زندگی با شادی همراه است...احساسش کن دریابش و تقسیمش کن...



يکي ازشگفتي هاي آفرينش، وجود تفاوت ها بين زنان و مردان است. بيولوژيست ها و پژوهش گران،پس از بررسي و تحقيق هاي متعدد، به اين نتيجه دست يافتند که رفتارهاي ذهني و فکريزنان و مردان در پاره اي از صفت هاي اصلي به صورت ذاتي، با هم فرق داشته و تحت تاثير جنسيت، به گونه اي متفاوت از يکديگر، عمل مي کنند. بخشي از تفاوت هاي مردان وزنان را به صورت زير مي توان عنوان نمود:

* زنان تشريفات را دوست دارند. * مردان کمتر تشريفاتي هستند. * زنان، رابطه گرا بوده و تمايل به تماشا و نظردارند و استعداد بيشتري براي بينش و شهود از خود نشان مي دهند. * مردان، هدف گرابوده و به عمل و آزمايش، بيشتر تمايل نشان داده و استعداد بيشتري
براي ارائه دليل ومنطق دارند. * زنان نفوذ همسران خود را راحت تر مي پذيرند. * مردان در مقابل نفوذ زنان از خود مقاومت نشان مي دهند. * ترس زنان بيشتر است تا خشم شان. * مردان بيشتر از اين که بترسند، خشمگين مي شوند. * زنان تحمل بيشتري در برابر رنجبدني نشان مي دهند تا رنج روحي. * مردان در برابر رنج روحي، مقاومت بيشتري ازخود نشان مي دهند. * زنان سعي دارند فرزندانشان، همواره راضي و راحت باشند. * مردان، فرزندانشان را براي استقلال، مقابله با خطر و سختي ها آماده مي سازند. * مادر، همه فرزندان خود را به طور تقريبي يکسان دوست دارد؛ مهر و محبت او مشروط بهاطاعت و بروز استعداد نيست. * پدران، فرزنداني را که از آنان حرف شنوي داشته ودر امر تحصيل، اجتماعي و حرفه اش موفق تر باشند، بيشتر دوست دارند. * زنان درانتخاب همسر، مسايل بسياري از جمله: وضع مالي، آينده، موقعيت اجتماعي، شغلي و ... را در نظر مي گيرند. * مردان سريع تر و راحت تر از زنان، درصدد ازدواج با همسرمورد علاقه شان برمي آيند. * در چهره زنان، هنگام گفت و گو حالت هاي ترس، خشم،تعجب، آرامش، اضطراب و لذت به خوبي قابل رويت است. * مردان در هنگام گوش دادن،خونسرد بوده و چهره شان دچار تغييرهاي زيادي نمي شود. * زنان هنگامي که انديشه هاي غم انگيز و ناراحت کننده اي دارند، واکنش هاي هيجاني تر و احساسي تري را نسبتبه مردان از خود بروز مي دهند. * مردان در برخورد با افکار غم انگيز و رويدادهاي ناراحت کننده، احساس هاي خود را بروز نداده يا کمتر بروز مي دهند. * زنان درهنگام گفت و گو، جروبحث و بگومگوهاي مختلف، مسايل منطقي را با عواطف و احساسات خوددر هم مي آميزند و از رفتارهاي کلامي و غيرکلامي خود، بيشتر و قوي تر استفاده ميکنند. * مردان در هنگام گفت و شنود، جروبحث و بگومگوها، بدون اينکه عواطف واحساسات خود را بروز دهند، مي توانند خويشتن دار باشند، منطقي سخن بگويند و مستقل از احساسات خود عمل کنند. * در صحنه زندگي اجتماعي، زنان بيشتر تساوي طلب هستندو همدردي، همدلي و ملاطفت بيشتري از خود نشان مي دهند. * در صحنه زندگي اجتماعي،مردان برتري طلب و مبارزه جو بوده و براي برتري خود، بيشتر تلاش مي کنند. مردانبيشتر از زنان، پرخاشگر و تهاجمي هستند و رفتار خطرناک و غيراخلاقي بيشتري از خودنشان مي دهند. * احساس موفقيت در زنان، زماني حاصل مي شود که مورد تاييد و تصديققرار گيرند. * مردان زماني خود را موفق و باارزش مي دانند که به هدف هايشانبرسند و اعتماد به نفس آنان زماني بالاست که در انجام کارها موفق عمل کرده و خود راثابت کرده باشند. * در جريان زندگي، زنان، بيشتر به گذشته توجه مي کنند و گوشه چشمي نيز به آينده دارند.
*
مردان بيشتر به آينده توجه نشان مي دهند و به راحتي مي توانند گذشته را فراموش کنند.
* مسايل مالي و ثروت از نظر زنان، ايستا وغيرديناميک هستند. زنان با محافظه کاري در حفظ و نگهداري آن مي کوشند و به طور کلي،بيشتر به نگه داري چيزهاي موجود، دلبستگي دارند و نسبت به مردان کمتر ريسک ميکنند.
*
مسايل و ثروت از نظر مردان، ديناميک و غيرايستا هستند. مردان همواره درجهت افزايش و کسب پيروزي بيشتر، تلاش مي کنند و به طور کلي، مردان فزوني طلب بوده ودر جست و جوي پيروزي بيشترند و براي تحقق آرزوها و اهداف خود بيشتر ريسک پذيرهستند.
* زنان به گفت و گو علاقه مندند و با بيان مسايل، از فشار ناراحتي خود ميکاهند.
*
مردان سکوت را دوست دارند و به تنهايي به حل مسايل خود ميپردازند.
* زنان شنونده خوبي هستند.
*
مردان شنونده خوبي نيستند.
* زنانکارهايشان را با يک روند آرام، تدريجي، حرکت هاي ملايم، ظريف و ... به انجام ميرسانند.
*
مردان، کارهايشان را با نوسانات زياد ولي آگاهانه و با حرکت هاي فراوان، مطمئن و محکم انجام مي دهند.
* بدون درخواست کمک، اگر به خانمي پيشنهادکمک شود، او آن را علامت مهر و محبت دانسته و در اغلب موارد پذيراي آن مي شود.
*
در نظر يک مرد، پيشنهاد کمک به او، به منزله اين است که قدرت انجام کاري که به عهدهگرفته است، ندارد و او از اين پيشنهاد، آزرده شده و آن را نوعي توهين به خود تلقيمي نمايد.حتي ممکن است به آن اعتراض کرده و خشم خود را نشان دهد، چرا که مرد تصورمي کند که خود مي تواند از عهده کارهايش برآيد.
* براي بيشتر زنان، گفت و شنود وهم دلي وسيله ارتباط عاطفي و احساسي است و زن با زبانش مي خواهد با همسرش ارتباطبرقرار کند.
*
براي بيشتر آقايان، گفت و گو وسيله ارتباط و تبادل اطلاعات به حساب مي آيد. مرد با بدنش مي خواهد با همسرش ارتباط برقرار کند.
* مرکز گويشزنان در دو نيم کره مغز قرار دارد و آنان براي صحبت کردن، هم زمان از دو نيم کرهخود استفاده مي کنند.
*
مرکز گويش مردان فقط در نيم کره چپ مغز قرار دارد و نسبتبه مرکز گويش زنان، کوچک تر است.
* دختران زودتر از پسران حرف زدن را شروع ميکنند. تا 3 سالگي، 99 درصد صحبت، جامع است.
*
پسران ديرتر از دختران حرف زدن راشروع مي کنند. تا 4.5 سالگي، 99 درصد صحبت آنان جامع است.
* زنان در برقراريارتباط، گوش دادن و فراگيري زبان، قوي تر از مردان عمل مي کنند.
*
مردان درارتباط برقرار کردن، گوش دادن و فراگيري زبان، ضعيف تر از زنان عمل مي کنند.
* ارتباط بين دو نيم کره مغز، در زنان حدود 15 درصد بيشتر از مردان است. زنان بين دونيم کره مغز، ارتباط بهتري برقرار مي سازند و توانايي بيشتري در انجام کارهاي مختلفو چند وظيفه اي در يک زمان را از خود نشان مي دهند. (در مجالس زنان، هم زمان چندنفر با هم صحبت کرده و حرف هاي يکديگر را هم گوش مي دهند.(
*
ارتباط بين دو نيمکره مغز در مردان کمتر از زنان است؛ توانايي مردان در انجام کارهاي مختلف و چندوظيفه اي هم زمان، از زنان کمتر است. (در مجالس مردان به طور معمول يک نفر صحبت کرده و بقيه گوش مي دهند.(
* زنان انديشه استقرايي دارند و از جزء به کل ميرسند؛ خواهان احساس و عاطفه بيشتري هستند در تصميم گيري مرددند؛ براي تصميم گيري به اطلاعات بيشتري نياز دارند، ولي به آساني اشتباه هاي خود را قبول مي کنند.
*
مردان با شيوه قياسي، استدلال مي کنند و از کل به جزء مي رسند و خواهان اطلاعات بيشتري هستند، سريعتر تصميم مي گيرند و کمتر حاضر مي شوند به اشتباه هاي خود اعتراف کنند.
* زنان بيشتر از راه گوش (شنيدن) تحت تاثير قرار مي گيرند و محبت خود رابروز داده و عشق را انتخاب مي کنند.
*
مردان بيشتر از راه چشم (ديدن) عاشق ميشوند.
* زنان به زندگي عشق مي ورزند، عشق براي خانم ها همه زندگي محسوب مي شود. زنان به احساس عشق، عنايت بيشتري دارند، همراه با آزاردوستي.
*
مردان به روابط جنسي توجه دارند، همراه با ديگرآزاري. عشق براي مردان بخشي از زندگي است، مردان به کارشان عشق مي ورزند و آن را عاشقانه انجام مي دهند. * زنان قلب مردان رامي خواهند مردان جسم زنان را مي خواهند.
* زنان جزئي نگر هستند، ماهرانه متوجه آهنگ هاي ظريف صدا، علائم ظاهري، حالت ها وتغييرهاي چهره شده و از اين طريق به علاقه ها، انديشه ها و روحيه طرف مقابل به خوبيو سريع پي مي برند؛ راست و دروغ حرف هاي طرف مقابل را به سرعت کشف مي کنند. * مردان کلي نگر هستند و به جزييات زياد توجه نمي کنند لذا تمايل، احساسات و هيجانهاي طرف مقابل را از چهره اش به خوبي درک نمي کنند.
* زنان تصاوير معمولي وهيجاني را بهتر از مردان به خاطر مي آورند.
*
به يادآوردن تصاوير معمولي وهيجاني براي مردان، به آساني صورت نمي گيرد.
* زنان در به خاطر آوردن چهره ها واسامي، بهتر از جنس مذکر عمل مي کنند و کمتر از مردان دچار فراموشي مي شوند.
*
مردان چهره و اسامي افراد را زودتر فراموش مي کنند و بيشتر از زنان دچار "آلزايمر " مي شوند.
* زنان در جواني، مهربان و در پيري، تهاجمي و خشن مي شوند.
*
مرداندر جواني، خشن و خودخواه و در پيري، مهربان مي شوند.

* بر اساس آمار موسسه "هاريس"، فقط 76 درصد از زنان، اعلام کرده اند که حاضر هستند با همسر کنوني شان ازدواج کنند.
*
بر اساس آمار موسسه "هاريس"، 87 درصد مردان متاهل اعلام کرده اندکه اگر قرار باشد دوباره ازدواج کنند، حاضرند با همسر کنوني شان ازدواج کنند.
* در يک ازدواج شکست خورده: زنان مسايل جدايي را به طور عميق احساس مي کنند، ولي چونرابطه گرا هستند، غم ناشي از تنها شدن و بيان مسايل شخصي و زندگي مشترک خود را بهراحتي با ديگران بازگو مي کنند و همچنين با گريه کردن، از فشارهاي روحي و رواني خودمي کاهند، در واقع، درد جدايي را کم مي کنند.
* در يک ازدواج ناموفق: مردان احساس شکست از زندگي مشترک، درد جدايي و تنهايي را به طور عميق احساس مي کنند وغمگين مي شوند، ولي پس از جدايي گريه نمي کنند و درد و غمناشي از تنها شدن را درخود مي ريزند؛ چون خصوصي ترين مسايل شخصي و زندگي مشترک خود را کمتر با ديگران درميان مي گذارند، بنابراين ممکن است دچار ناراحتي هاي روحي و رواني شوند و جهت رهايياز فشارهاي دروني، به مواد مخدر، الکل و ديگر تسکين دهنده ها پناه ببرند و دچارناراحتي و انواع بيماري ها و ... هم مي شوند. از مقايسه خصوصيات و ويژگي هايزنان و مردان، مي توان نتيجه هاي زير را به دست آورد:

1- زنان و مردان، مکمل يکديگر هستند؛ ويژگي مردان، کمبودهاي زنان و ويژگي هاي زنان، کمبودهاي مردان راتکميل مي کند. به عبارت ديگر، هر کدام کمبودهاي ديگري را برطرف مي سازند، بنابراين اگر با يکديگر هماهنگ شوند، در بسياري از موارد، مسايل و مشکلات منطقي تر، عاقلانه تر و اصولي تر برطرف مي گردند.

2- وقتي زن و مرد تفاوت هاي يکديگر را بدانند وآنها را بپذيرند، ارتباط قوي و موثري بين آنان برقرار مي شود و عشق، فرصت شکوفايي پيدا مي کند. بنابراين، آگاهي از ويژگي هاي رفتاري زنان و مردان، در بهبود روابط همسران و ايجاد آرامش بيشتر و تنش کمتر، موثر مي باشد.

3- يکي از علت هاي اصلي ستيزه ها و کشمکش هاي دائمي، عذاب آور و جان فرسا بين زن و شوهرها، اين است که مردان، زنان را با "ويژگي هاي خود" ارزيابي مي کنند و زنان، مردان را با "مقياس خود" مي سنجند. سنجش مايعات با متر و منسوجات با ليتر، همان قدر صحيح است که مردان و زنان، خصوصيات خود را با يکديگر مقايسه کرده و به سنجش و ارزيابي هم بپردازند. چنين سنجش هايي به طور معمول، حس تحقير يا برتري کاذب به دنبال دارد.

4- زنان دربرخورد با مسايل و مشکلات، به جزئيات، توجه بيشتري داشته و احساسي تر عمل مي کنند،ولي مردان در مقابله با مشکلات و مسايل، کلي نگري کرده و منطقي تر عمل ميکنند.

5- در قياس بين ويژگي هاي زنان و مردان، نبايستي فکر کنيم که خصوصيات مردان، از خصوصيات زنان بهتر است و يا برعکس. براي نمونه: آيا زايمان، رابطه گرايي،دوست داشتن تشريفات، محافظه کاري در حفظ ثروت ها، کارها را با يک روند تدريجي انجام دادن و ... صفت هاي خوب هستند يا بد؟ (ويژگي غالب در زنان). آيا مشکلات را درتنهايي و سکوت حل کردن، کمتر تشريفاتي بودن، کلي نگري در امور، از راه چشم عاشق شدن، به دنبال مسايل مالي، غيرايستا نگريستن و ... خوب هستند يا بد؟ (ويژگي غالب درمردان).
شما تا چه اندازه تفاوت هاي جنس مقابلتان را مي شناسيد وتا کدام حدّ به اين تفاوتها احترام مي گذاريد؟