دروغگويى در كودكان
و شيوه هاى حل اين رفتار

دكتر شيرين نوروى (روانشناس از آمريكا)
خانم دكتر چرا بچه ها گاهى دروغ مى گويند و در اين مواقع ما بايد چطور با چنين مشكلى برخورد كنيم؟
دروغ گفتن كودكان دلايل بسيار متفاوتى دارد. در ميان كودكان كم سن و سال تر، دروغ گويى معنايى مشابه آنچه بزرگترها مى شناسند ندارد بلكه بيشتر جنبه خيالبافى دارد ، بنابراين قصد آنها هرگز فريب دادن ديگران نيست.
اما عمده ترين دليل دروغ گفتن از سوى كودكان در سنين بالاتر، فشار بزرگترها به آنان براى گفتن جزئيات دقيق يك ماجرا است. اين تحت فشار قراردادن كودكان را وادار به گفتن دروغ مى كند واز اينجا كودكان دروغگويى را ياد مى گيرند؛ چرا كه دروغ گفتن آنها را از تنبيه شدن باز مى دارد و آنها اين نكته را به تجربه و بر اثر رفتار غلط بزرگترها آموخته اند. پس او براى گريز از تنبيه شدن و مجازات، دروغ تحويل مى دهد. در حقيقت ريشه اغلب دروغها به دليل احساس ناامنى و وحشت از مجازات و تنبيه است، بنابراين چنانچه كودك به خاطر راستگويى درباره اتفاقى ناخوشايند يا ناشايست، از سوى والدين و يا بزرگترها تنبيه نشود، به دروغ گفتن پناه نمى آورد.
هرچه كودك بزرگتر مى شود، از مسؤوليت اخلاقى بيشترى برخوردار شده و چون دروغگويى وجدانش را مى آزارد، لذا از دروغ گفتن بيشتر پرهيز مى كند.
آيا دروغ گفتن، يك شكل كلى است يا از نظر علم روانشناسى مى توان انواعى براى آن قايل شد؟
خير، يك شكل كلى براى آن نمى توان در نظر گرفت بلكه بايد گفت آنچه كه ما به آن دروغگويى كودكان اطلاق مى كنيم، بسته به سن و موقعيت و شرايطى كه او در آن قرار دارد، متغير است و بنابراين نمى توان هر نوع گفته خلاف واقع از سوى كودك را به عنوان دروغگويى در معنايى كه بزرگترها از آن استنباط مى كنند، قلمداد كرد.
اشكال مهم دروغگويى در كودكان را به صورت زير مى توان دسته بندى كرد:
۱ ـ دروغ بى معنى و پوچ ، كه كودك صرفاً براى جلب توجه والدين و بزرگترها بيان مى كند. زمانى كه كودك، توجه مثبت سايرين مثل همسالان و بخصوص والدين خود را دريافت نمى كند، با دروغگويى و بزرگ جلوه دادن خود سعى در گرفتن اين توجه خواهد كرد. فراموش نكنيد كه براى بچه ها، گرفتن و جلب توجه حتى از نوع منفى آن از سوى بزرگترها و ديگران، بهتر از فقدان هرگونه توجهى از سوى آنان است.
۲ ـ دروغهاى خيالبافانه، كه مخصوص كودكان كم سن و سالتر و خيال پرداز است. اين نوع خيالبافى ها و دروغ و غيرواقعى بودن آنها را هرگز نبايد به روى آنها آورد و به عبارتى به جاى هرگونه توجه و تمركز، بايد از كنار آنها گذشت.
۳ ـ دروغ بازى؛اين نوع شبيه نوع قبلى يعنى دروغهاى خيالبافانه است كه با آن كودكان حوادث تخيلى يا بازيهاى خود را سعى دارند به ديگران بباورانند.
۴ـ دروغ مبهم؛ كه كودك وقتى ناتوان از ابراز احساسات و افكار خويش است، با سر هم بندى و به هم چسباندن جملاتى سعى در بيان آن احساسات دارد؛ اما بزرگترها تصور مى كنند كه او در حال دروغگويى است.
۵ ـ دروغ انتقامجويانه؛ كه از نفرت و خشم كودك ناشى مى شود.
۶ ـ دروغ محدود و ساختگى؛ كه اغلب از ترس تنبيه و تهديد و توهين والدين و يا مربيان و بزرگترها صورت مى گيرد.
۷ ـ دروغ خودخواهانه؛ كه حساب شده است و جهت فريب دادن ديگران صورت مى گيرد و معمولاً براى به دست آوردن يك چيز يا وضعيت مطلوب از سوى كودك ابراز مى شود.
۸ ـ دروغ مصلحتى؛ كودكان اين نوع دروغگويى را به حساب خودشان براى مراقبت از دوستى كه در يك وضعيت مشكل قرار دارد و تحت فشار است بيان مى كنند.
۹ ـ دروغ عادتى يا عادت شده؛ اين نوع دروغها به دليل نتيجه گرفتن هاى قبلى از دروغهايى است كه پيش از اين ابراز شده و به عنوان يك الگوى رفتارى در دسترس اوست و برايش كاركرد داشته است.
بهترين روش براى پرهيز دادن كودكان از دروغ گفتن به غير از شناسايى دلايل و ريشه هاى اين رفتار و تصحيح آنها چه نوع عملكردى است؟
والدين بايد از همان سنين اوليه با ظرافت و هوشيارى متوجه اين رفتار از سوى كودك خود باشند. اگر از همان دوران اوليه، كودك را به خاطر دروغگويى اش مورد طعن و مخالفت و يا استهزا و تنبيه قرار ندهيد بلكه با آرامش، مهربانى و صبورى با او در اين باره صحبت كنيد، او نيز به تدريج از اين نوع رفتار دست برمى دارد؛ ضمن آنكه بايد برخورد والدين به گونه اى باشد كه به كودك احساس شرم و يا گناه تلقين نكنند بلكه زمينه هاى بروز رفتار را از ميان بردارند. والدين با هوش بايد كودك خود را نه با دعوا و مشاجره و تنبيه بلكه با بيان مثالهاى خنده دار و شاد، از عواقب نامطبوع دروغگويى آگاه كنند. او با هدايت و رهبرى صحيح از سوى پدر و مادر، خود را از دروغگويى بى نياز ديده و لذا اين عمل را به عنوان يك الگوى رفتارى به كلى از دست خواهد داد. چرا كه راههاى بهترى براى جلب توجه خويش و يا بيان و ابراز احساسات و عواطف اش پيدا مى كند. به بيان ديگر او كم كم مى آموزد و در خود آن را تثبيت مى كند كه نه از ترس تنبيه و قانون و يا مجازات به هر شكل اجتماعى يا مذهبى بلكه به دليل كنترل از درون و وجدان فردى اش، از دروغ گفتن پرهيز كند.