به نویسنده جوان

ده تمرین داستان نویسی


تمامی آثار ارزشمند هنری میتوانند قرنها در پی هم تأثیر فرهنگی خودشان را حفظ کنند، در صورتی که بسیاری از فرهنگ ملل که خود باعث پیدایش چنین آثاری هستند، به راحتی منحط میشوند.


جان گاردنر(1):

هدف این تمرین های تکنیکی این است: خیلی از آن هایی که تازه دارند نویسندگی را می آموزند، سختی های نویسنده شدن را دست کم می گیرند. این افراد نمی دانند یا قبول ندارند که نویسنده های بزرگ معمولاً آن هایی هستند که مثل پیانیست های حرفه ای برای تک تک کارهایشان هزارجور روش بلدند. درست است که هیچ وقت جای نبوغ را نمی گیرد. اما در عوض نابغه هایی که تکنیک های زیادی بلد باشند. تبدیل می شوند به غول های ادبیات. حالا که شاید رقابت بر سر انتشار کتاب بین نویسنده ها از همیشه بیشتر شده باشد. آشنایی نویسنده با تکنیک های مختلف برای او خیلی مفید خواهد بود. نویسنده ای که تمرین های زیر را خوب و جدی انجام دهد خواهد دید که موقع نوشتن رمان و داستان در هر قسمت از نوشته اش امکانات بسیار زیادی در اختیار دارد و در نتیجه می تواند از بین آن ها دست به انتخاب بزند (یا اصلا چیزی تازه بیافریند).
یادتان باشد که در تمام این تمرین ها از سطحی نگری، صراحت و احساسات شدید دوری کنید به عبارت دیگر وقت تان را هدر ندهید.
1- پاراگرافی را در نظر بگیرید که قرار است در قسمتی از یک داستان، درست قبل از کشف یک جسد بیاید. این پاراگراف را بنویسید. می توانید نوع برخورد شخصیت یا جسد را توصیف کنید یا جای جسد یا هر دو هدف تمرین حاضر کسب این مهارت است که به صورت ناگهانی توجه خواننده را به پاراگراف مورد نظر جلب کنید تا دلش بخواهد آن را دنبال کند. بعد کاری کنید که ترجیح بدهد از روی آن قسمت بپرد اما به خاطر کنجکاوی نتواند به خواندنش ادامه دهد. اگر توانایی نوشتن چنین پاراگرافی را نداشته باشید، هیچ وقت نمی توانید حس تعلیق واقعی را ایجاد کنید.
2- یک منظره را از دید پیرزنی توصیف کنید که به تازگی شوهر نفرت انگیز و اعصاب خرد کنش را از دست داده است. به شوهر پیرزن یا مرگ او اشاره نکنید.
3- منظره ای را از دید یک پرنده توصیف کنید. به پرنده بودن راوی اشاره نکنید.
4- یک ساختمان را از دید مردی توصیف کنید که پسرش به تازگی در جنگ کشته شده است. به پسر، جنگ، مرگ یا مردی که دارد ساختمان را توصیف می کند اشاره نکنید. سپس همان ساختمان را در همان آب و هوا و همان وقت روز، از دید یک عاشق راضی از زندگی توصیف کنید؛ بدون اشاره به عشق یا معشوق.
5- صحنه افتتاحیه یک رمان را از دید راوی دانای کل بنویسید و دانای کل بودن راوی را با رفتن به درون ذهن یک یا چند شخصیت تصریح کنید. (البته بعد از این که زاویه دید برای خواننده جا افتاد.) موضوع روایتتان هم سفر یک غریبه یا رسیدن او به مقصد باشد .(نوعی به هم زدن روال معمول در افتتاحیه ی رمان ها)
6- یک دیالو گ بنویسید که در آن هر کدام از دو شخصیت رازی را از هم پنهان کنند. رازها را لو ندهید اما کاری کنید که خواننده بتواند آن ها را حدس بزند؛ مثلا دیالوگتان می تواند بین یک زن و شوهر باشد، شوهر به تازگی شغلش را از دست داده و هنوز جرأت نکرده به زنش بگوید و زن می خواهد شوهرش را ترک کند. هدف تمرین دادن صدا و لحن اختصاصی به شخصیت ها و کنایی کردن دیالوگ با استفاده از نشان دادن غیرمستقیم احساسات شخصیت ها یادتان باشد. قانون دیالوگ این است که تک تک مکث ها باید به گونه ای نشان داده شوند، حالا یا توسط راوی (مثلا «فلانی چند لحظه مکث کرد») یا با بعضی ایما و اشاره ها که بیانگر این مکث باشند و یادتان هم نرود که ایما و اشاره جزو لاینفک تمام دیالوگ های واقعی است. مثلا ما گاهی اوقات به جای جواب دادن رویمان را می کنیم آن طرف.
7- یک طرح دو صفحه ای (یا بیشتر) از شخصیت بنویسید و در آن از اشیاء منظره ها، آب و هوا و غیره استفاده کنید تا خواننده داستان بهتر بفهمد که شخصیت تان چطوری است. از تشبیه («او شبیه فلان چیز بود») استفاده نکنید هدف تمرین خلق شخصیتی جذاب است که در آن فقط از هوشتان استفاده نکرده باشید و در نتیجه هم بخش خودآگاه ذهن را درگیر کند. هم بخش ناخودآگاه را.
8- صحنه ای از یک داستان یا رمان را در دو صفحه (یا بیشتر) بنویسید و در آن از اشیاء منظره ها، آب و هوا و ... استفاده کنید تا هم دو شخصیت حاضر در صحنه را پررنگ تر کنید و هم رابطه بینشان را هدف تمرین: مشابه تمرین هفت با این فرق که همان عناصر تصویری (منظره و آب و هوا و...) حالا نقشی بیشتر از قبل دارند. مثلا در رستوران قطار، یکی از شخصیت ها می تواند به بعضی اشیای خاص درون رستوران نگاه کند و دیگری به اشیایی دیگر خیره شود و یا به بیرون پنجره زل بزند.
9- بدون این که حال خواننده به هم بخورد، شخصیت الف را در حال رفتن به دستشویی، شخصیت ب را در حال کشتن یک بچه شخصیت ج را در حال بالا آوردن توصیف کنید.
10- بدون طنز و تمسخر، صحنه ای را بنویسید که در آن یکی از شخصیت ها در دفاع از خودش سخنرانی جانانه ای می کند.
جملات کوتاهی پیرامون مبحث اخلاق در ادبیات و هنر از جان گاردنر:

1.اگر شخصیت داستانی دیر یا زود عمل شجاعانهای از خود نشان دهد یا حداقل صادق باشد و دچار هوی و هوس نفسانی نشود، خواننده از خوشحالی دچار غرور میشود؛ گویی او خود یا یکی از افرادی که خیلی دوستش دارد، این کار را انجام داده است. این غرور به انسان احساس لذت خاصی میدهد. چون بهترین کارها صورت گرفته است. این واکنش مختص عملکرد شخصیتهای داستانی نیست، بلکه برای تمامی انسانها صدق میکند. اصولاً اگر شخصیتی در داستان، در پایان کار عمل شایستهای انجام دهد و از خود اصالت خانوادگی و نجابت غیر منتظرهای نشان دهد (این حالت نباید قراردادی و براساس خواسته نویسنده باشد) به خواننده احساس خوبی دست خواهد داد. اخلاق در داستان همین است.
2. تمامی آثار ارزشمند هنری میتوانند قرنها در پی هم تأثیر فرهنگی خودشان را حفظ کنند، در صورتی که بسیاری از فرهنگ ملل که خود باعث پیدایش چنین آثاری هستند، به راحتی منحط میشوند.
3. من با تولستوی موافق هستم که بالاترین هدف هنر، تربیت انسانهای پاکدامن است. آن هم افراد برگزیده.
4. از منظر و دیدگاه سنتگرایان، هنر میبایست توأم با اخلاق باشد. چنین نگرشی باعث توسعه و رشد زندگی انسان میشود و او را از زوال و عقبافتادگی دور میسازد. این نوع نگرش میتواند وجود خداوند را برای ما قابل حس کند. به نظر من پس از رعایت اصولی میتوان گفت که هنر راستین چیست. در این حالت است که هنر میتواند نگهبان جهان خداوند و انسان باشد.
5. هنر اخلاقگرایانه در بالاترین رتبه و مقام میتواند پاسدار تقوا باشد؛ چه این تقوا در آثار حماسی چون «آشیل» هومر یافت شود و چه در آثاری که پایبند به پایداری و مقاومت هستند.
6. هنر راستین با تمامی ویژگیهای تکنیکی و خاص خود، امروزه به دست فراموشی سپرده شده است. در این هنر است که زندگی به درستی نشان داده شده و الگوهای مشخصی تدوین گشته است. تا راه درست و غلط به دقت مورد بررسی قرار گیرد. در هنر راستین بههیچوجه یاوهگویی وجود ندارد، و انسانها هنگام رویارویی با مرگ، مورد استهزا قرار نمیگیرند. دراینگونه آثار بیشتر نیایش خداوند متعال به تصویر در میآید. هنر راستین میتواند تصاویر ارزشمندی را برای پدید آمدن حقیقت طراحی کند. در چنین راهی، شیون کردن و ترس وجود ندارد.
7. اخلاق یعنی اینکه انسان فروتن و متواضعی باشی، به دیگران یاری برسانی، مهربان باشی و قلب پاک و بیآلایشی داشته باشی، و اینکه تمامی این کارهایی را که انجام میدهیم، در کوتاه مدت و یا درازمدت، برای ما شرمندگی و پشیمانی نداشته باشد. چه این کارها مخالف یا موافق برخی قوانین و هنجارهای ریز حاکم برجامعه باشد. انجام کارهای اخلاقی میتواند زندگی انسان را تضمین کند.
8. داستان خوب داستانی است که از پیش تحت نظارت مستقیم نباشد. داستان خوب میبایست تأییدکننده رفتار و منش ایدهآل انسانی باشد.
9. داستانی که گرایش زیادی به مباحث اخلاقی و معنوی دارد، خیلی کمتر به قالب سفارشینویسی درمیآید. در چنین داستانهایی همواره تمایل شدیدی به کسب ایدهآلها و کمالگرایی وجود دارد؛ در عین حال که بر ضد قوانین اجتماعی گامی برداشته نمیشود.
10. وظیفه یک هنرمند و منتقد واقعی این است که نشان دهد در قدرت بینایی، فکر و احساس انسان، چه چیزهایی صحیح وخوب هستند و چه چیزهایی نیستند.
پینوشت:
(1)جان گاردنر (John Gardner) 1933-1982، آمریکا. نویسنده، محقق، منتقد ادبی و استاد دانشگاه. اصلی ترین کار او تدریس داستاننویسی و تالیف دو کتاب Art of Fiction و On Becoming Novelist بود. رمان Grendel از معروف ترین آثارش است. دیگر رمان او October Light جایزه حلقه منتقدان کتاب آمریکا را در سال 1976 دریافت کرد.
منابع: همشهری داستان (شماره 5- شهریور 90)، سورهمهر