شرح وضعیت
نویسنده ها نباید مثل نانوایی که کشمش ها را در خمیر کیک های کوچک می ریزد، به طور تصادفی وضعیت را در صحنه ای شرح دهند. شرح وضعیت (معرفی شخصیت ها، صحنه پردازی، ایجاد حال و هوا، تشریح عقاید و تحلیل سوابق و غیره) باید با حادثه ای که باعث به وجود آمدن آن شده ارتباط مستقیم داشته باشد.
مثال: باستانشناسی برای اولین بار مدرکی دال بر اینکه ثروت یکی از فراعنه به نام منیشماوا در محل حفاری هاست، کشف می کند و سرمست می شود.
در اینجا نویسنده نباید علت عدم کشف نهنگ در مرداب های فلوریدا را به تفصیل برای خواننده تشریح کند. این موضوع ربطی به موقعیت یا صحنه داستان ندارد. نویسنده از شرح وضعیت صرفاً به دلیل اینکه تحقیقات فراوانش را باید به زور در جایی از داستان جای دهد یا تحقیقاتش به خودی خود بسیار جذاب است استفاده نمی کند. هر نوع شرح وضعیتی که ارتباط مستقیم با حادثه آن لحظه داستان نداشته باشد انحرافی است و کمکی به داستان نمی کند.
مثال: زنی می خواهد شنا کنان از کانال مانش بگذرد. تماشاگران او را می بینند که قدم زنان در اسکله به طرف «محل شیرجه رفتن» می رود.
ممکن است در اینجا نویسنده از فرصت استفاده و تاریخچه گذشتن از کانال مانش را به اختصار تشریح کند. مثلاً بنویسد که چند شناگر جان خود را بر سر این کار قهرمانانه گذاشته و غرق شده اند. و چند نفر موفق شده اند از کانال بگذرند و هر بار چقدر طول کشیده است. به علاوه می تواند چیزهایی درباره آمارهای شناگری، تمرین های شناگرها، فواید تحسین های بین المللی و موضوعات عجیبی که با وضعیت داستان ارتباط دارد بنویسد. ضمن اینکه می تواند نکاتی درباره جریان آب خطرناک و فریبنده زیردریا، ماهی عجیبی که حواس شناگرها را پرت می کند، اینکه شناگران چگونه بدن خود را چرب می کنند، قایقی که شناگران را تعقیب می کند و به آنها انواع ویتامین ها و نوشیدنی های گرم می دهد و بازار داغ شرط بندی های مهیج را به روی کاغذ بیاورد. ضمن اینکه می تواند قسمت هایی از این شرح وضعیت را به کار گیرد تا شک و انتظار ایجاد کند.
مثال: مادر شناگر می داند که زن بیماری قلبی دارد. / مدیر جشنواره های دریایی دوان دوان به طرف اسکله می دود تا به زن بگوید که کوسه ای که از باغ وحش فرار کره، هم اکنون در کانال است.
اما وقتی شرح وضعیت تمام شد نویسنده باید دوباره به اسکله برگردد و زن را که قدم زنان به طرف سکوی شیرجه می رود تصویر کند.