وقتی که درون نگری طولانی مجاز است
سوال: کی شخصیت ها می توانند مدتی طولانی و طوری که درون نگری، زیادی و ملال آور به نظر نرسد، به درون نگری خویش بپردازند.
جواب: هنگامی که صحنه یا رویداد بعد از درون نگری برای خواننده بسیار مهم باشد و شخصیت ها نیز بی صبرانه منتظر رخ دادن اتفاق مهم باشند.
مثال: (الف) قاتلی در زندان، منتظر شنیدن تصمیم فرماندار است و می خواهد بداند که آیا می خواهند او را اعدام یا با دادن یک درجه تخفیف به او، محکوم به حبس ابدش کنند؟ (ب) زنی موقعی که حامله بوده مواد مخدر قورت داده است. پیش بینی کرده اند که بچه اش ناقص الخلقه خواهد شد. اینک زن در اتاق زایمان بیمارستان است و شوهرش در راهروی بیمارستان با بیم و امید قدم می زند.
و اینجا، جایی است که نویسنده می تواند شخصیت خود را به شکلی پیچیده و عمیق ارائه دهد. و داستان نیاز به درون نگری دارد. نویسنده می تواند از این وقفه ایجاد شده استفاده و مجموعه ای از اطلاعات حیاتی ولی عادی و غیرنمایشی را در این «کیسه» جای دهد. قدرت هیجان قبل و بعد از درون نگری برای زنده کردن درون نگری کافی است. چنین وضعیتی همچون زمین حاصلخیزی است که باید درون نگری را با دقت در آن پرورش داد و فشار درونی شخصیت را بر ملا کرد.
در این هنگام می توان نکات تازه ای درباره شخصیت افشا کرد و چیزهایی را که خواننده می داند اما نمی فهمد، توضیح داد و باز می توان هیجان این وضعیت را با مطالب عاطفی و یا بار اطلاعاتی آن را با افکار مختلف زیاد کرد. اما در ضمن باید محتاط هم بود.
نویسنده ممکن است در سه جای کلی زیر از امکان به کارگیری درون نگری طولانی بد استفاده کند:
1) با نگارش افکار پیش پا افتاده یا آشفته و بی هدف شخصیت و افشای صرف چیزی که شخصیت خود آشکارا در حال تجربه کردن آن است (مثلاً شخصیت فکر کند: آیا فرماندار مجازات اعدام او را تخفیف خواهد داد؟ آیا بچه ناقص الخلقه به دنیا خواهد آمد؟) نویسنده باید چیزی را درباره شخصیت افشا کند یا توضیح دهد که خواننده نمی داند یا نمی فهمد. 2) نویسنده نباید از درون نگری برای ایجاد حالت تعلیق برای صحنه های آینده استفاده کند. 3) ممکن است نویسنده [ به غلط] فکر کند که این بهترین فرصت برای نشان دادن هنر فاخرنویسی اش است و چنان فاخر بنویسد که خواننده خسته و عصبانی شود.