محمد تاجیک متولد ۱۳۴۸ در تهران است. وی اولین بار در سن ۱۵ سالگی در تاریخ ۱۰ مرداد ۱۳۶۳ برای شرکت در عملیات والفجر ۳ به جبهه رفته است. گفتگویی داشتیم با او در مورد دلایلی که وی را به جبهه کشاند.


محمد تاجیک ۳۳ ماه به عنوان بسیجی به شکل مستمر در جنگ بوده و در ۱۱ عملیات شرکت کرده است. وی میگوید عملیات مرصاد آخرین عملیاتی بود که جزو تیپ هوابرد سپاه در آن شرکت داشته است.
تاجیک پس از جنگ، به تدریس موسیقی و خط مشغول است. از سال ۱۳۶۲ عکاسی را آغاز کرده اما میگوید پرداختن به عکاسی حرفهای را از سال ۷۹ با طی کلاسهای خانه عکاسان و نزد استادان فخرالدینی و بهمن جلالی و ... شروع کرده است.

از محمد تاجیک در مورد انگیزه و دلایل حضورش در جنگ پرسیدیم. وی همچنین به این سوال پاسخ میدهد که اگر امروزه جنگ دیگری روی دهد آیا بار دیگر در آن شرکت خواهد داشت. تاجیک همچنین از تصویری که در جامعه در مورد کسانی که به جبهه رفتهاند گفته است.


محمد تاجیکBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: محمد تاجیکآقای محمد تاجیک شما بهعنوان کسی که دوران نوجوانی و جوانیتان را در جبهه گذراندهاید، از انگیزههای خودتان برای حضور در جنگ برای ما میگویید؟

برداشت امروز من از آن زمان و آن تاریخ و آن دوران با برداشتی که آن روز داشتم، ممکن است متفاوت باشد. یعنی تفسیر امروز کمی عاقلانهتر و شاید عمیقتر است. ولی من برمیگردم به همان برداشت آن روزم که دیدم همهی همدورهایها و همکلاسیها رفتند و تقریباً میشود گفت که این حرکت جنگ آن روز یک حرکت آرمانی بود و حرکتی بود که دوست و دشمن اتفاق نظر داشتند نسبت به این دفاع ملی. مضافاً این که بههرصورت هیجانات و شور و حال جوانی و احیاناً تحریکات حکومتی و مذهبی که آن روز هم تقدس خودش را داشت نقش ایفا میکرد. چون ما توی گروهمان هم داشتیم آدمهایی را که اصلاً مسلمان نبودند، آدمهایی داشتیم که خیلی مشکل سیاسی داشتند با شرایط آن روز، ولی بههرصورت این را بهعنوان یک عزم ملی و وفاق ملی پذیرفته بودند و آمده بودند جنگ کنند.

آن تصویری که از جنگ و رزمندههای ایرانی داده میشود، خیلیها اعتقاد دارند یک تصویر واقعی نیست. چقدر آن تصویر با آن تصویری که شما در جبهه خودتان مشاهده کردید تفاوت دارد؟

قاعدتاً این را من قبول دارم. این اصلاً مربوط به جغرافیای ایران و عراق و آن جنگ هشتساله نیست. شما هیچ جنگی را عملاً با مدیا و رسانه و یا حتی بعضاً با تعریف خود آن هم، در واقع آدمهایی که در آن اتمسفر حضور داشتند، شاید بعدها بهعنوان راوی جنگ، نشود به آن عمق ماجرا رسید. همهی اتفاقات و واقعیتها، در حقیقت واقعی بودن صحنهها، همانجا اتفاق افتاده و همانجا تمام شده است. روایتها همه سلیقهای است و بنا به گذر زمان تغییر کرده است. حسهای بهخصوص حسهای درگیری با روزمرگی و معیشت قاطیاش شده، حسهای سیاسی قاطیاش شده، تعابیر جدید و مدرن بهکار رفته میشود.

در حالی که آن روز اصلاً این داستانها نبود و سادگی و پاکی و همان طور که گفتم همهی اقوام و نژادها، همهی رنگها آنجا بودند. در هر صورت آن پاکی و صداقت و اتفاقات و آن صحنههایی که آنجا به صورت بدیع اتفاق افتاد قابل تکرار نیست. نمیشود واقعاً آن فضا را حس کرد. یعنی اتمسفرش و آن بویی که آن رزمنده آنجا حساش کرده، بههیچوجه به صورت خاطره و مدیا نمیشود بیان کرد.

الان اگر در آن شرایط شما دوباره قرار بگیرید، آیا فکر میکنید همان واکنش را داشته باشید؟

خودم را که در آن شرایط قرار میدهم، آره. فکر میکنم با همان انگیزهها، با همان مقدار هیجان و شاید البته کمی تکنیکیتر و کمی قانونمندتر. در موضع دفاع اگر قرار بگیرم... چه بسا این اصلاً یک واکنش طبیعی در هر موجود زندهای است. یعنی اگر در معرض تهاجم قرار بگیرد، حتماً از خودش دفاع میکند. یعنی این یک اصل تکوینی است در موجودات.

خیلی از رزمندهها بعد از این که رفتند به جبهه و برگشتند، از امکاناتی برخوردار شدند. بعضی از آنها هم از این امکانات استفاده نکردند. یک تصویری در جامعه ایجاد شده است نسبت به این آدمهایی که رزمنده بودند یا خانوادههای کسانی که در جبهه شهید شدند یا جانباز شدند. شما چه قدر این تصویر رسمی را، که در جامعه وجود دارد، واقعی میدانید و چه قدر فکر میکنید بزرگنمایی شده و یا حتی به نوعی ظلم شده در حق کسانی که به جبهه رفتند و برای دفاع از کشورشان هزینه دادند؟

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: من این را قائلم، چون خودم در این جامعه دارم زندگی میکنم و نفس میکشم و این برخوردها را میبینم. با این که من خودم هیچ وقت مدعی این شرایط نبودم و نیستم و خودم را اصلاً در معرض آن استقبال جامعه هیچ وقت قرار ندادم و نمیدهم، اگرچه فکر میکنم خاصیت همهی رزمندهها همین طور است، اما من فکر میکنم که این صد درصد حق همهی آنهایی بود که در آن شرایط با آن هیجان، حتی ناخودآگاه یعنی براثر شور جوانی و این که حالا همه باهم برویم آنجا و دورهم هستیم و ببینیم چه خبر است، حتی شامل میشود.

من فکر میکنم حق همهشان هست. در هر صورت هر جامعهای خوراک روانی منفی را نسبت به این جنس آدمها دارد. البته این را هم نمیشود منکر شد که شاید، شاید حکومتها یا حکومتی که الان ما داریم، بهنوعی بهعنوان ابزار و محرک استفاده کرده است.

من فکر میکنم به مردم هم میشود حق داد که این تصویر را این طور منفی میبینند، چون در آن شرایط نبودند و آن سختیها را ندیدند. ولی در کنار این، الان بسیاری از خانوادههای رزمندهها و شهدا هستند که بههیچ عنوان از این مزایا و موهبتها استفاده نکردند و نمیکنند و اصلاً قائل به این سیستم نیستند. قائل به این هستند که با کسی معامله کردند که او هم بناست پاداشش را بدهد، حالا یک روز، و خودشان را به این روال روزمرگی و به این سیستم اصلا وابسته نکردهاند.

مهدی محسنی
تحریریه: علی امینی
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]