شخصیت های فرعی و طرح
در رمان های پرماجرا، نفسگیر و جاسوسی حوادث خط طرح اصلی، داستان را بسط می دهند. اما هیجان و شک و انتظاری که شخصیت های فرعی با ایفای نقششان در طرح کلی رمان ایجاد می کنند، رمان را پیش می برد و از مرحله ای بحرانی به مرحله بحرانی دیگر هدایت می کند. در حقیقت خط طرح اصلی رمان بدون ایفای نقش این شخصیت های فرعی، بسیار ساده و بدیهی است.
مثال: جاسوسی روسی هنگامی که می خواهد با طرح های کامل نظام امنیتی امریکا که دزدیده، سوار هواپیما شود کشته می شود. طرح ها به دست جاسوس آلمان غربی می افتد، اما جاسوس آلمان شرقی او را خفه می کند و طرح ها را به سرقت می برد، او نیز متقابلاً با چاقوی جاسوسی فرانسوی کشته می شود. جاسوس فرانسوی را نیز جاسوس انگلیس می کشد و سرانجام جاسوس امریکایی که مامور پیدا کردن این طرح ها شده، با کشتن جاسوس انگلیسی طرح ها را به محل اصلی آنها بر می گرداند.
در حقیقت داستان رمان این است: «چگونه امریکایی ها از اسناد نظام امنیتی شان محافظت می کنند و نمی گذارند به دست دشمن بیفتد.» خط طرح اصلی نیز بیان گر تلاش های مستقیم جاسوس امریکایی درباز پس گرفتن اسناد امنیتی است. این خط طرح کلی هیچ گاه از رمان محو نمی شود. جاسوس امریکایی از ابتدا تا انتهای رمان دائماً در تلاش است تا طرح های امنیتی را باز پس گیرد. اما خط طرح ها و شخصیت های فرعی (عملیات جاسوسان خارجی برای دستیابی به طرح های امنیتی امریکا) در این راه موانع، سدها، مخاطرات و چرخش های زیادی ایجاد می کنند تا رمان به حرکت در آید. بدون شخصیت های فرعی و طرح های فرعی آنها که در حقیقت جزئی از خط طرح اصلی رمان است، جاسوس آمریکایی سریعا اسناد امنیتی را باز پس می گیرد و رمان تمام می شود. در حالی که باید در این گونه رمان ها یک خط طرح اصلی اما تعداد زیادی خط طرح و شخصیت فرعی داشته باشیم.
مثال: اسناد امنیتی آمریکا در دست جاسوس آلمان غربی است اما درست در لحظه ای که جاسوس آمریکایی می خواهد به اسناد دست یابد، جاسوس آلمان شرقی، جاسوس آلمان غربی را می کشد و جاسوس آمریکایی که در آستانه موفقیت بوده، مجبور می شود دوباره از سر شروع و جاسوس آلمان شرقی را تعقیب کند.
داستان ما بدون شخصیت هایی فرعی که خط طرح هایی فرعی را پیش می برند و خط طرح اصلی را پیچیده می کنند، صرفاً داستانی بلند یا قصه کوتاه ساده ای است.