نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: گنجینه زندگی

  1. #1
    مديركل سايت ganjineh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    425
    سپاس ها
    107
    سپاس شده 26 در 22 پست

    گنجینه زندگی

    سلام

    در استانه حلول سال نو ضمن عرض تبریک تحول بزرگ طبیعت خدمت کاربران و بازدیدکنندگان محترم سایت بزرگ گنجینه دانش اغاز گر روایاتی از گنجینه زندگی شخصی خواهم شد که در پایان او را معرفی خواهم کرد ...


    بسم اله الرحمن الرحیم

    ...
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  2. #2
    مديركل سايت ganjineh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    425
    سپاس ها
    107
    سپاس شده 26 در 22 پست

    Cool

    برای شروع گریزی می زنم به زمان های قبل از تولد این شخص که فعلا از وی به نام عبداله(بنده خدا) یاد خواهیم کرد.

    در مورخه سی تیر سال یک هزار و سیصد و سی پدر عبد اله به عنوان فرزند پنجم و پسر سوم (در میان زنده مانده ها چون برادرانی داشت که در کودکی و حتی قبل تولد ایشان به رحمت خدا رفته بودند)

    در شهریار متولد شد.فردی که علاقه ای به درس خواندن نداشت و در نهایت تا هفتم و هشتم همان روزگار ترک تحصیل کرد و پای به عرصه اقتصادی جامعه گذاشت .مدتی شاگردی مغازه الکتریکی را

    انجام داد و کار های برقی را یاد گرفت و بعد ها طبق شنیده ها مغازه ای در خیابان ولیعصر افتتاح کرد و شروع به فروختن اسباب بازی و لوازم پلاستیکی کرد .از انجایی که برادران وی در عرصه امور برقی

    فعالیت می کردند و ایشان نیز علاقه داشتند کم کم تغییر شغل داده و وارد عرصه امور برقی که سابقه ای هم داشت شد. در کنار انجام امور برقی فروش لوازم الکتریکی و صفحه موسیقی را هم انجام

    می داد.تا اینکه روزی به وی پیشنهاد شد تا کارمند اداره برق شود و به این ترتیب بعد از پذیرفتن و استخدام مغازه وی به برادر ایشان (طبق فرایندی خاص که از ذکر ان به دلیل عدم اشراف به اصل

    حقیقت و وجود بیش از یک روایت که صحت هیچ کدام معلوم نیست خود داری می کنم) رسید.

    در مطلب بعدی در باره مادر عبداله مطالبی را عنوان خواهم کرد...
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  3. #3
    مديركل سايت ganjineh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    425
    سپاس ها
    107
    سپاس شده 26 در 22 پست
    مادر عبداله در مورخه چهارم دی ماه سال یک هزار و سیصد و سی و هفت مقارن با میلاد با سعادت پیامبر اولوالعزم حضرت عیسی مسیح (ع) در شهریار پای به عرصه هستی نهاد.مادر عبداله از ذریه سادات و دخت رسول اله است.ایشان دختر سوم و فرزند چهارم خانواده بود.دو خواهر و یک برادر بزرگ تر از خودش و یک برادر کوچک تر از خودش اعضای این خانواده سادات را تشکیل می دهند.
    ایشان نیز همانند پدر عبداله تا هشتم و نهم همان زمان بیشتر تحصیل نکردند و همین مقدار تحصیل هم مخفیانه و به دور از دید پدرش صورت گرفته بود.زیرا پدر ایشان طبق سنت قدیمی مخالف درس خواندن دختر بود.
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  4. #4
    مديركل سايت ganjineh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    425
    سپاس ها
    107
    سپاس شده 26 در 22 پست

    چکیده ای از ازدواج پدر و مادر عبداله تا تولد عبداله داستان

    با توجه به نقل قول های خانواده پدر عبداله و حتی خانواده مادر عبداله در مدرسه شبانه پدر و مادر عبداله هم کلاس شده بودند و از انجا بود که پدر عبداله عاشق (البته عشق یک طرفه) مادر عبداله شده بود.به طوری که به هر دری می زد تا به هدفش برسد اکثریت با توجه به شرایط طرفین با این موضوع مخالف بودند.اما اصرار و پافشاری پدر عبداله باعث شد تا در نهایت پدر مادر عبداله که فردی خوش قلب بود در نهایت نا باوری در عین مخالفت سایر اعضای خانواده با وصلت ایشان موافقت کرد تا در پاییز1354ایشان زن و شوهر شوند.طبق شنیده ها پدر مادر عبداله پدر عبداله را دوست داشت که کسی از دلیل ان خبر نداشت.

    بعد از دست رفتن دو فرزند پسر که به دنیا نیامده به دیار حق شتافتند در صبح گاه اول بهمن 1356عبداله داستان ما دیده به جهان گشود...
    با شروعی شیرین و ادامه ای...تا به الان...
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  5. #5
    مديركل سايت ganjineh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    425
    سپاس ها
    107
    سپاس شده 26 در 22 پست

    از میلاد عبداله تا تولد یداله و رسیدن به اولین تراژدی غم انگیز

    بنا بر نقل قول های دیگران از جمله مادر عبداله با توجه به اینکه زمان تولد عبداله به غیر از دختر خاله او که دو ماهی زودتر به دنیا اومده بود نوزاد و بچه کوچکی چه در طایفه پدری و په در طایفه مادری نبود سریعا در دل دو طایفه با توجه به پسر بودنش جایگاهی ویژه پیدا کرد و از محبت ها و موهبت های افراد فامیل بهره مندی ویژه داشت .
    جد مادری عبداله تمام عشقش این بود که خوراکی مثل پرتقال به عبداله داده تا با خوردن با مزه او شادمان شود چرا که علاقه ویژه ای به وی داشت و ارزوی بهروزی برای وی داشت .
    جتی عموی کوچک عبد اله به مناسبت میلاد وی به مبلغ یک هزار ریال (که در زمانه خودش واقعا ارزنده بود که کمتر عمویی در عصر حاضر چنین علاقه مندی از خود نشان می دهد)در بانک مسکن حساب قرض الحسنه افتتاح می کند. البته با گذشت شش ماهی از تولد عبداله نوزاد دختر دیگری این بار در خانواده عموی بزرگ عبداله متولد می شود که البته با توجه به پسر دوست بودن طایفه پدری عبداله جایگاه عبداله هم چنان محفوظ بود.
    با گذشت دو سال و یازده ماه دیگر دوران امپراطوری عبداله رو به افول نهاد و برادرش که از این پس با نام مستعار یداله از او یاد خواهیم کزد در صبح گاه ششم دی 1359چشم به این دنیا گشود.ه
    متاسفانه با توجه به ضعف بدنی که یداله داشت بالاخص ناراحتی معده و گوارشی باعث شده بود که مدام با تلاش های مادرش و مقاطعی پدرش تحت نظر پزشکان متعدد باشد .اوضاع در مواقعی به حدی بد می شد که بعضی پزشکان از بهبودی قطع امید می کردند یعنی یداله به مرز ترک دنیا نزدیک می شد .
    اما با تلاش ها و دعا ها و امداد های خدا و اجداد مطهر مادر عبداله یداله رو به بهبودی نهاد ولی به طور خفیف بیماری اش ادامه داشت .به همین دلیل با توجه به کوچک تر بودن یداله از عبداله و بیماری یداله همیشه یداله مورد توجه های ویژه بود که این موضوع چون عبداله کوچک بود و این مسائل را درک نمی کرد با عث بروز حسادت شده بود .
    زمانی این حسادت ها شدید تر می شد که در مواقعی بروز اختلاف بین این دو حتی اگر یداله مقصر بود در نهایت عبداله مقصر شناخته شده و تنبیه می شد.(متاسفانه این رویه به شکلی دیگر هنوز هم ادامه دارد مخصوصا مجری اصلی مادر عبداله است).

    اولین تراژدی غم انگیز زندگی عبداله و یداله در سال 1362 اتفاق افتاد...
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  6. #6
    مديركل سايت ganjineh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    425
    سپاس ها
    107
    سپاس شده 26 در 22 پست
    سال 1362سالی بود که عبداله تحصیلات خود را با رفتن کلاس اول دبستان (شهید اسدی شهریار) شروع کرد.داشتن خانم معلمی مهربان(خانم سلمانی) از خطه شمال کشور که هنوز هم عبداله را مثل فرزند خود دوست دارد.یک روز این خانم معلم مهربان اجازه داد تا یداله لحظاتی را کنار عبداله سرکلاس بنشیند.
    اولین طوفان زندگی عبداله و یداله در همین سال1362شروع شد...
    مشکلات خانوادگی پدر و مادر عبداله منجر به قهر و ترک خانه توسط مادر عبداله به سمت خانه مادربزرگ و دایی بزرگ عبداله شد.از آن زمان بود که اولین کمر درد جدی سراغ مادر عبداله توام با بستری شدن در بیمارستان شماره 2تهران که اکثر شهریاریها با توجه به اینکه بیمارستانی در ان زمان در شهریار نبود انجا می رفتند شروع شد.
    عبداله و یداله اولین طعم جدی دور از مادر بودن را چشیدند...
    از انجایی که پدر این دو سر کار می رفت و کسی نبود تا به عبداله و یداله رسیدگی کند چاره ای نبود تا پدر عبداله و یداله انها را به دست مادر پیر خود که فردی ساده بود و به زور از پس خودش بر می امد بسپارد...
    نگهداری از بچه های دور از مادر و حتی پدر برای یک پیر زن ساده که با شیطنت ها و حتی شب ادراری های مکرر مواجه شده بود واقعا طاقت فرسا بود...
    حتی ماجرای شب ادراری به دلیل مسائل عصبی و روانی به حدی حاد شده بود که یک روز عبداله سر کلاس درس شلوارش را خیس کرده بود و دلیلش هم عدم اجازه معلم برای رفتن به دستشویی بود.
    در به دری عبداله و یداله طوری بود که گاه خانه مادر بزرگ پدری می رفتند و گاه خانه مادر بزرگ مادری که مریض داری مادر عبداله را در ساختمان استیجاری که توسط دایی عبداله تهیه شده بود می کرد و گاه خانه عمه ای که شوهری بداخلاق داشت و حتی اسیری در خانه پدری طوری که وقتی پشت در می ماندند تا پدرشان از سر کار بیاید بدون غذا و...بارها شده بود که این دو پشت در خانه شان خوابشان می برد و بعضا همسایه ها به دادشان می رسیدند.
    در نهایت با پا در میانی همسایه ها و ...پس از بهبودی نسبی مادر عبداله به منزل برگشت اما هم چنان داستان اختلاف ها پا برجا بود...
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  7. #7
    مديركل سايت ganjineh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    425
    سپاس ها
    107
    سپاس شده 26 در 22 پست
    با عرض سلام مجدد

    با ادامه پیدا کردن اختلاف های پدر و مادر عبداله سرانجام یکی دیگر از تحولات سنگین و فجیع زندگی عبداله و برادرش در سال 1369اتفاق افتاد...

    کتک کاری های پدر عبداله روی مادر عبداله زیادتر شده بود...روزی یک پیرمرد به عنوان دلال خانه یا فرش وارد خانه پدر عبداله شد که بعدها متوجه شدیم پدر زن دوم پدر عبداله است.

    یک روز که اصلا از ذهن عبداله و برادر عبداله فراموش نمی شود روزی بود که مادرعبداله کتاب قرآن سوره انعام داشت که با آن به جلسات ختم انعام می رفت پدر عبداله بعد از مشاجره و کتک کاری

    مادر عبداله آن کتاب انعام ار هم پاره پاره کرد و فقط مادر عبداله که کاری از دستش بر نمی آمد پدر عبداله را نفرین می کرد...

    تمامی این درگیری ها توسط همسایگان به اطلاع دایی های عبداله رسید که نهایتا منجر شد تا در چهارده تیر 1369 دایی عبداله بیابد و این مصائب موقتا پایان یابد و مادر عبداله به اصطلاح نجات

    پیدا کند .دایی بزرگ عبداله ان زمان علی رغم سن بالایش هنوز مجرد بود و با مادر بزرگ عبداله در منزلی استیجاری زندگی می کرد و مادر عبداله را هم پیش خود برد...

    آن روز مادر عبداله ناهار ماکارانی درست کرده بود که مورد علاقه عبداله و برادرش بود و از آن به بعد ماکارانی غذایی خاص و یادآور آن روز تلخ شد...

    فردای آن روز عبداله و برادرش منزل پدر بد اخلاق خود را به سمت مادرشان ترک کردند و به مشکلات دایی خود افزودند ...دو ماه از آن ماجرا گذشت و پدر عبداله از طریق دادگاه عبداله و برادرش را

    پس گرفت....
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  8. #8
    مديركل سايت ganjineh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    نوشته ها
    425
    سپاس ها
    107
    سپاس شده 26 در 22 پست
    با سلام

    در همان وانفسای بحران ایجاد شده عبداله و براد رش در آغاز راهی جدی و تلخ بدون محبت پدر و مادر در نهایت بدون خانواده منسجم قرار گرفتند .
    و این یعنی آغاز مظلومیت عبداله و برادرش در شرایطی که می بایست در سایه یه خانواده با محبت و منسجم و با کمک پدر و مادر با توجه به اینکه هردو در آغاز دوران نوجوانی بودند و می توانستند کم کم مسیر زندگی خود را پیدا کنند و شخصیت و زندگی آینده خود را بسازند از این حمایت مهم که حق طبیعی هر فردی است محروم شدند .
    و کم کم در گرد باد طوفان های رفتاری پدر خود که بعدها بیشتر با شخصیت رفتاری پدر ایشان آشنا خواهید شد قرارا می گرفتند.
    مدتی بعد پای جوانی به زندگی عبداله و پرادرش باز شد که ده سال از عبداله بزرگ تر بود و خود را دوست پدر عبداله معرفی کرده بود البته پدر عبداله در جریان بود.عبداله و برادرش را به سینما و پارک می برد و اوقات فراغت انها را مدتی پر کرده بود.

    اما با توجه به مسایلی که بعدها معلوم شد طی این مدت حتی زمان حضور مادر عبداله پدر عبداله با یکی از همکارانش ازدواج کرده بود و هر از گاهی پدر عبداله او را به خانه می اورد مخصوصا زمانی که عبداله و برادرش مدرسه بودند کم کم حضور ان زن بیشتر شد تا جاییکه بارها با عبداله و برادرش روبرو شد و محبت بسیاری به عبداله و برادرش ابراز می داشت طوری که عبداله چنان شیفته او شده بود که یک شب از او خواهش کرد شب را آنجا بماند .
    در همین مواقع بود که آن جوان به اصطلاح دوست پدر عبداله رفت و آمدش بیشتر شد و زن بابای عبداله با ورود او حجاب را رعایت نمی کرد و از ان جاییکه عبداله در آغاز نوجوای و غرور بود و غیرتی از این موضوع خوشش نیامد و از زن بابای به اصطلاح مهربان آن دوره پرسید که چرا حجاب را رعایت نمی کند که او در پاسخ گفت او برادرم است ...
    یعنی اول برادرش رو فرستاده بود تا از امنیت خونه پدر عبداله و عبداله و برادرش مطمدن شود بعد بیابد و این چیزی بود که بعد ها زن بابای عبداله به نوعی با گفتار و رفتارش مطرح کرد...

    ادامه دارد...
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •