و اين جهان سايبر به سطل آشغال مانند است!
بله: زبالههاي وبي! متاسفانه واژهاي سادهتر و سردستتر از اين به نظر نرسيد. اين مساله را حرفهايها و كساني كه روزانه با عمل جستجو و يافتن اطلاعات يا نرمافزارهاي زيادي سر و كار دارند به خوبي درك ميكنند. زبالههاي وبي متنها يا عكسهاي بيفايدهاي هستند كه هيچ كارايي و كاربردي ندارند و عملاً جستجو كننده را براي يافتن اطلاعات اصيل و درست در زمينه موضوع مورد نظرش دچار سردرگمي ميكنند. زبالههاي وبي چيزي مثل علفهاي هرز هستند كه يك باغ و محصول را ميپوشانند و مانع دسترسي به آنچه درست و اصيل است ميشوند.
زبالههاي وبي چند نوع هستند. دستهاي از آنها همان طور كه گفته شد حاوي اطلاعات و نوشتارها و عكسهاي چيپ و بيفايدهاي هستند كه به قول معروف به درد لاي جرز هم نميخورند! بسياري از ما با اين چيزها برخورد كردهايم. مطالب بيهودهاي كه نه خبري است نه علمي و نه در هيچ مقولهي سياسي و ادبي و اجتماعي و فرهنگي جاي ميگيرد و نه حتي حديث نفس و روايت زندگي است! و روبات جستجو شما را به خاطر چند كلمه سر وقت آنها ميبرد. نويسنده چيزي نوشته كه نوشته باشد يا عكسي گرفته كه گرفته باشد و هيچ هدف خاص نظير اطلاعرساني يا آنچه با عنوان پرطمطراق و دهنپركن «توليد محتوا» نام ميبريم، پشت قضيه نبوده است. متاسفانه اين مساله بيشتر در وبلاگها به چشم ميخورد. هستند كساني كه حتي مقدماتيترين مسائل فني وب يا حتي نوشتن را نميدانند اما وبلاگ دارند و از اين نوع توليدهاي محتوا! ميكنند. چرا؟ دليلش را از خودشان بپرسيد.
مساله اينجاست كه ما به عنوان خواننده يا بيننده از اين چيزها ميگذريم اما روبات موتورهاي جستجو از آن نميگذرند و اينهارا جمعآوري ميكنند و در نتيجه لحظه به لحظه بر حجم اطلاعات بيفايده و زبالههاي وبي هنگام ايندكس كردن آنها در موتورهاي جستجو نيز افزوده ميشود و براي جستجوي يك واژه يا عبارت مورد نياز بايد مدتها وقت تلف كرد تا احياناً از ميان انبوه مطالب چيپ به مطلبي اصيل وبه دردبخور رسيد.
نوع ديگر از زبالههاي وبي زبالههاي تكثيريافته هستند. زبالههاي تكثير يافته مطالبي هستند كه از يك مطلب درست و صحيح هم كپي ميشوند. اين نوع زبالهسازي كار «كپيپيستر»هاي سارق است. كساني كه مطالب ديگران را بدون ذكر منبع به نام خودشان در واقع سرقت ميكنند.
اجازه بدهيد مثالي بزنيم. فرض كنيد شما دنبال يك نرمافزار يا مطلب خاصي ميگرديد. فرض نرمافزار موبايل. جستجوي محتوا در متون مختلف وب، ديوانهكننده است! يك بخت برگشتهاي در وبلاگ يا سايتي مطلبي آموزشي در مورد نرمافزار موبايل نوشته و مدتي بعد مطلب او در چند صد سايت و وبلاگ به انحاء مختلف يا در فرومها بدون ذكر منبع كپي شده يا در انجمنهاي مختلف با ليست ايميلها تكثير ميشود و اصلاً مشخص نيست مطلب كار كيست. حال شايد نويسنده اصل مطلب مشكلات يا نحوه كار نرمافزار را بخواهد توضيح دهد يا آن را تصحيح كرده و تغيير دهد. عمراً اگر كپيپيستر آن مطلب بفهمد موضوع از چه قرار است! حتي گاهي براي ايز گم كردن نثر آن را تغيير داده و گاه ندانسته اطلاعات را غلط يا با جملهبندي و توضيحات غلط به جستجوكننده ارائه ميدهند.
اينجاست كه دسترسي جستجوكننده به اطلاعات و منبع درست قطع شده و هنگام سرچ در گوگل و ياهو و جستجوگرهاي ديگر با مشتي كلمات مشابه و در حقيقت زبالهي به دردنخور مواجه مي شود كه در انواع وبلاگها و سايتهاي زرد و صرف پر كردن صفحهشان به روش هلو بيا تو گلو مطالب ديگران را كپي كرده و بر سردرگمي روبات جستجو و فرد جستجوكننده بيچاره نيز ميافزايند!
در اين موقعيت، هنگام جستجوي يك نرمافزار به صدها سايت و وبلاگ با نوشتاري مشابه برخورد ميكنيم كه همه از يكديگر كش رفتهاند! بعد فرضاً شماره سريال آن يا توضيحات فنياش در نوشته اصلي نويسنده جا مانده و حالا تو ميماني و ساعتها سردرگمي لابلاي اين متنها كه روباتها با صداقت تمام به تو تقديم كردهاند. اين مشكل به ويژه در مطالب علمي و فني بسيار مسالهساز است وگرنه در مسائل ديگر نظير شعر و متون ادبي و طنز و خبر بسيار اتفاق ميافتد و تقريباً به يك عادت ناپسند عمومي تبديل شده كه برخي حتي آن را به نام آزادي اطلاعات - پيش خودشان البته - توجيه ميكنند.
برخي «توليد محتوا» را با «كپي پيست» كردن و تكثير مطالب ديگران اشتباه گرفتهاند. توليد محتوا به معناي «كميت» نيست. به معناي كيفيت است. يعني اين كه در تمام زمينهها محتوا داشته باشيم. همان فردي كه تنها كپي پيست كرده و از مطلبي اصيل يك زباله ميسازد خود اگر دقت كند مطالب يا تجربياتي براي ارائه به ديگران دارد. واقعاً چه اشكالي دارد به جاي تكثير اين همه مطالب سياسي و ادبي و كش رفتن آن از ديگران اگر تجاربي در زمينه مكانيكي، باغباني، كشاورزي، صنايع دستي، آشپزي و صدها مورد ديگر يا در زمينههاي اجتماعي داريم در اختيار ديگران بگذاريم و اگر چيزي بلد نيستيم حداقل خواننده باشيم.
يكي ديگر از زبالههاي وبي، استفاده افراطي از اسكريپتهاي جاوا هستند كه اگر چه موتورهاي جستجو از آنها ميگذرند اما بيننده در برخورد با آنها و انواع و اقسام اسكريپتهايي كه به نظر دارندهي آن جذاب بوده دچار آزار ميشود. فرض كنيد مطلبي را سرچ كردهايد كه حالا بايد از وبلاگي داراي اسكريپتهاي فراوان سر درآوريد. با ورود به وبلاگ يا سايتي انواع و اقسام منوهاي پاپ آپ جهنده و خزنده و پرنده و دهها پيام و پسغام خوشآمد گويي ميبينيد و تازه چند دقيقه گذشته و به دليل استفاده افراطي از آنها و عكسهاي گيف انيميشن، صفحه هنوز در حال «تخمگذاري» است! اينجا شما فقط درصد كمي اطلاعات داريد و بقيه زباله و بيفايده است. خوشبختانه اين روشها كم كم در حال منسوخ شدن است و تنها عدهاي ناوارد كه اين نوع اسكريپتهاي جاوا برايشان جذابيت دارد از آن استفاده ميكنند.
فايلهاي صوتي و ويديويي بسياري نيز به همين قاعده سطح بسياري از وب را اشغال كرده و بر پيچيدگي جستجو ميافزايند. فليكر و يوتيوب و راپيد شير و مگاآپلود و صدها سايت مشابه سرشار از زبالههاي وبي و فايلهاي صوتي و تصويري بهدردنخور هستند.
چاره چيست؟ چاره اين اين است كه همه به اين فرهنگ برسيم كه از تكثير يا نوشتن مطالب بيمحتوا يا مننامهنگاريهاي بيهوده كه تنها به درد نويسنده مطلب ميخورد يا آپلود عكسها و فايلهاي صوتي و تصويري بيفايده خودداري كنيم. اين به نظر مسالهي مهمي نميرسد اما آينده ثابت خواهد كرد كه ما در زمينه توليد محتوا نه به «انفجار اطلاعات» كه به انفجار زبالهها ميرس

[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]