به يك جايي از زندگي كه رسيدي ، مي فهمي: بزرگ ترين مصيبت براي يك انسان اين است كه نه سواد كافي براي حرف زدن داشته باشد نه شعور لازم براي خاموش ماندن .
به يك جايي از زندگي كه رسيدي ، مي فهمي: مهم نيست كه چه اندازه مي بخشيم بلكه مهم اين است كه در بخشايش ما چه مقدار عشق وجود دارد .
به يك جايي از زندگي كه رسيدي ، مي فهمي: شايد كسي كه روزي با تو خنديده است را از ياد ببري ،اما هرگز آن را كه با تو اشك ريخته است را فراموش نخواهي كرد . به يك جايي از زندگي كه رسيدي ، مي فهمي: از درد هاي كوچك است كه آدم مي نالد ،وقتي ضربه سهمگين باشد ،لال مي شوي.
به يك جايي از زندگي كه رسيدي ، مي فهمي: اگر بتواني ديگري را همانطور كه هست بپذيري و هنوز عاشقش باشي ؛عشق تو واقعي است .
به يك جايي از زندگي كه رسيدي ، مي فهمي: هميشه وقتي گريه مي كني اوني كه آرومت مي كنه دوست داره اما اوني كه با تو گريه مي كنه عاشقته .
به يك جايي از زندگي كه رسيدي ، مي فهمي: اوني كه زود مي رنجه ،زود مي ره ،زود هم بر مي گرده .اما اوني كه دير مي رنجه،دير مي ره ،اما ديگه بر نمي گرده . به يك جايي از زندگي كه رسيدي ، مي فهمي: رنج را نبايد امتداد داد .بايد مثل يك چاقو كه چيزها را مي برد و از ميانشان مي گذرد ،از بعضي آدم ها بگذري و براي هميشه تمامشان كني.
به يك جايي از زندگي كه رسيدي ، مي فهمي: كسي كه دوست داره، همش نگرانته .به خاطر همين بيشتر از اين كه بگه دوست دارم ،مي گه مواظب خودت باش.
به يك جايي از زندگي كه رسيدي ، مي فهمي: هميشه يه ذره حقيقت پشت هر "فقط يه شوخي بود " يه كم كنجكاوي پشت "همين جوري پرسيدم " قدري احساسات پشت "به من چه اصلا " مقداري خرد پشت "چه بدونم " و اندكي درد پشت "اشكالي نداره "هست .


انشاء الله هميشه همان جايي که هستي باشي (همون بالاها)