نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: بخشش قاتل درآستانه ماه رمضان

  1. #1
    مدیر انجمن SHAHRIAR-NOVIN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۲
    نوشته ها
    2,316
    سپاس ها
    5
    سپاس شده 12 در 10 پست

    بخشش قاتل درآستانه ماه رمضان

    حالا این فرموده حضرت علی(ع)، لذتی که در بخشش است در انتقام نیست را با همه وجودم حس میکنم. حالا سبک شدهام و از کاری که کردهام راضیام.» اين اظهارات مردي است كه سحرگاه چهارشنبه درحاليكه همهچيز براي قصاص قاتل پسرش در زندان رجايي شهر مهيا بود، طناب دار را از گردن قاتل باز كرد و او را بخشيد. او ميگويد بهدليل نزديك بودنماه رمضان و براي رضاي خدا چنين تصميم بزرگي گرفته است. اما اين ماجرا چطور آغاز شد و پسر اين مرد چگونه جانش را از دست داد؟

    • نزاع مرگبار

    عصر روز هفتم ديماه سال 87مسئولان بيمارستاني در شهريار در تماس با پليس از قتل جواني به نام سيدجليل خبر دادند. اين جوان ساعتي قبل در جريان درگيري در محل كارش با ضربات چاقو مجروح و به بيمارستان منتقل شده بود اما شدت جراحات وي به حدي بود كه روي تحت بيمارستان جان باخت. بهدنبال اين حادثه، تحقيقات پليس در اينباره آغاز و معلوم شد قاتل، جواني به نام اسماعيل است كه بعد از درگيري مرگبار به مكان نامعلومي گريخته است.
    شواهد نشان ميداد قاتل و مقتول در كارگاهي در رباط كريم كار ميكردند و ساعتي قبل به دلايل نامعلومي با يكديگر درگير شدهاند و قاتل با 21ضربه چاقو جليل را به قتل رسانده است. هر چند ابتدا ردي از قاتل فراري وجود نداشت اما كارآگاهان آگاهي چند روز بعد توانستند او را دستگير كنند. پسر جوان وقتي در شعبه 71دادگاه كيفري استان تهران محاكمه شد به ارتكاب اين جنايت اعتراف كرد و گفت: من و جليل با يكديگر همكار و دوست بوديم.
    صبح آن روز او با يك كارگر افغاني دعوا كرد و من به او تذكر دادم. به همين دليل با يكديگر درگير شديم. عصر همان روز هم دوباره بر سر همين موضوع با يكديگر درگير شديم اما چون او قوي هيكل بود ترسيدم و چاقو كشيدم و بعد از آنكه چند ضربه به او زدم فرار كردم. من قصد كشتن جليل را نداشتم و از كاري كه كردهام پشيمانم. بهرغم دفاعيات متهم قضات دادگاه وي را به قصاص محكوم كردند. اين رأي در شعبه 11ديوانعالي كشور نيز تأييد و آماده اجرا شد.

    • پاي چوبه دار

    مسئولان واحد اجراي احكام دادسراي امور جنايي پس از گذشت نزديك به 7سال از اين نزاع مرگبار سحرگاه چهارشنبه را براي مجازات قاتل درنظر گرفتند. با دعوت آنها خانواده مقتول وارد زندان شدند تا شاهد مجازات قاتل پسرشان باشند. تشريفات اجراي حكم انجام شد و جوان قاتل پاي چوبه دار منتقل شد. خانواده مقتول بار ديگر اعلام كردند خواستهشان فقط قصاص است. به اين ترتيب طناب دار دور گردن قاتل انداخته شد. او ديگر در يك قدمي مرگ بود اما در آخرين لحظات پدر مقتول درحاليكه اشك ميريخت به سوي چوبه دار رفت. طناب را از گردن قاتل باز و اعلام كرد او را بخشيده است. صحنه عجيبي بود. قاتل كه باورش نميشد بخشيده شده است بهدست و پاي پدر مقتول افتاد و اشك ميريخت. مسئولان اجراي احكام و زندان هم تحتتأثير اين تصميم بزرگ اشك ميريختند و در چنين شرايطي جوان قاتل به زندان بازگشت و قرار است بهزودي در دادگاه كيفري استان تهران به لحاظ جنبه عمومي جرم محاكمه شود.

    • چرا بخشيدم ؟

    سيد قلي ارمكاني، پدر مقتول حالا از تصميمي كه گرفته خشنود است و به همشهري ميگويد: جوان قاتل بايد در ادامه زندگي مراقب رفتارش باشد. چرا كه معلوم نيست اگر باز هم دست به چنين كاري بزند بخشيده شود.

    • چطور شد كه تصميم گرفتيد قاتل پسرتان را ببخشيد؟

    تقريبا از چندماه قبل بود كه تصميمام براي قصاص قاتل قطعي شد. صبح روز اجراي حكم هم با اين فكر كه حكم را اجرا ميكنم از خانه بيرون آمدم. اما وقتي به زندان رسيدم و قاتل را پاي چوبهدار ديدم تصميمام عوض شد.

    • مگر آنجا چه وضعيتي داشت؟

    پسر جوان پاي چوبه دار بود و ميلرزيد. حتي مسئولان اجراي حكم طناب را هم دور گردنش انداخته بودند. اما يك لحظه از تصميمي كه گرفته بودم منصرف شدم. ياد پسرم افتادم. با خودم گفتم او اشتباه كرده كه پسرم را كشته است اما من بايد ببخشم. نزديكماه مبارك رمضان است و براي رضاي خدا او را بخشيدم. سراغش رفتم و طنابدار را از گردنش باز كردم و گفتم تو را به خاطر خدا بخشيدم. مسئولان اجراي حكم گفتند ميتواني درخواست دريافت ديه كني اما من با وجود اينكه براي مخارج بيمارستان پسرم و رفتوآمد به دادگاه خرج زيادي كرده بودم گفتم بخشش من بيقيد و شرط است و چيزي نميخواهم.

    • وقتي جوان قاتل را بخشيديد او چه كار كرد؟

    گريه ميكرد. باورش نميشد كه در يك قدمي مرگ نجات پيدا كرده است. خدا را شكر ميكرد و ميگفت به خاطر كاري كه كرده پشيمان است.

    • بعد از باز كردن طناب دار از گردن قاتل به او چه گفتيد؟

    گفتم در ادامه زندگي ات سعي كن مرد درستكاري باشي تا يك اشتباه تو را پاي چوبه دار كشاند. من تو را بخشيدم و اميدوارم عاقبت به خير شوي اما معلوم نيست اگر باز هم دست به چنين كاري بزني بخشيده شوي.

    • اگر حكم را اجرا ميكرديد ممكن بود چه احساسي داشته باشيد؟

    با اينكه قصاص حقم بود اما اگر اين كار را انجام ميدادم ناراحت ميشدم اما حالا كه بخشيدهام احساس خوبي دارم. حالا اين فرموده حضرت علي(ع)، لذتي كه در بخشش است در انتقام نيست را با همه وجودم حس ميكنم. حالا سبك شدهام و از كاري كه كردهام راضيام. اميدوارم خدا هم از من راضي باشد. من خودم در محله مان اگر بين همسايهها اختلافي پيش بيايد پا درمياني و آنها را به بخشش و گذشت دعوت ميكنم اما اگر خودم قاتل را قصاص ميكردم نميدانستم چه جوابي به اهالي محله بدهم.
    تصاوير پيوست شده تصاوير پيوست شده

  2. #2
    مدیر انجمن SHAHRIAR-NOVIN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۲
    نوشته ها
    2,316
    سپاس ها
    5
    سپاس شده 12 در 10 پست

    اعلام گذشت از قاتل به احترام حضرت علياكبر(ع)

    اشك گونههايش را خيس كرده، اما چروكهاي صورتش مانع جاريشدن اشكهايش نميشوند. كار بزرگي كرد. وقتي طناب دار را از گردن قاتل پسرش برداشت، گفت: «درختهاي ميوه پسرم بار داده اما خودش در بين ما نيست. پسرم مومن بود و عصاي دستم. اهالي روستا در سوگش به عزا نشستند. قرار بود بعد از محرم دامادش كنم اما اجل مهلتش نداد، حالا هم قاتلش را ميبخشم تا مثل پسرم زير خروارها خاك نرود. ميبخشم تا جامعه ياد بگيرد كه با بخشش ميتوان به ديگران زندگي بخشيد.» سحرگاه چهارشنبه، 20 خردادماه در محوطه زندان رجاييشهر كرج سكوت مرگباري حاكم است. سكوت زندان با صداي زنجير اما شكسته ميشود. وقتي نگاهها به سوي صدا ميچرخد دو سرباز در حالي كه محكوم به مرگ را با دست و پاي زنجير شده بدرقه ميكنند نزديك طناب دار ميشوند. محكوم به مرگ وقتي چشم به طناب دار ميدوزد قدم سست ميكند و به سختي هر چه بيشتر گام برميدارد. كنار چوبه دار، زن و شوهري سالخورده با صورتهاي چروكيده، به انتظار ايستادهاند. قاضي محمد شهرياري، سرپرست دادسراي جنايي پايتخت به همراه همكارانش و چند نفر از مسئولان زندان، براي اعلام گذشت تلاش ميكنند. ثانيههايي بعد محكوم به مرگ با كمك سربازان بربالاي چوبه دار قرار ميگيرد تا حكم اجرا شود. طناب دار به گردنش آويخته ميشود. چشمهاي ملتمسش به زن و مرد سالخورده خيره مانده است. ميداند زندگي و مرگش در دست آنان است. با حرفهاي قاضي شهرياري است كه زن و مرد به چوبه دار نزديك ميشوند. همه نفسها در سينه حبس ميشود. سيد قلي ارمكاني، طنابدار را از گردن قاتل پسرش برميدارد و زندگي دوباره به او ميبخشد. مادر مقتول هم با گريه ميگويد تو را بخشيدم به احترام نوجوان امام حسين حضرت علياكبر.

    آغاز ماجرا
    روز 7 دي ماه سال 1387 بود كه مأموران پليس شهرستان شهريار در جريان مرگ مشكوك پسر جواني در بيمارستان قرار گرفتند. مأموران پليس در بيمارستان با جسد خونين پسر 23 سالهاي به نام جليل ارمكاني روبهرو شدند كه با اصابت 21 ضربه چاقو به بدنش از پاي درآمده بود. نخستين تحقيقات نشان داد كه جليل كارگر كارخانه فرغونسازي در روستاي انجمآباد رباطكريم است كه لحظاتي قبل با يكي ديگر از كارگران كارخانه به نام اسماعيل درگيري خونيني را رقم زده است. همچنين در بررسيهاي بعدي مشخص شد اسماعيل بعد از حادثه از محل گريخته است. يكي از شاهدان گفت: چند ساعت قبل از درگيري، اسماعيل و جليل با هم مشاجره كردند كه لحظه حادثه ناگهان اسماعيل با چاقويي به مقتول حمله كرد و چندين ضربه به او زد و فرار كرد. پس از اين كارآگاهان پليس آگاهي براي دستگيري مظنون حادثه وارد عمل شدند تا اينكه چند روز بعد از حادثه موفق شدند متهم را بازداشت كنند. متهم در بازجوييها با اظهار پشيماني به قتل جليل اعتراف كرد. وي گفت: «صبح روز حادثه مقتول با پسري افغاني درگير شد و من به او اعتراض كردم. ما با هم مشاجره لفظي كرديم و بعد هر دو سركارمان رفتيم. عصر همان روز دوباره با هم مشاجره كرديم كه من از ترس با چاقو چند ضربه به او زدم و وقتي او خونين روي زمين افتاد از محل گريختم.»
    پدر و مادر مقتول در دادگاه براي متهم درخواست قصاص دادند و هيئت قضايي شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران اسماعيل را به قصاص محكوم كرد. حكم متهم بعد از تأييد در شعبه 11 ديوان عالي كشور براي سير مراحل قانوني اجراي حكم به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي فرستاده شد. سرانجام متهم سحرگاه روز چهارشنبه پاي چوبه دار قرار گرفت اما اولياي دم مقتول در اقدامي خداپسندانه طناب دار را از گردن قاتل برداشتند و به او زندگي دوباره بخشيدند.
    گفتوگوي خبرنگار «جوان» با پدر و مادر مقتول بعد از بخشيدن قاتل پاي چوبه دار
    خانم شوكت نظرلو با چه احساسي طناب دار را از گردن متهم برداشتيد؟
    احساس سبكي كردم. هر چند گريه امانم نميداد، اما قلباً خوشحال بودم و خدا را شكر كردم كه توانستم قاتل پسرم را ببخشم.
    روزي كه خبر حادثه را شنيديد چه احساسي داشتيد؟
    10 روز مانده به محرم بود كه با من تماس گرفت تا لباسهاي مشكي و زنجيرش را آماده كنم. قرار بود دهه اول محرم را براي عزاداري امام حسين به روستا بيايد كه به من خبر دادند پسرم در تصادف زخمي شده اما كمكم متوجه شدم كه پسر جواني جليل را كشته است. وقتي فهميدم، زندگي براي من سياه شد.
    هر روز در انتظار اين بودم كه قاتل پسرم را قصاص كنم تا دلم آرام گيرد. هر شب پسرم به خوابم ميآمد. جليل ميگفت كه بيگناه كشته شده است.
    پس چي شد كه تصميم گرفتيد قاتل را ببخشيد؟
    من به احترام حضرت علياكبر او را بخشيدم، هر چند كه ابتدا قصد قصاص داشتم اما سيد اصرار زيادي كرد تا او را ببخشم و الان هم خوشحالم و حتماً از اين تصميم جليل هم در آن دنيا راضي است.
    به احترام جدم بخشيدم
    آقاي سيدقلي ارمكاني شما روزي كه براي اجراي حكم از شهرستان ابهر به تهران آمديد چه تصميمي داشتيد؟
    من قبلاً تصميم گرفته بودم كه پاي چوبه دار او را ببخشم.
    از كي اين تصميم را گرفته بودي؟
    زماني كه خبر دادند پسر جواني جليل را به قتل رسانده و از محل گريخته است تصميم گرفتم طبق قانون او را مجازات كنم. شايد اگر روز حادثه قاتل از محل فرار نميكرد و پسرم را به بيمارستان ميرساند همان ماههاي اول او را ميبخشيدم.
    بالاخره كي تصميم گرفتي؟
    ما اهل روستاي خوشنام از توابع شهرستان ابهر هستيم و من يكي از ريشسفيدان روستا هستم. خانه من محل صلح و آشتي اهالي روستا است. ازاين رو مردم روستا ازمن بيشتر توقع بخشش دارند. از طرف ديگر در اين مدت امام جمعه شهر، فرماندار و بخشدار و تعداد ديگري از بزرگان ميانجيگري كردند و من هم به احترام جدم او را بخشيدم.
    چرا شما از خانواده قاتل درخواست ديه نكرديد؟
    من يك كشاورزم و زندگي سادهاي دارم اما هرگز حاضر نيستم خون بچهام را با پول معامله كنم. من او را بخشيدم تا بتواند براي زندگي آيندهاش تصميم درستي بگيرد و گذشتهاش برايش عبرت باشد.
    يعني شما از متهم هيچ پولي درخواست نكرديد؟
    پسرم از روستا به تهران آمد و در اين كارخانه 40 روز مشغول به كار شد تا كمك خرجي ما باشد اما به قتل رسيد. او در اين مدت بيمه نبود به همين خاطر هزينه زيادي بيمارستان از ما گرفت و در اين مدت ما حدود 15 ميليون تومان هزينه كرديم و حتي براي بخشش، هزينههايمان را درخواست نكرديم چون ما فقط با خدا معامله كرديم نه با بنده خدا.
    الان چه احساسي داري؟
    خوشحالم و فكر ميكنم اين يك امتحان الهي بود و شكرگزار خدا هستم به خاطر اينكه از اين امتحان سربلند بيرون آمدم.
    به عنوان آخرين سؤال، مهمترين يادگار پسرتان كه براي شما مانده چيست؟
    قبل از حادثه او تعداد زيادي درخت ميوه در باغمان كاشت. حالا درختهاي او بار دادهاند اما خودش بين ما نيست. من هر وقت آن درختها را آبياري ميكنم به ياد پسرم ميافتم و در تنهايي برايش گريه ميكنم.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •