راز نوشتن داستان های کوتاه


مارگارت لوک راز نوشتن داستانهای کوتاه را برایمان برملا میکند.


بهترین راه یادگیری داستان کوتاه، به عنوان یک نوع ادبی، خواندن خود داستانهاست. خواننده بسیار مشتاقی باشید و انواع گوناگون ادبی را مطالعه کنید. از هر کتابی گلچین کنید و زیاد کتاب بخوانید.



«یکی بود، یکی نبود...» عجب عبارت جادویی؟ دعوتی که تاب مقاومت را میگیرد: «بشین و گوش کن، میخوام برات یه قصه بگم.» کم تر سرگرمیهایی به اندازه ی شنیدن داستان، خوشایند هستند- به استثنای لذت نوشتن داستان.
امروزه، انگیزه ی داستانگویی کم تر نشده است. نویسندگان به دو دلیل مینویسند. دلیل اول این است که چیزی برای گفتن دارند. دلیل دوم که به همان اندازه قوی است این است که میخواهند چیزی کشف کنند. نوشتن نوعی کشف است.
بهترین راه یادگیری داستان کوتاه ؟

بهترین راه یادگیری داستان کوتاه، به عنوان یک نوع ادبی، خواندن خود داستانهاست. خواننده بسیار مشتاقی باشید و انواع گوناگون ادبی را مطالعه کنید. از هر کتابی گلچین کنید و زیاد کتاب بخوانید. داستانهایی از انواع ادبی گوناگون بخوانید: جنایی، علمی- تخیلی، تخیلی، ترسناک، عاشقانه. آثار کلاسیک بزرگان ادبیات را بخوانید اما از داستانهای معاصری که شهرت نویسندهاش هنوز کامل شکل نگرفته است هم غفلت نکنید. داستانهای کلاسیک و مدرن بخوانید. به این ترتیب به یک حس شهودی دست خواهید یافت که چهکار کنید که داستان تاثیرگذاری بنویسید. سپس این سه کار را انجام دهید که گامهای پایهای نویسنده شدن هستند:
1- بنویسید.
2- باز هم بنویسید.
3- به نوشتن ادامه دهید.
هدف داستان

در تعریف واژه نامه ای داستان، دو واژه ی «مرتب» و «طراحی شده» کلیدیاند. برخلاف نامهای که برای دوستتان مینویسید و اتفاقات را تعریف میکنید، در داستان کوتاه حوادث کاملا تصادفی نیستند. نویسنده با طرح و هدف مشخصی که در ذهن دارد، رویدادهای داستان را انتخاب، سازمان دهی و توصیف میکند.
هدف شما هرچه که باشد، این هدف اصول سازمان دهی، یکپارچگی، انسجام و کامل بودن داستان شما را شکل میدهد.
حتی لازم نیست پیش از این که کار را آغاز کنید هدفتان را تعیین کنید. همان گونه که گفتیم، داستاننویسی فرایند کشف است، جست و جویی نه تنها برای یافتن پاسخها، بلکه برای شناسایی پرسشها.
پایان یا نتیجه

امتیازِ داشتن هدف این است که به شما جهت و مقصد میدهد. زمانی که به مقصد میرسید، حس خوبی به دلیل به نتیجه رسیدن به ما دست میدهد که زندگی واقعی دارای آن نیست.
کلامی در رابطه با درونمایه

گاهی یافتن درونمایه ممکن است ایده ی اولیه ی شما را تعیین کند و هدف داستان شما باشد. اما بارها اتفاق میافتد که شما چندین پیشنویس از داستانتان بنویسید و تازه تشخیص بدهید چه درونمایهای دارد. هنگامی که به دیگر جزییات هنر و صنعت نوشتهتان فکر میکنید، درون مایه ی نوشته ی شما هم پدیدار میشود.
تا چه قدر بلند، کوتاه است؟

از دیدگاه ایدهآل، داستان کوتاه باید تا هرجا که داستان میطلبد طول بکشد، نه کوتاهتر، نه بلندتر. به عبارت دیگر، از همان تعداد واژهای استفاده کنید که میتوانید داستانتان را به موثرترین روش ممکن بیان کنید.
ایده داشتن آسان است، مساله این است که زمان و جایی برای نوشتن پیدا کنی. واقعیت این است که همه جا پر از ایده است. یکی از فوت و فنهای داستاننویسی این است که آنها را تشخیص بدهی و هنگامی که از کنارت رد میشوند، شکارشان کنی.


پیدا کردن داستانی برای نوشتن

«ایده این داستان را از کجا گرفتید؟» این پرسش مشهوری است که همیشه از نویسندهها میکنند و برخی ها هم از شنیدن مکرر این پرسش خستهاند. این پرسش ارزش تامل کردن دارد.
ایده داشتن آسان است، مساله این است که زمان و جایی برای نوشتن پیدا کنی. واقعیت این است که همه جا پر از ایده است. یکی از فوت و فنهای داستاننویسی این است که آنها را تشخیص بدهی و هنگامی که از کنارت رد میشوند، شکارشان کنی.
ایده برای نویسنده...

به نظر من مساله این است که مردم رابطه ی ایده و داستان را درست نفهمیدهاند. ایده هر چیزی است که محرکی برای تخیل شما است. محرکی قدرتمند که شما را به جلو میراند که فرایند آفرینش داستان را آغاز کنید. داستان ترکیبی از ایدههای گوناگون است، کوچک و بزرگ.
منبع ایدهها

خمیرمایه ی داستان شما میتواند هر چیزی باشد: یک شخصیت، یک موقعیت یا یک حادثه، یک مکان خاص، یا درونمایهای که میخواهید افشا کنید. این ایدهها هر از گاهی به ذهن شما خطور میکنند و اینها همه هدیه ی ناخودآگاه ماست. اما شما مجبور نیستید همیشه منتظر ضمیر ناخودآگاه بمانید. آگاهانه به دنبال ایده بگردید.
همهی ما نویسنده نیستیم، اما بیش ترمان قصهگوهای خوبی هستیم.

همکاری: ایدهها در کار تیمی

واقعیت این است که به ندرت پیش میآید که تنها یک ایده برای نوشتن داستان کافی باشد. فرض کنیم ایدهی خوبی سراغ دارید که از آن میتوان داستانی عالی ساخت: ایدهای که دایم در در ذهن شما میکوبد و میخواهد که نوشته شود. اما چیزی که دارید صرفن چند قطعه است؛زمانی که تصمیم گرفتید از چه مواد دیگری استفاده کنید، زمانی است که داستان شکل میگیرد و زنده میشود.

قصه ساختن: بازی «چه میشود اگر...»

نویسندهها بازی قصهسازی تمرین میکنند. به آدمها، جاها و موقعیتهای گوناگون نگاه میکنند و از خود میپرسند که اینها چه پتانسیل نمایشی چشمگیری میتوانند داشته باشند.
ذهن ناخودآگاه مدام به شما اشاره میکند که از کجا آغاز کنید. و با استفاده از جمله «چه میشود اگر...» می توانید قصه را به پیش ببرید.هرروز حجم زیادی از ایدههای داستانی در خانه شما را میزنند.
عناصر اصلی داستان


تعریف اصلاح شدهی ما میتواند این باشد: داستان کوتاه «روایت کوتاهی است که در آن نویسنده، عناصر شخصیت، جدل، طرح و جایگاه را هنرمندانه در هم میآمیزد تا خواننده را سرگرم، جذب و آگاه کند.»
این چهار عنصر و ترکیب هنرمندانهی آنها اجزای اصلی همهی داستان های کوتاه را تشکیل میدهند.
شخصیتها:

ایدهی اولیهی شما هر اندازه هم که جذاب باشد، تا شخصیتهای تخیلی نیافرینید و ایده را به آنها تحویل ندهید، ایدهی شما جان نخواهد گرفت.

جدل:

جدل خون داستان شماست که در آن جریان دارد و به آن انرژی میبخشد. جدل داستان را به جلو میراند و مسالهای را مطرح میکند که قرار است در طی داستان حل شود.
طرح و ساختار:
ساختار داستان مثل چهارچوب خانه یا استخوانبندی بدن است. داستان را سازمانبندی میکند و به اجزا پراکنده، هماهنگی میبخشد.
جایگاه و فضا:

جایگاه (زمان و مکان) داستان که زمینهای برای شخصیتها و ماجرای داستان فراهم میکند، نه تنها زمان و مکان را مشخص میکند، بلکه بر شخصیتها و آن چه که برایشان رخ میدهد تاثیر میگذارد.
صدای روایت:

چهار عنصر اول چه کسی، چرا، چه وقت و کجای داستان را تعیین میکنند. عنصر پنجم چگونگی بیان است، یعنی همان روش هنرمندانهای که داستان را نقل میکند.
نشستن برای نوشتن


بسیار خوب، اکنون که ایدههایی برای نوشتن دارید و چند روش هم سراغ دارید که آنها را کنار هم بگذارید. این نکات مهم را به خاطر داشته باشید.
1. هیچ قانونی وجود ندارد
2. هیچ فرمول جادویی وجود ندارد.
3. لازم نیست که بار اول همه چیز درست در بیاید.
پس همچنان که به پیش میرویم تا به عناصر اصلی داستان نگاهی بیاندازیم، سه اصل مهم نویسندگی را به یاد داشت باشید:
1. بنویسید
2. باز هم بنویسید
3. به نوشتن ادامه دهید.
------------------------------
منبع: جن و پری