عنوان مقاله: تربيت كودك از تولد تا نوجواني.
منبع:روزنامه اطلاعات
تربيت بچه ها وظيفه اي براي والدين است و همه آنها مي خواهند به خوبي از عهدهاين كار برآيند. يكي از بزرگترين نگراني هاي والدين اين است كه فكر مي كنندفرزندشان دارد بد بار مي آيد، چون اصلاً به حرف آنها گوش نمي كند و هر كاري خودشدوست دارد انجام مي دهد. در واقع اين سئوال مشترك بيشتر والدين است كه مي خواهندبدانند: اگر من به فرزندم اجازه بدهم كه هركاري خواست انجام بدهد، بد تربيت مي شود؟و اغلب دوستان و خويشاوندان شما جواب مي دهند: اگر هر وقت كودك شما گريه مي كند، بهسراغ او برويد، قطعاً بي ادب خواهد شد! اما تربيت غلط واقعاً به چه معناست؟ بيشترمردم عقيده دارند بچه هايي كه خودخواه، بي ملاحظه، سهل انگار هستند و هر لحظهدرخواست جديدي دارند، بچه هاي بي ادبي هستند.
در اينجا مي خواهيم به اين موارد اشاره كنيم كه چطور فرزندانمان را تشويق كنيمبه جاي اين كه خودخواه باشند، اعتمادبه نفس داشته باشند؛ به جاي اينكه هميشه ماآنها را تحت كنترل قرار دهيم، با ما همكاري كنند و به جاي اين كه هميشه چيزي از مابخواهند، كمي ملاحظه كار باشند. بيشتر مردم عقيده دارند توجه نشان دادن سريع بهكودكي كه گريه مي كند، او را به گريه بيشتر تشويق مي كند، در واقع اين يك باورقديمي است. البته گريه كودكان هميشه دليل خاصي دارد.كودكان نمي توانند وقتي گرسنهمي شوند خودشان غذا بخورند و يا وقتي درد دارند خود را آرام سازند، آنها به كمكوالدين خود نيازمندند؛بنابراين با گريه كردن به آنها اعلاممي دارند كه به كمكشان نياز دارند.شما نمي توانيد گريه كردنكودكان را عاملي براي بد بارآمدن آنها بدانيد، بلكه توجه سريع نشان دادن به كودكانبه آنها احساس آرامش مي دهد.
گاهي والدين فكر مي كنند فرزندان آنها رفتارغيرطبيعي و نامناسبي دارند، درحالي كه رفتار كودكان با توجه به سن آنها بايد مدنظرقرار گيرد، براي مثال رفتار كودك كه اسباب بازيهايش را به اطراف پرت مي كند،غيرطبيعي نيست. اين كار ممكن است ما را عصباني كند و براي ما خوشايند نباشد، امابدان معني نيست كه كودك بي ادب شده است. براي كودك در فاصله سني 14 تا 20 ماهگيتنها نه گفتن و يا سر او فرياد كشيدن كافي نيست.
بدين گونه ارتباطي ميان شما و او ايجاد نمي شود. گاه نه گفتن شما بايد با نگاهخشمگينانه يا چهره عصباني همراه باشد. در واقع ارتباط غيركلامي بسيار مهم است. بسياري از مشكلات از ناحيه كودكاني ايجاد مي شود كه نمي دانند چه رفتاري مناسب است. پدرومادر محدوديت هاي آنها را كاملاً مشخص نمي كنند و يا قواعد و مقررات را آن طوركه بايد به كودك انتقال نمي دهند و يا به صورت ناخودآگاه چنان محدوديت هاي زياديقائل مي شوند كه كودك مي بيند بخش اعظم رفتارش مورد سرزنش قرار دارد و در اين شرايطبسيار طبيعي است كه ناراحت شود.
شما هر اندازه فرزندتان را دوست داشته باشيد، گهگاه عصباني مي شويد و خونسردي خود را از دست مي دهيد. در واقع كودكان در عصبانيكردن پدرومادر خود استادند، ولي شما نبايد آرامش خود را ازدست بدهيد و زود از كورهدربرويد، بلكه بايد با رفتاري صحيح كودك را به انجام كارهاي درست ترغيب سازيد.
آموختن نظم و ترتيب اوليه
بدون ترديد بزرگترين مشكل والدين با كودكاننوپا، وادار كردن آنها به همكاري و تشريك مساعي است. وقتي كودكان شيطنت مي كنند،شما چه كار مي كنيد و چگونه به آنها مي گوييد كه نبايد بچه هاي كوچكتر را كتكبزنند. بچه ها بايد بتوانند حدو حدود خود را تشخيص بدهند و بدانند كه محدوديت هاييدر كار است و نبايد سر ديگران داد بكشند، به آنها ناسزا بگويند و هر كاري بخواهندانجام دهند. شما براي اين كه در اين راه كودك خود را كمك كنيد نبايد حتماً با داد وبيداد، خشونت و يا كتك او را ادب كنيد؛ بلكه معناي واقعي ادب كردن ، آموختن و درسدادن است؛ يعني اين كه به فرزند خود بياموزيد راه بهتري انتخاب كند.
ايجاد اعتماد
تربيت كودك از روز تولد او شروع مي شود. رابطه عاطفي وسرشار از عشق و محبت با كودك است كه به ما امكان مي دهد او را در جهت رفتارمعقول هدايت كنيم. شما وقتي نيازهاي اوليه كودكان رابرآوردهمي سازيد، اعتماد و اطميناني براي آنان ايجاد مي كنيد؛ رابطه اي مبتني بر اعتماد واطمينان كه كودك را به اين نتيجه مي رساند كه شما صلاح او را مي خواهيد. در واقعپدرومادر به سه طريق مي توانند به فرزندان خود آموزش دهند:
1
ـ پرت كردنحواس
2
ـ هدايت دوباره
3
ـ گفتگوي آموزنده
1ـ پرت كردن حواس كودك
شما مي توانيد حواس كودك را از كاري كه مي كندپرت كنيد. مثلاً اگر او ابراز ناراحتي مي كند، مي توانيد او را در آغوش بكشيد و ازاتاق بيرون ببريد و يا مي توانيد به اويك اسباب بازي بدهيد. بچه ها خيلي زود فراموشمي كنند كه چه مي كردند و خيلي زود به شادي دوباره مي رسند. به اين صورت شما ميتوانيد با پرت كردن حواس كودك، مانع رفتار قبلي او شويد.
2ـ هدايت دوباره
براي پرت كردن حواس كودكان نوپا از اين روش استفادهكنيد.
از آنجا كه كودك هنوز از توان و مهارت كلامي مطلوب برخوردارنيست، بايدآنها را هدايت كنيد. البته نه اين كه آنها را متوقف سازيد، بلكه در جهت كار آنهاحركت كنيد. مثلاً فرض كنيد كودك شما دستش را به سمت ظرف شيريني دراز مي كند و جيغمي كشد. اگر شما نمي خواهيد به او شيريني بدهيد، مي توانيد خوردني ديگري به اوبدهيد كه از آن استقبال كند.
با اين رفتار شما در واقع به او مي گوييد: مي دانمكه گرسنه اي، مي توانم كمكت كنم، اما نمي توانم دقيقاً آن چيزي را كه مي خواهي بهتو بدهم .
3ـ گفتگوي آموزنده
از دوران طفوليت تا زماني كه كودك به مدرسه مي رود،مهارت هاي فكري و جسماني او افزايش مي يابد و زماني فرا مي رسد كه كودكان دقيقاً ميدانند چه مي خواهند و حاضر نيستند كه به راحتي از خواسته هايشان بگذرند. ما بايد بهآنها بياموزيم چگونه از چيزي كه به نفعشان نيست، دست بكشند و رفتارشان را تغييردهند و نظم و انضباط را نيز رعايت كنند. هنگام طفوليت، وقتي فرزندمان گريه مي كند،بلافاصله بغلش مي كنيم و خواسته هايش را برآورده مي سازيم، اما وقتي كودكان بزرگترمي شوند، بايد به آنها ياد بدهيم كه رفتارشان را كنترل كنند.
لحن قاطع؛ اما با محبت
شما بايد به فرزند خود كمك كنيد تا خواسته هاو نيازهايش را بشناسد و به گونه اي صحيح خواسته هاي خود را برآورده سازد. آموختنانضباط براي راحتي پدرومادرو يا حفظ آرامش نيست، هرچند به اين امر نيز كمك مي كند. هدف اين است، كه مهارت هاي فرزندتان را افزايش دهيد.
اصلاح اشتباهات
اشتباه كردن بخشي از زندگي است و شما يكي از بزرگترينكمك هايي كه مي توانيد به فرزندتان بكنيد، اين است كه به او بگوييد مي تواند اشتباهكند و اشكالي ندارد، به شرط آنكه در مقام اصلاح اشتباهش برآيد.
به رفتار خودتان توجه كنيد
گاهي اوقات لازم است ابتدا مشكلي را كه دروجود خودمان است، برطرف كنيم.
اگر ما براي حل مشكل فرزندمان او را كتك مي زنيم،نمي توانيم از او انتظار داشته باشيم كه براي رسيدن به خواسته خود ساير بچه ها راكتك نزند!
توجه كم مي تواند باعث بدرفتاري كودكان شود.
اين درست است كه بچه هاگاهي رفتار بسيار ناخوشايندي دارند، زيرا آنها هنوز مهارت هاي خود را توسعه ندادهاند، و نمي توانند ارتباط درستي با بزرگترها برقرار كنند، ولي در اين خصوص ممكن استخود والدين نيز مقصر باشند، بدين صورت كه بي توجهي والدين به فرزندان خود، گاه سبببروز رفتار نادرست كودكان است. كودكاني كه والدين شان به آنها توجه كافي ندارند،سعي مي كنند با بدرفتاري، توجه والدين را به خود جلب كنند. براي مثال، جيغ و دادراه مي اندازند، اشيا را به اطراف پرت مي كنند و… اين رفتار ممكن است براي والدينقابل قبول نباشد، زيرا كودكان مي خواهند توجه آنها را به خود جلب كنند، حتي اگر اينجلب توجه به قيمت ايجاد عصبانيت براي والدينشان باشد. در واقع، حتي اگر والدين باكودكان خود با عصبانيت نيز رفتار كنند، بهتر از آن است كه هيچ توجهي به آنان نداشتهباشند.
اگر شما در باره نحوه تربيت كودك خود نگران هستيد، مي توانيد به سوالات زير پاسخدهيد:
ـ آيا شما تا به حال به كودك خود گفته ايد كه دقيقاَ چه كارهايي را بايدانجام دهد و چه كارهايي را نبايد انجام دهد؟
ـ آيا وقتي فرزندتان كار خوبي انجاممي دهد او را تشويق مي كنيد؟
ـ آيا وقت كافي به كودك خود اختصاص ميدهيد؟
والديني كه بيشتر به رفتار بد فرزندان خود توجه مي كنند، بايد سعي كنند كهرفتار خوب آنان را نيز در نظر بگيرند و آنها را تشويق كنند، براي مثال وقتيفرزندتان به خواندن كتاب توجه نشان مي دهد، او را تحسين كنيد و به او بگوييد: آفرين! چقدر خوب است. كه از اين كتاب خوشت آمده يا اينكه وقتي كودك از عهده كاري بهخوبي برمي آيد، بگوييد: تو پشتكار خوبي داري و يا وقتي اسباب بازي هايش را مرتب ميكند او را تشويق كنيد.
توجه زياد نتيجه منفي دارد
بعضي اوقات رفتار غلط كودكان در نتيجه توجهزياد والدين به آنهاست. براي مثال، كودكان در سنين پيش دبستاني خودشان مي توانندلباس هايشان را عوض كنند، موهايشان را شانه بزنند و يا اسباب بازي هاي خود را مرتبكنند. انجام اين كارها باعث رشد استقلال در كودكان مي شود و بدين ترتيب آنها احساسمي كنند كه مي توانند از عهده انجام وظايف خود برآيند.
در واقع، والديني كه بيش از حد در انجام كارهاي فرزندانشان به آنها كمك مي كنند،مانع پرورش حس استقلال كودك مي شوند و بدين ترتيب فرزندان نيز ياد مي گيرند كه هرروز درخواست تازه اي از والدين خود داشته باشند، درحالي كه والدين آگاه بهفرزندانشان ياد مي دهند كه انجام وظايف شان را به عهده بگيرند.
ـ اختيار دادنبيش از حد به كودك مي تواند باعث بدرفتاري او شود.
برخي از والدين به كودك اجازهمي دهند هركاري مي خواهد انجام دهد، به اين علت كه:
ـ گاهي والدين براي جلوگيرياز دعوا و نزاع اين گونه رفتار مي كنند، عده اي هم عقيده دارند فرزندانشان به هيچوجه نبايد ناراحت شوند، زيرا گمان مي كنند كه كودكان ناراحت به معناي والدين ناآگاههستند و عده اي ديگر نيز از اين واهمه دارند كه اگر فرزندان خود را بيازارند، آنهاديگر علاقه اي به والدين خود نخواهند داشت؛ درحالي كه كودكان به وجود محدوديتوقانونمندي در امور نياز دارند.
والدين خوب نحوه رفتار صحيح با كودك را مي دانند
والدين آگاه مي داننددر هر سني بايد چه توقعي از فرزند خود داشته باشند، تا چه اندازه در انجام كارها بهاو كمك كنند، چطور به او توجه كنند، چگونه رفتار قانونمند را به او بياموزند و تاچه ميزان براي او ،محدوديت قائل شوند.
ممكن است شما در انجام اين امور دچار خطانيز بشويد، ولي آنچه مهم است اين است كه به اشتباه خود پي ببريد و درصدد اصلاح آنبرآييد. شما بايد نسبت به فرزند خود صبور باشيد، در واقع با رعايت اين نكات شما بهكودك خود كمك مي كنيد تا فردي خوش خلق، مسئول و مستقل بار بيايد.
والدين قاطع
والدين قاطع و سخت گير اغلب كودكاني انعطاف پذير دارند،زيرا رفتار اين گونه والدين، با وجود خشونت، قابل پيش بيني است؛ بنابراينفرزندانشان دقيقاً مي دانند كه بايد از چه قوانيني پيروي كنند و چگونه خود را بارفتار آنها تطبيق دهند تا دچار دردسر نشوند، در نتيجه اين دسته از كودكان به ندرتتنبيه مي شوند، به علاوه آنها مي دانند كه براي والدين شان مهم هستند و پدرومادر بهآنها عشق مي ورزند، چون آنها اين نكته را به فرزندانشان نشان مي دهند.
در نتيجهدر كنار قوانين خشك، محبت بي قيد و شرط هم وجود دارد.
والدين مستبد
والدين مستبد تقريباً هميشه در برخورد با فرزندان خودعصباني هستند. خيلي اوقات عصبانيت آنها هيچ ربطي به رفتار كودكان ندارد و اغلب تنشهاي خود را با تنبيه و تحقير فرزندانشان آرام مي سازند.
تحقير و تنبيه بيش ازاندازه والدين بر بعضي كودكان تاثير مخربي دارد و باعث مي شود تا آنها ناخودآگاه درآينده همان گونه كه به آنان نسبت داده شده است، افرادي شرور و خرابكارشوند.
پايه روابط در اين خانواده ها براساس اعمال زور و ترس بنا شده است. كودكانفقط بايد همان كاري را انجام دهند كه به آنها گفته مي شود و در غير اين صورت،احتمالاً تنبيه بدني مي شوند.
والدين سهل گير
والدين سهل گير بسيار فراوان اند. اين نوعوالدين بهكودك خود اجازه مي دهند هر كاري دوست دارد، انجام دهد و در واقع فكر مي كنند با اينكار مي توانند محبت و علاقه خود را به او نشان دهند، درحالي كه يكي از موارد مهم درتربيت كودكان اين است كه آنها با محدوديت ها و قوانين آشنا شوند و پدرومادر نخستينافرادي هستند كه بايد اين قوانين را به فرزندان خود آموزش دهند.
كودكان بايد يادبگيرند كه اجازه ندارند هر كاري را بخواهند انجام دهند و در واقع آموزش اين مواردبه كودك از علاقه ما به او چيزي نمي كاهد.
قبول مسئوليت
براي آن كه كودك كم كم احساس مسئوليت كند، بهتر است دركارهاي خانه از او كمك بخواهيد، به اين ترتيب او ياد مي گيرد كه به عنوان عضوي ازخانواده بايد كارهايي انجام دهد و مسئوليت بسياري از امور را برعهده گيرد. افراديكه در كودكي و نوجواني كارهاي خانه را با رضايت كامل و به خوبي انجام مي دهند، دربزرگسالي نيز مي توانند به خوبي از عهده مسئوليت هاي خودبرآيند.
شما مي توانيداز 18 ماهگي تا 2 سالگي وظايف سبكي را به عهده فرزند خود قرار دهيد و به او آموزشدهيد چگونه كارهاي شخصي خود را انجام دهد. مثلاً در 3 سالگي مي تواند هميشه در چيدنميز به شما كمك كند. سعي كنيد به تدريج مسئوليت هاي او را اضافه كنيد و در موقعلزوم به او خاطر نشان سازيد كه بايد چه كار كند و اگر درست كارش را انجام دهدتشويقش كنيد.
كلام آخر
شما بايد علاوه بر آن كه كودكان خود را ملزم به رعايت قوانينو مقررات مي كنيد به آنها آزادي عمل دهيد تا عزت نفس بيابند و بتوانند خود را باوركنند. بدين ترتيب كودكان مي توانند جنبه هاي منحصر به فرد خود را درك كنند و بهامكانات بالقوه خود برسند. كودكان بايد اجازه داشته باشند اشتباه كنند، اما در مقاماصلاح خود برآيند و از اشتباهاتشان درس بگيرند تا به موفقيت بيشتري برسند.
شمابايد بتوانيد بهترين مربي براي فرزندان خود باشيد، زيرا آنها به والديني احتياجدارند كه بيشترين تلاش خود را مي كنند و مسئوليت اشتباهاتشان را نيز مي پذيرند.