از شما بررسی های بیشتری بعمل آورند.

    بسیاری از کسانی که از اسکیزوفرنی رنج می برند در همان محل همیشگی خود زندگی می کنند ولی اگر عواقب بیماری سریعا و بطور جدی بروز کنند در آنصورت ممکن است لازم باشد به بیمارستان بروید.
    تجویز دارو

    از داروهای آرامبخش امراض روانی (antipsychotics) که همینطور از آنها بعنوان «تسکین بخش» (trasnquillisers) و یا قرص اعصاب (neuroleptics) نام می برند معمولا برای کنترل عوارض مثبت این بیماری استفاده می شود. این داروها ممکن است عوارض جانبی نامطلوب داشته باشند، بویژه اگر به مقدار زیاد استفاده شوند، و یا باعث تسکین فرد شوند به آن حد که برای او مشکل شود تا از اثرات مثبت گفتار درمانی استفاده کند. عوارض جانبی این داروها از جمله شامل این چیزها می شود: عوارض مربوط به اعصاب ماهیچه (مانند لرزش دستان، سفت شدن ماهیچه ها) و اثرات «آنتی ماسکرینیک» (antimuscarinic effects) (تیرگی بینایی، بالا رفتن ضربان قلب، یبوست ، سرگیجگی).

    داروهای قدیمی تر آرامبخش امراض روانی مانند کلروپرومازین (chlorpromazine) که اسم تجاری آن لارگاتیل (Largactil) است و هیلوپریدال (haloperidol) که اسامی تجاری آن سره نیس (Serennace) و هالدول (Haldol) است با عواقب جانبی شدید و دراز مدت همراه هستند مانند صدمه دائمی به سیستم مرکزی اعصاب (که به آن تارداو دیسکینزیا می گویند – tardive dyskinesia). ضوابط جدید درباره استفاده از این داروها حاکی از این است که بیمار باید در پائین ترین حد ممکن ازاین داروها استفاده کند. هر وقت که ممکن است چنین افرادی باید از داروهای جدیدتر آرامبخش "غیرعادی" مانند ریسپردون (risperidone)، اولان زاپین (olanzapine)، کوه تیاپین (quetiapine)، امی سلپراید (amisulpiride)، و زوته پین (zotepine) استفاده کنند. این داروها با هدف تخفیف عوارض مربوط به اعصاب ماهیچه تهیه شده اند. نه فقط این داروها مطمئن تر هستند بلکه عواقب منفی بیماری را نیز کم می کنند. این داروها ممکن است بشکل قرص، شربت و یا مایه قابل تزریق عرضه شوند و میزان استفاده از آنها روزانه، هفتگی، هر دو هفته یکبار و یا ماهانه باشد.

    این داروها نمی توانند بطور کامل از بروز بیماری جلوگیری کنند ولی شواهدی در دست است که نشان می دهد آنها در کم کردن شدت و فواصل بروز بیماری موثر هستند. استفاده از میزان کم این داروها ممکن است بهترین روش برای کنترل عوارض بیماری و تخفیف عوارض جانبی خود داروها باشد. اگر شما از این داروها استفاده می کنید میزان مصرف آنها باید بطور منظم مرور شود تا مصرف آنها به حداقل ممکن برسد.

    افراد بطور متفاوت به این داروها عکس العمل نشان می دهند، و ممکن است مقداری آزمایش لازم باشد تا بهترین نوع دارو برای یک فرد تشخیص داده شود.

    برای بسیاری از افراد استفاده از این داروها در کاهش عوارض بیماری بسیار موثر است ولی برخی از بیماران اصلا آن را مفید نمی یابند. برخی از افراد بعلت عوارض جانبی این داروها از استفاده آنها احتراز می کنند و برخی احساس می کنند به آنها اصلا نیازی ندارند.
    مراقبتدر محل (Community care)

    هر فرد که برای استفاده از خدمات روانپزشکی در انگلستان معرفی شده است باید نیازهایش ارزیابی شده و نحوه مراقبت مطابق با برنامه موسوم به «روش مراقبت از بیمار» (Care Programme Approach - CPA) تنطیم شود. این ارزیابی باید نیازهای مراقبت پزشکی و اجتماعی شما را بطور کامل تعیین کند. یک هماهنگ کننده نیازهای درمانی شما باید مسئولیت وضعیت شما را عهده دار باشد. شما از این حق برخوردار هستید که بگویید به چه نیازهایی احتیاج دارید و حتی می توانید در زمان طرح این نیازها کسی را بعنوان وکیل تان با خود داشته باشید. این ارزیابی شمامل مددکاران و خویشاوندان بیمار هم می شود. (همین روش کار در ویلز هم وجود دارد).

    «تیم امراض روانی در محل» (community mental health team) معمولا این گونه ارزیابی ها را انجام می دهند. هدف از این ارزیابی این است که شما بتوانید بطور مستقل زندگی کیند. این تیم می تواند به شما درباره مسائل عملی مانند امور اداری مربوط به دریافت کمک های مالی از دولت، تامین مسکن و یا سایر خدمات دیگر از قبیل رفتن به مراکز درمانی روزانه (day centres) و یا مراکز کمک های فوری (drop-in centres) کمک کند. این تیم همینطور می تواند ترتیب این را بدهد که یک پرستار امور روانی محلی (community psychiatric nurse – CPN) شما را در محل مسکونی تان ملاقات کند. این پرستاران داروهای تان را به شما تزریق می کنند و ممکن است به شما کمک های عملی دیگر هم بکنند. همینطور ممکن است امکانات دیگری وجود داشته باشد مانند متخصصین بهبود شرایط کار (occupational therapists) که به شما در کسب قابلیت های لازم برای انجام کارهایی که مایل هستید انجام دهید کمک خواهند کرد.

    شما می توانید بعنوان بخشی از برنامه «روش مراقبت از بیمار» (CPA) و یا بطور جداگانه از دفتر خدمات اجتماعی بخواهید تا نیازهای شما برای برخورداری از خدمات مراقبتی در محل (community care services) را ارزیابی کند. این می تواند شامل همه چیز از خدمات روزانه گرفته تا نیاز شما به مسکن باشد با این هدف که این خدمات را در محل مسکونی خودتان و یا در محل مسکونی دیگری که متناسب با نیاز شما مجهز شده، فراهم کند.

    شما ممکن است به مددکار اجتماعی (caseworker) احتیاج داشته باشید که مشخصا روی وضعیت تان کار می کند و از آنجا که اکنون عرصه های زیادی از خدمات دیگر رایگان نیستند در آنصورت باید هزینه این خدمات نیز در ارزیابی نیازهای تان منظور شود. وقتی که نوعی نیازی که شما برای آن به مراقبت احتیاج دارید برسمیت شناخته شود دیگر می توانید برای حق پرداخت مستقیم (Direct Payments) تقاضا کنید و بجای آنکه مددکارتان توسط دفتر خدمات اجتماعی تامین می شود خودتان او را استخدام کرده و یا به یک مرکز درمانی روزانه معینی بروید.

    شما باید بتوانید اطلاعات لازم درباره خدمات درمان روانی محلی تان را از دکتر خانوادگی تان، یا از دفتر خدمات اجتماعی، یا از شعبه محلی انجمن Mind، یا از «تیم امراض روانی در محل» (community mental health team)، یا از شهرداری محلی یا یکی از سازمانهای خیریه بدست آورید. اطلاعات دقیق در این باره را همینطور می توانید در دفتر شماره های تلفن محلی بدست آورید.
    پذیرش به بیمارستان

    اگر شما بطور ویژه ای احساس اضطراب می کنید در آنصورت لازم است به جایی بروید که امن و کم دردسرتر باشد. در شرایط فعلی این به معنای رفتن به بیمارستان است. ممکن است در بیمارستان بعلت مجاورت با کسان دیگری که آنها نیر مضطرب هستند، و یا برخوردار نبودن از امکان فضای شخصی و یا حمایت مورد نیاز وضعیت دشواری را بوجود آورد. البته امکاناتی مانند خدماتی که توسط خود بیماران گردانده می شود (service-user) و یا گروه های امدادی بیماران که در بیمارستان وجود دارند بتوانند در برآوردن برخی از نیازها مفید و کمک کننده باشند. قبل از ترک بیمارستان شما باید بخواهید تا نیازهای تان را ارزیابی کنند تا بتوانید در بیرون از بیمارستان یک زندگی مستقل داشته باشید.

    اگر از رفتن به بیمارستان خودداری کنید ممکن است شما را مطابق «قانون 1983 سلامت روانی» (Mental Health Act 1983) بطور اجباری در بیمارستان بستری کنند. شما می توانید با بخش حقوقی انجمن Mind در این باره مشورت کنید.
    خدمات اضطراری

    در برخی مناطق، عرضه خدمات اضطراری جایگزین بستری شدن در بیمارستان شده است. از جمله این خدمات یکی تامین محل مسکونی اضطراری است، حال آنکه در برخی مناطق هدف عرضه کمک به افراد نیازمند در خانه های خودشان است. هدف عمده این خدمات این است که از رفتن افراد به بیمارستان جلوگیری شود. در عرضه این خدمات، استفاده از دارو برای درمان بسیار کم است و درمان، بیشتر به گفتار درمانی وحمایت شخصی متکی است.
    وکالت

    وکلاء کارکنان مجرب و تعلیم یافته ای هستند که نقش شان مساعدت به افراد در ابراز خواستها و نیازهای شان است و همینطور به آنها برای دسترسی به اطلاعات غیرمغرضانه کمک کرده و نظرات شان را در مقابل دیگران نمایندگی می کنند.

    وکلائی که در بیمارستان شما مستقر هستند و یا در گروه های محلی کمک به بیماران روانی، مانند Mind حضور دارند می توانند به شما در حل مشکلات ناشی از داروها و یا درمان تان کمک و مشاوره کنند و شما را راهنمائی کنند که از داروها و درمان های متفاوت استفاده کنید. آنها ممکن است به شما کمک کنند که به خدمات مراقبت در محل نیز دسترسی پیدا کنید.
    محلاتمسکونی با امکانات حمایتی

    محلات مسکونی با امکانات حمایتی تنظیماتی است که در آنها کمک براحتی هم از طرف کارکنان و هم ازطرف مستاجرین دیگر در اختیار فرد نیازمند قرار می گیرد. سطح امکانات حمایتی در هر کدام از این محلات ممکن است متفاوت باشد. ولی نقش کارکنانی که در آنها مستقر هستند این است که امکان یک زندگی مستقل را تا آنجا که ممکن است برای فرد فراهم کنند. محلات مسکونی این چنینی در هر محل هم از طرف دفتر خدمات اجتماعی ممکن است فراهم شود و هم از طرف پروژه های مربوط به بیماری های روانی، منجمله شعب محلی انجمن Mind.
    دوره های تعلیماتی حرفه ای و اجتماعی

    این دوره های تعلیماتی در کمک به افراد برای یافتن کار، گرداندن امور مالی شان، استفاده از وسایل ارتباط جمعی، حل مشکلات و شرایط اجتماعی مفید هستند. از هماهنگ کننده مسئول تامین نیازهای مراقبتی تان بخواهید تا اطلاعات بیشتر در این باره در اختیارتان بگذارد.
    چه کار بیشتر دیگری می توانم برای بهبود زندگی
    ام انجام دهم؟

    گفتار درمانی

    روش های گفتاردرمانی مانند روانکاوی، مشاوره و درمان رفتار دماغی (cognitive behaviour therapy- CBT) می توانند به فرد اسکیزوفرنیک کمک کنند تا با بیماری خود کنار بیاید. این روش ها با تشخیص مسائل بیمار، بررسی عواقب این مسائل، تکوین روش های مناسب برای کنار آمدن با این مسائل و مانع شدن از وقوع شرایط بحرانی، به فرد اسکیزوفرنیک کمک می کنند. این روش های درمانی به فرد کمک می کنند تا به اهمیت بررسی عوارض بیماری خود پی برده و بتواند بر آنها فائق آید.

    از دکتر خود درباره درمان های فردی یا خانوادگی بپرسید. دسترسی به روش های گفتاردرمانی اگر از استطاعت مالی آن برنیاید ممکن است دشوار باشد. برخی از پروژه های خیریه، مانند شعب محلی انجمن Mind، این روش درمانی را بطور مجانی تامین می کنند.
    خودیاری (self-help)

    گروه های خودیاری امکان مهمی برای افراد و خانواده های آنها فراهم می کنند تا در تجارب و روش های کنار آمدن خود با این بیماری شریک شوند، برای عرضه خدمات بهتر مشترکا تلاش کنند، و یا به سادگی از یکدیگر حمایت کنند.
    کار

    شما ممکن است بخواهید از قرار گرفتن در شرایطی که بطور ویژه طاقت فرسا است اجتناب کنید. اگر شاغل هستید، ممکن است بتوانید ساعات کمتری کار کنید، یا از ساعت کار انعطاف پذیری برخوردار شوید تا تنش کار کردن برایتان کمتر شود. طبق «قانون 1995 تبعیض براساس معلولیت» (Disability Discrimination Act 1995) کارفرمایانی که بیش از 20 نفر کارمند دارند باید "تنظیمات مناسب" برای تسهیل اشتغال افراد معلول منجمله کسانی که به کسالت های روانی دچار هستند، فراهم کنند.
    روش های درمانی متفاوت

    برخی از کسانی که به داشتن اسکیزوفرنی تشخیص داده شده اند از روش های درمانی تکمیلی استفاده می کنند برای اینکه بتوانند از عهده رفع مشکلات خود بخوبی برآیند. این روش ها ممکن است شامل هوموپاتی (homepathy)، یا معالجه امراض توسط دارویی که در اشخاص سالم علائم آن مرض را بوجود می آورد، و روش های درمانی ابداعی (creative therapies) که بر استفاده از هنر و شعرگویی تمرکز می کنند. بشود.

    تای چی (T’ai chi)، یوگا (yoga) و روش های تمدد اعصاب مکن است مفید باشند هر چند که مناسب است درباره استفاده از آنها قبلا با یک مربی با صلاحیت صحبت کنید.
    رژیم غذایی

    مطالعات جدید تاثیر رژیم غذایی بهتر بر کسانی که به داشتن اسکیزوفرنی تشخیص داده شده اند را بررسی کرده است. نتیجه برخی از این مطالعات بر فواید روغن ماهی که از جمله در ساردین و قرص های تقویتی (supplements) وجود دارد، اشاره دارند.
    چه کمکی همزی، دوستان و خویشاوندان شما
    می توانند بکنند؟

    این تجربه تکان دهنده ای است وقتی که در می یابید کسی که به شما نزدیک است عوارض اسکیزوفرنی را از خود نشان می دهد. شما ممکن است درباره اینکه چه می توانید بکنید مطمئن نباشید. کسب اطلاعات درباره واقعیت بیماری اسکیزوفرنی ممکن است به شما کمک کند.

    این ممکن است شامل یادگیری روش های متفاوت کنار آمدن با این بیماری باشد که به طریق اولی می توانید همزی، دوستان و خویشاوندان خود را به اتخاذ آنها ترغیب کنید. ممکن است مناسب باشد که وقتی فرد اسکیزوفرنی احساس سلامتی می کند از او بپرسید که چه چیزی توقع دارد برایش انجام دهید و اینکه آیا او در یک وضعیت بحرانی قرار دارد یا نه. همینطور مناسب است که شما بروشنی به او بگویید که چه کمکی از دست تان برمی آید و چه کاری را نمی توانید انجام دهید. کسی که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا است همان چیزی را می خواهد که وقتی خود ما بیمار هستیم می خواهیم: داشتن این احساس که از او مراقبت می شود، اینکه تنها گذشته نمی شود، و اینکه کسی در دسترس است که با او می تواند درباره احساسات و روش های متفاوت کنار آمدن با این احساسات صحبت کند. مهم است که به چنین فردی نگویید که او مسئول این وضعیت است یا اینکه خودش را "باید جمع و جور کند".
    از مراقبت برخوردار شدن

    مهم است که برای کنار آمدن با احساسات تان که ممکن است شامل خشم، حس گناه، ترس و درماندگی باشد از کمک برخوردار شوید. تعدادی نهادهای خیریه وجود دارند که برای کسانی که از بیمار اسکیزوفرنیک مراقبت می کنند، کمک تامین می کنند. همینطور اگر که فردی که از او مراقبت می کنید فی الحال برای دریافت کمک های مراقبتی در محل ارزیابی شده و یا در حال ارزیابی است (در این باره به سازمانهای ذیربط که در پایین آمده اند رجوع کنید) دفتر خدمات اجتماعی ملزم است که نیازهای عملی و عاطفی شما را بررسی کرده و نوع کمکی را که برای این نیازها احتیاج دارید تامین کند.
    چگونه از پی اوهام (delusions)می توان برآمد

    دشوار است که چگونه بتوان با وضعیتی برخورد کرد که در آن دوست یا خویشاوند شما چیزی را می بیند یا به آن باور دارد که شما نه می بینید و نه می توانید باور داشته باشید. بجای تایید یا رد تجربه آنها ممکن است بهتر باشد اگر چیزی مشابه این بگویید، "من قبول می کنم که تو صداها یی را می شنوی و یا چیزهایی می بینی ولی این برای من اینطور نیست". معمولا موثرتر است اگر به آنچه فرد احساس می کند توجه کرد. این می تواند امکان ارتباط گرفتن موثر با او را تسهیل کند.
    نمایندگی شدن مستقل

    از شما ممکن است خواسته شود که کمک های عملی معینی را تامین کنید. اگر شما بجای فردی عمل می کنید، مهم است که با او مشورت کنید و نه او را کنار بزنید. ممکن است بتوان وکیل مستقلی را یافت که بجای چنین افرادی عمل کند. پروژه های محلی کمک به بیماران روانی، منجمله شعب محلی Mind، ممکن است بتوانند در این باره کمک کنند.
    بستری شدن اجباری در بیمارستان

    اگر شما فکر می کنید که احتمال جدی وجود دارد که کسی به خودش صدمه بزند یا باعث وارد شدن صدمه به فرد دیگری شود، در آنصورت ممکن است لازم باشد درباره بستری شدن اجباری او در بیمارستان بعنوان آخرین اقدام ممکن فکر کنید. "نزدیکترین خویشاوند"، همانطور که در« قانون 1983 سلامت روانی» تعریف شده، کسی است که می تواند تقاضای ارزیابی روانی چنین فردی را از یک مددکار اجتماعی با صلاحیت بکند و از او بخواهد وی را در انتخاب روش های ممکن برای درمان این فرد و اینکه آیا او را باید بستری کرد، صلاح و مشورت کند.

  6. #6
    کاربرسایت MRS-G5 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    130
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پاسخ : افسردگي


    چه شغلهايي افسردگي ميآورد؟


    بسياري از ما چندان آشنايي با علائم افسردگي نداريم، يا حتي اگر هم بدانيم كه افسردهايم، تنها راه را قرص خوردن يا حتي سوختن وساختن ميدانيم.

    اما شايد تعجب كنيد اگر بشنويد شغل ما هم تأثير مستقيمي روي روحيه و بهداشت رواني ما دارد.
    حالا كه در هفته بهداشت روان هم هستيم، توجه به اين موضوع ميتواند حياتيتر باشد.اصولاً در اختلال افسردگي، عوامل بيولوژيك خاصي در بدن تغيير ميكند كه ممكن است اين تغيير، چندان ربطي هم به عوامل محيطي نداشته باشد.همچنين عامل وراثت هم ميتواند در ميزان بروز اين اختلال مؤثر باشد، اما به هر حال، نقش مسائل پيراموني را، چه در محيط كار و چه در منزل، نميتوان ناديده گرفت. محققان آمريكايي در يك مطالعه ملي كه توسط بنياد بيماريهاي رواني و سوءاستفاده مواد، حمايت مالي شده، رابطه افسردگي را در مشاغل مختلف بررسي كردهاند و توانستهاند فهرستي از مشاغل افسردهكننده را تهيه كنند.به گزارش رويترز، در صدر اين فهرست، پرستار بچهها و نظافتچيهاي منازل قرار دارند.به گفته مجريان اين طرح، مشخص شده كه حدود 8/10درصد از اين مشاغل و چيزي در همين حدود از پيشخدمتهاي رستورانها، به افسردگي مبتلا هستند.

    البته در اين بررسي مشخص شده كه اين افراد پايينترين درآمد را نيز داشتهاند؛ بنابراين شايد علاوه بر عوامل محيطي، درآمد فرد نيز او را مستعد ابتلا به اين اختلال رواني شايع كند.اما اگر ميخواهيد بدانيد كدام يك از مشاغل كمترين ميزان افسردگي را به همراه مي آورد، به اين نتايج توجه كنيد: در ميان مهندسان، به ويژه معماران، كمترين ميزان افسردگي مشاهده شده، بعد از آن ميتوان به پژوهشگران علمي و مسئولان نصب و نگهداري تأسيسات اشاره كرد.از ديگر نتايج جالب اين مطالعه آن است كه بيكاري، خود عامل مهمي در بالا بردن احتمال افسردگي است، اما برخي شرايط كاري نيز ميتواند احتمال افسردگي ناشي از شغل را بالا ببرد.

    بهعنوان مثال، كار نيمهوقت، يكي از شرايطي است كه در اين مورد نقش مهمي ايفا ميكند. اما بهنظر ميرسد شرايط كار براي افراد تماموقت نيز رضايتبخش نيست؛ طوري كه 52 درصد از كساني كه حداقل يك بار در سال گذشته، به حملهاي از افسردگي مبتلا شدهاند، كار تماموقت داشتهاند.افسردگي علائم ويژهاي دارد كه روانپزشكان در حضور آنها تشخيص آن را قطعي ميكنند؛ احساس اندوه و عدم احساس لذت، كه بيشتر از 2 هفته طول كشيده باشد، به اضافه 4 علامت مشخصه كه نشان دهد عملكرد فرد در زندگياش مختل شده؛ علائمي همچون كمبود انرژي، كماشتهايي، اختلال در خواب، كاهش تمركز و احساس بد و منفي به خود.مشاهده اين علائم بايد هشداري محسوب شود، براي مراجعه به پزشك، اما بد نيست همزمان و به موازات درمانهاي معمول و سنتي، به فكر تغيير شرايط محيطيتان باشيد، چرا كه به گواهي اين مطالعات، و نيز مطالعات قبلي، شرايط محيطي هم ميتواند احتمال بروز افسردگي و نيز عدم پاسخ به درمان را بالا ببرد.


    سلامت نیوز

  7. #7
    کاربرسایت M.MEDICAL آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۶-۱۷
    نوشته ها
    1,351
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پاسخ : افسردگي

    نسل جوان در تيررس افسردگي

    تحقيقات نشان مي دهد كه از هر ده نفر تقريباً يك نفر از افسردگي رنج مي برد و زنان دو برابر مردان به اين بيماري مبتلا مي شوند

    بحث افسردگي با توجه به شرايط خاص جامعه ما ظرفيت اين را دارد كه از قالب بحث در مورد يك بيماري رواني در حيطه پزشكي ، به جامعه شناسي پزشكي و يك بحث اجتماعي وارد شود..

    شرايط خاص جامعه ما به عنوان يك كشور جهان سومي و در حال گذار همراه با گذراندن پروسه اجتماعي و سياسي انقلاب و جنگ و تحولات متأثر از ارتباط با جهان خارج ، به حتم تأثيرات خاصي در جامعه پديد مي آورد كه حجم بالاي جمعيت جوان كشور ما به شكل بارزي در معرض آن قرار مي گيرد.

    اين مطلب مي كوشد تا به زواياي مختلف افسردگي در افراد جامعه بپردازد.

    افسردگي، خانواده، جامعه

    فرد افسرده با تجربه ذهني ناراحتي شديد، فقدان احساس كنترل بر خلق و عواطف و تغيير در سطح فعاليت ، عدم علاقه و احساس گناه، افت در عملكرد شغلي و روابط اجتماعي را تجربه مي كند. تحقيقات دال بر اين امرند كه از هر ده نفر تقريباً يك نفر از افسردگي رنج مي برد و زنان دو برابر مردان به اين بيماري مبتلا مي شوند. شيوع افسردگي در زنان جوان بيشتر است و با افزايش سن كاهش مي يابد، در حالي كه شيوع آن در مردان جوان كمتر است و افزايش آن با سن نسبت مستقيم دارد.

    گرچه ابعاد مضر بيماري افسردگي، اكثراً متوجه زندگي قرباني و خانواده اوست لذا با توجه به پيامدهاي سوء طلاق، خودكشي، الكيسم، اعتياد به مواد مخدر، بيكاري و ...، اقتضا مي كند كه اين معضل را در زمينه مشكلات اجتماعي به شمار آورده و براي كاهش ميزان آن كوشيده و براي رفع آن برنامه اي عاقلانه بينديشيم.

    به اعتقاد اكثر روان شناسان و جامعه شناسان ريشه اصلي افسردگي به خانواده برمي گردد. چرا كه خانواده به عنوان نهادي كه زمينه و بستر آموزش و رشد رواني – اجتماعي فرزندان را فراهم مي سازد، نقش به سزايي در وضعيت رواني فرزندان دارد. خانواده به عنوان مجموعه اي كه قوانين و رسوم عملكردي خود را دارد ، از اعضايي تشكيل شده كه به گونه اي پويا با يكديگر مرتبط اند و به همين دليل نيز رفتارشان به صورت كاملاً مجزا از كل سيستم خانواده قابل بررسي نيست. خود اين سيستم نيز به نوبه خود با نيروها و مجموعه هاي گسترده اجتماع مرتبط است و ارتباط متقابل دارد.

    نگرش و عقايد والدين در جريان اجتماعي شدن و رشد شخصيت كودك سهم به سزايي دارد. اين نگرش ها گاه زيان آور و آسيب رسان است و مي تواند در ناسازگاري هاي بعدي در زندگي تأثير گذار باشد.

    چنان كه آلفرد آدلر در اين باره مي گويد:

    " افسردگي از احساسات تحقيرآميز كه در دوران كودكي به واسطه حمايت شديد يا طرد شكل مي گيرد، ناشي مي شود" كارن هورناي نيز مي گويد:

    " اختلال در روابط والدين- فرزند باعث افسردگي و ناراحتي طولاني مدت در زندگي حال و آينده او مي شود."

    كيفيت تعامل والدين و كودك از مهمترين عواملي است كه مي تواند به شخصيت و روند رشد فرزندان تعالي ببخشد و به استقلال دوران بلوغ و رشد، احساس مسئوليت، اعتماد به نفس، سازگاري و انطباق فرزندان منجر شود. به طوري كه آنان با ديدي مثبت به خويش بنگرند تعاملات مطلوبي با اطرافيان داشته باشند. اين افراد قادرند با استرس و بحران بهتر تطبيق يابند و در دوران بلوغ و بزرگسالي كمتر دچار اشتباه و انحراف و افسردگي شوند.

    به طور معمول دعواهاي خانوادگي و تنش ها، قواعد انطباقي شديد، بدخلقي و بكن و نكن ها موجبات احساس ناامني در فرزندان مي شود. اين وضعيت مخاطرات رواني اعضاي خانواده بالاخص فرزندان را فراهم مي سازد. به همين دليل اعضا براي دستيابي مجدد به تعامل حياتي مي توانند به انواع رفتارهاي نامطلوب رواني- اجتماعي متوسل شوند و يا سوق يابند.





    همچنين تحقيقات نشان مي دهد طلاق و جدايي والدين، بيماري هاي بلندمدت، غيبت و عدم حضور در خانه، مشكلات مالي، بيكاري و نيز انحرافاتي مانند اعتياد، انحرافات جنسي ، و دزدي از عواملي خاص ديگري است كه در ايجاد مشكل افسردگي فرزندان در محيط خانواده مؤثر است.

    از سويي، همانطور كه مي دانيم خانواده به عنوان نهادي اجتماعي در خلاء واقع نشده و با ساير نهادها و بخش هاي جامعه در ارتباط است و متأثر از تأثيرات آنهاست. بنابراين در هر بخشي از اجتماع و نهادهاي آن، تصميمات و تعاريف صورت گرفته در آن خواه ناخواه خانواده را متأثر مي نمايد و باعث مي شود كه به محيط خانواده كشيده شود و در صورت منفي بودن، جو و محيط خانواده را به تشنج بكشاند و به مخاطرات و تنش هاي رواني اعضاي آن منتهي شود.

    بي عدالتي هاي اقتصادي و اجتماعي، تجمل دوستي و پول پرستي، تضاد ارزش هاي خانواده با جامعه، بيكاري، مفاسد اجتماعي، معضلات اشتغال و تنش هاي شغلي، تضادها و بحران هاي فرهنگي، كمبود امكانات مسكن و درآمد پايين ، نقش تعيين كننده هاي در وضعيت اجتماعي، اقتصادي، و فرهنگي خانواده و نهايتاً اعضاي خانواده و وضعيت روحي – رواني آنها ايفا مي كند.

    تحقيقات به وضوح نشانگر اين مطلبند كه در اغلب جوامع، زماني كه فشار و نابهنجاري هاي اجتماعي از قبيل وضع نابسامان اقتصادي، بيكاري، تورم، جنگ و حوادث سخت طبيعي و اجتماعي بيشتر مي شود طلاق و نابساماني هاي خانوادگي افزايش مي يابد و بالطبع افسردگي و نااميدي در ميان اعضاي خانواده – و در نتيجه اعضاي جامعه - افزايش مي يابد.

    رهيافت كاركرد گرايي بيان مي دارد:

    بيماري رواني از جمله افسردگي مربوط به نابساماني هاي سيستم هاي اجتماعي است تا اين كه مربوط به يك مورد بيماري زا در فرد باشد. تحقيقي كه در اين زمينه صورت پذيرفته ، نشانگر اين امر است كه اعضاي خانواده هاي در معرض مشكلات اقتصادي، تنش هاي فرهنگي و معضلات اجتماعي، بيشتر مستعد بيماري افسردگي و تبعات ناشي از آن هستند.

    به همين دليل درصد بالاي افسردگي در هر جامعه اي منعكس كننده مسائل و مشكلات اجتماعي است. بنابراين نگرش به بيماري افسردگي به عنوان يك موضوع اجتماعي روشنگراين موارد است:

    1- فرد در اجتماع واقع شده و متأثر از نيروهاي اجتماعي، نهادها و سازمان هاي واقع در آن است.

    2- افسردگي در صورتي كه مزمن شود ممكن است فرد را از كار انداخته و معلول سازد كه نتيجه اين مسئله به جامعه بر مي گردد.

    3- افسردگي نه تنها از نقطه نظر گسستگي هاي خانوادگي و يا رنجي كه در اثر آن افراد متحمل مي شوند بلكه از نظر اقتصادي و اجتماعي نيز بسيار گران و سنگين تمام مي شود و هزينه زيادي را بر جامعه تحميل مي كند.

    4- علامت شناسي در روان پزشكي به وسيله عوامل اجتماعي مانند رشد جمعيت، صنعت، فقر و تبعيض، بي عدالتي، بحران هاي اجتماعي و فرهنگي، كشمكش هاي نژادي و روابط بين انساني تحت تأثير قرار مي گيرد.

    بايد توجه داشت كه تك تك اعضاي جامعه براي ادامه زندگي به مأمن خانوادگي كه آسايش و آرامش روحي – رواني آنان تأمين شود نياز دارند. از سوي ديگر، نهاد خانواده به بستر مناسب اجتماعي نيازمند است كه بتواند در اين بستر به گونه اي پويا و مرتبط روابط خانوادگي را تداوم ببخشد. بنابراين مهمترين اقدام ، از ميان برداشتن عوامل استرس زاي غير ضروري در خانواده است كه اين امر به نوبه خود مستلزم اقداماتي در سطح كل جامعه است كه توجه دست اندركاران و برنامه ريزان مملكتي را به طور همه جانبه مي طلبد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]* اللهم عجل ولیک الفرج*
    از دوست به غیر از دوستي، حاجتی نمی خواهم[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •