داریوش احمدی یکی از دوستان عزیزی است که بدون داد و فریادهای مرسوم در عرصه امروز ادبیات و بی غوغا و سر و صدا شعر می گوید و خوب شعر می گوید...
با اینکه شاید اغلب شعرهایش را در مدت دوستیمان از زبان خودش شنیده باشم، بدون اغراق باید بگویم که مشتاقانه منتظر دیدن و خواندن کتابش بودم.
امسال کتابهای شعر زیادی از نمایشگاه خریدم و از بسیاری «اسم» ها هم... متأسفانه دیدم اغلب آنها، گویی که به سریکاری روی آورده باشند، مجموعه هایی بسیار ضعیف به بازار عرضه کرده اند. برعکس شاعرانی بودند که با وجود شهرت کمتر، شعرهایی بسیار زیبا و مجموعه هایی روح بخش ارائه داده بودند. شاعرانی که با وجود برتری محسوس اشعارشان، شاید بخاطر استفاده کمتر از رانت های مرسوم و لابی های جشنواره ای و نداشتن رسانه و تریبون، اغلب گم نام باقی مانده اند و کمتر خوانده می شوند.
داریوش احمدی یکی از این شاعران با استعداد و آینده دار است که مجموعه اولش، که همکنون منتشر شده است، شاعرانگی اش را فریاد می زند.

مجموعه شعر او با نام «دنیا بدون قطب نما گم نمی شود» مشتمل بر سه دفتر غزل ها، رباعی ها و دوبیتی ها است؛ که توسط انتشارات «سخن گستر» منتشر شده است.
دعوت می کنم یک غزل از این کتاب خوب بخوانید:

دایره
آسمان مثل خط ِ در دَوَران انتهایی ندارد از پایان
ابتدا دوره می شود پایان انتها می رسد به یک دَوَران
هرچه آبی تر است دورتر است هرچه نزدیک تر شود کمرنگ
هرچه کمرنگ تر شود پیداست هرچه پررنگ تر شود پنهان

هفت دریا شکست بغضش را که به هفت آسمان عروج کند
کمر هفت کهکشان خم شد تا زمین نطفه بست در باران
خاک اگر بوی آسمان می داد سیب روی صلیب جان می داد
انتظار از گناه منتظر است انتقام از مسیح تا انسان
آسمان ضربدر زمان بشود و زمان ضربدر مکان بشود
حاصل جمع هرسه شان بشود لا زمان، لا مکان و لا امکان!

-اولین تخم مرغ، مرغ نداشت اولین مرغ تخم مرغ نداشت
بیضوی تر به آسمان بنگر! طول و عرضش به سمت این و به آن!-

آسمان تا همیشه روشن باد صورت سایه ها همیشه سیاه
نکند ابرها بهم بخورند سایه با سایبان شود یکسان!
آب از آسیاب می افتد سایه بر آفتاب می افتد
آسمان از شهاب می افتد گردباد از طواف، سرگردان

و در آغاز هیچ چیز نبود کلمات از سکوت حرف زدند
شعر عصیان اعظم کلمه ست کلمه نام کوچک شیطان...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]