صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 16 , از مجموع 55

موضوع: اشعار شاعران شهریاری

  1. #1
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    اشعار شاعران شهریاری

    لطفا اشعار مربوط به شاعران شهریاری را با ذکر نام شعر و شاعر در این تاپیک قرار دهید.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  2. #2
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    بانوی مه گرفته - احسان قديمي

    بی معرفت شدی و سلام مرا ببین

    با سر جواب دادی و گفتم: فقط همین؟!!



    بانوی پشت پنجره را حس نمیکنی

    باران مه گرفتهی این بیت چندمین



    اصلاً بیا و خط بزن این بیت را و بعد

    اسم مرا کنار همین نقطهها بچین...



    اصلاً بیا و لفظ قلم دوست دارمت

    آشفته و شکسته تر از مرد نقطهچین...



    خط میزنم تو را و خودم را و عشق را

    مستم بیا و این قلمم را بزن زمین



    دست خودم که نیست برو پیش من نمان

    من پشت پا به بخت خودم میزنم همین...
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  3. #3
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    هفت شهر عشق - استاد احمدفرجی

    آرزو کردم کمی دریا شوم ، اما نشد

    گوشه ای از وسعت صحرا شوم ، اما نشد

    چون کبوتر در هوای دوست بالی وا کنم

    فارغ از شور و شر دنیا شوم ، اما نشد

    با غزل هایم سکوت لحظه ها را بشکنم

    با نسیم صبح هم آوا شوم ، اما نشد

    زیر نور آبی مهتاب ، دلتنگ نماز

    آشنا با خلوت شب ها شوم ، اما نشد

    با رکوع سروها ، یا از سجود لاله ها

    در اذان بادها ، شیدا شوم ، اما نشد

    در میان هفت شهر عشق ، هم چون عابری

    گم شوم در خویش ، تا پیدا شوم ، اما نشد

    در عبور از فرصت دیروزها ، امروز را

    بی خیال از محنت فردا شوم ، اما نشد .

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  4. #4
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    سروده ای با عنوان ( غربت ) - استاد احمدفرجی

    بیا تا بوی خدا رو حس کنیم

    لذت ناب دعا رو حس کنیم

    توی لحظه ی مناجات و اذون

    گریه های بی صدا رو حس کنیم

    تو غزلخوانی با رون و زمین

    رد پایی از وفا رو حس کنیم

    دلامون رنگ دریا بزنیم

    غربت آیینه ها رو حس کنیم

    روزامون وقتی که تکراری می شن

    صدای پای شبارو حس کنیم

    همه ی پنجره ها رو واکنیم

    تا کمی بوی بهارو حس کنیم .
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  5. #5
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    يك شعر عاشقانه از اميد نقوي

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  6. #6
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    شعري از احسان قديمي

    "سمت سرازیر پایتخت"

    دختر، کشیده، گیجی مردم، پیاده رو

    لب های گُر گرفته و گرمای پالتو



    شال و هویج و دکمه شلوار قهوه ای

    کبریت نم کشیده و برفی که سال نو



    نم نم نشسته روی سرت گریه می کنم

    لطفاً کمک کنید به حقِّ وِتو!! وَ تو



    از بوی سینه های پدر سیر می شوی

    سنگر بگیر پشت تریبون، الو... الو...!



    الله اکبر! این غزل از متن خارج است

    الا کلنگ و مستی بعد از تلوتلو



    قِل می خورد به سمت سرازیر پایتخت

    پاهای سرد و مضطربم! تند تر بدو



    لعنت به هر چه کوچهی بن بست و کیف پول

    لعنت به رخت عید و به آجیل سال نو



    امسال هم به رحمت عالیست مستدام

    این بوتهی خیار زمینی که رفته وُ



    آنجا تر از همیشه به تو فکر میکند

    کبریتهای پشت سر هم ... نرو نرو



    لبخند روی لب، و کسی رد نمی شود

    مردی که قد کشیده کنارِ... پیاده... شو!!
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  7. #7
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    شعري جديد از اميد نقوي

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  8. #8
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    فدای جزر و مد نیش و نوشت ماه و ماهیها

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  9. #9
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    يك شعر عاشقانه جديد از اميد نقوي

    [size=large][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][/size]



    پینوشتها:[size=small]

    1 و 2 و 3: در شرح سودی بر دو بیت زیر آمده است:

    پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان/ رخصت خبث نداد ار نه حکایتها بود

    نیکی پیر مغان بین که چو ما بد مستان/ هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود

    اما 1- در مناقب خواجه نوشتهاند که خرقهی ارادت حافظ از طریق پیر ارشاد به شیخ محمود عطار شیرازی مشهور به «پیر گلرنگ» میرسد.2- ازرق پوشان نیز مریدان شیخ حسن ازرق پوش شیرازی هستند که با اصحاب شیخ محمود عطار (پیر گلرنگ) به شدت مخالف بودهاند و گاه کارشان به ضربو شتم و ناسزا میکشیده است. 3- در بیت مذکور مراد از پیر مغان همان پیر گلرنگ و منظور از بدمستان هنگامهای است که با صوفیان ازرق پوش میکردند. ( به اختصار از شرح سودی)



    4- در تذکره الاولیا درباره حسین منصور حلاج آمده است: «حلاج با جمعی از صوفیان به پیش جنید آمد و از جنید مسایل پرسید. جنید جواب نداد و گفت زود باشد که سر چوبپاره سرخ کنی. حلاج گفت آن روز که من سر چوب پاره سرخ کنم تو در جامهی اهل صورت باشی»[/size]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  10. #10
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    بی تو بی سرزمینترین پرچم، بی تو حتی من از خودم خالی...

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  11. #11
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    خيره بر قله هاي برفي... (غزل جدیدی از احسان قدیمی)

    خيره بر قله هاي برفي

    من...

    تاولي توي ذهن جورابم

    مثل كرمي درون افكارت مرگ بر من هميشه مي تابم



    برف افتاده روي هر بستر بين آغوش كوه مي ميري

    تو در آغوش او و من هر شب ...توي سوراخ هاي جورابم



    دست سر در گمي نمي پيچد بين آشفتگي مو هايت

    حس خوبي ندارد اين شعرم مي رود خنده روي اعصابم



    روح افسرده ي كلاغي پير پشت چشم مترسكي زيبا

    بوي گندم گرفته آغوشت بوي حسرت گرفته مردابم



    #

    من درختي كنار بعد از ظهر سايه ي كوچكم به دنبالت

    تو در آغوش شاخه جاري...

    من...

    خيره بر قله هاي بي تابم!



    در لباس تو باد مي پيچد خنده هايت ميان دستانم



    مي فشارد گلوي سيبت را حلقه ي سرد و كوچك

    تابم...
    (احسان قدیمی)
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  12. #12
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    شعری در حوالی اهواز... شعری در حوالی دختران عرب... شعر جدیدی از امید نقوی

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  13. #13
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    غرور: شعری ماندگار از صراف غفاری

    غرور

    وقتی که آفتاب دل از کوچه کنده است

    تکلیف تلخ پنجـره تحـریـم خـنـده است

    بوی عـبـور سبز کـبـوتـــر نـمـی دهــد

    رویای آسمـان کـه تهی از پـرنـده است

    تا دور دست آینه ابری ست ،ای نگاه!

    ازآسمان بپرس که خورشید زنده است؟!

    من سردم است جرعه ای آتش بیاورید

    آن تازیانه طعم که گرم و گزنده است...

    * * *

    هر چند شور شاخه کم است از غرور باد

    در دست سبز باغچه بـرگ برنـده است.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  14. #14
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    شبیه شاخه ای پر از پرنده: شعری بی نظیر از صراف غفاری

    به شکل ناگهان نقره ای

    گشوده می شود دریچه ای ز سمت سبز

    سپیده دم

    فرو

    می آید

    از فراز قله های ناشناس.

    ورود مهربان مه

    مرا میان موج بازوان خویش

    - غرق می کند.

    تبسم از کرانه های کشف می وزد

    و بال می کشد پرنده از قناعت قفس.

    * * *

    هنوز چلچراغ سقف سبز روشن است

    و حالتی

    شبیه شاخه ای پر از پرنده در من است.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  15. #15
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    جمعه: ترانه ای از سید مصطفی میری

    عصر جمعه یه طلسمه ، مث موندن مثل مردن

    زیر تاق این تمدن ، بی صدا زمزمه کردن

    سرنوشت نیمه کاره ، به فراموشی دچاره

    جمعه های سرد و دلگیر ، هر کسی فکر فراره

    آدمای مست و تنها ، رد ابرا رو می گیرن

    لحظه ی نم نم بارون ، زیر هیچ چتری نمیرن

    هر کسی کنج یه رویا ، زل زده به آسمونا

    همه ی ساعتا خوابن ، همه ی آدما تنها

    جمعه ی سیاه و ساکت ، باز نصیب آدما شد

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    شهر شاعرای مرده ، آخرین پناه ما شد

    عصر جمعه مشق مرگه ، نه سفیدی نه سیاهی

    یه مداد نصفه نیمه ، تا ابد کاغذ کاهی

    انگاری یه جای قصه ، تو خودت گم شده باشی

    انگاری فرقی نداره ، مرده باشی زنده باشی

    بیخودی دلت می گیره ، واسه اون شهر خیالی

    که یه روز پر از ستاره ، که یه روز خالی خالی

    مثل آدمای دیگه ، دل پر زدن نداشتی

    خودتو یه لحظه ی ناب ، توی ابرا جا گذاشتی !
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  16. #16
    کاربرسایت Shahriariha آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۱۷
    نوشته ها
    243
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    فصل ترانه های بد - ترانه ای از سید مصطفی میری

    فصل ترانه های بد ، ترانه های نابلد

    فصل اسیر تو شدن ، بغض گره خورده ی من

    شک و سکوت و اضطراب ، خاطره ها نقش بر آب

    رفتن تو ، مرگ صدا ، مرگ زمین ، اشک خدا

    بازم تحمل خزون ، بستر بی قصه همون

    بازم تباه و بی گناه ، بازم سیاه و بی پناه

    هجوم سرد سایه ها ، کنایه ها ، گلایه ها

    توهم صدای تو ، دوباره رد پای تو

    گلایه های بی نفس ، بغض جنون قفس قفس

    بازم تحمل خزون ، واژه همون ، قصه همون

    دیگه نمیشه باورم ، اسیر خط آخرم

    خط جنون انحنا ، دایره های آشنا

    اول و آخر نبوده ، تو قصه یاور نبوده

    همیشه تاریک و رها ، یه جاده ی بی انتها

    بازم تحمل خزون ، بازم همون ، بازم همون

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •