اگر بطور خاص بخواهیم ریشه بی اخلاقی و عدم پایبندی به عهد و پیمان را در یک سیاستمدار غربی کنکاش کنیم ، به اصول ده گانه ماکیاولی خواهیم رسید که بنیان فلسفه ی سیاست غرب بر آن استوار است.




گروه سیاست جهان نیوز - وحید شورابی: ریشه بی اعتمادی ملت ایران به غرب را باید در چارچوب های فکری نظریه پردازان مادی گرای مغرب زمین جست و جو کرد. نظریه پردازانی که اخلاق را امری نسبی می پندارند و هر اصل و ارزشی که با تعریف ماتریالیستی آن ها از « منافع ملی» ناسازگار باشد زیر پا می گذارند.

از نظر آنان، اخلاق و ارزش ها تابعی از سیاست هستند . در این نگرش؛ کسب اقتدار و تثبیت آن با اخلاقیات سازگار نیست.

اما اگر بطور خاص بخواهیم ریشه بی اخلاقی و عدم پایبندی به عهد و پیمان را در یک سیاستمدار غربی کنکاش کنیم ، به اصول ده گانه ماکیاولی خواهیم رسید که بنیان فلسفه ی سیاست غرب بر آن استوار است.

او در کتاب معروف خود یعنی «شهریار» می گوید:«فقط در پی منافع و علایق خویش باش، هیچ کس را جز خود ، محترم مشمار، بدی کن ولی چنان بنمای که قصد نیکی داری، طماع باش و در جمع مال بکوش. خسیس و خشن و بی رحم باش.تا فرصت می یابی در پی فریب و نیرنگ باش، دشمنان را از میان بردار و در صورت لزوم به دوستان هم رحم مکن، در رفتار با مردم زورگویی را بر نرمش برتری ده. در باب هیچ چیز، غیر از جنگ میاندیش.»

اصول بالا شالوده رفتار سیاستمداران قدرت های بزرگ در مواجهه با دیگر ملت ها در سده های اخیر را نشان می دهد. با اندکی تورّق در تاریخ استعمارگری دُوَل غربی به وفور می تواند مصادیق آن را مشاهده کرد.

اما اهمیت مساله آن جایی برای ما دوچندان می شود که رفتار آنان در برابر ملت ایران را بازخوانی کنیم.

روش سیاسی «وینستون چرچیل» نخست وزیر انگلیس در چگونگی «بازی با ایران» همزمان با آغاز جنگ جهانی دوم یکی از مصادیق عینی سیاست مدرن است که جوهری ماکیاولیستی دارد و امروز نیز سنت تفکر دولت های استکباری بر آن استوار است.

با آغاز جنگ جهانی دوم، ایران بالافاصله اعلام بی طرفی کرد. انگلستان نیز بر بی طرفی ایران صحه گذاشت و چرچیل رسما اعلام نمود تا زمانی که منافع ما تامین می شود، «بی طرفی ایران» برایمان مفید است، اما بعد از حمله متفقین به ایران چرچیل با توسل به اصول«منافع ملی بریتانیا»، از حمله ارتش انگلیس دفاع کرد و پیمان شکنی خود را اینچنین توجیه کرد: «اگرچه ما با ایرانی ها پیمان بسته بودیم، قراداد داشتیم و طبق قرارداد نباید چنین کاری می کردیم، ولی این معیارها در مقیاس های کوچک درست است. من نمی توانستم از منافع بریتانیای کبیر به عنوان اینکه این کار ضد اخلاق است چشم پوشی کنم! و بگویم که ما با یک کشور دیگر پیمان بسته ایم و نقض پیمان بر خلاف اصول انسانیت است! این حرف ها مثل تمسک به انسانیت اساسا در مقیاس های کلی و در شعاع خیلی وسیع درست نیست.»(۱)

اگر این نوع رویارویی خصمانه چرچیل با ایران در دوران رضاخان، دورانی که حکومت مرکزی ایران به شدت وابسته به انگلیس بود و هیچ کس در ساختار حکومتی آن دوران ایران نگاهی بدبینانه به غربی ها نداشت را در هر نوع مواجهه ای با غربی ها بازخوانی کنیم ، آن وقت بهتر می توانیم از «منافع ملی» کشورمان در برابر آنان دفاع کنیم.

در شرایط حاضر به نظر می رسد تقویت «حافظه تاریخی کوتاه مدت» برخی سیاستمداران ایرانی از مهمترین اموری است که باید بدان پرداخته شود.

حافظه تاریخی ای که به شدت ضعیف است و رفتارهای یک سیاستمدار غربی را جوهری بررسی نمی کند.

لذا وقتی به مذاکرات سیاسی اخیر نگاه می کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که اعتماد به اصول ماکیاولیستی طرف متخاصم، مبنای تفکر برخی روشفنکران و سیاستمداران ما را تشکیل می دهد .

تفکری که توافق به هر قیمتی را برای کشور لازم می داند، زیرا اینطور می پندارد طرف مقابل سیاستش تابع اخلاق است و هر توافقی مهمترین ضامن بقایش پایبندی اخلاقی طرفین است.

برای همین لازم است بنیان ماکیاولیستی و مصادیق آن در رفتار غربی ها با ملت ایران را بطور مداوم برای سیاستمدارانمان بازخوانی کنیم تا از یک سوراخ چندبار گزیده نشویم.

منبع:
۱) چرچیل . وینستون ،«خاطرات جنگ جهانی دوم» ترجمه تورج فرازمند،جلد ۴ ص۲۵۶