افتتاحیه های محدود و فراخ
در رمان دو نوع افتتاحیه سنتی وجود دارد: (الف) افتتاحیه فراخ: انفاق مهمی رخ داده است که تأثیری اساسی بر زندگی تعدادی از شخصیت ها می گذارد. اما این اتفاق بیرون از زندگی آنها روی داده است و آنها مسئول رخ دادن آن نیستند. (ب) افتتاحیه محدود: چند تن از شخصیت ها باعث به وجود آمدن حادثه ای شده اند. این حادثه نیز به نوبه خود چندین حادثه فرعی دیگر را به وجود می آورد و شخصیت ها هر یک نقش خود را در این حوادث رمان (که ارتباط نزدیکی با زندگی آنها دارد) تصویر می کنند.
اگر نویسنده رمانش را با حادثه ای که در بیرون از زندگی شخصیت ها رخ داده شروع کند و سپس شخصیت ها در رمان ظاهر شوند، کانون توجه فراخ است چون اجزای حادثه (مکان رمان در زمان تاریخی رویداد) ابتدا رخ داده است. به بیان دیگر ابتدا جهان داستان به وجود آمده است و سپس اشخاص ظاهر شده اند. و بعد هنگامی که شخصیت های مهم در رمان ظاهر می شوند و نقششان را در زندگی خودشان ایفا می کنند نما کم کم محدود می شود.
مثال: متخصص بازنشسته صنایع موشکی، اینک صاحب تفریح گاه ماهیگیری برای استراحت افراد است و به خوشی روزگار می گذراند. اما ناگهان او را به خدمت فرا می خوانند. تخصص او در حفظ اسرار ساخت موشک کشورش است. این بار به او دستور می دهند یکی از جاسوسان را پیدا می کند.
اگر رمان را با شخصیت هایی که باعث به وجود آمدن حادثه ای می شوند شروع کنیم، کانون توجه ما محدود می شود. زیرا شخصیت ها باید پیش بروند تا زندگی شان جزئی از حادثه و مکان زمان تاریخی رمان شود. بنابراین در این حالت ابتدا شخصیت هایی داریم و سپس آنها پا به درون جهان می گذارند. و وقتی زندگی آنها معنی کامل حادثه را آشکار می کند، نما کم کم فراختر می شود.
مثال: متخصص بازنشسته صنایع موشکی اینک صاحب تفریح گاه ماهی گیری، اما خسته و بی قرار است. با رئیس اداره امنیتی، که او قبلاً برای آن کار می کرده تماس می گیرد و درخواست شغلی مهیج می کند. اداره امنیتی نیز وظیفه ای را که برای امنیت کشور بسیار حیاتی است به او محول می کند.
هر دوی این افتتاحیه ها: فراخ و محدود را می توان تغییر و بهتر ارائه داد و با هم ترکیب کرد. البته نوع افتتاحیه تأثیری بر اندازه و طول رمان کامل نمی گذارد. چرا که افتتاحیه ها جنبه الگویی دارند و انعطاف پذیرند.
افتتاحیه فراخ: نویسنده می تواند رمان را با دو حادثه مجزا شروع کند. این دو حادثه بر دو گروه از شخصیت های مجزا- که تنها ارتباط شان با هم این است که در مکان و زمان تاریخی واحدی زندگی می کنند- تأثیر می گذارد. سپس نویسنده کاری می کند که حوادث، آنها را به هم پیوند دهد و آنها داستان ها و خط طرح هایشان را در رمان شروع کنند.
افتتاحیه محدود: در این حالت نویسنده باید رمانش را با دو گروه مجزا از شخصیت ها شروع کند. وجود این شخصیت ها باعث می شود. حادثه ای رخ دهد. و بعد به دلیل اینکه نویسنده کاری می کند تا اهداف آنها از شرکت در حادثه یکی شود، داستان ها و خط طرح هایشان به هم پیوند می خورد.
مثال 1) متخصص بازنشسته صنایع موشکی از بازنشستگی خسته شده است. از اداره قبلی اش می خواهد کاری تخصصی به او محول کنند. به او دستور می دهند یکی از جاسوسان دشمن را که نقشه مفصل و سری محل استقرار موشک ها را دزدیده پیدا کند و بکشد. 2) یکی از جاسوسان دشمن نقشه سری و مفصل محل استقرار موشک ها را دزدیده است و می خواهد آنها را همراه خودش به کشورش ببرد. اینک او خواهان تایید از مرکز است و می خواهد همراه خانواده اش باشد. رئیس اداره جاسوسی کشورش به او دستور می دهد همان جا باشد تا نقشه ها را از او تحویل بگیرند. چرا که در تعقیب او هستند و جانش در خطر است.
نویسنده نوع کانون تمرکز- فراخ یا محدود- را با توجه به مطالبی که می خواهد در افتتاحیه بیاورد انتخاب می کند.
با انتخاب افتتاحیه فراخ، شخصیت ها پس از رخدادن حوادث بیرونی در رمان ظاهر می شوند، و به این ترتیب نویسنده حس جهان وسیع را که کم کم محدود به کانون متمرکز شخصیت ها می شود در خواننده ایجاد می کند. ضمن اینکه حادثه افتتاحیه تلویحاً حاکی از حضور بسیاری از شخصیت ها و نمایشی از طرح ها در رمان است.
با انتخاب افتتاحیه محدود نیز شخصیت ها ابتدا حادثه ای را به وجود می آورند و سپس نویسنده حسی متمرکز از شخصیت ها که کم کم به احساس جهانی پهناور و فراخ می انجامد ایجاد می کند. شخصیت پردازی افتتاحیه نیز حاکی از نمایش شخصیت هایی است که نقش خود را در طرح های داستان ایفا می کنند.
از کانون تمرکز متناوب نیز می توان استفاده کرد. بدین معنی که می توان ابتدا از کانون فراخ، سپس کانون محدود، بعد مجدداً کانون فراخ و سپس کانون محدود و... استفاده کرد. و این تنوع و ترکیب ها ایجاد شک و انتظار و خواننده را غافلگیر می کنند.