آیا تا به حال مسئولیت نگهداری از یک نوزاد سه ماهه را بر عهده داشته اید؟ آیا در برابر برآورده کردن نیازهای این نوزاد، شرط و شروطی گذاشته اید؟آیا نسبت به تامین نیازهای این نوزاد بی تفاوت بوده اید؟
مسلما پاسخ شما منفی است. چرا که شما باور دارید که نمی توانید انتظاری که از یک انسان بالغ دارید از یک نوزاد سه ماهه داشته باشید. شما به او غذا می دهید و او را تغذیه می کنید چرا که نسبت به این نکته علم دارید که این کودک نیازمند شماست. اما این تنها نیاز کودک نیست. بلکه در کنار این نیاز، نیاز به عشق و محبت و مهربانی هم برای یک کودک، وجود دارد. همانطور که یک بزرگسال به چنین چیزهایی نیازمند است، یک نوزاد هم انسان است با تمامی نیازها و خواسته های مختص خود.
قطعا تمامی ما انسانها به این چیزها نیاز داریم، همانطور که در نوزادی و کودکی به آنها محتاج بودیم. ممکن است بسیاری از افراد تصور کنند که شرط دریافت عشق و محبت از جانب دیگران، این است که از ویژگی خاصی همچون زیرکی،تیز هوشی، زیبایی و یا ثروتمندی برخوردار باشند یا فردی بذله گو و هنرمند باشند. گویا این دسته از افراد بدون داشتن موارد مذکور، نمی توانند خود را لایق عشق و احترام بدانند.

یک اصل مهم وجود دارد و آن این است:
" شما سزاوار عشق و محبت هستید، تنها به این خاطر که انسانید."
خداوند متعال همه انسانها را با فطرتی پاک،زیبا و خدا جوی خلق کرده است. خداوند در درون هر انسانی قدرت و زیبایی را قرار داده است اما انسانها با اعمال و تفکرات خویش موجب می شوند تا حجاب و پرده بر روی این خلقت و نعمت الهی ایجاد شود.
آیا تاکنون به تماشای یک فیلم یا سریال نشسته اید که داستان زندگی یک زوج جوان را نشان دهد که دائما با درگیری و اختلاف روبرو می شوند؟ وقتی انها با هم درگیر می شوند، شما تمام مدت از ته دل آرزو می کنید که همه چیز به خوبی تمام شود. مرد با زن می جنگد و متعاقبا زن، خانه را ترک می کند. بعد از مدتی مرد به خانه بازمی گردد و زن هم همین طور. آنها دوباره یکدیگر را پیدا می کنند اما پدر آن زن می گوید که باید مرد را ترک کند...
در تمام طول تماشای این داستان، شما آرزو می کنید که همه چیز با آرامش حل شود و این زن و مرد با شادمانی دوباره کنار یکدیگر بازگردند در این حین گه گاه ممکن است اشک و لبخند بر وجود ما بنشیند. در نهایت یک فیلم و سریال به پایان می رسد.


آنچه مشخص است اینکه در اعماق وجود همه ما انسانها، مرکزی وجود دارد که واقعا زیباست. میزان آشنایی ما با این مرکز، بستگی به مقدار موقعیت های احساسی است که در طی زندگی با آنها مواجه بوده ایم. به هر حال این مسئله در میان تمامی انسانها مشترک است.
زمانی که اخبار گوناگونی از سرتاسر دنیا به گوش ما می رسد، اغلب ما از شنیدن خبر وقوع قحطی و یا سیل و سونامی در نقطه ای از دنیا، از عمق وجود غمگین می شویم و هر چند برای لحظاتی کوتاه، احساس ناراحتی می کنیم.
یک واقعیت مهم وجود دارد و آن این است که ما به عنوان یک انسان باید بپذیریم که چنین خصلتی در درون ما وجود دارد. خصلتهای مقدسی همچون عشق ورزیدن،ترحم و یاری رساندن به دیگران، دلسوزی و در نهایت انسان بودن. ما تنها یک انسان عادی و معمولی نیستیم بلکه واقعا یک انسان هستیم با تمام ارزشهایی که در خود می شناسیم. بنابراین شایسته است که دائما به خود گوشزد کنیم که مستحق بهترین رفتارها هستیم.

پی نوشت:
راز شاد زیستن.نوشته اندرو متیوس