بسط خاطرات
خواننده را به دو طریق می توان به خاطرات گذشته شخصیت ارجاع داد: 1) با اشاره تازه به حادثه ای در گذشته و 2) با بسط اشاره تکراری به حادثه ای در زندگی گذشته شخصیت.
نویسنده با اشاره تازه به خاطر گذشته شخصیت، حادثه جدیدی خلق می کند که قبلاً ذکری از آن در رمان به میان نیامده است. و چون شخصیت به دلیلی خاص این خاطره را به یاد آورده است، محتوای جدید، حضور و وجود کنونی شخصیت را بیشتر تثبیت می کند و خواننده شناخت بیشتری از او به دست می آورد.
داستان: پروانه طبابت پزشکی را به دلیل اینکه موقع عمل جراحی روی یک مریض، پزشکش مست بوده و مریضش مرده، لغو کرده اند. پزشک به برزیل می رود و در آن دیار مطبی باز می کند تا به مداوای مریض های فقیر بپردازد. چرا که می خواهد خطاهایش را جبران کند.
خواننده می داند که پزشک یک بار موقع عمل مست بوده است. اما اگر وی موقع عمل جراحی در برزیل یاد زمان بعد از حادثه مستی با قبل از آن بیفتد، اطلاعات تازه ای به خواننده داده است، و شخصیت پردازی پزشک کامل تر شده است.
مثال: حماقت، حماقت، حماقت کردم یک بطری خوردم تا درد دندانم را ساکت کنم و آنقدر درد، حواسم را پرت نکند.
پزشک هنگام عمل جراحی یاد این خاطره می افتد.
اگر پزشک موقع عمل یک برزیلی دقیقاً مثل دفعه قبل رمان، یاد خاطره حادثه مستی اش بیفتد، نویسنده خاطره را تکرار کرده است. چرا که خواننده قبلاً این خاطره را خوانده است. بنابراین اگر لازم است نویسنده این خاطره را دوباره تکرار کند، باید نقب عمق تری به درون محتوای آن بزند و مطالب تازه ای به آن بیفزاید.
مثال: باید وقتی دیدم انگشتانم دارد می لرزد، دست از عمل می کشیدم و می گذاشتم ویلسن مریض را عمل کند. اما غرورم نگذاشت.
نویسنده با افزودن مطالب تازه (درون نگری، ادراکات جدید، بسط موقعیت و غیره) معنای حادثه ای تکراری را بسط می دهد و به این ترتیب اشاره مجدد به آن را توجیه می کند. بنابراین نویسنده می تواند بارها به یک خاطره اشاره کند. مشروط بر اینکه هربار مطالب تازه ای بر آن بیفزاید و از خاطره مفهومی عمیق تر و قوی تر ارائه دهد.